تبليغاتX
کهن ديار Iran-Iran
 

این ابرهای سوخته‌ی سوگوار
تابوت آفتاب را به کجا می‌برند؟
این بادهای تشنه، هار و حریص‌وار
دنبال آبگون سراب کدام باغ
پای حصارهای افق سینه می‌درند؟
                      ***
کنون درخت لخت کویر
پایان ناامیدی
و آغاز خستگی کدامین مسافر است؟
مرغان رهگذر
مرگ کدام قاصد گم‌گشته را
از جاده‌های پرت به قریه می‌آورند؟
                      ***
ای شب! به من بگو
کنون ستاره‌ها
نجواگران مرثیه‌ی عشق کیستند
هنگام عصر بر سر دیوار باغ ما
باز آن دو مرغ خسته چرا می‌گریستند؟

+ نوشته شده توسط فرزان در Mon 1 Sep 2008 و ساعت 11:35 |

 


بیوگرافی
مانا آقائى در شهريورماه سال ۱۳۵۲ در بندر بوشهر به دنيا آمده و در چهارده سالگى به كشور سوئد مهاجرت كرده است. او از نوجوانى با نشريات مختلف ادبى همكارى داشته، و تا كنون سه مجموعه شعر تحت عناوين "در امتداد پرواز" (۱۳۷۰)، "مرگ اگر لب هاى تو را داشت" (۱۳۸۲) و "من عيسى بن خودم" (۱۳۸۵) به چاپ رسانده است، كه اولين آن ها را دربرگيرندهء سياه مشق هاي خود در شعر دانسته و آن را در كارنامهء ادبى خود به حساب نمىآورد. از ديگر تاليفات مانا آقائى "فرهنگ نويسندگان ايرانى در سوئد" (۱۳۸۱) مىباشد. وي همچنين اثرى پژوهشى تحت عنوان "كتابشناسى شعر زنان ايران از ۱۳۲۰ تا ۱۳۸۳" زير چاپ دارد. او كه در دانشگاه اوپسالا در رشتهء ايرانشناسي به تحصيل پرداخته، دربارهء خود چنين مىنويسد: "سال هاى كودكى و نوجوانىام در سايهء انقلاب، در وحشت جنگ و ترس از بمباران گذشت. زنده ترين خاطره ها را از ملاقات هاى كوتاه زندان، مسير خانه و از پنجشنبه هاى گورستان دارم. وقتى فكر مىكنم مىبينم هيچ اتفاقى در زندگىام بىدليل نبوده. علاقه ام به شعر، گريزم از سياست و اينكه حتى در عين امنيت دنبال پناهگاهى مىگردم. من خودم را يك تبعيدى مىدانم اما نه به لحاظ موقعيت زيستىام بلكه از اين رو كه جهان را تبعيدگاه خودم مىدانم و لكنت زبان و بحران هويت را كه نتيجهء هر تبعيدىست به ناچار از بدو تولد با خود به دنبال مىكشم. شعر براى من يك آژير قرمز است كه در وضعيت هاى اضطرارى به صدا درمىآيد. شعر براى من يك رفيق است، يك دشمن است، يك سم مهلك است، يك مسكن قوىست كه دردهايم را موقتا ساكت مىكند. شعر براى من معشوقىست كه هرلحظه بيم خيانتش مىرود. معشوقى كه اعتراف مىكنم او را بخاطر خودم دوست دارم". مانا آقائى از سال ۱۳۷۳ با همسرش اشك در شهر استكهلم زندگى مىكند. اشك همچون او فارغ التحصيل رشته ايرانشناسى و از عاشقان ادبيات فارسى ست كه تا كنون كتاب هاى "نواى نى: زندگى و آثار جلال الدين رومى بلخى" (۱۳۸۰)، "شريعت، معرفت شناسى و تجدد: فلسفهء فقه در ايران معاصر" (۱۳۸۲)، "لمعات: معرفى آثار فخرالدين عراقى" (۱۳۸۴)، "روشنائى صبح: ترجمه اى از مجموعه مقالات دكتر سيد حسين نصر " (۱۳۸۵) و "برگزيده اى از اشعار حافظ" (۱۳۸۵) را به زبان سوئدى و انگليسى به چاپ رسانده و هم اكنون با همكارى مانا آقائى در حال گردآورى و ترجمهء يك آنتولوژى از شعر معاصر ايران به سوئدى می باشد.

اگر به من نزدیک می شوی
ای مرد!
بدنت را دور بینداز
من
نوازش های روح تو را می خواهم
تا نور را
لابلای پستان هایم
و صدا را
زیر کفش هایم احساس کنم

ای مرد!
من زبانم را
از چوب رختی ها آویزان کرده ام
اکنون قلبم را
از جامدادی ام بیرون می کشم
تا کلماتم را
عاشقانه به پای تو بریزم

ای مرد!
من فکر می کنم خدا
آدم را
برای غنچه کردن لب ها آفریده است
و بادها را برای بالازدن دامن ها
ای مرد!
من نمی دانم این حقیقت که می گویند چیست
اما می دانم
هروقت نام تو را بر زبان می آورم
یکی از دکمه هایم می افتد

ای مرد!
من راه می روم
می نویسم
برهنه می شوم
و در آینه
نفس های عمیق می کشم
دیگر حتی صندلی
مرا به نشستن متعهد نمی کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزان در Sat 26 Jul 2008 و ساعت 19:50 |
 
علی باباچاهی زاده ۲۰ آبان ۱۳۲۱ خورشیدی در کنگان بوشهر شاعر, نویسنده و منتقد ایرانی است.باباچاهی در دوران دبیرستان با شعر آشنا شد. یکی از راهنمایان او معلم دبیرستانش فریدون توللی شاعر ایرانی بود. تحصیلات دانشگاهی باباچاهی در رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه شیراز به پایان رسید. او در آغاز اشعار خود را با نام مستعار ع.فریاد امضا می‌کرد.

