تبليغاتX
کهن ديار Iran-Iran

تمام شب کنار برج ها منتظر مى مانم
صندلیهاى شکسته از آن من نیستند
اگر آهسته صدایت مى کنم
نمى خواهم ستاره ها بریزند
آخر سقفى سراغ ندارم
که زیر آن دستهایت را بگیرم و گریه کنم
یا تا سپیده به تو چشم بدوزم
و نترسم که از شب چیزى کم شود
تو از نزدیک ترین کهکشان به فکر منى
من دور از چشم ستاره دوستت دارم
اما اگر قرار بود میان دستهاى تو پیر شوم
دلم مى خواست خطوط تنت را
با پلکهاى بسته نوازش کنم
از رگ هاى برآمدهء پیشانى ات
تا طرح محجوب گونه ها بروم
از سینه ات که آشناست
به دستها برسم که پشت کمر از یاد برده اى
چرا باید نامت را می پرسیدم
پیش از آنکه به بوى پیراهنت خو کنم؟
مرگ اگر لب هاى تو را داشت
شاهرگ هاى مرا
زودتر از اینها به بوسه اى مى گشود
بعد سرخ ترین گل هاى جهان را تا ابد
کنار تخت خالى من نگه مى داشت. 

مانا آقایی

        


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 21 Dec 2008 و ساعت 4:37 |


Powered By
BLOGFA.COM