تبليغاتX
کهن ديار Iran-Iran


هرتا مولر برنده جايزه ادبي نوبل شد
هرتا مولر، نويسنده آلماني، برنده جايزه ادبي نوبل سال 2009 اعلام شده است.خانم مولر كه در سال 1953 در روماني به دنيا آمد به دليل توصيف هاي خود از شرايط سخت دوران حكومت نيكلاي چائوشسكو شهرت يافته است.آكادمي سوئد كه جايزه را به او اعطا كرد از نظم و نثر وي تجليل كرده است.خانم مولر در يك خانواده آلماني تبار در روماني رشد يافت و مادرش پس از جنگ جهاني دوم توسط نيروهاي نظامي شوروي به يك اردوگاه كار اجباري اعزام شد.خانم مولر به دليل عدم همكاري با پليس مخفي حكومت چائوشسكو در در دهه 1970 شغل دولتي (معلمي) خود را از دست داد و سپس در سال 1987 به آلمان مهاجرت كرد.اولين مجموعه داستان كوتاه او كه در سال 1982 به زبان آلماني انتشار يافت در روماني سانسور شد.آثار اوليه خانم مولر براي انتشار به خارج از روماني قاچاق مي شدند، اما او بعدا چندين جايزه ادبي از كشورهاي مختلف در اروپا دريافت كرد.هرتا مولر در سال 2005 كتاب "شاه تعظيم مي‌كند و مي‌كشد" را درباره اختناق موجود در روماني منتشر كرد. اين كتاب شامل نه مقاله انتقادي عليه حكومت چائوشسكو و تجربيات فردي وي است. اين كتاب به بيست زبان دنيا ترجمه شده است.خانم مولر در آلمان به تدريس در دانشگاه پرداخت و از سال 1997 عضو آكادمي زبان آلمان بوده است.كتاب "سرزمين گوجه‌هاي سبز" از ديگر آثار خانم مولر، توسط غلامحسين ميرزا صالح به فارسي ترجمه شده و توسط انتشارات مازيار در ايران منتشر شده است.پتر انگلوند، سخنگوي آكادمي نوبل هنگام اعلام خبر برنده جايزه نوبل ادبي 2009 گفت "مطالعه آثار هرتا مولر نياز به توجه و دقت دارد. او آدمي است كه از واژه‌هاي سخت استفاده مي‌كند."اين عضو آكادمي نوبل ضمن اينكه در سخنان خود، هرتا مولر را يك نويسنده قدرتمند با سبكي عجيب اعلام كرد، پيشنهاد داد خبرنگاران حاضر در جمع، كتاب "امروز مي‌خواهم خودم را ملاقات كنم" را بخوانند و ادامه داد "هرتا مولر با نثري شاعرانه و بي غرض، فضاي بي‌خانماني را به تصوير مي‌كشد."به برندگان جايزه ادبي نوبل مبلغ ده ميليون كرون سوئد نيز اهدا مي شود. قرار است مراسم اعطا جايزه در استكهلم، پايتخت سوئد، انجام شود.

+ نوشته شده توسط فرزان در Fri 9 Oct 2009 و ساعت 8:57 |
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در آلمان ساخت اتوموبیل با سوخت آب و هیدروژن مراحل تحقیقاتی خود را میگذراند٠اگر برای تبدیل آب به نیروی جلو برنده و احتراق H2O را به H2 تبدیل کنیم ،این مهم بدست میآید٠البته این یک قسمت کار و یک پروسه طولانی است٠ با توجه به پایان یافتن تدریجی انرژی فسیلی و گران بودن آن،این میتواند یک انقلاب در صنعت اتوموبیل سازی باشد٠

+ نوشته شده توسط فرزان در Fri 28 Mar 2008 و ساعت 20:33 |
 

جنگ جهانی دوم یکی از بزرگ‌ترین و پرهزینه‌ترین جنگ‌ها در تاریخ جهان می‌باشد که توسط هیتلر  جنایتکار آغاز شد .آلمان در ۱ سپتامبر، ۱۹۳۹ به لهستان حمله کرد، این تاریخ متداول آغاز جنگ جهانی دوم در غرب می‌باشد. منابع دیگر حمله ژاپن به چین را در ۷ ژوئیه، ۱۹۳۷، آغاز جنگ می‌دانند، و همچنین حمله ژاپن به منچوری را در ۱۹۳۱ را نیز در این میان ذکر کرده‌اند.

دلایل آغاز جنگ
جنگ جهانی دوم به دلایل بسیاری آغاز شد. بعضی از اصلی تربن آن‌ها، بحران اقتصادی و تورم، درخواست غرامت جنگی از جمهوری وایمار آلمان پس از جنگ جهانی اول. رکود اقتصادی و نیاز ژاپن به مواد اولیه بود که باعث ظهور و رواج اندیشه فاشیسم و ملی گرایی، ظهور اندیشه دیکتاتوری و محدود کردن فکر و اندیشه شد.

جنگ جهانی اول به پایان رسید، اما نظام سرمایه‌داری اروپا جنگ دیگری را آبستن بود. سرمایه‌داری اروپا از بازارهای پس از جنگ فربه شده بود. تنها چند ماه پس از جنگ جهانی اول بود که شوراهای انقلابی کارگری به ویژه در آلمان پدید آمده و شدیداً طبقهٔ حاکم را نگران کرده بودند. به همین خاطر طبقه‌ی حاکم آلمان به تسلیح میلشیای ارتجاعی همت گمارد تا «خطر» انقلاب را برطرف کرده و بتواند روسیه را از حمایت کارگران اروپا محروم نماید. شوراهای انقلابی کارگری درهم‌کوبیده شدند و بحران اقتصادی بر جای ماند تا این که در سال ۱۹۲۹ میزان بیکاری به درجه‌ای بی‌سابقه رسید. اشتهای استعماری قدرت‌های بزرگ سرمایه‌داری و رقابت‌هایشان هم در این زمان به شدت تقویت شده بودند. دو اتفاق مهم آتش اولیه جنگ جهانی دوم را برافروخت، حمله ژاپن به چین (جولای ۱۹۳۷)و اشغال لهستان توسط آلمان (سپتامبر ۱۹۳۹). کشورهای درگیر جنگ جهانی دوم دو گروه بودند که به نام متفقین و متحدین شناخته می‌شوند.


 پیش زمینه جنگ
در آلمان چهار میلیون نفر بیکار بودند و از آن جایی که این کشور مستعمره نداشت، نمی‌توانست محصولاتش را به فروش برساند. هیتلر جنایتکار سال ۱۹۲۵ در کتابی به نام نبرد من (Mein Kampf) اعلام کرد که باید در فکر «فضایی برای حفظ موجودیت نژادژرمن» بود و باید برای این مهم «به شرق نگریست». او سپس برای به دست آوردن بازارهای جدید برای محصولات آلمانی مسئله‌ی نابودی «یهودیت – بلشویسم» را مطرح نمود. این تنها کارفرمایان آلمانی از قبیل زیمنس، بایر، کروپ یا بُش نیستند که از نظرات هیتلر پشتیبانی کردند، و صندوق‌های نازیسم را پر از پول و امکانات نمودند. کارفرمای فولادسازی تیسن ۱۰۰ هزار مارک طلا به نازی‌ها داد و هیتلر سال ۱۹۳۳ به قدرت رسید. ورث در کتابی که سال ۱۹۶۴ به نام (روسیه در جنگ، از استالینگراد تا برلین)، منتشر نمود، چنین نوشت:«مبارزه با بلشویسم جهانی هدف اصلی سیاست آلمان بود.» هیتلر جنایتکار سال ۱۹۳۹ به تاریخدانی به نام کارل بورکهاردت گفت:«هر چه من در نظر دارم برضد روسیه‌است. اگر غرب آن قدر احمق است تا این موضوع را بفهمد، من مجبورم با روس‌ها سازش کنم تا غرب را به صورت نظامی شکست دهم و سپس تجدید قوا کرده و اتحاد شوروی را نابود نمایم.» عملاً غرب در سال ۱۹۴۰ از پای درآمد و هیتلر یک سال بعد علیه شوروی وارد عمل شد.

آلمان در ۱ سپتامبر، ۱۹۳۹ به لهستان حمله کرد، این تاریخ متداول آغاز جنگ جهانی دوم در غرب می‌باشد. در پی این با اعلام جنگ کشورهای انگلیس، فرانسه و بلژیک به آلمان جنگ جهانی دوم آغاز گشت. روز ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ عملیاتی با نام رمز بارباروسا آغاز گشت. پنج میلیون سرباز ارتش هیتلری (Wehrmacht) به شوروی حمله‌ای برق‌آسا کردند. روز ۳ مارس همان سال هیتلر جنایتکار دستوری با این مضمون صادر کرده بود:«تمام شوراها باید نابود شوند، هر سرباز آلمانی که در این راه قوانین بین‌المللی جنگ را زیرپا بگذارد عفو و بخشوده می‌شود.»

ارتش فرانسه در سال ۱۹۴۰ فقط ۲۸ روز در برابر ارتش هیتلری دوام ‌آورد و نابود گردید. پس از این شکست بود که روزنامه‌ی آمریکایی نیویورک پست در شماره ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ نوشت:«باید معجزه‌ای به بزرگی نازل شدن انجیل روی دهد تا ارتش سرخ بتواند در مدت کوتاهی از یک شکست کامل رهایی یابد.» کمی بیش از یک ماه بعد، در ژوئیه، ارتش آلمان در مقابله با ارتش سرخ ۲۰۰ هزار کشته داد و این تعداد ۴ برابر کل کشته‌شدگان این ارتش در حملاتش در غرب بین سال‌های ۱۹۳۹ و ۱۹۴۰ بود. در سال ۱۹۴۲ نبرد استالینگراد ۳۳۰ هزار سرباز آلمانی را کنار زد، در سال ۱۹۴۳ ارتش هیتلری ۵۰۰ هزارنفر را در نبرد کورسک معروف به نبرد تانک‌ها از دست داد. نخبگان اس اس در این زمان به کلی نابود ‌شدند. ارتش سرخ موفق ‌گردید که ۶۰۷ لشکر از ۷۸۳ لشکر هیتلری را در تمام جبهه‌های جنگ نابود نماید.

 سربازان آلمانی در نبرد استالینگراددر ۶ ژوئن ۱۹۴۴ نیروهای متفقین مرکب از ارتش‌های کشورهای انگلستان، کانادا و ایالات متحده آمریکا به اتفاق واحدهایی از ارتش فرانسه آزاد عملیات پیاده شدن در ساحل نرماندی(ساحل کانال مانش) را آغاز کردند. هدف این اردوکشی، آزاد کردن فرانسه و سپس اروپای غربی از چنگال هیتلر و سبک کردن بار جنگ از دوش ارتش روسیه شوروی بود تا روس‌ها بتوانند به سرعت آلمانی‌ها را از خاک خود برانند. در نتیجه از دو بخش شرقی و غربی اروپا هیتلر در محاصره قرار گرفت و برلین در ۸ مه ۱۹۴۵ پس از خودکشی هیتلر سقوط کرد.در پی مرگ هیتلر جنایتکار دریادار فون دونیتس که از سوی هیتلر پیشوای دولت نازی شده بود تسلیم بی قید و شرط را در برابر متفقین پذیرفت.

