<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>کهن ديار Iran-Iran</title>
<link>http://farzan-farzan.blogfa.com/</link>
<description>ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود       نی نام ز ما و نه نشان خواهد بود. </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 13 Oct 2009 15:45:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>کشتی رافائل </title>
<link>http://farzan-farzan.blogfa.com/post-660.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 510px; HEIGHT: 390px&quot; src=&quot;http://i33.tinypic.com/2djs5ye.jpg&quot; width=510 height=390&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; کشتی رافائل در بوشهر، سالهای خاموشی رافائل در بوشهر با پرچم ایران&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;یکی از صبح های بهار ١٣۵۶بود . موج ها ی دریا بوق بلند و غریبی را به گوش اهالی شهر بوشهر می رساند. مردمان بندر بوشهر وقتی از پنجره ی خانه های بافت قدیم به بیرون نگاه انداختند حیرت زده ، غول سفید و باشکوهی را دیدند که به ساحل بوشهر نزدیک می شد. کسی خبر نداشت که این کشتی بزرگ و سفید که تراکم دود از دودکش های عقبش به هوا بر می خاست و بدنه اش این چنین سفید و درخشان بود ، قرار است سال ها مهمان ذهن وجان مردمان این شهر شود . بوشهری ها که تا به حال کشتی های زیادی را دیده بودند فوج فوج می آمدند ، در ساحل جمع می شدند و با اشتیاق این کشتی زیبا را می دیدند و با زمینه ای از این کشتی عکس می گرفتند. این یکی با بقیه ی کشتی ها فرق داشت . کاخی شناور و مدرن در کنار شهر و مردمان بوشهر لنگر انداخته بود و زیبایی های فوق مدرنش را به رخ قدیمی و سنتی شهری می کشید که دوران واپسین پادشاهی پهلوی دوم را از سر می گذراند. شاهی که در این شهر کوچک و ساحلی، انبوهی از رویاهای  بلندپروازانه اش را گردهم جمع کرده بود. از نیروگاه اتمی تا فانتوم های فوق مدرن اف -14 و پایگاه دریایی ارتش و خانه های شیک سازمانی ارتش که اسراییلی ها در قالب شرکت &quot;هدیش&quot; می ساختندشان ... از استانداری بوشهر به دربار محمدرضا شاه تلگراف زدند . وزیر دربار وقت ، اسداله علم صبحگاه اصلاح کرده و اتوکشیده ، خوشحال بود که می تواند خبر خوشی را برای شاه ببرد . گره ی کراواتش را صاف کرد ، وارد شد ، تعظیمی کرده و دست شاه را بوسید و گفت: « چشم تان روشن! اعلی حضرت کشتی ایتالیایی هم که خرید فرموده بودید به بوشهر صحیح و سالم رسیده،مبارک است!» برق شادی در چشم های شاه موج زد. به روی خودش نیاورد و با تبختری شاهانه به علم گفت : « خیلی هم خوب ! خبر داشتم ... دستور دادیم آن یکی هم در بندرعباس باشدش برای سربازان ... امروز عرایضی هم دارید ؟» علم تا کمر خم شده بود و گفته بود :« خدا شاهنشاه را به سلامت بدارد، بله امروز زیاد مزاحمت دارم»...&lt;BLOGEXTENDEDPOST&gt;&lt;/BLOGEXTENDEDPOST&gt;&lt;/BLOGEXTENDEDPOST&gt;&lt;/ blogextendedpost&gt;&lt;/BLOGEXTENDEDPOST&gt;&lt;/ blogextendedpost&gt;&lt;/&gt;&lt;/ /&gt;&lt;/BLOGEXTENDEDPOST&gt;&lt;/ blogextendedpost&gt;&lt;/&gt;&lt;/ /&gt;&lt;/&gt;&lt;/ /&gt;&lt;/&gt;&lt;/ /&gt;&lt;/BLOGEXTENDEDPOST&gt;&lt;/ blogextendedpost&gt;&lt;/&gt;&lt;/ /&gt;&lt;/&gt;&lt;/ /&gt;&lt;/&gt;&lt;/ /&gt;&lt;/&gt;&lt;/ /&gt;&lt;/&gt;&lt;/ /&gt;&lt;/&gt;&lt;/ /&gt;&lt;/&gt;&lt;/ /&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 13 Oct 2009 15:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farzan-farzan&amp;postid=660</comments>
