
پشت این دو مفهوم، بزرگترین منابع تضاد در دنیا خوابیده است. کدام بهتر است؟ اینکه بالا را بخواهید و به آن نرسید یا متوسط را هدف قرار دهید و به آن دست پیدا کنید؟ خوب بودن بهتر است یا متوسط بودن؟ خوشبین بودن بهتر است یا بدبین بودن؟ هرکدام از این دو مفهوم، هزاران زیرشاخه دارند و نمی توان ثابت کرد که یکی از این مفاهیم در همه زیرشاخه هایش بهتر از دیگری است. اما ایدآلیسم و رئالیسم واقعاً چه هستند و چه اهمیتی دارند؟
مفهوم این دو کلمه تقریباً واضح است اما برای وضوح بیشتر در اینجا به تعریفی از هرکدام می پردازیم. ایدآلیسم، طبق لغت نامه هریتیج (Heritage) زبان انگلیسی، یعنی، "عمل تصور کردن مسائل در شکل ایدآل و آرمانی آن." به زبان ساده تر یعنی کمال گرایی. در ظاهر شاید خوب به نظر برسد اما همه اینها، یکی از پایه ای ترین ویژگی های انسانی را زیر سوال می برد، ویژگی که بین همه فرهنگ ها، زبانها، و نژادها مشترک است: نقص. انسان بودن یعنی ناقص بودن. به همین دلیل اهداف و آرزوهای افراد ایدآلیست معمولاً یا با شکست مواجه می شود و یا کمتر از آنچه که می خواهند را به دست می آورند.
از طرف دیگر، رئالیسم یعنی "میل به حقیقت واقعی و عمل گرایی" یعنی زندگی را همانطور که هست بپذیریم و روش عملی برخورد با آن را به کار گیریم. این مفهوم هم از بیرون خوب به نظر می رسد ولی اشکالاتی دارد. دنبال متوسط بودن هم با قدرت و توانایی انسان هماهنگی ندارد. فقط به این دلیل که انسان کامل نیست، نمی توان گفت که قادر نیست گاه گاهی به بهترین ها دست یابد.
هر دوی این مفاهیم جنبه های مثبتی هم دارند. ایدآلیست بودن یعنی دست برای گرفتن ستاره ها دراز کردن. اما، ایدآلیست ها معمولاً در رویاهایشان گم می شوند و دنیای واقعی اطرافشان را فراموش می کنند. و درنتیجه نمی توانند به آن دست پیدا کنند. رئالیست ها هم از طرف دیگر خود را وقف واقعیت کرده اند و درنتیجه آمادگی بهتری برای آن دارند. اما، چون خیلی روی آن تمرکز دارند، معمولاً خیلی کمتر از قدرت و توانشان می خواهند و فقط برای گرفتن چیزی دست دراز می کنند که صد در صد مطمئن باشند به آن دست پیدا می کنند.