جنگ در آفریقا
«ژنرال اروین رومل» که در فوریه ۱۹۴۱ که با ادوات زرهی ناکافی به شمال آفریقا فرستاده شده بود، در ابتدای پیاده شدن در آفریقا به پیروزی‌های حیرت انگیزی در مقابل بریتانیایی‌ها دست یافته بود. در اواخر سال ۱۹۴۱ و اوایل سال ۱۹۴۲ که سوخت کافی به نیروهای وی رسیده بود، رومل با یک حمله برق آسا در ظرف یک هفته، سیصد مایل پیشروی کرد و از مرز مصر گذشت، ولی در ایستگاهی کوچک به نام «العلمین» متوقف شد. این به آن دلیل بود که متفقین که کلیدهای رمز آلمان و ایتالیا را کشف کرده بودند. به هر کاروان تدارکاتی به سرعت حمله می‌شد. توقف آلمانی‌ها در «العلمین» فرصتی به بریتانیا داد تا نیروهای خود را تجدید کند، «ژنرال برنارد لاو مونتگومری» به فرماندهی سپاه هشتم بریتانیا منصوب شد. نیروهای بریتانیا آماده ضد حمله به آلمانی‌ها شدند. نخستین جنگ رومل و مونتگومری به «جنگ علم حلفا» مشهور شد. نیروهای رومل نمی‌توانستند از سد آتش توپخانه انگلیسی‌ها بگذرند. در ضمن بیشتر سوخت ارسالی به آفریقا به قعر دریا رفته بود. رومل تقاضای کمک سریع کرد، ولی این کمک هرگز به وی نرسید. مونتگومری در ۲۳ اکتبر، ضد حمله خود را با آتش شدید توپخانه آغاز کرد. این «نبرد دوم العلمین» بود که کار آفریکا کورپس رومل را یکسره کرد. غرق شدن چهار کشتی حامل بنزین در بندر «طبرق» سبب شد تا نیروی زرهی رومل از کار بیفتد. فاجعه دیگر زمانی رخ داد که نیروهای آمریکایی در مراکش و الجزایر در مسیر عقب نشینی رومل پیاده شدند. نیروهای آلمان و ایتالیا در شمال آفریقا که ۹۱ هزار نفر بودند تا ماه مه همان سال تسلیم شدند. در نوشته‌های رومل که پس از مرگش چاپ شده‌است، این جمله به چشم می‌خورد:

«از دلاورترین مردان، بدون اسلحه کاری ساخته نیست، اسلحه بدون مهارت به هیچ دردی نمی‌خورد و در جنگ متحرک از اسلحه و مهمات کاری بر نمی‌آید، مگر وسیله نقلیه و سوخت کافی برای جابه جایی آنها وجود داشته باشد».

انگیزه ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم

انگیزه ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم
 
بمب‌افکن آمریکایی B-17ایالات متحده آمریکا در فاصله بین دو جنگ جهانی یعنی ۱۹۱۸ تا ۱۹۳۹ در یک بحران فزاینده اقتصادی به سر می‌برد، اما دولت آمریکا و صاحبان صنایع چرخ صنایع خود را در جاده تولید صنایع نظامی به حرکت درآوردند، به طوری که درطول جنگ دوم جهانی در اروپا، مصرف سلاح‌های آمریکایی مانند هواپیما، کشتی جنگی و تجارتی، توپ و تانک درجنگ باعث رونق صنایع و اقتصاد آمریکا شد. دولت روزولت رئیس جمهور آمریکا که در ابتدای جنگ اعلان بی طرفی کرده بود در ۱۱ مارس ۱۹۴۱ قانونی از کنگره آمریکا به نام قانون وام و اجاره (The Lend Lease Act) به تصویب رسانید. به دنبال حمله ناگهانی ارتش آلمان به روسیه در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ و پیشرفت سریع ارتش هیتلر به سمت مسکو، لنینگراد و استالینگراد و اعلان جنگ میهنی در روسیه بر ضد تجاوز آلمان نازی، چرچیل نخست وزیر وقت بریتانیا با روزولت در عرشه کشتی «شاهزاده‌ی ولز» (Prince of Wales) ملاقات کرد و ضمن محکوم کردن تجاوز به شوروی، روس‌ها را به کمک آمریکا امیدوار ساخت. چرچیل از ایجاد مزاحمت زیردریایی‌های آلمانی برای کشتی‌های تجاری آمریکا برای تشویق آمریکا به پیوستن به متفقین استفاده زیادی کرد. از آن پس عملاً دولت آمریکا نیز به متفقین پیوست و در ۲۵ اوت ۱۹۴۱ برای انتقال کمک‌های بریتانیا و آمریکا به شوروی، خاک ایران از شمال توسط نیروهای شوروی و از جنوب توسط نیروهای بریتانیایی اشغال شد، و سیل کمک‌های تسلیحاتی از مسیر بندرعباس - تهران - بندر انزلی به سوی اتحاد شوروی سرازیر شد. ارتش رضاشاه پهلوی که نتوانسته بود در مقابل یورش خارجی مقاومت کند منحل شد و خود شاه توسط بریتانیایی‌ها بازداشت و به آفریقای جنوبی و سپس جزیره‌ی موریس تبعید شد. واقعه حمله ژاپن که متحد آلمان بود، به بندر «پرل هاربور» در هاوایی و خسارت دیدن سنگین نیروی دریایی آمریکا مستقر در این جزیره، باعث شد که آمریکا در دسامبر ۱۹۴۱ به ژاپن اعلان جنگ دهد و کشور ایالات متحده در این مرحله رسماً و عملاً با آلمان و ژاپن و ایتالیا وارد جنگ و جنگ از محدوده‌ی اروپا خارج شد و جنبه جهانی پیدا کرد.

 


تاریخچه تدارک جنگ جهانی دوم
در قطعنامه‌ای که روز ۱۹ دسامبر ۱۹۲۷ در پانزدهمین کنگره‌ی حزب کمونیست شوروی تصویب شد، آمده‌است:«باید احتمال حمله‌ی نظامی به شوروی را در نظر گرفت.» این تنها یک مصوبه‌ی بی‌سرانجام برای کتاب‌های تاریخ نبود و دولت شوروی برای آن یک برنامه‌ریزی دقیق کرد به طوری که ۱۵۲۳ کارخانه که سال ۱۹۴۱ با تهدید آلمان هیتلری روبه‌رو بودند به شرق کوه‌های اورال منتقل گشتند. استالین در سال ۱۹۳۷ تصمیم گرفت تا صفوف حزب را پاکسازی و تصفیه کنند. گوبلز در سال ۱۹۴۳ گفت:«ما گمان می‌کردیم که استالین با این کار ارتش سرخ را نابود می‌کند، اما عکس این قضیه اتفاق افتاد. بلشویسم قادر شده‌است تا تمام نیرویش را علیه دشمن خود به کار گیرد.» در ژوئن ۱۹۴۱ بود که حزب کمونیست شوروی ۹۵ هزار تن را بسیج کرد، در ۱۹۴۳ این حزب ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار تن عضو داشت و تقریباً همین تعداد در سازمان جوانان بودند که در جبهه‌ها فعالیت داشتند. حزب کمونیست در مناطق اشغالی هم نیروهای پارتیزان را سازماندهی کرد. تعداد پارتیزان‌ها یک میلیون نفر بود که در ۱۰۰۰ واحد مخفی متشکل شده بودند. یک آمریکایی به نام اورل هاریمان در کتابی که سال ۱۹۷۵ به نام فرستاده ویژه منتشر نمود، نوشت:«استالین از روزولت اطلاعات بیش‌تری داشت،‌ از چرچیل واقع‌گراتر بود و از جنبه‌های مختلفی بهترین فرمانده جنگی بود.»


نتیجه جنگ
 
مرزها در جنگ جهانی دوم : سیاه: مناطق محور به انضمام ویشی فرانسه - سرخ: اتحاد شوروی و هم‌پیمانان - آبی: متفقین غربی - طوسی: کشورهای بی‌طرفنتیجه‌ی سیاست تجاوزگرانه آلمان هیتلری در چهار سالی که از پی آمد زندگی ۲۷ میلیون از مردم شوروی را بلعید، یعنی روزی ۱۸ هزار نفر. پنجاه درصد این کشته‌شدگان خارج از شرایط «عادی» جنگ جان خود را از دست دادند. به جز اینان، ۳ میلیون روس در اردوگاه‌های آلمان و به ویژه در اتاق‌های گاز از پای درآورده شدند. در بلاروس یک میلیون و ۸۰۰ هزار نفر در پی اشغالگری ارتش هیتلری کشته شدند و در لنینگراد هم یک میلیون نفر قربانی ۹۰۰ روز محاصره گشتند. نتیجه‌ی سیاست جنگی آلمان هیتلری در چهار سالی که از پی آمد ۵۰ میلیون کشته در دنیا و تقسیم مجدد جهان بود.

 


 جنایات جنگ دوم جهانی
بزرگ‌ترین جنایت جنگ دوم چه بود؟ کشتن ۶ میلیون یهودی در اردوگاههای مرگ ، مرگ مردم در لنینگراد تحت محاصره، کشتار هزاران نفر در رم، کشتارهای دسته جمعی در پاریس، یا کشتار مردم شهر درسدن آلمان بر اثر بمباران  متفقین...؟


بمباران شهر درسدن آلمان
از ۱۳ تا ۱۵ فوریه ۱۹۴۵ (۲ماه قبل از پایان جنگ) در حالی که پیروزی متفقین قطعی می‌نمود، برای کمک به پیشرفت سریع‌تر نیروهای شوروی که از شرق به سوی آلمان درحال پیشروی بودند، بمب‌افکن‌های سنگین نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا و نیروی هوایی ایالات متحده بیش از ۳۹۰۰ تُن بمب متعارف و آتشزا بر روی شهر درسدن فرو ریختند. شدت آتش‌سوزی به حدی بود که آسفالت خیابانها نیز ذوب شد. آمار دقیقی از تعداد کشته شدگان در دسترس نیست، اما قطعا ده‌ها هزار نفر در طی ۳ روز بمباران جان خود را از دست دادند. فاجعه درسدن یکی از بدترین فاجعه جنگ دوم جهانی در اروپا دانست.

تلفات آلمان در جنگ جهانی دوم در برخی منابع ۵ میلیون نفر اعلام شد که ۳‌/۳ میلیون نفر آن سرباز و ۱‌/۷ میلیون آن (تخمینی) مردم بیگناهی بودند که در بمباران کشته شدند. پس از پایان جنگ اعلام شد که ۱‌/۳ میلیون تن بمب بر سر ۱۳۱ شهر آلمان فرو ریخته شده که نتیجه آن بی خانمانی ۸ میلیون آلمانی بود.


پی آمد جنگ
پیروزی ارتش سرخ بر نازیسم و ارتش هیتلری تنها یک پیروزی برای مردم شوروی نبود، آثار آن در کشورهای غرب اروپا هم با نفوذ احزاب کمونیست در میان مردم پدیدار شد در سال ۱۹۴۶ نزدیک به ۲۸ ٪ به حزب کمونیست فرانسه رأی دادند. حزب کمونیست حتی در بلژیک در سال ۱۹۴۴ دوازده هزار عضو داشت و تعداد آنان یک سال بعد به ۱۰۳ هزار نفر افزایش یافت و از همین جا بود که طبقه‌ی کارگر کشورهایی مانند ایتالیا، فرانسه، بلژیک و غیره توانستند دستاوردهای اجتماعی بسیاری را مطالبه کرده و به چنگ آورند.