<dc:creator>farzan-farzan</dc:creator>
<guid>http://farzan-farzan.blogfa.com/post-660.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جايزه بنياد لخ والسا </title>
<link>http://farzan-farzan.blogfa.com/post-659.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 485px; HEIGHT: 265px&quot; src=&quot;http://www.mardomak.ws/uploads/media/61483300344756c4e81597961a61d140.jpg&quot; width=485 height=180&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سه زن ايراني برنده جايزه بنياد لخ والسا شدند&lt;BR&gt;&lt;BR&gt; لادن و رؤيا برومند و شادي صدر برنده جايزه حقوق بشر سال ۲۰۰۹ بنياد لخ والسا رئيس جمهوري پيشين لهستان شدند.بنياد لخ‌ والسا دوشنبه با انتشار بيانيه‌اي از اعطاي جايزه سال ۲۰۰۹ خود به اين سه زن ايراني خبر داده است.اين بنياد اعلام كرده كه جايزه ۱۰۰ هزار دلاري خود به همراه ديپلم افتخار را به خاطر «‌فعاليت‌هاي پيگير و ستايش برانگيز» اين سه زن، در راستاي «پيشبرد آزادي بيان، موازين حقوق بشر و دموكراسي» در ايران به آنها اعطا كرده است.بنياد لخ‌ والسا در بيانيه خود از فعاليت‌هاي شادي صدر فعال حقوق زنان عليه مجازات‌هايي از قبيل «سنگسار» در ايران «تجليل» به عمل آورده است.اين بنياد در عين حال از فعاليت‌هاي لادن و رؤيا برومند براي مقابله با هر «نوع نژادپرستي، تبعيض و نقض حقوق بشر» در ايران تجليل كرده است. لادن و رويا برومند فعاليت‌هاي خود را در چهارچوب بنيادي به نام «برومند» انجام مي‌دهند كه به نام رحمن برومند پدر فقيد اين دو نفر تشكيل شده است. در سال‌هاي اخير، فعالان زن ايراني به خاطر فعاليت‌هاي خود در زمينه‌هاي حقوق بشر، حقوق زنان، لغو مجازات اعدام و سنگسار در ايران، برنده بسياري از جوايز معتبر حقوق بشري در جهان شده‌اند.نسرين ستوده، پروين اردلان، شيرين عبادي و كميپن يك ميليون امضا از جمله زنان و نهاد‌هاي مرتبط با فعالان حقوق زنان در ايران به شمار مي‌روند كه موفق به دريافت جايزه‌هايي شده‌اند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;--------------------------------------------------------------------------------&lt;BR&gt;اعطاي جايزۀ حقوق بشر بنياد لخ والسا به سه زن ايراني&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راديو فرانسه : بنياد لخ والسا، رئيس جمهوري پيشين لهستان، جايزۀ حقوق بشر سال ٢٠٠٩ خود را به سه تن از زنان مبارز ايراني لادن و رؤيا برومند و شادي صدر اعطا كرد. بر اساس بيانيه اي كه در روز دوشنبه به وسيلۀ بنياد لخ والسا منتشر شد، ديپلم افتخار و مدال و جايزۀ يكصد هزار دلاري تعلق يافته به اين سه زن به خاطر فعاليت هاي پيگير و ستايش برانگيز آنان در راستاي پيشبرد آزادي بيان، موازين حقوق بشر و دموكراسي در ايران به آنان اعطا شده است.در اين بيانيه به ويژه از فعاليت ها ي شادي صدر و مبارزات اين حقوقدان و روزنامه نگار مقيم ايران عليه مجازات هاي وحشيانه اي چون سنگسار تجليل به عمال آمده است. بنياد لخ والسا در عين حال از فعاليت هاي لادن و رؤيا برومند با هرنوع نژادپرستي و تبعيض و نيز نقض حقوق بشر در ايران تجليل كرده است. فعاليت هاي لادن و رؤيا برومند در چهارچوب بنيادي به همين نام صورت مي گيرد كه به نام عبدالرحمن برومند پدر فقيد اين دو تن ايجاد شده است. افزون براين، بنياد برومند در اقدامات خيريه نيز فعال است.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 05:52:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farzan-farzan&amp;postid=659</comments>