علی باباچاهی - قسم 2

به شب قسم که قلاده را شب ها تو به گردن سگ هاری فقط که فکر می کنی : نکند ؟ ماری اما به رختخواب من می اندازی پنج و پنج دقیقه / دقیقا از خوابی انصافا خیلی عمیق / من به جای تو حتی بلند بلند می پرم از جا مرا ببوس برای آخرین بار اتوبوسی که فقط آدم های تقریبا زشت را به بهشت اول صبح خدا هم که نمی برد / اما تا موی سر مرا در آسیاب سفید نکند له نمی شود چرا سر این عین سگ هار پس رختخواب مرا مستانه بنداز / که از فرط هر چه / زود بمیرم که این مار لعنتی گوشه - کنار میز کار مرا هم / نه اینکه بلد نیست فعلا که در رختخواب من افتاده است

علی‌ باباچاهی‌ شاعری‌ است‌ که‌ در 63 سالگی‌ همچنان‌ تجربه‌ می‌کند و یکی‌ از وجوه‌ متمایز او با هم‌ نسلانش‌ همین‌ تجربه‌گری‌ است.کتاب‌ گزینه‌ی‌ اشعار باباچاهی‌ که‌ مجموعه‌ای‌ از سیزده‌ دفتر شعر و هفت‌ شعر است، نشان‌ دهنده‌ی‌ روحیه‌ی‌ تجربه‌گرایی‌ باباچاهی‌ در شعر است.

کتاب‌ گزینه‌ی‌ اشعار علی‌ باباچاهی‌ با پیشگفتاری‌ آغاز می‌شود که‌ در واقع‌ خود زندگینامه‌ی‌ کوتاه‌ شاعر است. باباچاهی‌ در این‌ صفحات‌ سعی‌ کرده‌ شمایی‌ از زندگی‌ خود از کودکی‌ تا بزرگسالی‌ را ارایه‌ دهد.شعر امروز و همچنین‌ شعر دهه‌های‌ چهل‌ و پنجاه‌ و نسبت‌ اینها با یکدیگر بخش‌ دیگری‌ از مسایلی‌ است‌ که‌ باباچاهی‌ به‌ آنها پرداخته‌ است.او درباره‌ی‌ شعر امروز می‌نویسد:“شعر معاصر از من‌ سالاری‌ که‌ همان‌ روایت‌ خطی‌ دانای‌ کل‌ باشد، فاصله‌گیری‌ کرده‌ اما در جاهایی‌ که‌ مدعی‌ متفاوت‌ نویسی‌ و تکثرگرایی‌ و مقولاتی‌ از این‌ دست‌ است‌ از فن‌ سالاری‌ درآورده‌ است.”در بخش‌ دیگری‌ از پیشگفتار، باباچاهی‌ به‌ صورت‌ بندی‌ خود از شعر معاصر ایران‌ می‌پردازد و درباره‌ی‌ شعر پسانیمایی‌ حرف‌ می‌زند. در بخش‌ گزینه‌ی‌ اشعار نیز از کتاب‌ “در بی‌تکیه‌گاهی” دو شعر با عناوین‌ “خورشیدها و خارها”و “چه‌ باید گفت؟”آمده‌ است.شعرهای‌ مجموعه‌ اول‌ باباچاهی‌ فضایی‌ رمانتیک‌ دارد و شعرهای‌ ضعیفی‌ محسوب‌ می‌شود که‌ همسان‌ بسیاری‌ از آثار دهه‌ی‌ چهل‌ سرشار از سطرهای‌ اضافه‌ است.

من‌ از آبشخور غوکان‌ بدآواز می‌آیم‌ /و با من‌ گفت‌ و گوی‌ مرغ‌های‌ خانه‌ بر دوشی‌ ست‌ /که‌ جفت‌ خویش‌ را در شیشه‌های‌ آب‌ می‌بینند / دلم‌ ای‌ دوست‌ می‌سوزد که‌ قمری‌ها نمی‌خوانند / که‌ دخترهای‌ عاشق‌ گل‌ نمی‌چینند /

علی باباچاهی - بازی توطئه


 

گرهی افتاده در کارت انگار / که یکی دوبار دیگر در غروب
آب داغی ریخته باشی بر تن و بدن گربه ای سیاه
و گریخته باشی از چشم دور و بری هایت که ناگاهان همگی سم دارند
و سه کوتوله ی تقریبا قد بلند از چار طرف نقشه ی قتل متن و مؤلفی که تویی با / یا که بدون سر
و می کشند ناز غاز و کلاغت را تا لب گودالی که
به رؤیای خودشان
حفر کرده اند خیلی درست گور تو را هم در گوشه ای از آن
که خر بخندید و [ پشت صحنه ] شد از قهقهه سست .
و این خطوط کوفی کف دست تو در همه حال
به دخترکی که در بنگال ختم می شود که تو را خیلی
دوست دارد کمی از دورتر از چشم هایش
بایستد / و تماشا کند فقط
گ های سه گانه ای را که به اسم و رسم تو حمله ورند.
نه می درد یقه ی پیرهنش را / و نا با هر چه می کوبد بر فرق سرش
از ترس اینکه بگویند شیشه ی روغن بادان ریخته
نه خنده سر می دهد آنقدر که : از تیمارستان گریخته .
- فالت حقیقتا فاله
گردوی پوک را به هنداونه هایی که زیر بغلت کاشته اند / می کارند
و ترجیح می دهی آخر شب در آینه ی دستشویی دق کنی / اصلا !
و به تختخوابی مخصوص در تیمارستان برگردی که عاشقان خیلی انگشت نما را
- برکه نمی گردم!
و به سگ های هار / زهر مار هم که نمی دهی / البته که نه !
سکوت "او" قطعا دیوانه ات می کند اما / نمی کند اما
بر می گردی به خانه که مادرت فقط شانه می کند موهای خاکستری ات را
- خاک بر سرم را ؟
و مرهم می گذارد " او " چه طور ؟ / به زخم زبان و جای دندان سگ هایی که
استخوان های تو را هم / چرا که نلیسند ؟
" بعد از این دست " من و گردن ماری که فراری می دهد سگ های هار را هم
شیشه ی الکلی آماده می کنی
و ساده می کنی کار و بار مارگیرهای جنوبی را
از رود نیل هم گه نگذری
برمی آیی از پس عزراییل
این فیلم خیلی دیدنیه !
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزان در Thu 20 Mar 2008 و ساعت 17:25 |

خنجرها ، بوسه ها و پيمان ها / منوچهر آتشي چاپ ارسال به دوست


خنجرها ، بوسه ها و پيمان ها

 منوچهر آتشي :اسب سفيد و سركشی كه ايستاده به شهر بازنگشته بود. او خود در سال 1339 سروده بود:

اسب سفيد وحشي
بر آخور ايستاده گرانسر
 انديشنک سينه ي مفلوک دشت هاست
 اندوهنک قلعه ي خورشيد سوخته است
 با سر غرورش ، اما دل با دريغ ، ريش
 عطر قصيل تازه نمي گيردش به خويش
اسب سفيد وحشي ، سيلاب دره ها
 بسيار از فراز که غلتيده در نشيب
 رم داده پر شکوه گوزنان
بساير در نشيب که بگسسته از فراز
 تا رانده پر غرور پلنگان
 اسب سفيد وحشي با نعل نقره وار
بس قصه ها نوشته به طومار جاده ها
 بس دختران ربوده ز درگاه غرفه ها
خورشيد بارها به گذرگاه گرم خويش
 از اوج قله بر کفل او غروب کرد
 مهتاب بارها به سراشيب جلگه ها
 بر گردن سطبرش پيچيد شال زرد
 کهسار بارها به سحرگاه پر نسيم
 بيدار شد ز هلهله ي سم او ز خواب
 اسب سفيد وحشي اينک گسسته يال
بر آخور ايستاده غضبنک
 سم مي زند به خک
 گنجشک اي گرسنه از پيش پاي او
پرواز مي کنند
 ياد عنان گسيختگي هاش
 در قلعه هاي سوخته ره باز مي کنند
اسب سفيد سرکش
بر رکب نشسته گشوده است يال خشم
 جوياي عزم گمشده ي اوست
مي پرسدش ز ولوله ي صحنه هاي گرم
مي سوزدش به طعنه ي خورشيد هاي شرم
با رکب شکسته دل اما نمانده هيچ
نه ترکش و نه خفتان ، شمشير ، مرده است
 خنجر شکسته در تن ديوار
 عزم سترگ مرد بيابان فسرده است
 اسب سفيد وحشي ! مشکن مرا چنين
 بر من مگير خنجر خونين چشم خويش
 آتش مزن به ريشه ي خشم سياه من
بگذار تا بخوابد در خواب سرخ خويش
 گرگ غرور گرسنه ي من
اسب سفيد وحشي
دشمن کشيده خنجر مسموم نيشخند
 دشمن نهفته کينه به پيمان آشتي
 آلوده زهر با شکر بوسه هاي مهر
 دشمن کمان گرفته به پيکان سکه ها
 اسب سفيد وحشي
 من با چگونه عزمي پرخاشگر شوم
 ما با کدام مرد درايم ميان گرد
 من بر کدام تيغ ، سپر سايبان کنم
من در کدام ميدان جولان دهم تو را
اسب سفيد وحشي !

 شمشير مرده است

خالي شده است سنگر زين هاي آهنين
 هر دوست کو فشارد دست مرا به مهر
مار فريب دارد پنهان در آستين
اسب سفيد وحشي
 در قلعه ها شکفته گل جام هاي سرخ
بر پنجه ها شکفته گل سکه هاي سيم
 فولاد قلب زده زنگار
 پيچيد دور بازوي مردان طلسم بيم
اسب سفيد وحشي
در بيشه زار چشمم جوياي چيستي ؟
آنجا غبار نيست گلي رسته در سراب
 آنجا پلنگ نيست زني خفته در سرشک
 آنجا حصارنيست غمي بسته راه خواب
 اسب سفيد وحشي
آن تيغ هاي ميوه اشن قلب اي گرم
 ديگر نرست خواهد از آستين من
 آن دختران پيکرشان ماده آهوان
 ديگر نديد خواهي بر ترک زمين من
اسب سفيد وحشي
 خوش باش با قصيل تر خويش
با ياد مادياني بور و گسسته يال
 شييهه بکش ، مپيچ ز تشويش
اسب سفيد وحشي
بگذار در طويله ي پندار سرد خويش
 سر با بخور گند هوس ها بيا کنم
 نيرو نمانده تا که فرو ريزمت به کوه
سينه نمانده تا که خروشي به پا کنم
 اسب سفيد وحشي
 خوش باش با قصيل تر خويش
 اسب سفيد وحشي اما گسسته يال
 انديشنک قلعه ي مهتاب سوخته است
 گنجشک هاي گرسنه از گرد آخورش
 پرواز کرده اند
 ياد عنان گسيختگي هاش
 در قلعه هاي سوخته ره باز کرده اند

+ نوشته شده توسط فرزان در Fri 7 Mar 2008 و ساعت 0:29 |

در سال هزارونهصدوسيزده ميلادي جنگ سختي بين نيروي انگليس و دليران دلواري در گرفت. در جريان اين جنگ رئيس علي دلواري و مردم تنگستان و دشتستان نقش برجسته‌اي ايفا كردند.

 "رييس علي دلواري" فرزند حاکم دلوار بود و تا زمان کشته شدن به حکومت منطقه اش نرسيد.او در حقيقت در گردش امور منطقه مشاور پدرش بود و با توجه به مرگش در سنين جواني، بايد نام او را در زمره آزاديخواهان و سلحشوران ايران گذاشت و در زمره خوانين يا به تعبيري مالکان بزرگ و سرمايه داران ننهاد. در سال 1914 م جنگ جهاني اول آغاز شد و متفقين مرکب از بريتانيا، فرانسه و روسيه و . . . از يکسو و متحدين يا دول مرکز شامل آلمان،اتريش و عثماني از سوي ديگر رو در روي هم قرار گرفتند.در اين جنگ همسايگان شمالي و جنوبي ما يعني روس و انگليس متحد شدند.اين دو کشور ايران را پس از قرارداد ١٩٠٧ م به دو قلمرو جنوبي و شمالي تقسيم کرده بودند.شمال حوزه نفوذ روسيه و جنوب حوزه نفوذ انگليس. مردم ايران از هر دو دولت روسيه و انگليس نفرت داشتند و در خلال جنگ اول، عليرغم بي طرفي ايران - احساس همدردي با آلمان ها به عنوان قدرت سومي که بتواند به ياري ايرانيان بيايد و دو دشمن ديگر را درهم بشکند، گسترش مي يافت.عليه استعمارگران بريتانيايي اعلام جنگ کردند،احزاب قدرتمند داخلي، ژاندارمري،برخي دولتمردان و سران ايلات و عشاير عملاً عليه روس و انگليس وارد جنگ تبليغاتي و نبرد نظامي مي شدند. بريتانيا مجبور شد براي درهم شکستن حرکت هاي ايلات و عشاير و در ظاهر عنوان مبارزه با نفوذ آلمان ها بي طرفي ايران را نقض کند و در خاک ايران دست به تحرکاتي بزند.