چند سال پس از پیروزی ارتش سرخ بر آلمان هیتلری جنبش‌های رهایی‌بخش ملی شکل گرفتند و یکی پس از دیگر بر استعمارگران پیروز شدند.

نویسنده آمریکا یی ارنست همینگوی پس از پیروزی شوروی بر آلمان هیتلری در جنگ جهانی دوم نوشت: «هر انسانی که آزادی را دوست دارد بیش از طول عمرش به ارتش سرخ و شوروی سپاسگزاری بدهکار است.» البته جنایت آمریکائیهارا نیز در دو شهر ناکازاکی و هیروشیما که بیش از ۲۰۰۰۰۰ نفر را در چند ثاینه نابود کردند نباید به سادگی فراموش کرد.و همچنین جنایات کمونیستها در شوروی سابق را  نیز نباید فراموش کرد٠

 


 پایان جنگ
کنفرانس تهران با شرکت چرچیل، روزولت و استالین از ۲۸ نوامبر تا اول دسامبر ۱۹۴۳ به صورت سری برگزار شد. هدف کلی این کنفرانس‌ توافق در مورد چهره جهان پس از پایان جنگ جهانی دوم بود.

جنگ در اروپا پس از تسلیم آلمان نازی در ۸ مه، ۱۹۴۵ پایان یافت، اما در آسیا و اقیانوس آرام تا بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی و بعد آن تسلیم ژاپن در ۲ سپتامبر، ۱۹۴۵ ادامه داشت.


 اشتباهات جنگی هیتلر جنایتکار
بزرگ‌ترین اشتباهات هیتلر  جنایتکار که منجر به تغییر سرنوشت جنگ شد:

توقف ۴۸ ساعته دونکرک
حمله به روسیه
حمله به یوگسلاوی
فرسایش نیروهای آلمان بطور هم‌زمان در چند جبهه

اشغال ایران در جنگ جهانی دوم  جنگ در خاورمیانه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزان در Thu 13 Mar 2008 و ساعت 22:48 |


جنگ جهانی اول (با نام‌های نخستین جنگ جهانی، جنگ بزرگ و جنگ برای پایان همه جنگ ها نیز شناخته می‌شود) یک نبرد جهانی بود که از ماه اوت ۱۹۱۴ تا نوامبر ۱۹۱۸ رخ داد. بدون هیچ زمینه کشمکشی، سربازان بسیاری برای جنگ تجهیز شدند و مناطق بسیاری درگیر جنگ شدند. پیش از این، هیچ وقت تلفات جنگی به این اندازه زیاد نبود. سلاحهای شیمیایی برای نخستین بار در این جنگ استفاده شدند، برای نخستین بار، به طور انبوه مناطق غیرنظامی از آسمان بمباران شدند و نیز برای نخستین بار در این سده کشتار غیرنظامیان در سطحی گسترده در طول جنگ رخ داد. این جنگ بخاطر شیوه جنگی سنگری نیز معروف است.

جنگ جهانی اول از مهم‌ترین اتفاقات تاریخ بشر است و به طور مستقیم و غیر مستقیم نقش بزرگی در تعیین تاریخ قرن بیستم داشته‌است. این جنگ پایانی بر نظام‌های سلطنت در اروپا را به همراه آورد و باعث انقراض چهار امپراتوری امپراطوری اتریش - مجارستان, آلمان و عثمانی و روسیه تزاری و سلسله‌های هوهنزولرن, هابسبورگ, عثمانی و رمانوف شد. همه این امپراتوری‌ها از زمان جنگ‌های صلیبی بر سر قدرت بودند.

اکثر تاریخ نویسان معتقدند که عدم موفقیت مذاکرات پس از جنگ و «معاهده ورسای» و تحمیل غرامت‌های بسیار به آلمان و دیگر دول شکست خورده باعث رشد فاشیسم در ایتالیا و نازیسم در آلمان و زمینهٔ آغاز جنگ جهانی دوم شد.این جنگ همچنین کاتالیزوری برای انقلاب روسیه بود که بعدها جهان را تحت تأثیر قرار داد و از چین تا کوبا انقلاب‌های کمونیستی را دامن زد و از طرفی زمینهٔ تبدیل روسیه به یک ابرقدرت جهانی و آغاز جنگ سرد با آمریکا را دربر داشت.در شرق نابودی امپراتوری عثمانی باعث پیدایش دولت دموکراتیک,سکولار و مدرن جدیدی به نام «ترکیه» شد. در اروپای مرکزی دول جدیدی همچون چکلسواکی و یوگسلاوی زاده شدند و دولت لهستان مجدداً شکل گرفت.

جنگ عظیمی در اروپا بین آلمان، رهبر دول محور، و نیروهای متفقین به رهبری فرانسه و بریتانیا درگرفت. دول محور که عبارت بودند از امپراتوری آلمان به رهبری «قیصر ویلیام دوم» (۱۹۴۱ ـ ۱۸۵۹م)، و امپراتوری اتریش - مجارستان بلغارستان و امپراتوری عثمانی نیز به نفع آنها می‌جنگیدند. آلمان تا آن زمان قوی‌ترین قدرت نظامی جنگ محسوب می‌شد.تا مدت هاهیچ یک از دو طرف نتوانستند به پیروزی کامل دست یابند و جنگ تا چهار سال بطول انجامید. پیش از پیروزی متفقین حدود ۱۰ میلیون نفر کشته شدند. پس از پایان این جنگ در سال ۱۹۱۹ و در کنفرانسی در پاریس «معاهده ورسای» امضا شد و غرامت‌های بسیار سنگینی بر بازندگان جنگ تحمیل شد.


 آلمان و تحولات اروپا در آستانه جنگ جهانی اول
وحدت آلمان در فاصله سالهای ۱۸۴۸ تا ۱۸۷۱ صورت گرفت و نتیجه جنگهایی بود که ویلهلم اول پادشاه پروس به تحریک بیسمارک با اتریش و فرانسه به راه انداخت. ویلهلم اول، پس از رسیدن به پادشاهی، بیسمارک را به نخست‌وزیری برگزید. اولین جنگ بین پروس و دانمارک بود که علت آن اختلاف بر سر دوک‌نشینهای شلسویگ، هلشتاین، لونبورگ بین پادشاه دانمارک و اتحادیه ایالتهای آلمانی بود. بیسمارک از دولت اتریش دعوت نمود تا با پروس در حل اختلاف بین اتحادیه ایالتهای آلمانی و دانمارک همراهی کند و از آنجا که هر دو کشور از کریستیان پادشاه دانمارک خواستند از انضمام شلسویگ به خاک خود چشم بپوشد، و پادشاه دانمارک به این امر راضی نشد آن دو کشور با ۹۰ هزار سپاه به دانمارک حمله نمودند. سپاهیان کریستیان به علت کمی نیروها شکست خوردند و او درخواست صلح نمود و سرانجام به موجب عهدنامه‌ای که در وین منعقد شد دانمارک رسماً از دوک‌نشینهای سه گانه چشم پوشید. پروس دوک‌نشین لونبورگ را تصرف کرد و اتریش ۱۵ میلیون مارک غرامت از آن دوک‌نشین گرفت و حکومت دو دوک‌نشین دیگر نیز بین دو دولت تقسیم شد.

بیسمارک پس از جنگ دانمارک درصدد بود بین پروس و اتریش نیز جنگی ایجاد کند، ولی برای احتیاط ابتدا با ناپلئون سوم امپراتور فرانسه دوست شد و او را راضی نمود تا در جنگ بین پروس و اتریش بیطرف بماند و سپس با ویکتور امانوئل دوم پادشاه ایتالیا بر ضد اتریش معاهده‌ای منعقد ساخت. پس از آن، اتریش را متهم ساخت که در حکومت هلشتاین از رعایت منافع مشترک دو دولت خودداری کرده‌است. همچنین موضوع تغییر وضع اتحادیه دولتهای آلمانی را پیش کشید و مجلس اتحادیه ایالتهای آلمانی به اتریش اعلان جنگ داد. جنگ سادو که آلمانیها آن را کونیگراتس می‌گویند نتیجه درگیری بین پروس و اتریش را مشخص نمود. بعد از آن دیگر اتریشیها مقاومت جدی نکردند و در فردای جنگ سادو، فرانسو ژوزف درصدد برآمد با ناپلئون سوم صلح نماید. به موجب معاهده پراگ، ایالات شلسویک هولشتاین، هانور الکنرال، هس و فرانکفورت ضمیمه پروس گردید و پروس، که تا این زمان دو قطعه جداگانه بود، به یک مملکت تبدیل شد. بعد از این، بیسمارک با ممالک واقع در شمال رودماین در مورد تشکیل یک اتحادیه جدید به مذاکره پرداخت و این هیئت به اسم ممالک مجتمعه آلمان شمالی در ماه آوریل ۱۸۶۷ تشکیل گردید که شامل ۲۲ مملکت یعنی تمام ممالک آلمان به جز آلمان جنوبی (ممالک باویر و ورتامبرگ و گراندوشه باد) می‌شد.


بحرانهای بالکان قبل از جنگ
از ۱۹۱۱ تا ۱۹۱۳ جنگهایی درگرفت که زمینه جنگ جهانی اول را آماده ساخت. در سپتامبر ۱۹۱۱ ایتالیا به عثمانی اعلان جنگ داد و طرابلس را اشغال نمود و در نیمه اکتبر ۱۹۱۲ جنگ به پایان رسید. در اکتبر ۱۹۱۲ تقریباً هم‌زمان با ایتالیا، بلغارستان، صربستان، یونان و مونته نگرو به ترکیه حمله نمودند و در اوائل دسامبر ۱۹۱۲ ترکیه تقاضای صلح نمود. در تابستان ۱۹۱۳ جنگ دیگری بر سر غنائم به دست آمده از عثمانی درگرفت. کنفرانس سفیران در دسامبر ۱۹۱۲ توسط گری در لندن تشکیل شد و در ۳۰ مه ۱۹۱۳ در لندن قراردادی امضا شد که ترکها را مجبور می‌ساخت مستملکات خود را از میدیا در ساحل دریای سیاه تا آلتوس در ساحل اژه را به اروپاییان واگذار کنند.


دلایل وقوع جنگ جهانی اول
به طور کلی این مسائل بود که زمینه‌های جنگ جهانی اول را فراهم ساخت: علل جنگ جهانی اول عبارت بود از: رقابت اتریش و روسیه در بالکان، اختلاف بین فرانسه و آلمان از سال ۱۸۷۰ درباره آلزاس ولرن و رقابت اقتصادی و دریایی بین آلمان و انگلیس؛ اما بهانه شروع جنگ این بود که آرشیدوک فرانتس فردیناند ولیعهد امپراتوری اتریش - مجارستان به دست پرنزیب تبعه اتریش و متکلم به زبان صربستانی در ۲۸ ژوئیه ۱۹۱۴ در سارایوو بوسنی به قتل رسید و اتریش ادعا کرد صربستان در این کار دخالت داشته و تقاضا نمود تحقیقاتی با شرکت نمایندگان اتریش صورت پذیرد که دولت صربستان تحقیقات را قبول نمود ولی با حضور نمایندگان خارجی مخالفت کرد. دولت اتریش به صربستان اعلان جنگ داد و روسیه بسیج عمومی اعلام کرد و آلمان هم به حمایت از اتریش به روسیه و فرانسه اعلان جنگ داد. قوای آلمان به بلژیک حمله کرد و این اقدام یعنی حمله به یک کشور بیطرف موجب دخالت انگلیس در جنگ شد.


