تبليغاتX
کهن ديار Iran-Iran - خسته ام

 

خسته ام،خیلی خسته ام.

از این و از آن خسته ام.

خسته و پراکنده ام.

دلم گرفته است و خسته ام.

از باد سرد زمستانی خسته ام.

از دوستان تلخ، با روابط نا سالم خسته ام.

بدون هیچ اتفاقی خسته ام.

قلبم درد گرفته است و خسته ام.

از این قوم هزار چهره خسته ام.

از دیدن این همه رنج انسان خسته ام.

از  تخیل و تصور باطل در آدمی خسته ام.

از این همه اندیشه و احساس پاک در خود خسته ام.

در خویشتن مینگرم و با دیگران خسته ام.

ریشه در حقیقت دارم و از نقوش ماندنی خسته ام.

عصیان در رگ و پی من جوانه میزند ، 

از این میوه جان خسته ام.

درخت اندیشه در من قد میکشد ، 

با تنگنای زندگی خسته ام.

درنگ در تلخ و شیرین زندگی میکنم  

 و باز خسته ام.

تبلور انسان را آرمان شهر می بینم  و خسته ام.

تجسم انسان را اندیشمندانه جستیجو میکنم ، 

 و در این میانه خسته ام. 

با این وجود درخت بی ریشه زیاد می بینم 

  و خیلی خسته ام.

+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 14 Dec 2008 و ساعت 17:9 |


Powered By
BLOGFA.COM