رئیس علی دلواری از مشروطه خواهان بنام جنوب ایران بود که در سال 1299 هجری قمری در روستای دلوار تنگستان دیده به جهان گشود. در بیست و پنج سالگی به صفوف مبارزین مشروطه‌خواه جنوب ایران پیوست و همکاری نزدیکی را با محافل انقلابی و عناصر مشروطه طلب ایران آغاز کرد. با کودتای ضد انقلابی لیاخوف روسی علیه مشروطه‌خواهان در هزار و سیصدو بیست و شش هجری قمری و بمباران مجلس شورای ملی و استقرار دیکتاتوری محمدعلی شاه قاجار، رئیس علی به همراه سیدمرتضی علم‌الهدی اهرمی به مبارزه علیه استبداد صغیر پرداخت. در سال هزار وسیصد و بیست و هفت هجری قمری با کمک تفنگچی تنگستانی، بوشهر را از عناصر مستبد وابسته به دربار محمدعلی شاه پاک کرد و اداره گمرک و انتظامات و دیگر ادارات را تسخیر کرد. این کار دلیران تنگستان بر انگلیسیها که اداره گمرک را در اجاره داشتند گران آمد وآنان برای تضعیف مشروطه‌خواهان و استمرار سلطه بر حیات اقتصادی و سیاسی جنوب ایران به جنگ با دلیران تنگستانی پرداختند و در این راه از دیگر خوانین جنوب ایران یاری جستند.

جنگ میان رئیس علی و دلیران تنگستان از یک سو و انگلیسیها و خوانین متحد آنان از سوی دیگر به طور پیاپی و پراکنده تا شوال هزار و سیصد و سی و سه ه.ق ادامه یافت و انگلیسیها نتوانستند بر رئیس علی و یارانش تفوق یابند. تا این که در گیرودار حمله انگلیسیها به بوشهر در شب بیست و سه شوال هزار و سیصد وسی‌وسه ه.ق (سوم سپتامبر هزار و نهصد و پانزده میلادی) هنگامی که رئیس‌علی در محلی به نام «تنگک صفر» قصد شبیخون به قوای انگلیسیها را داشت، از پشت مورد هدف گلوله یکی از همراهان خائن قرار گرفت و در دم به کشتن رسید. وی هنگام مرگش حدود سی و چهار سال داشت. مبارزات رئیس علی دلواری برگ زرین دیگری در تاریخ مقاومت دلیر مردان ایران در مبارزه با استعمار است.

"هيچ وقت فکر نمي کردم از ديدن کدخداي يک آبادي کوچک در کنار خليج فارس اين همه شادمان شوم.انگار به ديدار پادشاه سوئد نائل شده ام.رفتار خالصانه اي داشت و "زائر خضرتان" را بسيار محترم مي شمرد.موهاي براق و سياه و صافش زير کلاه عشايري جلوه خاصي داشت.چشمانش نه درشت و نه ريز ولي نافذ و مهربان بود.ابروان به هم نزديک داشت.ته ريشي به صورت و سبيلي نه به پرپشتي سبيل خان هاي ايل . . . از روز درگيري [با انگليسي ها] صحبت کرد." متن بالا بخشي از خاطرات سرگرد "گوستاو نيلستروم" افسر سوئدي ژاندارمري ايران است .

دوازدهم شهريور ماه .رئيس علي دلواري در سراسر تابستان سال ١٢٩٤ شمسي با نيروهاي انگليسي که در بوشهر پياده مي شده اند درگير بوده و سرانجام در شبيخوني که روز دوازدهم شهريور در تنگک صفري به نيروهاي انگليسي مي زند، کشته مي شود.

+ نوشته شده توسط فرزان در Wed 20 Feb 2008 و ساعت 12:55 |

 

چه بی مقدمه هیچ می شوی

بی مقدمه هیچ می شوی

دلم می خواهد باشی

بی آنکه بمانی

آخر تو تفسیر و تعبیر تمام معانی ذهنی منی

از ازل تا ابد.

دریغ که

قلب تنگم تاب این همه تو

تاب این همه تو را ندارد

پس بگو

بگو

که این قلب بی نوا

نبودنت را

جای خالیت را

آوار تنهاییم را چه کند؟

چه کند اگر نباشی؟

چه کنم اگر نباشی؟

...

گاهی می آیی

جانم را با حقیقت وجودت به آتش می کشی

و می روی

نیستم می کنی با قداست روحت

جان من،

می دانم که قدرت ادراک بودنت را ندارم

اما

با بی نهایت چشم هایت چه کنم؟!

چه کنم اگر نباشی؟

...

چه کنم اگر نباشی

آخر من

محتاج نوازش های روزانه ات هستم

عادت به معجزه های زیبایت دارم

به بوی خوشت

به طلوع های عظیمت

به دست های مهربانت

و این همه کفایت انتظار مرا نمی کند

دلم شعشعه های سیمایت را می خواهد

...

ای آنکه بی ریا نفس ساده می کشی! شتاب کن!

+ نوشته شده توسط فرزان در Mon 4 Feb 2008 و ساعت 6:53 |
 

استان بوشهر از استان‌های جنوبی ایران است که در حاشیه خلیج فارس قرار دارد. این استان با مساحتی حدود ۲۷٬۶۵۳ کیلومتر مربّع، جمعیّتی برابر ۸۸۶٫۲۶۷ نفر دارد. استان بوشهر بر 27 درجه و 14 دقیقه عرض شمالی و 50 درجه و 6دقیقه تا 52 درجه و 58 دقیقه طول شرقی از نصف‌النهار گرینویچ قرار دارد. این استان از شمال به استان خوزستان و قسمتی از کهکیلویه و بویراحمد، از جنوب به خلیج فارس و قسمتی از استان هرمزگان، از خاور به استان فارس و از باختر به خلیج فارس محدود است. استان بوشهر با خلیج فارس بیش از ششصد کیلومتر مرز دریایی دارد و از اهمیّت راهبردی و اقتصادی برخوردار است.استان بوشهر در حاشيه خليج فارس حافظ خاك ايران با آب و هوايي گرم و مرطوب است كه به سمت داخل شهر به تدريج خشك تر و گرمتر مي شود .بارندگي كمي دارد و اكثر رودخانه هاي آن شور و فصلي هستند.