نخستین جبهه: از رمانتیسم به سنگرها
وقتیکه در ماه اوت ۱۹۱۴ جنگ اعلام شد، میلیونها تن از مردم شادمان در خیابانهای شهرهای مهم اروپا شروع به رقص و پایکوبی نمودند. مردم تصمیم حاکمان خود برای رفتن به جنگ مورد حمایت قرار دادند. مردان جوان داوطلب برای جنگیدن، هجوم می‌آورند. با این وجود، صحنه‌های دهشت انگیز جنگ جهانی اول، نگرش مردم به جنگ را تغییر داد. یک نسل کامل از مردان جوان به خاک و خون کشیده شدند.

 جبهه شرق و روسیه

ایران در جنگ جهانی اول
جنگ جهانی اول هم‌زمان با حکومت احمد شاه قاجار بود و دولت مشروطه ایران ضعیف ترین دوران خود را می‌گذراند.علیرغم اعلام بی طرفی دولت ایران نیروهای متخاصم از جنوب و شمال وارد ایران شدند. سپاه روسیه تا دروازه‌های تهران پیشروی کرد اما از منقرض کردن سلسله قاجار منصرف شدند. در جنوب مردم محلی در چند نوبت با متجاوزان انگلیسی درگیر شدند که از مهم‌ترین نبردهای جنگ جهانی اول در ایران می‌توان به مقاومت دلیران تنگستان در استان بوشهر و نبرد در خوزستان اشاره کرد. جمعی از رجال از قم به اصفهان و سپس اراک و بالاخره به کرمانشاه رفتند و عاقبت در آنجا قوای گارد ملی ترتیب دادند و حکومت موقتی دولت ملی به ریاست نظام السلطنه ( رضا قلی خان مافی ) تشکیل گردید. پس از سقوط بغداد اعضا دولت موقتی دولت ملی و جمع بسیاری از ایرانیان به استانبول رفتند.


 پیامدهای بعدی جنگ جهانی اول
جنگ جهانی اول، چهار امپراتوری را نابود ساخت، امپراتوری آلمان تاج و تخت را از دست داد و دولت جمهوری جایگزین آن شد. امپراتوریهای شکست خورده اتریش ـ مجارستان و امپراتوری عثمانی هر دو از هم گسیختند و امپراتوری روسیه نیز بدست انقلابی‌های بلشویک افتاد.

در سال ۱۹۱۶ م ملی گرایان ایرلندی در دوبلین واقع در ایرلند، قیام عید پاک را ترتیب دادند. این شورش با شکست مواجه شد، اما موج مخالفتهای گسترده علیه حکومت بریتانیا در ایرلند را به راه انداخت. در سال ۱۹۱۹ مجلس ایرلند، حکومت این کشور را «جمهوری» اعلام کرد، و متعاقب آن ۳ سال جنگ بین ارتش جمهوریخواه ایرلند و بریتانیا در گرفت .در سال ۱۹۲۹ ایرلند جنوبی‏ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏، به عنوان دولت آزاد ایرلند به استقلال واقعی رسید. شش استان درشمال ایرلند جزء پادشاهی انگلستان باقی ماندند.

در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ م بسیاری از کشورهای اروپایی از دموکراسی دست کشیدند. حزب نازی هیتلر در آلمان به قدرت می‌رسد و فاشیست‌های موسولینی بر ایتالیا حکومت می‌کنند. در ابتدا بریتانیا و فرانسه کوشیدند با این دیکتاتورهای جنگ طلب سازش کنند. آنها عاقبت در سال ۱۹۳۹ در برابر تهاجم هیتلر ایستادند و اروپا به جنگ جهانی دوم کشیده شد. در سپتامبر ۱۹۳۹ م، جنگ جهانی دوم در اروپا آغاز شد. دیکتاتور آلمان، آدولف هیتلر، می‌خواست تا رایش سوم به یک قدرت مطلقه در اروپا، تبدیل شود. در ابتدا تاکتیک حملات برق آسا موفقیت آمیز می‌نمود. اما پس از سال ۱۹۴۳م، قوای متفقین، متشکل از نیروهای، شوروی انگلستان و امریکا بر آلمان برتری یافتند. سرانجام، آلمان در ماه می‌۱۹۴۵م، نه روز پس از خودکشی هیتلر، تسلیم شد. بیش از چهل میلیون اروپایی در این جنگ کشته شدند.

گسترش جنگ
۱۹۱۴

۲۸ ژانوئیه: اتریش - مجارستان جنگ با صربستان را اعلام کرد.
۱ اوت: آلمان جنگ با روسیه را آغاز کرد.
۲ اوت: نظامیان آلمان لوکزامبورگ را اشغال کردند.
۳ اوت: آلمان با فرانسه وارد جنگ شد.
۴ اوت: آلمان به بلژیک که بی طرف بود حمله کرد؛ در پاسخ بریتانیا به آلمان اعلام جنگ داد.
۱۰ اوت: اتریش- مجارستان با روسیه وارد جنگ شد.
۱۲ اوت: بریتانیا و فرانسه به اتریش مجارستان اعلام جنگ کردند.
۲۳ اوت: ژاپن با آلمان وارد جنگ شد.
سپتامبر: پیمان اتحاد توسط فرانسه، بریتانیا و روسیه امضا شد.
۹ اکتبر: بلژیک پس از محاصره آنتورپ توسط نظامیان آلمان سقوط کرد.
۲۹ اکتبر: امپراتوری عثمانی به طرفداری از آلمان و اتریش - مجارستان وارد جنگ شد.
۲ نوامبر: روسیه به امپراتوری عثمانی اعلام جنگ داد.
۵ نوامبر: فرانسه و بریتانیا با امپراتوری عثمانی وارد جنگ شدند.
۱۹۱۵

۲۴ آوریل: امپراتوری عثمانی نسل‌کشی ارمنیان را آغاز کرد.
۲۵ آوریل: لشکرکشی گالیپولی آغاز شد.
۲۶ آوریل: ایتالیا به طور مخفیانه پیمان لندن را امضا کرد.
۲۳ می: ایتالیا به اتریش - مجارستان اعلام جنگ کرد.
۱۴ اکتبر: بلغارستان به صربستان اعلام جنگ نمود و به طرفداری از آلمان و اتریش - مجارستان وارد جنگ شد.
۱۹۱۶

۹ مارس: آلمان به پرتغال اعلام جنگ داد.
۲۷ اوت: رومانی با اتریش - مجارستان وارد جنگ شد.
۲۸ اوت: ایتالیا با آلمان وارد جنگ شد.
۱۹۱۷

۱۶ ژانویه: آلمان به مکزیک تلگراف زیمرمن را فرستاد، و پیشنهاد متحد شدن در مقابل ایالات متحده را داد.
۶ آوریل: ایالات متحده با آلمان وارد جنگ شد.
۲۷ ژوئن: یونان به طرفداری از متفقین وارد جنگ شد.
۱۴ اوت: جمهوری چین با آلمان وارد جنگ شد.
۲۶ اکتبر: برزیل با آلمان وارد جنگ شد.
۷ دسامبر: ایالات متحده امریکا با اتریش - مجارستان وارد جنگ شد.
۱۹۱۸

۱۱ نوامبر: پیمان صلح امضا شد، جنگ جهانی اول پایان یافت.

+ نوشته شده توسط فرزان در Thu 13 Mar 2008 و ساعت 19:57 |

روزا لوکزامبورگ (به لهستانی: Róża Luksemburg) ‏ (۱۸۷۰ – ۱۹۱۹) انقلابی و لیدر سوسیالیست و کمونیست آلمانی و لهستانی‌تبار بود. او از مهم‌ترین چهره‌های سوسیالیستی در آغاز قرن بیستم بود. او از اصلی‌ترین بنیان‌گذاران حزب سوسیال دموکرات پادشاهی لهستان و اتحادیه اسپارتاکیست (بعدها:حزب کمونیست آلمان) بود.

به سال ۱۹۱۹ در پی یک شورش ناموفق، توسط دولت آلمان دست‌گیر و به هم‌راه دیگر رهبران حزب کمونیست آلمان منجمله، کارل لیبکنخت، تیرباران شد. لوکزامبورگ و لیبکنخت از چهره‌های محبوب نزد اکثر سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها هستند.

کارل لیبکنشت

 کارل لیبکِنِشت.

 کارل لیبکِنِشت (۱۸۷۱-۱۹۱۹) رهبر و تئوریسین سوسیالیست و کمونیست آلمانی بود، که به همراه رزا لوکزامبورگ، فراکسیون اسپارتاکیست‌ها را در حزب سوسیال دموکرات آلمان تشکیل داد و به هم‌راه وی،‌حزب کمونیست آلمان را تأسیس کرد.لیبکنشت به سال ۱۹۱۹ به همراه رزا لوکزامبورگ، به جوخهٔ اعدام سپرده شد.او پسر ویلهلم لیبکنشت، از بنیان‌گذاران حزب سوسیال دموکرات آلمان بود.

 زندگی
متولد ۱۳ اوت ۱۸۷۱ در لایپزیگ، آلمان، فرزند ویلهلم (wilhelm liebknecht، در شورش جمهوریخواهان بادن ۱۸۴۹ شرکت کرد و بعد از شکست شورش به سوئیس و از آنجا اخراج و به لندن رفت با کارل مارکس و فردریش انگلس دوست شد. در سال ۱۸۶۹ با آوگوست ببل august bebel حزب کارگران سوسیال‌دمکرات آلمان که بعد به حزب سوسیال‌دمکرات آلمان تبدیل شد، تأسیس کرد.)، وکیل بود. از سال ۱۹۰۸ عضو سوسیال‌دمکرات مجلس پروس و از سال ۱۹۱۲ عضو مجلس آلمان (reichstag) شد. با رزا لوکسمبورگ (rosa luxemburg) جناح چپ حزب سوسیال‌دمکرات آلمان را رهبری می‌کرد. به‌عنوان یک رادیکال ضد نظامی‌گرایی معتقد بود که سرمایه‌داری و نظامی‌گرایی ارتباط مستقیم با هم دارند. از اعتصاب عمومی برای مبارزه سیاسی طرفداری می‌کرد. وقتی جنگ جهانی اول شروع شد تسلیم انضباط حزبی شد و به وام جنگی رای مثبت داد، اما بزودی در دسامبر ۱۹۱۴ تنها نماینده‌ای بود که ضد وام‌ها رای داد. ۱۹۱۵ جزو مؤسسین گروه بین‌الملل بود که به اتحادیه اسپارتاکوس تبدیل شد. اوایل سال ۱۹۱۶ از گروه نمایندگان مجلس وابسته به حزب سوسیال‌دمکرات آلمان اخراج شد و بخاطر برگزاری یک همایش ضد جنگی در ملاعام، به ۴ سال حبس محکوم شد و اکتبر ۱۹۱۸ بخشیده شد. او هنگام انقلاب نوامبر آلمان در تاریخ ۹ نوامبر ۱۹۱۸ روی بالکون قصر برلین جمهوری سوسیالیست آزاد آلمان - بر پایه یک جمهوری شورایی - را اعلام کرد که بی‌نتیجه ماند. هم‌زمان فیلیپ شاید‌من (philip scheidemann) بدون مأموریت حزبی "جمهوری آلمان" را اعلام کرد. با اینکه از او خواسته شد عضو شورای مأموران ملت شود، رد کرد و آخر دسامبر ۱۹۱۸ عضو مؤسسین حزب کمونیست آلمان شد و همراه رزا لوکسمبورگ در راس حزب قرار گرفت. بعد از شکست قیام اسپارتاکوس ضد دولت موقت فردریش ابرتس (friedrich eberts) در برلین (ژانویه ۱۹۱۹) که سرانش بودند، هردو توسط افسران سپاه آزاد (ارتشی‌های راستگرا) در برلین بقتل رسیدند.

