
سکوت میان آنان
چون برف در دل کوهساران
شناور بود .
تن آرام مرد
در کنار پری دریایی
لبانش فنجان چای را میبوسید
به روی دیدگانش
چشمان مهربان او می لغزید.
نترس،
نترس ای عشق ویرانگر
با تمام اشک هایت صدایم کن
تو تنها عاشق
در کلبه عشق هستی
لیلی شکسته دل
مجنون تو را، تا اوج ماه و آب
خواهد برد.
بانوی دوست داشتنی شعر من
زیباترین گلها را
با کوله بار خاطرات
و طراوت نسیم سحر
بدرقه راهت خواهم کرد.
***

+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 9 Dec 2008 و ساعت
18:15 |