 

 جمعیّت
جمعيّت و پراكندي آن: استان بوشهر براساس سر شماری سال ۱۳۸۵ بالغ بر ۸۸۶٫۲۶۷ نفر جمعیت دارد که ازاين مقدار، ۶۵٫۲ درصد در نقاط شهری و بقیه در نقاط روستايی سكونت داشته وكمتراز يكم درصد آنان غير ساكن هستند.

آمار جمعیتی بعد از این قسمت همه از سرشماری ۱۳۷۵ گرفته شده اند و با آخرین سرشماری کشور مطابقت ندارند.
ساختار جنسی و سنّی: در اين استان در مقابل هر 100 زن 104 نفر مرد وجود داشته است. اين نسبت در بين اطفال كمتر از يك ساله برابر 105 و در بين بزرگسالان (65ساله و بيشتر) برابر 107 بوده است. وضع زناشويی: در مهر ماه 1365 ش در بين جمعيّت 10 ساله و بيشتر نقاط شهری استان بوشهر 1/56 درصد از مردان و 4/65 درصد از زنان ، حداقل يك بار ازدواج كرده بودند . اين نسبت در نقاط روستايی برای مردان 3/56 درصد و برای زنان 6/63 درصد بوده است. نسبت افراد هرگز ازدواج نكرده در جمعيت ده ساله و بيشتر در نقاط شهری ، برای مردان 9/41 درصد و برای زنان 1/33 درصد و درنقاط روستايی ، برای مردان 3/42 درصد و برای زنان 1/35 درصد بوده است.

 

پیشینه تاریخی

آثار تاريخي سيراف كنگان (سيراف از بنادر مهم دوره ساسانيان است ودر انتهاي شاهراه تجاري مهم ساسانيان كه از شهر فيروزآباد مي گذشته قرار دارد و از ويژگيهاي جالب آن داشتن شبكه گسترده آبرساني مي باشد))

(غار چل خانه در برازجان (احتمالا از نوع دخمه هاي تدفيني دوره هاي ماد و ساساني بوده كه بعدها مرتاضان وزاهدان در آن زندگي مي كرده اند). )


پیشینه تاریخی
بندر بوشهر از نظر تاریخی دارای سابقه ای بسیار کهن و درخشان است. این منطقه، یکی از مراکز مهم و قدیمی تمدن و فرهنگ ایران زمین به شمار میرود. بر اساس تحقیقات و مطالعات انجام شده، قدمت تمدن استان بوشهر بویژه شهر بوشهر، دست کم به 5 الی 6 هزار سال باز میگردد. این در حالی است که هنوز کاوشهای باستان شناسی چندانی در این خطه صورت نگرفته است. نخستین سنگ بنای تمدن در بوشهر به زمان عیلامیها برمیگردد. [[مطابق خشت نبشته های عصر عیلامی که در سال 1913 م از طرف هیئت باستان شناسی فرانسوی در محلی به نام "تل پی تل" که در اثر خاکبرداری و بطور اتفاقی به دست آمد، معلوم شد که در این منطقه معبد بزرگ خدای ایلامی "شوشیناک" قرار داشته است. بر اساس این سنگ نبشته، نام قدیمی این منطقه آشکار شد. در آن زمان این نقطه را "لیان" نامیده اند. لیان نامی عیلامی است به معنی آفتاب رخشان یا سرزمین آفتاب درخشان]]

[[با توجه به سفال های منقوش و اشیاء مفرغی و آجر نوشته های متعلق به زمان "شوتروک ناخونته" از شاهان معروق عهد طلایی عیلام سه هزار سال پیش از میلاد و نیز آجر پخته ای که در سال 1342 در محل "تل پی تل" بهدست آمد، بر اثر بی مبالاتی همه آنها، به جای سنگریزه در زیرسازی آسفالت فرودگاه بوشهر به کار گرفته شد! این آجر پخته ها ثابت کردند که در این محل معبد و کتابخانه عیلامی وجود داشته که پادشاه عیلامی برای شادیروان همسر از دست رفته خود و خشنودی الهه نگهبان منطقه، بنیاد نهاده بوده است.]] با سقوط سلسله ساسانی بدست اعراب ویرانگر مسلمان، تمدن و فرهنگ بوشهر نیز رو به اضمحلال گذاشت. به نقل از محمدبن جریر طبری، بوشهر قدیم در فاصله سال های 19 تا 22 هجری بدست "عثمان بن ابی العاص" فتح شد. بلاذری در "فتوح البلدان" جمله ای نقل می‌کند که عمق و گستردگی و غنای مادی این شهر را بیان مینماید. در این جنگ، در دشواری و کثرت، نعمتی که بدست اعراب افتاد، همانند جنگ قادسیه بود.

بنای بوشهر را به اردشیر ساسانی نسبت داده‌اند كه نام اصلی آن «رام اردشیر» بود. گفته می‌شود كه «رام اردشیر» به مرور زمان به «ریشهر» تبدیل شد. به نظر می‌رسد كه بوشهر تحریف شده ریشهر- همان شهر قدیمی است.در سال هزار و صد و پنجاه ه. ق «ابومهیری» پسر شیخ‌ناصرخان، ناخدا باشی كشتی‌های نادرشاه، طرح اصلی بوشهر را پی ریزی كرد و این شهر را مقر نیروی دریایی نادرشاه قرار داد. از این زمان به بعد بوشهر به عنوان یكی از بنادر مهم خلیج فارس مطرح شد.در زمان كریم‌خان زند بوشهر چنان اهمیت یافت كه رقیب قدرتمندی برای بندر بصره شد.
این بندر در زمان اوج خود از مراكز عمده تجارت خلیج فارس به حساب می‌آمد و تجار بوشهر قسمت عمده بازرگانی خلیج فارس و اقیانوس هند را به عهده داشتند. حتی « محمد شفیع» اجازه چاپ و نشر اسكناس رایج بوشهر را به دست آورد و این امتیاز تا برقراری بانك شاهی، در بوشهر به قوت خود باقی بود.