 

+ نوشته شده توسط فرزان در Wed 27 Feb 2008 و ساعت 3:30 |

نازیسم به عنوان یک مفهوم تاریخی، نوعی نظام حکومتی دیکتاتوری سرمایه داری است. فاشیسم و نازیسم اشکال مختلف دیکتاتوری سرمایه مالی بزرگ است، (که در شرایط بحران حاد (اقتصادی) برای حفظ حکومت از به قدرت رسیدن کارگران در جامعه حاکم می‌شود)، برعلیه سایر بخش‌های سرمایه داری و دیگر بخش‌های جامعه نظیر کارگران. این واژه بعدها در مفهوم گسترده‌تری به کار رفت و به دیگر رژیم‌های دست راستی که دارای ویژگی‌های مشابهی بودند، اطلاق شد. نازیسم نوعی از اندیشه فاشیسم و دیکتاتوری سرمایه مالی می‌‌باشد.

این اصطلاح بارها در ارتباط با دیکتاتوری آلمان نازی از سال ۱۹۳۳ تا سال ۱۹۴۵ (رایش سوم) استفاده گردیده است. این تفکر توسط حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان (ان اس دی‌ای پی یا حزب نازی) و به وسیله پیشوا آدولف هیتلر مطرح گردید. طرفداران نازیسم نظریه برتری «نژاد آریایی» و ملت آلمان را نسبت به سایر نژادها و ملل مطرح نمودند. نازیسم در آلمان امروزی غیر قانونی می‌‌باشد، گرچه بقایا و احیا کنندگان نازیسم مشهور به «نئو نازی» در آلمان و خارج از آن مشغول فعالیت می‌‌باشند.

اصول کلی اندیشه نازیسم
واژه «نازی»، از حروف اول نام «حزب کارگری ملی سوسیالیستی» [Nationalsozialistiche=Nazi] برگرفته شده است كه البته نه کارگری بود نه ملی و نه سوسیالیستی. در سال 1933 ، كشور آلمان تحت حكومت «حزب نازی» به رهبری آدولف هيتلر به عنوان صدراعظم بود كه از سال 1934، «رهبر» [Führer] حزب نازی شد.

از يك ديدگاه بين‏المللی، نازيسم بيشتر پايه‏های ايدئولوژی در فاشيسم پرورده‏ی بنيتو موسولنی را داراست؛ هر دو ايدئولوژی متضمن كاربرد سياسی نظامی‏گری، ناسيوناليسم، ضد-كمونيسم، كلی‏نگری (holism) و نيروهای شبه‏نظامی است و هر دو به ايجاد يك دولت ديكتاتوری گرايش داشتند. هر چند نازی‏ها به مراتب نژادپرست‏تر از فاشيست‏های ايتاليا، پرتقال و اسپانيا بودند. علاوه بر اين، نازی‏ها تمايل به ايجاد يك كشور ديكتاتوری مطلق بودند، بر خلاف فاشيست‏های ايتاليايی‏ كه به شهروندانشان درجه آزادی‏های خصوصی بيشتری داده بودند. اين تفاوت اجازه داده بود تا «حكومت سلطنتی ايتاليا» به بقای خود ادامه دهد و برخی قدرت‏های تشريفاتی داشته باشد.

مطابق با کتاب «نبرد من»، هیتلر نظریه سیاسی خود را از مشاهدات سیاست امپراتوری اتریش - مجارستان مطرح نمود. او در امپراتوری اتریش-مجارستان به دنیا آمده بود و تبعه آنجا بود، و معتقد بود که تنوع نژادی و زبانی سبب ضعف و بی ثباتی امپراتوری می‌گردد. البته، او مشاهده نمود که دموکراسی نیز باعث بی ثباتی قوا می‌گردد، چون جایگاه قدرت در دستان اقلیت نژادی می‌‌باشد.

معنای علمی این واژه عبارتست از نظام دیکتاتوری متکی به اعمال زور و ترور آشکار که توسط ارتجاعی ترین و متجاوز ترین محافل امپریالیستی مستقر می شود. فاشیسم از طرف سرمایه انحصاری پشتیبانی می شود و هدف آن حفظ نظام سرمایه داریست، در هنگامی که حکومت به شیوه های متعارف امکان پذیر نباشد. حکومت فاشیستی کلیه حقوق و آزادی های دموکراتیک را در کشور از بین می برد و سیاست خود را معمولاً در لفافه ای از تئوری ها و تبلیغات مبتنی بر تعصب ملی و نژادی می پوشاند.

از نظر تاریخی فاشیسم نخست در ایتالیا در سال ۱۹۱۹ بوجود آمد و سه سال بعد توانست حکومت را در این کشور غصب کند. حزب فاشیستی آلمان در سال ۱۹۲۰ ایجاد شد و نام عوام فریبانه ناسیونال سوسیالیست برخود نهاد. این حزب در سال ۱۹۳۳ به کمک انحصارهای بزرگ آلمانی و خارجی حکومت را بدست گرفت و دیکتاتوری خونین هیتلری را مستقر کرد.فاشیسم  و نازیسم به معنی نژاد پرستی، ترور و قتل عام و آدم کشی است٠

تاریخچه شکل‌گیری نازیسم
منشاء فکری و معرفتی نازیسم به مکتب آریایی‌گرایی قرن ۱۹ برمی‌گردد که توسط کنت گوبینوی فرانسوی و هوستن چمبرلین انگلیسی بنیان‌گذاری شد.

ورنر سومبارت اندیشمند آلمانی در این باره می‌گفت: نظریه رسالت جهانی ملت آریایی یا آلمانی چیزی نیست جز شکل جدیدی از باور یهودی به قوم برگزیده

یکی از عوامل موثر در ترویج ایدئولوژی آریایی‌گرایی، تأسیس «انجمن جهانی تئوسوفی»(۱۸۷۵ میلادی) در نیویورک توسط کلنل اُلکات بود. قابل ذکر است آرم این انجمن در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰، صلیب شکسته به همراه نماد ستاره داوود بود که بعدها این آرم با حذف ستاره داوود به آرم حزب نازی تبدیل شد.

عامل موثر دیگری که باعث تأسیس حزب نازی و قدرت گرفتن آدولف هیتلر شد، پدیدهٔ آنتی سمیتیسم(ضدسامی گرایی) بود.
کادتها(دانش‌جویان مدارس نظامی آلمان) به عنوان ستون فقرات این پدیده که در میان بخش‌های عقب‌مانده جامعه آلمان گسترش یافت به حساب می‌آمدند.
یکی از نخستین کانون‌های اشاعه ضدسامی گرایی در آلمان حزب سوسیال مسیحی کارگری آلمان بود. این حزب از تبلیغات ضدیهودی به عنوان تاکتیک برای نفوذ در میان توده‌های کارگری آلمان استفاده می‌کرد. در نتیجه در دهه‌های ۱۸۸۰ و ۱۸۹۰ میلادی، انجمن‌های ضدیهودی در آلمان به سرعت گسترش پیدا کردند و با پشتوانه‌های مالی کلان در انتخابات سال ۱۸۹۳ رایشتاک(مجلس آلمان) موفق به اخذ ۲۵۰هزار رای و ۱۶ نماینده شدند.
یکی دیگر از تبلیغ کنندگان موج ضدسامی گرایی، ویلهلم دوم امپراتور آلمان بود که از دوستان صمیمی سِر ارنست کاسل(از یهودیان ثروتمند انگلیسی و از دوستان نزدیک ادوارد هفتم پادشاه انگلیس بود.
از دیگر مروجان پدیده‌های آریایی گرایانه و ضدسامی گرایانه هوستن چمبرلین بود. وی در سال ۱۸۹۸ کتابی با عنوان بنیاد سده نوزدهم منتشر کرد که در آن تاریخ معاصر اروپا را به عنوان عرصه تعارض دو نژاد «آریایی» و «سامی» ترسیم می‌کرد. قیصر ویلهلم شخصاً این کتاب را برای فرزندانش می‌خواند و او بود که دستور داد که این کتاب در دانشگاه افسری آلمان تدریس شود. قابل ذکر است که هوستن چمبرلین انگلیسی طی سال‌های ۱۸۸۹-۱۹۰۹ به طور منظم به کاخ ویلهلم، قیصر آلمان، رفت و آمد داشت و با ادعای پیوند با استادان غیبی به رویاهای او در زمینه سروری بر جهان و ایجاد نژاد نوین دامن می‌زد. چمبرلین پس از جنگ جهانی اول و شکست آلمان نیز همچنان مروج عقاید آریایی گرایانه بود و زمانی که هیتلر در صحنه سیاست آلمان ظهور کرد، وی را به عنوان ناجی نژاد آریایی اعلام نمود. وی که در سال ۱۹۲۳ شخصاً با هیتلر ملاقات کرده بود بعدها در نامه‌ای به او نوشت: «همین که ملت آلمان یک هیتلر را متولد می‌کند نشانه نیروی حیاتی اوست.»

از دیگر موارد تأثیر گذار بر ظهور نازیسم فرقه‌ای به نام انجمن تول بود که در سال ۱۹۱۲ در مونیخ تأسیس شد. بنیان‌گذار این سازمان فردی به نام رودلف گلوئر بود که به نام کنت هنریش فن سباتندروف معروف بود. وی که در اوایل قرن ۱۹ در استانبول(عثمانی) اقامت داشت و تاجری ثروتمند به شمار می‌رفت پس از بازگشت به آلمان، اندیشه تول، سرزمین مرموز و افسانه‌ای آریایی‌های باستان، را با وام گرفتن از کتاب «آموزه سرّی» (نوشته مادام بلاواتسکی، از بنیان‌گذاران تئوسوفیسم) پی‌ریزی کرد و هدف خویش را سروری نژاد برتر اعلام داشت و به جذب اعضای خاندان‌های اشرافی و ثروتمندان و کارخانه‌داران آلمانی به این انجمن پرداخت. با اوجگیری جنبش انقلابی در آلمان و بویژه قیام کارگران باواریا، یک شبکه تروریستی به ریاست دیتریش اکارت ایجاد کرد که یکی از اقدامات آن قتل کورت ایزنر رئیس‌جمهور باواریا بود. طی سال‌های ۱۹۱۹-۱۹۲۳ این سازمان به ۳۰۰ علمیات تروریستی دست زد. از اعضای انجمن تول می‌توان افرادی چون فرانتس گورتنر(وزیر دادگستری باواریا)، یوهنر(رئیس پلیس مونیخ)، ویلهلم فریک(معاون یوهنر)، رودلف هس و پروفسور هوسهوفر(نظریه پرداز انجمن) را نام برد. بعدها در دولت هیتلر، گورتنر وزیر دادگستری و فریک وزیر کشور شد و تعالیم هوسهوفر دستمایه اصلی هیتلر در نگارش کتاب زندگی من قرار گرفت. مورخین انجمن تول را قدرتمندترین سازمان مخفی آلمان در دوران صعود فاشیسم می‌دانند.