<dc:creator>farzan-farzan</dc:creator>
<guid>http://farzan-farzan.blogfa.com/post-659.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جايزه ادبي نوبل </title>
<link>http://farzan-farzan.blogfa.com/post-658.aspx</link>
<description>&lt;IMG src=&quot;http://www.koeln.de/files/afp/spezial/leute/photo_1255014739233-9-0.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;هرتا مولر برنده جايزه ادبي نوبل شد&lt;BR&gt;هرتا مولر، نويسنده آلماني، برنده جايزه ادبي نوبل سال 2009 اعلام شده است.خانم مولر كه در سال 1953 در روماني به دنيا آمد به دليل توصيف هاي خود از شرايط سخت دوران حكومت نيكلاي چائوشسكو شهرت يافته است.آكادمي سوئد كه جايزه را به او اعطا كرد از نظم و نثر وي تجليل كرده است.خانم مولر در يك خانواده آلماني تبار در روماني رشد يافت و مادرش پس از جنگ جهاني دوم توسط نيروهاي نظامي شوروي به يك اردوگاه كار اجباري اعزام شد.خانم مولر به دليل عدم همكاري با پليس مخفي حكومت چائوشسكو در در دهه 1970 شغل دولتي (معلمي) خود را از دست داد و سپس در سال 1987 به آلمان مهاجرت كرد.اولين مجموعه داستان كوتاه او كه در سال 1982 به زبان آلماني انتشار يافت در روماني سانسور شد.آثار اوليه خانم مولر براي انتشار به خارج از روماني قاچاق مي شدند، اما او بعدا چندين جايزه ادبي از كشورهاي مختلف در اروپا دريافت كرد.هرتا مولر در سال 2005 كتاب &quot;شاه تعظيم مي‌كند و مي‌كشد&quot; را درباره اختناق موجود در روماني منتشر كرد. اين كتاب شامل نه مقاله انتقادي عليه حكومت چائوشسكو و تجربيات فردي وي است. اين كتاب به بيست زبان دنيا ترجمه شده است.خانم مولر در آلمان به تدريس در دانشگاه پرداخت و از سال 1997 عضو آكادمي زبان آلمان بوده است.كتاب &quot;سرزمين گوجه‌هاي سبز&quot; از ديگر آثار خانم مولر، توسط غلامحسين ميرزا صالح به فارسي ترجمه شده و توسط انتشارات مازيار در ايران منتشر شده است.پتر انگلوند، سخنگوي آكادمي نوبل هنگام اعلام خبر برنده جايزه نوبل ادبي 2009 گفت &quot;مطالعه آثار هرتا مولر نياز به توجه و دقت دارد. او آدمي است كه از واژه‌هاي سخت استفاده مي‌كند.&quot;اين عضو آكادمي نوبل ضمن اينكه در سخنان خود، هرتا مولر را يك نويسنده قدرتمند با سبكي عجيب اعلام كرد، پيشنهاد داد خبرنگاران حاضر در جمع، كتاب &quot;امروز مي‌خواهم خودم را ملاقات كنم&quot; را بخوانند و ادامه داد &quot;هرتا مولر با نثري شاعرانه و بي غرض، فضاي بي‌خانماني را به تصوير مي‌كشد.&quot;به برندگان جايزه ادبي نوبل مبلغ ده ميليون كرون سوئد نيز اهدا مي شود. قرار است مراسم اعطا جايزه در استكهلم، پايتخت سوئد، انجام شود.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 05:27:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farzan-farzan&amp;postid=658</comments>
<dc:creator>farzan-farzan</dc:creator>
<guid>http://farzan-farzan.blogfa.com/post-658.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شعری از سیمین بهبهانی</title>
<link>http://farzan-farzan.blogfa.com/post-657.aspx</link>