معماري قديمي خانه ها كاملا با اقليم منطقه مطابقت داشته و شكل آنها ساده و به سبك معماري “ بيت ميلاني “ است كه در تمام شهر هاي ساحلي جنوب و در شمال سوريه هم ديده مي شود در جلوي خانه راهرويي بود كه هم به حياط و هم به اتاقها مرتبط بود . سقفها با بوريا و ديركهاي جنگلي پوشانده شده بود . بامها مسطح اند و خانه هاي قديمي تر از سنگهاي مرجاني با ملات گچ ساخته شده اند كه با طبيعت دريايي شان در محيط مرطوب كاركرد خوبي دارند . مهمترين خانه ها عمارت ملك و خانه قاضي و خانه رئيس علي دلواري است .

كوشك اردشير  در دشتستان بنايي مشابه كاخ فيروزآباد كه مكان استراحت هنگام شكار بوده است

مهاجرت
منطقه بوشهر به لحاظ موقعيت سوق الجيشی و وجود شركت های بزرگ نفتی واجرای طرح های صنعتی بزرگ مانند نيروگاه اتمی بوشهر و كشتی سازی، نيروی انسانی فعال استان های مجاور و مناطق ديگر را به خود جذب كرده است. درداخل منطقه نيز جابجايی جمعيت افزايش يافته است، زيرا به علت كمبود امكانات كشاورز بویژه كمبود آب و زمینهای مورد نياز و نبودن امكانات رفاهی و نیز پايين بودن سطح درآمد كشاورزان، مهاجرت روستائيان به شهرهای استان شدت گرفته است. به علت نزديك بودن اين استان به شيخ نشينهاي خليج فارس، عده ای از اهالی منطقه، برای كار و امرار معاش به كشورهای واقع در كرانه خليج فارس ودريای عمان مهاجرت كرده اند.

نژاد و گروهها
با توجه به كشفيات باستانشناسی و مدارك مكتوب تاريخی، معلوم گرديده است كه بخش‌های گوناگون ايران از جمله استان بوشهر سكونتگاه نژادها و گروههای گوناگونی بوده است. پيش از ورود و استقرار آريائيان در منطقه بوشهر، نژادهادی بومی دراين سامان می زيسته اند و مداركی كه از عصر حجر، كاكوليتيك و برنز (مفرغ) قديم باقی مانده است بر اين قضيه گــواهی می دهد كه علاوه بر نژاد مديترانه ای، نژادهای ديگر مانند :دراويدی، سياه پوست، سامی، عيلامی، سومری، نوردیک، عرب ، لر و بهبهانی درسرزمين بوشهر سكونت داشته اند و یا به مرور به این منطقه مهاجرت کرده اند. و فرهنگهای متفاوتی درآنجا با هم اختلاط يافته است

محلات
چهار محله قدیمی بوشهر عبارت‌اند از دهدشتی، شنبدی، کوتی و بهبهانی. از دیگر محله‌های سنتی این بندر می‌توان از صلح‌آباد، جفره، عاشوری، سنگی، شکری ، باغ زهرا و جبری نام برد. محلات سنتی ساحلی یا قطبهای صیادی محلی که در دو قسمت شرق و غرب بوشهر قرار دارند که شامل محلات جفره (مفگه)، صلح‌آباد و جبری می گردد.

 نوع غذا

محدود بودن كشاورزي و دامپروري, و در نتيجه كمبود مواد اوليه غذايي, تعداد نسبتاً زياد افراد خانواده در اين استان, در كاهش كيفيت غذايي مردم و توجه بيشتر به كميت آن موثر بوده است. صرف نظر از وجوه اشتراك غذاهاي سنتي در ايران, تنوع غذاهاي محلي در اين استان محدود است و از همه مهمتر آنكه ماهي در غذاي بيشتر مردم اين استان خاصه سواحل و جزاير آن سهم مهمي دارد. تنها نواحي داخلي و كوهپايه ها هستند كه در آنها غذاهايي مانند دال عدس, در عولويت قرار دارد. علاوه بر آن, تهيه انواع خوراكهاي ماهي دار, از قبيل : قليه, ماهي سرخ كرده ،میگو پلو, ماهي شكم گرفته و تَه انداز نيز با برنج معمول است.



  • meigopolo1.jpg

     

  • زبان و گویشها
    مردم اين استان به زبان فارسی وبا گويش محلی بوشهری تكلم می كنند. لهجه ها در روستا ها بيشتر از شهرها تنوع دارد. برخی از اهالی جزيره شيف و بنادر كنگان و عسلويه نيز به زبان عربی صحبت می كنند. فارسی در منطقه بوشهر با گويشهای گویش بردستانی|بردستانی، گویش دشتی|دشتی، گویش تنگستانی|تنگستانی و گویش کازرونی|كازرونی گفتگو می شود. اين گویشها و لهجه ها با گویشها و لهجه های شمالی تر مانند لری، فارسی و سيوندی ارتباط دارد. مردم سواحل خليج فارس و جزاير آن به گویشی صحبت می کنند که رگه هایی از گويشها و زبانهای شبانكاره ای، بلوچی، كردی، تركمنی و برخی واژ ه هاي انگليسی، هلندی، پرتقالی، هندی و عربی را داراست ولی استخوان بندی و ريشه آن فارسی است.


    نیروگاه اتمی بوشهر

    بوشهر وصنایع
    بوشهر، پیش از بسیاری از شهرهای مهم ایران دارای صنایع جدیدی از قبیل یخسازی وبرق بوده است. مردم ایران از اولین ایرانیانی بودند که با مجله و روزنامه آشنا شدند. یکی از نخستین شهرهایی که کارخانه چاپ سنگی را وارد کرد، بوشهر بود; از همین رو در بوشهر روزنامه های زیادی همچون "مظفری"، "خلیج ایران" و "ندای جنوب" به چاپ و نشر میرسید.هم اکنون استان بوشهر با توجه به موقعیت استراتژیک خود و داشتن منابع و صنایع مختلفی نظیر نفت و گاز، بویژه میدان گازی پارس جنوبی در عسلویه به عنوان بزرگ‌ترین منبع مستقل گازی در جهان و وجود پالایشگاه عظیم گاز در کنگان و نیز دارا بودن یکی از مهم ترین ترمینال های صادرات نفت خام جهان در جزیره خارک و همچنین اجرای طرح های کلان صنعتی از قبیل نیروگاه اتمی بوشهر، کشتی سازی و مانند اینها، انتظار میرود در آینده ای نزدیک، سیمای خود را به‌عنوان یکی از مناطق مهم صنعتی و اقتصادی جهان تغییر دهد.