در زمان صعود هیتلر در آلمان(۱۹۳۸)، دولت نویل چمبرلین در انگلیس بر سر کار بود و سرسخت‌ترین هوادار هیتلر در این دولت لرد هالیفاکس[۱۸] بود. در این دوره زمانی دولت بریتانیا اقدامات بسیاری را جهت تحکیم پایه‌های اقتدار هیتلر انجام داد.
نقش اینتلیجنس سرویس(سازمان اطلاعاتی بریتانیا) را از طریق فعالیت‌های ایگناس تربیش لینکن می‌توان پیگیری کرد. در آستانه جنگ جهانی اول، تربیش لینکلن به عنوان نماینده اینتلیجنس سرویس با سازمان اطلاعاتی آلمان وارد ارتباط شد. وی از اوایل سال ۱۹۱۹ به طور کامل در آلمان مستقر شد و نقش فعالی در عملیات‌های خرابکارانه گروه‌های افراطی فاشیستی داشت. در این دوران وی یکی از عوامل اصلی در سازمان‌دهی و تحرکات گروه‌های اوباش موسوم به «لشکر آزاد» بود که حزب نازی از درون آن‌ها زائیده شد. از اقدامات این گروه می‌توان قتل «والتر راتنو»(وزیر خارجه آلمان) در ۲۴ ژوئن ۱۹۲۲ و همچنین قتل «رزا لوکزامبورگ» و «کارل لیبکنخت» را نام برد.
در همین زمان بود که فعالیت سیاسی هیتلر آغاز شد و وی به عنوان مامور مخفی سازمان ضداطلاعات ارتش آلمان، و در رابطه به برخی رهبران افراطی نظامی چون ژنرال لودندروف، گروه کوچک خود را تأسیس کرد. گروهی که سپس به حزب ناسیونال سوسیالیست کارگری آلمان (اختصاراً نازی) تبدیل شد.
در نوامبر ۱۹۲۳ ژنرال لودندروف و هیتلر کودتای نافرجامی را ترتیب دادند که به کودتای مونیخ معروف است. قابل ذکر است یکی از گردانندگان طرح‌های متعدد کودتایی هیتلر و ژنرال لودندروف، تربیش لینکلن بوده است.فاشیسم  و نازیسم به معنی نژاد پرستی، ترور و قتل عام و آدم کشی است٠


 

+ نوشته شده توسط فرزان در Wed 27 Feb 2008 و ساعت 3:12 |

زبان آلمانی از زبانهای هندواروپایی و عضوی از شاخه‌ غربی خانوادهٔ زبانهای ژرمنی است و با زبان‌های سوئدی، نروژی، هلندی، فريسی، ييديش و دانمارکی نزدیکی دارد.

این زبان یکی از مهم‌ترین زبان‌های جهان است و علاوه بر آلمان در کشورهای اتریش و لیختنشتاین نیز تنها زبان رسمی می‌‌باشد و در سوئیس، بلژیک و لوکزامبورگ به عنوان یکی از زبانهای رسمی به حساب می‌‌آید. در ضمن این زبان، زبان رسمی ایالت خودمختار تيرول جنوبی در ایتالیا می‌‌باشد و در اروپای شرقی و نامیبیا نیز صحبت می‌‌شود. شمار کسانی که‌ زبان آلمانی را همچون زبان مادری خود در اتحادیه‌ اروپا به‌ کار می‌برند از گویشوران دیگر زبان‌های این اتحادیه‌ بیشتر است. جمعاً حدود ۱۱۰ میلیون نفر گویشوران مادری این زبان هستند.

گوته مشهورترین ادیب آلمانی زبان است که به گفته خود از حافظ تأثیر بسیار گرفته است. شیلر هم یکی دیگر از شعرای کلاسیک و نامدار آلمانی است. اُدبای مدرن زبان آلمانی شهرت زیادی دارند، که از آنها می‌‌توان هرمان هسه و گونتر گراس را نام برد که هردو برنده جایزه نوبل در ادبیات هستند.

+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 26 Feb 2008 و ساعت 4:57 |

گونتر ویلهلم گراس، نویسنده، مجسمه‌ساز و نقاش آلمانی که زادروز وی ۱۶ اکتبر ۱۹۲۷ (میلادی) می‌باشد. او عضو برجسته گروه ۴۷ و از نویسندگان بزرگ و معروف آلمان است.
زندگی گونتر گراس
او در سال ۱۹۲۷ در دانسیگ (اکنون گدانسک در لهستان)، از پدری پروتستان و مادری کاتولیک، زاده شد. او تحت تأثیر تربیت کاتولیکی مادر، به خدمت در کلیسا و همکاری با نوجوانان خادم، در مراسم نمازگذاری شرکت نمود. در سن پانزده‌سالگی برای گریز از محیط تنگ و فقیرانه خانوادگی، خدمت در ارتش هیتلری را پذیرفت و در سن هفده‌سالگی به لشکر دهم توپخانه اس‌اس - فروندبرگ، فرا خوانده شد.

گونتر گراس پس از مجروح شدن در تاریخ ۲۰ آوریل ۱۹۴۵ (میلادی)، در تاریخ ۸ مه ۱۹۴۵ (میلادی) در مارین‌باد دستگیر و به‌اسارت نیروهای آمریکائی در آمد و تا ۲۴ آوریل ۱۹۴۶ (میلادی) در بازداشتگاه به‌سر برد. گراس در بازجوئی‌های مقدماتی افسران آمریکائی، به‌عضویت خود در گروه بازوی مسلح اس‌اس اعتراف می‌نماید ولی تا سال ۲۰۰۶، افکار عمومی را از آن آگاه نمی‌کند. گونتر گراس در سال ۱۹۴۷/۱۹۴۸ در دوسلدورف یک‌دوره کارآموزی را در کارگاه سنگ‌تراشی به‌پایان می‌رساند و سپس در آکادمی هنر دوسلدورف تا پایان سال ۱۹۵۲ به تحصیل در رشته پیکرتراشی و قلم‌سیاه پرداخته و در سال‌های ۱۹۵۳/۱۹۵۶ در دانشکده هنرهای تجسمی در برلین ادامه تحصیل می‌دهد. پس از اتمام تحصیلات به‌پاریس رفته و تا سال ۱۹۵۹ در آن‌جا اقامت می‌گزیند.

در سال ۱۹۶۰ مجددأ به برلن بازگشته و تا سال ۱۹۷۲ سکونت کرد. گونتر گراس در سال‌های ۱۹۷۲/۱۹۸۷ در یکی از شهرهای کوچک در استان شلزویگ هولشتاین زندگی کرد. او در سال ۱۹۵۴ بایک دانشجوی سوئیسی ازدواج کرد که این پیوندِ زناشوئی تا سال ۱۹۷۸ دوام داشته و ثمره آن پنج فرزند می‌باشد. گونتر گراس در سال ۱۹۷۹ مجددأ اردواج و به‌اتفاق همسرش راهی هندوستان شده و به‌مدت شش‌ماه در آن‌جا(کلکته) اقامت می‌کند. گراس از حزب سوسیال دموکرات آلمان پشتیبانی می‌نمود و در سال ۱۹۸۲ رسمأ به‌عضویت آن در آمد. این عضویت ده سال و سرانجام به‌استعفای گونتر گراس از حزب، منتهی شد. وی هنوز طرف‌دار این حزب می‌باشد.

مشهورترین نمایشنامه او طبل حلبی است که نمونه برجسته سبک رئالیسم جادوئی در اروپا به‌شمار می‌آید و در سال ۱۹۵۹ به‌چاپ رسید و باعث شهرت گراس شد. دیگر رمان مشهور او «سال‌های سگی» نام دارد که در ۱۹۶۳ منتشر شد و به‌تلفیق واقعیت با تخیل مشهور است. او در سال ۱۹۸۶ پس از سال‌ها سکوت رمان «ماده موش» را منتشر کرد.


 دریافت جوایز
«جایزهٔ - گئورگ - بوشنر» در سال ۱۹۶۵
«جایزهٔ - توماس -مان» در سال ۱۹۹۶
«جایزهٔ - شاهزادهٔ - آستوری» در سال ۱۹۹۹
«جایزهٔ نوبل» در سال ۱۹۹۹ به خاطر مجموعه داستان‌های کوتاه قرن من
«دکترای افتخاری» از دانشگاه آزاد برلن در سال ۲۰۰۵
گونتر گراس علاوه بر داشتن ِ افتخار ِ شهروندی محترم ِ گدانسک، چندین مدال افتخار نیز دریافت نموده‌است. کارهای گونتر گراس جنبه‌های قوی سیاسی دارد و خود وی نیز فعال سیاسی و درگذشته، عضو حزب سوسیال دموکرات آلمان بوده‌است.گراس همچنین پذیرفته‌است که در نوجوانی از اعضای بازوی مسلح حزب نازی موسوم به اس-اس بوده‌است!!!

 آثار ادبی گونتر گراس
سرگذشت‌های دانسیگ
طبل حلبی (۱۹۵۹)
موش و گربه (۱۹۵۹)
سال‌های سگی (۱۹۶۳)
مجموعه اشعار (۱۹۷۱)
از دفتر خاطرات یک حلزون (۱۹۷۲)
کفچه ماهی (سفره ماهی) (۱۹۷۷)
ماده‌موش/ دنباله طبل حلبی (۱۹۸۶)
قرن من (۱۹۹۹) این اثر توسط انتشارات کاروان به فارسی ترجمه شده‌است و برنده جایزه نوبل.
بر گام خرچنگ (۲۰۰۲)
آخرین رقص (۲۰۰۳)
داستان‌های هانس کریستیان آندرسن از دیدگاه گونتر گراس (۲۰۰۵)
پوست کندن پیاز (۲۰۰۷) [۲](به آلمانی: Beim Häuten der)

 

+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 26 Feb 2008 و ساعت 4:53 |

هرمان هسه ادیب، نویسنده و نقاش آلمانی - سوییسی و برندهٔ جایزه نوبل سال ۱۹۳۲ در ادبیات. وی در (۲ ژوئیه ۱۸۷۷ میلادی) در شهر کالو (Calw) واقع در استان بادن-وورتمبرگ زاده شد. در (۹ اوت ۱۹۶۲ میلادی) در تسین واقع در سوییس درگذشت.

زندگی
پدر هرمان هسه مدیریت مؤسسه انتشارات مبلغین پروتستان را به عهده داشت. مادرش دختر هند‌شناس معروف، دکتر«هرمان گوندرت» و مدیر اتحادیه ناشران کالو بود. کتاب‌خانه بزرگ پدربزرگ و شغل پدر، اولین باب آشنایی هرمان هسه جوان با ادبیات بود. از طریق پدر و مادرش که مبلغان مذهبی در هندوستان بودند، به جهان‌بینی و تفکرات فلسفی هند دست یافت.او که از اوان جوانی دارای روحی حساس و ضربه‌پذیر بود، در مقابل نابرابری‌های جامعه و تضاد درونی با پدر و مادرش، در سن پانزده‌سالگی از مدرسه کلیسائی ماول‌برون که بورس تحصلی در رشته الهیات پروتستانتیسم را از آن داشت، فرار کرد و سپس در کانشتات یک دورهٔ یکسالهٔ را آغاز و چندی بعد در شهر کالو به کارآموزی در یک کارگاه ساعت‌سازی مخصوص برج‌های کلیسا، مشغول و پس از اتمام این دوره در شهر توبینگن در رشته کتابفروشی به مدت سه‌سال، (۱۸۹۵ - ۱۸۹۸ میلادی) به کارآموزی پرداخت. هسه در سال (۱۹۱۲ میلادی) به سوییس مهاجرت و در سال (۱۹۲۳ میلادی) تابعیت آن کشور را پذیرفت. هرمان هسه به عنوان پرخواننده‌ترین نویسنده اروپائی در قرن بیستم شناخته‌شده‌ است.