<description>&lt;IMG src=&quot;http://ebooks.ketabnak.com/thumbnail/thumb_siminBehbahaniPoem.gif&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شعری از سیمین بهبهانی برای جنبش سبز، با عنوان «سجاده، فرش عنف و تجاوز»&lt;BR&gt;سیمین بهبهانی می‌گوید وظیفه شاعران و نویسندگان است که وقایع کنونی ایران را در تاریخ ثبت کنند. وی سرودن آخرین شعر خودش با نام «سجاده، فرش عنف و تجاوز» را تلاشی در جهت ثبت بخشی از این رویدادها می‌داند:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سجاده فرش عنف و تجاوز، ای داعیان شرع خدا را!&lt;BR&gt;بر قتل‌عام دین و مروت، دست که بسته چشم شما را ؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بت بزرگ است که هر شب، همراه جانِ آمده بر لب&lt;BR&gt;آتشفشان به بال شیاطین، کرده‌ست پاره پاره فضا را&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از شرع غیر نام نمانده‌ست، از عرف جز حرام نمانده‌ست&lt;BR&gt;بر مدعا گواه گرفتم، جسم ترانه قلب ندا را&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;انصاف را به هیچ شمردند، بس خون بی‌گناه که خوردند&lt;BR&gt;شرم آیدم دگر که بگویم، بردند آبروی حیا را&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سهراب‌ها به خاک غنودند، آرام آنچنان‌که نبودند&lt;BR&gt;کو چاره‌ساز نفرت و نفرین، تهمینه‌های سوگ و عزا را ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زین پس کدام جامه بپوشند، بهر کدام خیر بکوشند&lt;BR&gt;آنان‌که عین فاجعه دیدند، فخر امام ارج عبا را&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سجاده تار و پود گسسته‌ست، دیوی بر آن به جبر نشسته‌‌ست&lt;BR&gt;گو سیل سخت آید و شوید، سجاده و نماز ریا را&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 20:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farzan-farzan&amp;postid=657</comments>
<dc:creator>farzan-farzan</dc:creator>
<guid>http://farzan-farzan.blogfa.com/post-657.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کلمات  عربی را به کار نبرید </title>
<link>http://farzan-farzan.blogfa.com/post-656.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.persepolis.ir/pictures/pasargadae/banner.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کلمات  عربی را به کار نبرید &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بجای سلام=درود &lt;BR&gt;بجای خدا حافظ=بدرود&lt;BR&gt;به جای اعتقادات = باورها&lt;BR&gt;به جای اعتماد به نفس = خودباوری&lt;BR&gt;به جای اعجاب انگیز =شگفت انگیز&lt;BR&gt;به جای اسطوره= افسانه &lt;BR&gt;به جای استیجاری = کرایه ای &lt;BR&gt;به جای اعتدال= میانه روی&lt;BR&gt;به جای اقامت =ماندن&lt;BR&gt;به جای اشعار= سروده ها&lt;BR&gt;به جای الی یا لغایت =تا&lt;BR&gt;به جای اطلاع= آگاهی&lt;BR&gt;به جای اصحاب = یاران&lt;BR&gt;به جای متاسفانه = بدبختانه&lt;BR&gt; به جای تعداد =شمار&lt;BR&gt; به جای ابتدا = نخست&lt;BR&gt;به جای اخوی= برادر  &lt;BR&gt;به جای اخیرا = به تازگی  &lt;BR&gt;به جای استعفا = کناره گیری  &lt;BR&gt;به جای احتمالا= شاید  یا چه بسا  &lt;BR&gt;به جای اساس =بنیاد  &lt;BR&gt;به جای احسنت ، باریکلا =براوو- آفرین &lt;BR&gt; به جای احضار کردن =فراخواندن  &lt;BR&gt;به جای اخاذی =زورگیری  &lt;BR&gt;به جای احیانا=شاید &lt;BR&gt; به جای از حیث= از دید &lt;BR&gt; انتخاب را = گزینش  &lt;BR&gt;انتخابات را = گزیدمان &lt;BR&gt; انحراف را = لغزش  &lt;BR&gt;انسجام را =هماهنگی &lt;BR&gt; انعکاس را = بازتاب  &lt;BR&gt;ایده آل را = آرمانی &lt;BR&gt; ایرانی الاصل را=ایرانی تبار  &lt;BR&gt;اولاد را =فرزندان &lt;BR&gt; اهتمام را = کوشش&lt;BR&gt; اول را = نخست &lt;BR&gt; آزمایشات را = آزمایش ها  &lt;BR&gt;انفصال را = جدایی &lt;BR&gt; انهار را= رودها &lt;BR&gt; انفرادی را=تنهایی   &lt;BR&gt;به جای تشکر= سپاس،سپاس گذارم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 18:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farzan-farzan&amp;postid=656</comments>
<dc:creator>farzan-farzan</dc:creator>
<guid>http://farzan-farzan.blogfa.com/post-656.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ديكتاتور بزرگ</title>
<link>http://farzan-farzan.blogfa.com/post-655.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;
&lt;OBJECT width=425 height=344&gt;&lt;PARAM NAME=&quot;movie&quot; VALUE=&quot;http://www.youtube.com/v/9Im4f3Xnz78&amp;hl=de&amp;fs=1&amp;color1=0x2b405b&amp;color2=0x6b8ab6&quot;&gt;&lt;PARAM NAME=&quot;allowFullScreen&quot; VALUE=&quot;true&quot;&gt;&lt;PARAM NAME=&quot;allowscriptaccess&quot; VALUE=&quot;always&quot;&gt;
&lt;embed src=&quot;http://www.youtube.com/v/9Im4f3Xnz78&amp;hl=de&amp;fs=1&amp;color1=0x2b405b&amp;color2=0x6b8ab6&quot; type=&quot;application/x-shockwave-flash&quot; allowscriptaccess=&quot;always&quot; allowfullscreen=&quot;true&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;344&quot;&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/OBJECT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;سكانس به ياد ماندني فيلم ديكتاتور بزرگ و سخنراني مهيج چارلي چاپلين &lt;BR&gt;&quot; ديكتاتور ها مي ميرند و قدرتي را كه از مردم مي گيرند به مردم باز خواهد گشت . من متاسفم اما نمي خواهم امپراطور شوم!... سربازان : خود را بدست ددمنشان نسپاريد ، انسان هايي كه شما را تحقير مي كنند ، در بند مي كشانندتان ، كساني كه شما را كنترل مي كنند، به شما مي گويند كه چكار كنيد ، چه بنوشيد ، چگونه بينديشيد و چگونه احساس كنيد: كساني كه شما را شرطي مي كنند، رژيم غذايي مي دهند ، با شما مانند گاو رفتار مي كنند و از شما به عنوان گلوله توپ استفاده مي كنند . خود را بدست انسان هاي غير طبيعي نسپاريد ، مردان ماشيني ، با ذهن ماشيني و قلب ماشيني ! شما ماشين نيستيد ! شما گاو نيستيد ...&quot; &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 18:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farzan-farzan&amp;postid=655</comments>
<dc:creator>farzan-farzan</dc:creator>
<guid>http://farzan-farzan.blogfa.com/post-655.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دل بستن</title>
<link>http://farzan-farzan.blogfa.com/post-654.aspx</link>
<description>&lt;IMG src=&quot;http://usera.imagecave.com/hedvil/sea.jpg&quot; width=485 height=336&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دل بستن مثل پرت کردن یک سنگ در دریا است, اما دل کندن مثل پیدا کردن همان سنگ است.&lt;/P&gt;&lt;!--&lt;a href=&quot;/1388/06/13/post-1029/&quot;&gt; ادامه ...&lt;/a&gt;--&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 12:34:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farzan-farzan&amp;postid=654</comments>