     تصویر:Bushehr 2.jpg


    چهره های سرشناس

    منو چهر آتشی شاعر نوسروده های بومی
    صادق چوبک نویسنده رمان تنگسیر
    منیرو روانی پور داستان نویس
    رسول پرویزی نویسنده
    علی باباچاهی

    رئیس علی دلواری

    مراكزتاریخی‌ و‌ ديدنی

     سیراف  ریشهر قلعه هلندی‌ها آب انبار قوام خانه قاضی خانه رئیسعلی عمارت ملک گور دختر قبر ژنرال انگلیسی آرامگاه اصفهانی آرامگاه سیبویه معبد خدا دریا  کلیسای مسیح مقدس  کلیسای خارک سیراف  ریشهر
     
    تاریخ بوشهر یا بوخت اردشیر:     
    + نوشته شده توسط فرزان در Sun 13 Jan 2008 و ساعت 5:30 |

    منيرو رواني‌پور در 2 مرداد 1333 در  بوشهر متولد شده است. 

    تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در بوشهر گذراند و از دانشگاه شيراز در رشته ي روانشناسي فارغ التحصيل شد. سپس به آمريكا رفت و از دانشگاه اينديانا در رشته علوم تربيتي فوق ليسانس گرفت.

    و نخستين مجموعه داستانش، "كنيزو"، در 1367 منتشر شده است. آثار ديگر او عبارتند از رمان "اهل غرق" (1368)، مجموعه داستان "سنگ‌هاي شيطان" (1369)، رمان "دل فولاد" (1369)، مجموعه داستان "سيريا، سيريا" (1372)، رمان "كولي كنار آتش" (1378)، مجموعه داستان "زن فرودگاه فرانكفورت" (1380) و مجموعه داستان "نازلي" (1381) , به علاوه‌ي چندين فيلمنامه، نمايشنامه و آثاري براي كودكان.

    و ديگر اينكه، در دهه‌ي تلخ شصت، نويسندگاني چون منيرو رواني‌پور و شهرنوش پارسي‌پور از تك‌صداهايي بودند كه رنج و تنهايي زن ايراني را، هنرمندانه و جسورانه، فرياد كشيدند.


    آثار او براي كودكان: گنجشك و آقاي رئيس جمهور. ترانه هاي كودكان.
    مجموعه داستان: كنيزو، سنگهاي شيطان،
    رمان: اهل غرق، دل فولاد

    + نوشته شده توسط فرزان در Tue 1 Jan 2008 و ساعت 16:20 |

    رسول پرویزی (۱۲۹۸ش تنگستان بوشهر - آبان ۱۳۵۶ش شیراز) نویسندهٔ معاصر ایرانی دههٔ ۱۳۲۰ و ۳۰ خورشیدی.وی نماینده بندر عباس در مجلس شورای ملی بود بعدها به علت تصدی مناصب حکومتی (سناتور بود) نوشتن را ادامه نداد. معروف‌ترین اثر او شلوارهای وصله‌دار است. دیگر اثر او «لولی سرمست» است.داستانی به نام «قصهٔ عینکم» از مجموعهٔ شلوارهای وصله‌دار، در کتاب ادبیات فارسی پیش دانشگاهی گنجانده شده‌است.

    + نوشته شده توسط فرزان در Tue 1 Jan 2008 و ساعت 16:17 |

    صادق چوبک زاده تیرماه ۱۲۹۵ در بوشهر نویسنده ایرانی است.وی به همراه صادق هدایت از پیشگامان داستانویسی مدرن ایران است. از آثار مشهور وی مجموعه داستان انتری که لوطی اش مرده بود و رمانهای سنگ صبور و تنگسیر نام برد.از روی رمان تنگسیر فیلمی به همین نام با بازی بهروز وثوقی ساخته شده‌است.

    صادق چوبک، در سال 1295 هجري خورشيدي در بوشهر بدنيا آمد. پدرش تاجر بود، اما به دنبال شغل پدر نرفت و به کتاب روي آورد. در بوشهر و شيراز درس خواند و دوره کالج آمريکايي تهران را هم گذراند. در سال 1316 به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. اولين مجموعه و داستانش را با نام " خيمه شب بازي " در سال 1324 منتشر کرد. در اين اثر و " چرا دريا طوفاني شد " (1328) بيشتر به توصيف مناظر مي پردازد، ضمن اينکه شخصيت هاي داستان و روابط آنها و روحيات آنها نيز به تصوير کشيده مي شود. اولين اثرش را هم که حاوي سه داستان و يک نمايشنامه بود، تحت عنوان " انتري که لوطيش مرده بود " به چاپ سپرد. آثار ديگر وي که برايش شهرت فراوان به ارمغان آورد، رمانهاي " تنگسير " و " سنگ صبور " بود. تنگسير به 18 زبان ترجمه شده است. امير نادري، فيلمساز معروف ايراني، در سال 1352 بر اساس آن فيلمي به همين نام ساخته.  در " سنگ صبور " جريان سيال ذهني روايت و بيان داستان از زبان افراد مختلف بکار گرفته شده است، اين اثر بحث زيادي را در محافل ادبي آن زمان برانگيخت. ديگر آثار داستاني چوبک عبارتند از: چراغ آخر ( مجموعه هشت داستان کوتاه )، روز اول قبر ( مجموعه ده داستان کوتاه).

    چوبک به زبان انگليسي مسلط بود و دستي نيز در ترجمه داشت. وي قصه معروف " پينوکيو " را با نام " آدمک چوبي" به فارسي برگرداند. شعر " غراب " اثر " ادگار آلن پو " نيز به همت وي ترجمه شد. آخرين اثر منتشره اش هم ترجمه حکايت هندي عاشقانه اي به نام " مهپاره " بود که در زمستان 1370 منتشر گرديد.