هرمان هسه به خاطر قدرت استعداد نویسندگی و شکوفائی اندیشه و شجاعت ژرف در بیان اندیشه‌های انسان‌مداری و سبک عالی نگارش، به دریافت جایزه نوبل نایل شد.

زبان ساده، خصوصیت هرمان هسه

هرمان هسه در آثارش مبارزه جاودانه روح و زندگی را ترسیم نموده و با نگرشی هنرمندانه به دنبال ایحاد تعادل بین این دو پدیده قلم فرسوده‌ است. هسه در خانواده‌ای اصلاح‌طلب در منطقه در جنوب آلمان به دنیا آمد و تحت تأثیر مادرش که مبلغ مذهبی در هندوستان بود، به فلسفه هندی روی آورد. از دهه سوم قرن بیستم، به عنوان تبعه سوئیس در منطقه «تسین» به گوشه گیری نشست. گرایش به رومانتیسم و طبیعت‌گرایی از نمود‌های چشم‌گیر آثار قدیمی‌تر هسه است. این سبک در یکی از اولین رمان‌هایش به نام پیتر کامنسیند (۱۹۰۴)، که با استقبال بی‌نظیری روبرو شد، به چشم می‌خورد. این کتاب اوضاع مالی نویسنده را دگرگون ساخت. هسه در همان سال با «ماریا برنولی» ازدوج و تا سال (۱۹۱۲ میلادی)زندگی مشترک خود را ادامه دادند. در این مدت هسه به طور جدی به مشکلات انسان‌ها و روابط بین آن‌ها و همچنین نقش هنرمند در جامعه، پرداخته و در رمان‌های گرترود (۱۹۱۰) و رُسهالده (۱۹۱۴) این معضل را به شیوه هنرمندانه‌ای مطرح می‌نماید. هسه به عنوان نماینده جریانات صلح‌طلب - پاسیفیسم، از طرفدارانی مانند تئودور هویس برخوردار بود و در جمع دوستانش قرار داشتند. در این ارتباط افرادی هم از آلمان حملات خصمانه خود را علیه او آغاز کردند.

هرمان هسه برای بار سوم در سال ۱۹۳۱ با خانم نینون آوسلندر ازدواج کرد.
 فلسفه هندی
بر اساس توجه و علایق خاصی که نویسنده در باب این فلسفه به دست آورده بود، در سال ۱۹۲۲ روایتی به نام سیدارتا منتشر کرد که از جمله پرخواننده‌ترین آثار وی می‌باشد. این کتاب نگرشی بر ریشه‌های روانشناسی در مذاهب جهانی و مکاتب عقلی است و هسه نیز در جستجوی رسیدن به مؤلفه‌ای است که تفاهم بین دو فرهنگ شرق و غرب را عملی سازد. شماری از صحنه‌های سیدارتا تابلوهای مثنوی مولوی را برای خواننده ترسیم می‌نماید. هنری میلر در باره این کتاب میگوید: سیدارتا داروی شفابخشی است که از انجیل عهد جدید مؤثرتر است. در پی برقراری ارتباط هرمان هسه با آلمان از طریق تفسیر و تعبیر آثارش به وسیله آمریکایی‌ها، نظرات مذهبی و سنتگرائی مشهود در نوشتارهایش، از دید خوانندگان مخفی ماند. در همین معنی، نویسنده اتریشی پتر هانکه در سال ۱۹۷۰ با تعجب اعتراف می‌کند:

«من کتاب‌های هسه را با کنجکاوی و تحیر تمام، خواندم. این مرد نه تنها یک شخصیت برجسته رومانتیک، معرفی‌شدهٔ آمریکایی‌ها است، بلکه نویسنده‌ای عاقل و قابل اعتمادی نیز می‌باشد.»
هسه در سال ۱۹۲۳- ۱۹۲۴ میلادی تابعیت کشور سوییس را کسب و برای دومین بار ازدواج کرد.


 آثار هسه

پیتر کامنسیند (Peter Camenzind ۱۹۰۴)
زندگی جوانی را شرح می‌ دهد که دهکده محدود و کوچک خود را ترک می‌کند تا سراسر جهان را زیر پا گذارد، اما او جویای هنر است و به زندگی از خلال زیبایی‌‌ها می‌نگرد و هسه به وسیله او می‌تواند نظرهای شخصی را درباره هنر و سرنوشت آن بیان کند و در جریان این جهانگردی برتری زندگی طبیعی را بر تمدن شهری نشان دهد و تمدن غرب را سخت به باد انتقاد گیرد. پیتر، قهرمان کتاب، پس از سرخوردگی از سیر و سیاحت به سرگردانی خویش پایان می‌دهد و به دهکده کوچک بازمی‌گردد و کمر اصلاح آن را برمی‌ بندد. هسه در این اثر مسائل کودکی و نوجوانی را مطرح کرده وکسانی را وصف می‌کند که در جستجوی شناخت شخصیت خویش‌اند و غالبأ عصیان‌زده و گریزان از محیط زندگی، خود را به خطر می‌اندازد.
 زیر چرخ (۱۹۰۶ Unterm Rad)
این رمان یکی از آثار محوری هرمان هسه است که منعکس‌کننده نشان‌های موجود در مجموعهٔ آثار او است. این کتاب نمایشی از تضاد بین آزادی‌های فردی و فشارهای تخریبی در جوامع مدرن است. هسه در این رمان سایه‌روشن‌هایی از دوران کودکی خود و برادرش «هانس» را ترسیم کرده است، که همانند شخصیت اصلی داستان، دست به انتهار می‌زند. زندگی در مدرسه کلیسای «ماول‌برون»، دوران کارآموزی و تصویر مناظر رؤیایی شهر زادگاهش، تراوشی از تجربه و دیدگاه نویسنده ‌است که در کتاب «زیر چرخ» جان گرفته‌اند. فضای رومانتیسم غالب بر ماجرا، به قلم توانای هرمان هسه به دادگاهی تلخ علیه نظام آموزشی که سعی در سرکوب کردن استعدادها می‌نمود، تبدیل شده‌است.
گرترود (Gertrud ۱۹۱۰)
این رمان بخشی از سرگذشت نویسنده‌است و شناخت فلسفی او را از «مسأله تنهایی» شرح می‌دهد. در نظر هسه زندگی یعنی تنهایی، انسان همیشه تنهاست و هنرمند تنهاتر از دیگران. داستان «گرترود» اعترافات یک موسیقیدان است.
 رُسهالده (Rosshalde ۱۹۱۴)
این کتاب نیز مانند گرترود اعترافات یک هنرمند است؛ یک نقاش هنرمند. این دو اثر را می‌توان مکمل یکدیگر دانست.
 سیدارتا (۱۹۲۲ Siddhartha)
هرمان هسه در این کتاب ضمن تحلیل مبانی فلسفه آسیائی(هندی)، اشتیاق خود را به یافتن روشی در جهت حل بحران جوامع بشری نشان داده‌است. داستان به گرد فرزند برهمانی دور می‌زند که در پی مداوا است. سیدارتا نام این جوان است که در راه رسیدن به مقصود، خود بینی و آلایش عشق شهوانی را که همانند زنجیرهای گران، مانعی بازدارنده بودند، به نرمی می‌گسلد و تضاد سرکش روح و زندگی را به فرایندی آشتی‌پذیر در نفس ریاضت کشیده خود مبدل می‌سازد.
 گرگ بیابان (Der Steppenwolf ۱۹۲۷)
این داستان به صورتی استعاری روح آسیب دیده مردم پس از جنگ، مردم شهرنشین و متمدن را نشان می‌دهد که ناگهان در وجود خود ظهور خوی حیوانی یا مردی گرگ‌صفت را مشاهده می‌‌کنند. در کتاب گرگ بیابان، هسه مجددأ قلم خود را متوجه موضوعات اجتماعی و تازه‌ترین مسائل مطروحه می‌نماید. شخصیت اصلی کتاب، «هاری هالر»، نماد مبارزه با معضلات دهه سوم قرن بیستم می‌باشد.
 نارسیس و گلدموند (Narziss und Goldmund ۱۹۳۰)
با این کتاب دورهٔ دیگری از خلاقیت هسه آغاز می‌گردد. نگرش نویسنده در این مقطع به داده‌های تاریخی، معطوف شده و تشابه ملموسی از واقعیت‌ها را به خواننده تلقین می‌نماید. این اثر عمیق‌تر از آنچه به نظر می‌رسد، ناظر بر زوایای تاریک روح و زندگی و پیشگامان این چالش است. او در پی یافتن راه حلی مسالمت‌آمیز به منظور آشتی است.
سفر به شرق (Die Morgenlandfahrt ۱۹۳۲)
هسه در این داستان ادراک تازه‌ای از زندگی به دست می‌دهد و از عالم انسانیت پرتویی از کمال مطلوب عرضه می‌کند؛ که زندگی، مداوم و تولدی از نو است. بنابر گفته خود هسه سفری روحانی است نه سفری ارضی. سفر به شرق نشانی از تحول فکری نویسنده را در خود دارد؛ تحولی از فردیت‌گرایی به اندیشه‌‌‌ای توده‌گرا و اجتماعی.
 بازی تیله‌های شیشه‌ای (۱۹۴۳ Das Glasperlenspiel)
این رمان بزرگ در دو جلد انتشار یافت. حوادث این رمان در قرن بیست و سوم میلادی می‌ گذرد و هسه خواننده را با خود به سرزمین کمال مطلوب که به آن نام کاستالی Castalie داده، می‌کشاند، سرزمینی که مشتاقان عالم معنا، دور از غوغای جهان در آن سکونت دارند؛ این سرزمین نمایشی از تلفیق فلسفه غرب با عرفان شرق، زیبایی با افسون، فرمول‌های دقیق علمی با ترنم موسیقی است. سرگذشت قهرمان کتاب سرگذشتی است که هسه خود آرزوی آن را در سر می‌‌پروراند. نظر هسه آن است که بشر در هیچ مرحله‌ای از زندگی نباید عقب بماند و پیوسته باید در دایره‌ای جدید نفوذ کند، همچنان که در «بازی تیله‌های شیشه‌ای» تیله‌ها باید پیوسته پیش بروند، زیرا سرشت توقف را نمی‌شناسند.

تألیفات هسه مشتمل بر ده‌هاهزار نامه، هفتاد ملیون نسخه کتاب و نوشته‌های مختلف در سرتاسر جهان می‌باشد. علاوه براین، هرمان هسه با بیش از شصت نشریه پیشرو همکاری می‌کرد. وی در سال ۱۹۴۶ میلادی به دریافت جایزه نوبل در ادبیات نائل شد. از سال ۱۹۳۲ میلادی جایزه‌ای به نام او (Hermann-Hesse-Preis) به دیگر نویسندگان برگزیده اهدا می‌شود.

