تبليغاتX
کهن ديار Iran-Iran

 کشتی رافائل در بوشهر، سالهای خاموشی رافائل در بوشهر با پرچم ایران

یکی از صبح های بهار ١٣۵۶بود . موج ها ی دریا بوق بلند و غریبی را به گوش اهالی شهر بوشهر می رساند. مردمان بندر بوشهر وقتی از پنجره ی خانه های بافت قدیم به بیرون نگاه انداختند حیرت زده ، غول سفید و باشکوهی را دیدند که به ساحل بوشهر نزدیک می شد. کسی خبر نداشت که این کشتی بزرگ و سفید که تراکم دود از دودکش های عقبش به هوا بر می خاست و بدنه اش این چنین سفید و درخشان بود ، قرار است سال ها مهمان ذهن وجان مردمان این شهر شود . بوشهری ها که تا به حال کشتی های زیادی را دیده بودند فوج فوج می آمدند ، در ساحل جمع می شدند و با اشتیاق این کشتی زیبا را می دیدند و با زمینه ای از این کشتی عکس می گرفتند. این یکی با بقیه ی کشتی ها فرق داشت . کاخی شناور و مدرن در کنار شهر و مردمان بوشهر لنگر انداخته بود و زیبایی های فوق مدرنش را به رخ قدیمی و سنتی شهری می کشید که دوران واپسین پادشاهی پهلوی دوم را از سر می گذراند. شاهی که در این شهر کوچک و ساحلی، انبوهی از رویاهای  بلندپروازانه اش را گردهم جمع کرده بود. از نیروگاه اتمی تا فانتوم های فوق مدرن اف -14 و پایگاه دریایی ارتش و خانه های شیک سازمانی ارتش که اسراییلی ها در قالب شرکت "هدیش" می ساختندشان ... از استانداری بوشهر به دربار محمدرضا شاه تلگراف زدند . وزیر دربار وقت ، اسداله علم صبحگاه اصلاح کرده و اتوکشیده ، خوشحال بود که می تواند خبر خوشی را برای شاه ببرد . گره ی کراواتش را صاف کرد ، وارد شد ، تعظیمی کرده و دست شاه را بوسید و گفت: « چشم تان روشن! اعلی حضرت کشتی ایتالیایی هم که خرید فرموده بودید به بوشهر صحیح و سالم رسیده،مبارک است!» برق شادی در چشم های شاه موج زد. به روی خودش نیاورد و با تبختری شاهانه به علم گفت : « خیلی هم خوب ! خبر داشتم ... دستور دادیم آن یکی هم در بندرعباس باشدش برای سربازان ... امروز عرایضی هم دارید ؟» علم تا کمر خم شده بود و گفته بود :« خدا شاهنشاه را به سلامت بدارد، بله امروز زیاد مزاحمت دارم»...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 13 Oct 2009 و ساعت 19:16 |


Powered By
BLOGFA.COM