    چوبک از اولين کوتاه نويسان قصه فارسي است و پس از محمد علي جمالزاده و صادق هدايت مي توان از او بعنوان يکي از پيشروان قصه نويسي جديد ايران نام برد. فرم قصه هاي جمالزاده بيشتر حکايت گونه و شبيه نويسندگان فرانسوي قرن نوزدهم بود. قصه هاي صادق هدايت هم فراز و نشيب بسيار داشت، گاهي از نظر فرم کاملا استوار و بر اساس معيارهاي قصه نويسي جديد بود و گاهي هم در واقع همان حکايت نويسي، بود که با چاشني طنز همراه مي شد. در اين ميان البته " بوف کور " استثنايي و بي بديل بود و از جهات مختلفي مورد توجه قرار گرفت. گروهي آن را قصه اي روانشناختي و نو دانستند و پيشرفتي در فرم قصه نويسي ايران به سوي قصه نويسي غربي، محسوب نمودند. صادق چوبک متاثر از همين نظر بود و از همين جا آغاز کرد. وي در قصه هايش ذهن و روان قهرمانهايش را مورد توجه قرار داد و سعي کرد به شخصيت هايش عمق ببخشد. همين تلاش براي عمق بخشيدن به شخصيت ها، بر نحوه بيان وي تاثير گذاشت.

    در سنگ صبور قصه را از زبان شخصيت هاي مختلف مي خوانيم، نحوه بياني که در قصه نويسي نوپاي ايران کاملا تازگي داشت. وي براي بيان افکار ذهني هر يک از شخصيت ها ناگزير بود به زبان هر يک از آنها بنويسد و اين خود به تغيير نثر در طول داستان منتهي شد که باز نسبت به ديگران پيشرفتي جدي محسوب مي شد. در آثار چوبک هر شخصيت داستان به زبان خودش، زبان متناسب با فرهنگ و خانواده و سن و سالش سخن مي گويد، کودک، کودکانه مي انديشد و کودکانه هم حرف مي زند، زن زنانه فکر ميکند و زنانه هم حرف ميزند و بدين ترتيب هر يک از شخصيت ها به بهترين وجه شکل مي گيرند و شخصيت پردازي موفقي ايجاد مي شود که در بستر حوادث داستان، زيبايي و عمق خوشايندي به داستان ميدهد.

    وي در توصيف واقعيتهاي زندگي نيز وسواس زيادي داشت و اين نيز از ويژگي هاي آثار وي است. چوبک به سبب همين دقت نظر در جزئي نگري ها و درون بيني ها، رئاليست افراطي وگاهي حتا ناتوراليست خوانده اند.

    آثار چوبک از سالها پيش مورد نقد و بررسي جدي قرار گرفته و در کتابهاي مختلفي از جمله " قصه نويسي " (رضا براهني)، " نويسندگان پيشرو ايران " (محمد علي سپانلو) و "نويسندگان پيشگام در قصه نويسي امروز ايران"(علي اکبر کسمايي)، نوشته هايش تحليل شده اند. صادق چوبک در اواخر عمر بينايي اش را از دست داد و در اوايل تابستان 1377، در آمريکا درگذشت و بنا به وصيتش هم جسد خودش را و هم يادداشتهاي منتشر نشده اش را سوزاندند.

    آثار چوبک

    مجموعه داستان
    خیمه‌شب‌بازی (۱۳۲۴)
    عنتری که لوطیش مرده بود (۱۳۲۸)
    روز اول قبر (۱۳۴۴)
    چراغ آخر (۱۳۴۴)

    [ رمان
    سنگ صبور (۱۳۴۵)
    چرا دریا طوفانی شد (1328)
    تنگسیر (۱۳۴۲)

    [ ترجمه
    آدمک چوبی (ترجمه)
    غراب (ترجمه)
    مهپاره (ترجمه)

    + نوشته شده توسط فرزان در Tue 1 Jan 2008 و ساعت 16:2 |
     

    منوچهر آتشی

    منوچهر آتشی (۲ مهر، ۱۳۱۰، دهرود دشتستان - ۲۹ آبان، ۱۳۸۴، تهران) شاعر و مترجم معاصر و از آخرین شاگردان مستقیم نیما یوشیج.
    زندگی

    زندگی
    این شاعر و مترجم در ۲ مهر سال ۱۳۱۰ ‬در بخش دهرود شهرستان دشتستان استان بوشهر متولد شد. او در سال ۱۳۳۹ ‬به تهران آمد و در دانشسرای عالی، به تحصیل پرداخت و در مقطع کارشناسی رشته‌زبان و ادبیات‌انگلیسی فارغ‌التحصیل شد. آتشی در روز یکشنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۴ درسن ۷۴ سالگی در بیمارستانی در تهران بر اثر ایست قلبی درگذشت

    سبک شعری
    وی که همواره در دهه‌های چهل و پنجاه و شصت به سبک نیمایی شعر می‌سروده در دو دهه اخیر با گرایش به شعر سپید به طرح دیدگاههای جدیدی در شعر پرداخته‌است.

    فعالیت‌ها
    وی همچنین از نادر شاعرانی است که پیوستگی را با نسلهای جدیدتر همواره و به طور موکد حفظ کرده‌است و در به اختیار گذاشتن بار دانسته‌های خود به دانشجویان و شاعران حتی بسیار نوپا در سرایش شعر اغماض نکرده‌است. تالیفات متعدد آتشی به دلیل تجدید چاپ در زمینه تحلیل و نقد و تفسیر و مجموعه‌های شعر همواره در دسترس افراد علاقمند است.

    از وی همچنین زندگی نامه خودنوشتی با عنوان " آتشی در مسیر زندگی " که در برگیرنده خاطرات سیاسی ، ادبی این شاعر و منتقد ادبیات است در بیش از یکصد صفحه از سوی نشر شروع بوشهر در سال 1384 به چاپ رسیده است.

    [ آثار
    آهنگ دیگر ۱۳۳۹
    ‬آواز خاک ۱۳۴۷
    ‬دیدار در فلق ۱۳۴۸
    برانتهای آغاز
    گزینه اشعار ۱۳۶۵
    وصف گل سوری ۱۳۷۰
    گندم و گیلاس ۱۳۷۰

    + نوشته شده توسط فرزان در Mon 31 Dec 2007 و ساعت 23:3 |


    Powered By
    BLOGFA.COM