<dc:creator>farzan-farzan</dc:creator>
<guid>http://farzan-farzan.blogfa.com/post-654.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مستي</title>
<link>http://farzan-farzan.blogfa.com/post-653.aspx</link>
<description>&lt;IMG src=&quot;http://www.geocities.com/hdd_sus/blog/jame_tohi.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=txt&gt;هوا باراني و من مست و او مست &lt;BR&gt;شراب سرخ شيرين در سبو مست &lt;BR&gt;همه چشم سياهش سر به سر ناز &lt;BR&gt;همه زلف درازش مو به مو مست &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;A class=comment_author href=&quot;http://www.facebook.com/profile.php?id=1525002249&amp;ref=mf&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#3b5998&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 11:41:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farzan-farzan&amp;postid=653</comments>
<dc:creator>farzan-farzan</dc:creator>
<guid>http://farzan-farzan.blogfa.com/post-653.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سخن شاهزاده رضا پهلوی </title>
<link>http://farzan-farzan.blogfa.com/post-652.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;IMG src=&quot;http://atlasshrugs2000.typepad.com/photos/uncategorized/pahlavi_reza.jpg&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;سخن شاهزاده رضا پهلوی با روحانیون وابسته به حکومت&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl class=article_infos_persian&gt;دبیرخانۀ رضا پهلوی.سه شنبه 17 شهريور 1388&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl class=article_infos_persian&gt;ایرانیان،&lt;BR&gt;از فردای فرود خمینی در گورستان و چیره شدن هیچ انباشته از پوچ اش برخاک پاک ایران، آواز «قادسیۀ دوم» بر سر بسیاری از زبان ها افتاد. کشتار ننگ آور و فریبکارانۀ افسران دلاور ایرانزمین، کشتار شرم آورانۀ سیاست ورزان میهن پرست و حتی اعدام نخستین بانوی وزیر ایرانی، و سپس، یک به یک، کشتار برنامه ریزی شدۀ همۀ آن جوانان دلیر و دگراندیش بی گناهی که بابک وار بر سر موضع ایستادند و به ولایت جهل و ستم «نع» گفتند، همه و همه، نشان از یک چیز داشت: تازش دگربارۀ تاریکی و چیرگی بیگانگان بر میهن!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هم میهنانم،&lt;BR&gt;عطاملک جوینی، تاریخ نگار بزرگ میهن مان، برایند تاخت و تاز سپاهیان مغول به ایرانزمین را این چنین به نقش می کشد: &quot;آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند&quot;! این جمله، با همۀ فشردگی اش، از روزن من، بزرگ ترین و گویا ترین داستان کوتاه، از تاریخ بلندِ جنایات اهل بیابان در میهن ماست؛ و من شکی در این ندارم، که در فردای فروپاشی این نظام اهریمنی نیز، که از همان روز نخست کلاغ های اش را به جان گل های اقاقی انداخت، تاریخ، سخنی از همین دست خواهد گفت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ایرانیان،&lt;BR&gt;دیگر بس است، امروز دیگر هنگام یک تعیین و تکلیف تاریخی فرارسیده است. هزاره ای نوین آغاز شده است و ما، که هم به علت های بیرونی و هم به علت های درونی از برخی دیرکردهای تاریخی رنج می بریم، در آستانۀ یک ساعت صفر تاریخی ایستاده ایم. این چنین است که یکایک شما را به اندیشیدن ژرف، و به گزینش در مورد امری سرنوشت ساز فرا می خوانم:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;عزیزانم،&lt;BR&gt;بیایید تا به همدلی و هم اندیشی یکدیگر، از هر تیره و طایفه وطبقه، با هر زبان و دین و باور، مشق های ناکردۀ تاریخی مان را، چه در پهنۀ فرهنگ، و چه در زمینۀ سیاست، یکبار برای همیشه بنویسیم و دفترهایی را، که شایستۀ بسته شدن شان می انگاریم، یکبار برای همیشه، بربندیم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چرا که دست کم، من، به سهم خود، دیگر به هیچ روی نمی توانم ببینم که فرزندان کورش را، چون یک تکه گوشت قربانی، از پنجرۀ کوی دانشگاه به بیرون پرتاب کنند و همزمان نعره برکشند: این هم سهم این یا آن قدیس!&lt;BR&gt;چرا که دست کم، من به سهم خود، دیگر به هیچ روی نمی توانم ببینم که به دختران تهمینه و پسران سیاوش در بیدادگاه های این نظام کهریزکی تجاوز کنند و پیکر تجاوز شده شان را بسوزانند و یا که سیمان گیرند، و نام این توحش برهنه را نیز، با بی شرمی و جهالت تمام، «جهاد فی سبیل الله» گذارند.&lt;BR&gt;این چنین است، که روی سخن من اینک با همۀ سردمداران حکومت جنون زدۀ ولایت فقیه، به ویژه با نهاد روحانیت وابسته به حکومت است؛ چرا که این نهاد، یعنی نهاد دین، بی هیچ شکی، امروز در برابر یک گزینش بزرگ و سرنوشت ساز تاریخی ایستاده است، نه تنها برای ایران، بلکه برای کل حوزۀ تمدنی ایرانی؛ گزینش این است: در کنار مردم ایستادن و به تمامی از حکومت بیرون آمدن، و یا در کنار رژیم ماندن و بر سنت سرکوب و الاهیات شکنجه پای فشردن!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آقایون،&lt;BR&gt;روی سخن من با شما، و با همۀ آن پیشوایانی است که به نام دین، هزار و چهارصد سال است که گاه بی میانجی و گاه با میانجی، و سی سال است که بطور یکراست بر این بوم فرمان می رانید، بدین پرسش های زمینی من ایرانی، که اگر می خواهید می توانید نام اش را استفتاء نیز بگذارید، پاسخ دهید:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که به این آب و خاک، اینچنین به چشم بیگانه می نگرید؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که بر ایران، رفتاری را روا می دارید که گویی، کودک سرراهی تاریخ است؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که میراث تمدن ایران را شایستۀ حراج کردن و سوزاندن و به آب بستن و به کلنگ برکندن می دانید؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که به ایرانی، به چشم بنده و موالی و صغیر می نگرید، کودک اش را به بیگاری می کشید، زن اش را در چهارگوشۀ جهان به فروش می گذارید و از گُردۀ مَرداش تسمه بر می کشید؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آخر چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که تجاوز به عنف را، بر دختر و پسر ایرانی، مجاز می شمارید؟&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آقایون،&lt;BR&gt;امروز، این شما و فقط شما هستید که بر ایران ما فرمان می رانید، پس در نهایت، این شما و سنت عالیه ای که خود را بدان وابسته می دانید هستید، که باید پاسخ سی سال جنایت قانونی شده و ویرانی پیوسته را بدهید: بنابراین چرا سکوت می کنید و دست بر دست می گذارید؟ چرا، شما به عنوان علمای عرصۀ دین و نگهبانان وجدان، در برابر ستم بی پایانی که بر مردم شکیبا و نجیب این سرزمین می رود خود را به ناآگاهی می زنید؟&lt;BR&gt;چرا گوش های تان در برابر فریادهای ممتد ملت رنج کشیدۀ ایران ناشنوا شده است و چرا دست رد بر خشونت بهیمی ای که برفرزندان زال و رودابه، بر مهدی ها و ترانه های میهن می رود نمی زنید؟ چرا به سوی مردم نمی آیید و در برابر توحش عریان این فریب کارترین حکومت تاریخ، که پشیزی برای کرامت انسان ارزش قائل نیست، نمی ایستید؟ به راستی چرا؟ و به من بگویید، انگیزۀ این بی تفاوتی آشکار در برابر ستم چیست؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آقایان روحانی،&lt;BR&gt;من، به هر ایمانی که به انسان ارج گذارد، فارغ از اینکه از آن کدام ملت و فرهنگ باشد، احترام می گذارم، و البته، در برابر هر ایمانی، که انسان را، به ویژه ایرانی را زیرپا گذارد و شان آدمی را به هیچ گیرد، می ایستم. پس تکلیف خود را روشن کنید، چرا که تکلیف من، چون روز، روشن است:&lt;BR&gt;من، میان آن جوان ایرانی که از پنجره پرتاب می شود تا که در پای درگاهی متعالی قربانی شود، بی هیچ شک و گمانی، نه جانب آن درگاه نیازمند به گوشت لُخم انسان، بلکه جانب آن ایرانی لگدمال شده، جانب فرزند نگونبخت کوروش را می گیرم. وسلام!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اهورامزدا نگهدار ایران باد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رضا پهلوی&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 11:07:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farzan-farzan&amp;postid=652</comments>
<dc:creator>farzan-farzan</dc:creator>
<guid>http://farzan-farzan.blogfa.com/post-652.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برای امیر جوادیفر عزیز</title>
<link>http://farzan-farzan.blogfa.com/post-651.aspx</link>
<description>&lt;IMG src=&quot;http://zamaaneh.com/pictures-new/javadifar27july.jpg&quot;&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای امیر جوادیفر عزیز و تمام آنهایی که امیرگونه از میان ما رفتن...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;!چه کسی گفت که جایت خالیست؟&lt;BR&gt;.جایت اینجا از همیشه پرتر است&lt;BR&gt;!چه کسی گفت که رفتی از من؟&lt;BR&gt;.خاطرت هر لحظه اینجا با من است&lt;BR&gt;!به چه گویند نبودن اینجا؟&lt;BR&gt;آدمان سرتهی پر ز زبان&lt;BR&gt;!مردمانی که ته هستیشان نیست شدند&lt;BR&gt;. . .جایت اینجا هیچ هم خالی نیست&lt;BR&gt;:با توامای رفته&lt;BR&gt;!چه کسی گفت که جایت خالیست؟&lt;BR&gt;!چه کسی جز تو چنین بود در نابودنش؟&lt;BR&gt;رفتی اما بودنت پاک نشد&lt;BR&gt;هستی هر لحظه به لحظه به سان سایه&lt;BR&gt;با من هر لحظه بدون تکرار&lt;BR&gt;جایت اینجا ز هر لحظه دل انگیز تر است&lt;BR&gt;هستی از هر بودن پر مدعایی هست تر&lt;BR&gt;بودی و هستی و خواهی ماند بی حرف و حدیث&lt;BR&gt;بودنت را میپرستم&lt;BR&gt;!!که گوید نیستی؟؟&lt;BR&gt;!به چه گویند نبودن اینجا؟&lt;BR&gt;!چه کسی گفت که جایت خالیست؟&lt;BR&gt;جایت اینجا از همیشه پر تر است&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 11:06:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farzan-farzan&amp;postid=651</comments>
<dc:creator>farzan-farzan</dc:creator>
<guid>http://farzan-farzan.blogfa.com/post-651.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