 بحران روحی و پایان زندگی
هرمان هسه متأثر از بیماری همسرش که مبتلا به شیزوفرنی بود، در سال (۱۹۱۶) به یک بحران عمیق روحی (افسردگی) مبتلا و تحت مداوا قرارگرفت. هسه در کتاب دمیان - روایتی از جوانی، عناصر ساختاری روان‌تحلیلی را ترسیم نمود. این کتاب به دلیل جو خصمانه‌ای که علیه وی بر فضای سیاسی - اجتماعی آلمان مسلط بود، به نام مستعار «امیل سینکلر» منتشر شد که در چاپ شانزدهم نام حقیقی نویسنده آشکار گردید. سالهای (۱۹۱۸ - ۱۹۱۹ میلادی) سال‌های جدایی از خانواده، گوشه‌گیری و اقامت در «تسین» بود. این حوادث در داستان‌های کوتاه وی رد پای خود را به روشنی بجای گذاشته‌است، مانند:

کلاین و واگنر Klein und Wagner/۱۹۱۹
آخرین تابستان کلینگزور Klingsors letzter Sommer/۱۹۱۹
هرمان هسه در (۹ اوت ۱۹۶۲ میلادی) در تسین واقع در سوییس درگذشت.

 

+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 26 Feb 2008 و ساعت 4:47 |

یوهان کریستوف فریدریش فون شیلر (آلمانی: Johann Christoph Friedrich von Schiller ،متولد ۱۰ نوامبر ۱۷۵۹ در مارباخ؛ درگذشت ۹ مه ۱۸۰۵ در وایمار)، شاعر، نمایشنامه‌نویس، فیلسوف و همچنین مورخ آلمانی. او مشهورترین نمایشنامه‌نویس آلمانی به شمار می‌رود و در کنار گوته، به عنوان چهره اساسیِ کلاسیک وایمار شناخته شده است. بسیاری از نمایشنامه‌های او به عنوان قطعه تئاترهای استاندارد در سرزمین‌های آلمانی زبان مشهور شده‌اند و اشعار افسانه‌ای (Ballads) وی از محبوبترین شعرهای آلمانی می‌باشند.

از آثار متعدد شیلر می‌توان نام برد:


نمایشنامه‌ها
دزدان (Die Räuber)
دون کارلو‌ها (Don Carlos)
ماریا استوارت (Maria Stuart)
عروسِ مسینا (Die Braut von Messina)
باکره اورلئان (Die Jungfrau von Orléans ،منسوب به ژان دارک)
ویلهلم تِل (Wilhelm Tell)

 نوشتارهای فلسفی
نامه‌های آگوستبورگ (Augustenburger Briefe)
درباره اشعار ساده‌لوحانه و احساسی (Über naive und sentimentalische Dichtung)
آزادی و دولت فرزانگی

+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 26 Feb 2008 و ساعت 4:41 |
پرچم امپراتوری آلمان، بین سالهای 1۸۷۱-۱۹۱۸.

پرچم امپراتوری آلمان، بین سالهای 1۸۷۱-۱۹۱۸

امپراتوری آلمان (آلمانی: Deutsches Reich)، به کشوری گفته می‌شد، که با تاجگذاری ویلهلم یکم، پادشاه پروس به عنوان قیصر آلمان، در تاریخ ۱۸ ژانویه ۱۸۷۱ شکل گرفت و با برکناری ویلهلم دوم از سلطنت در تاریخ ۹ نوامبر ۱۹۱۸، یعنی پس از پایان جنگ جهانی اول پایان پذیرفت.

به این قسمت از تاریخ، در منابع آلمانی امپراتوری دوم (یا رایش دوم، آلمانی: Zweites Reich) گفته می‌شود، زیرا که این دوران پس از امپراتوری مقدس روم و قبل از قدرت گیری نازیها (که به آن رایش سوم می‌گویند) در کشور آلمان رخ داده است.آلمان نازی یا رایش سوم، به طور عمومی به آلمان سال‌های ۱۹۳۳ – ۱۹۴۵ اطلاق می‌شود، وقتی که تحت سلطه حکومت دیکتاتوری و فاشیست اندیشه سوسیالیست ملی با رهبری دیکتاتور آدولف هیتلر قرار داشت.هیتلر با رشته‌ای از عملیات خشن (مانند به آتش کشیدن رایش تاگ، پارلمان آلمان) به درهم شکستن مقاومت نیروهای دگراندیش، سرکوب مخالفان و تحکیم قدرت خود دست زد.

رژیم نازی طی دوازده سال حاکمیت خود در داخل کشور به اختناق شدید، و در سیاست خارجی به تهدید و تجاوز ویرانگرانه دست زد.حزب نازی برای سرکوب مخالفان سیاسی و عقیدتی، در پپگرد و کشتار یهودیان، یگان‌ ضربتی ویژه‌ای به نام اس آ را سازمان داد. این باندها در گسترش رعب و وحشت در سراسر آلمان و سرزمین‌های اشغال شده، و برپایی نظامی وحشیانه و خفقان آلود فعال بودند.

 بین سال های ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵، اِس اِس، با همکاری حکومت و نیروهای جدیدی که از کشورهای اشغالی بودند، با روشی معین در حدود سه و نیم میلیون یهودی را در اردوگاه‌های ایرا کشتند. گروهی دیگر نیز به دلیل گرسنگی و بیماری در حین کار اجباری جان می‌دادند.علاوه بر یهودی‌ها، کمونیستها، همجنس‌گرایان، پروتستانها، عقب ماندگان ذهنی، اسیران جنگی شوروی،، پیروان یهوه، بیماران روانی، نیز جزو قربانیان بودند. این کشتارها که توسط نازی‌ها انجام می‌شد، در حال حاضر به طور کلی کشتار و سوزاندن جمعی گفته می‌شوند.

تاج‌گذاری ویلهلم یکم، به عنوان قیصر (امپراتور آلمانی).

تاج‌گذاری ویلهلم یکم، به عنوان قیصر (امپراتور آلمانی).


 تشکیل رایش توسط بیسمارک
 
تاج‌گذاری ویلهلم یکم، به عنوان قیصر (امپراتور آلمانی).با رشد ملی‌گرایی آلمانی (که از حالت مردم‌سالاری آن خارج شده بود)، توانست اتو فون بیسمارک، حکومتی بیشتر بر پایه قدرت و نفوذ بیش از اندازه پروس، تشکیل دهد. شکل‌گیری این امپراتوری، پس از سه پیروزی پی‌درپی، برای پروس صورت گرفت و عبارت بودند از، جنگ پروس و دانمارک، جنگ پروس و اتریش و بالاخره جنگ پروس و فرانسه.

از لحاض دموکراتیک، این امپراتوری شکل گرفته از اتحاد آلمانی شمالی، یک حکومت فدرالی همراه با مجلسی به نام رایشز تاگ (Reichstag) بود که در عوض به طور رسمی، کابینه آن فقط توسط یک نفر به نام صدر اعظم (Kanzler) که خود بیسمارک بود، تشکیل و اداره می‌شد.

 
گسترده امپراتوری آلمان، ۱۸۷۱-۱۹۱۸.تشکیل این حکومت، هم‌زمان بود با رشد اصلاحات در ژاپن و ایتالیا که دقیقا در مسیر مشابه انجام گرفته بودند.

امپراتوری آلمان تا انقلاب نوامبر و تشکیل جمهوری وایمار ادامه پیدا کرد.

گسترده امپراتوری آلمان، ۱۸۷۱-۱۹۱۸

+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 26 Feb 2008 و ساعت 1:56 |
پرچم آلمان نشان ملی آلمان
پرچم نشان ملی آلمان


جمهوری فدرال آلمان یکی از صنعتی‌ترین کشورهای پیشرو جهان است. این کشور که در قاره اروپا واقع شده از شمال با دریای شمال، دانمارک و دریای بالتیک، از شرق با لهستان و جمهوری چک، از جنوب با اتریش و سوییس و از غرب با فرانسه، بلژیک، لوکزامبورگ و هلند هم‌مرز است.

آلمان دارای نظام سیاسی جمهوری فدرال دموکراتیک پارلمانی بوده و دارای ۱۶ ایالت است. این ایالت‌ها می‌توانند در برخی مسائل مستقل عمل کنند. آلمان هنگام جنگ فرانسه و پروس در سال ۱۸۷۱ به عنوان یک ملت دولت متحد شد. آلمان هم اکنون یکی از صنعتی‌ترین کشورهای جهان است و موتور اقتصادی حوزه‌ی پولی یورو محسوب می‌شود.جمهوری فدرال آلمان یکی از اعضای سازمان ملل متحد، ناتو، کشورهای گروه هشت و گروه پنج بوده و از بنیانگذاران اتحادیه اروپا است. این کشور پرجمعیت‌ترین و ثروتمندترین عضو اتحادیه اروپا نیز هست.


جغرافیا


جمهوری فدرال آلمان کشوری است در قاره اروپا. مساحت آن ۳۴۹٬۲۲۳ کیلومتر مربع است. فاصلهٔ دورترین نقطه از شمال به جنوب آن در خط هوایی ۸۷۶ کیلومتر و غرب به شرق آن ۶۴۰ کیلومتر است. جمعیت آلمان حدود ۸۲٫۴ میلیون نفر است. روز ملی آن سوم اکتبر است. سال ۱۹۹۰ روز اتحاد آلمان است.

طبیعت
طبیعت آلمان بسیار متنوع است. سلسله کوه‌های بلند و گاه کم‌ارتفاع با جلگه‌های مرتفع، تپه‌ها، کوه‌پایه‌ها و دریاچه‌ها و دشت‌های باز در کنار هم قرار گرفته‌اند. آلمان از شمال تا جنوب به پنج ناحیهٔ بزرگ طبیعی تقسیم می‌شود.

 
رشته کوه‌های آلپ در جنوب باواریاسرزمین‌های پست در شمال با دریاچه و تپه‌ماهورها، با مراتع و باتلاق‌ها و هم‌چنین کشت‌زارهای حاصل‌خیز تا آستانهٔ ارتفاعات مرکزی دامن می‌گسترد. از جمله خلیج‌های این منطقه می‌توان از خلیج نیدرراین، خلیج وست فالی و زاکسن – تورینگی نام برد. نزدیک به سواحل دریای شمال تعداد زیادی جزیره وجود دارد مانند بورکوم، نوردرنی، سیلت و هلگولاند. در دریای بالتیک جزایر روگن، هیدنزه و خمارن قرار دارند. بخشی از سواحل دریای بالتیک شنی و مسطح و بخشی دیگر صخره‌ای و مرتفع است. میان دریای شمال و بالتیک زمین‌هایی با تپه‌های کم ارتفاع وجود دارند که «سوییس هولشتاین» نامیده می‌شوند.

رشته‌کوه‌های میانه، شمال آلمان را از جنوب آن جدا می‌کند. درهٔ راین وسطی و مناطق پرنشیب هسن راه‌های طبیعی هستند که شمال و جنوب را به هم وصل می‌کنند. از جمله کوه‌های بخش مرکزی عبارت‌اند از هونزروک، ایفل، تانوس و وستروالد. در قلب آلمان کوه‌های هارتس قرار دارند. در شرق می‌توان از جمله از جنگل‌های بایرن، کوه‌های فیشتل و کوه‌های ارتس نام برد.

در حاشیه مناطق پست راین علیا، جنگل سیاه، اشپسارت و شوبیش آلب قرار دارند. مهم‌ترین محور ارتباطی در مسیر شمال – جنوب راه خود را در دل دره‌ای تنگ از میان کوه‌های راین شیفر می‌گشاید.

دامنهٔ کوه‌های آلپ در جنوب آلمان از تپه و ماهورها و ساحل دریاچه‌های بزرگ در جنوب و هم‌چنین جلگه‌های وسیع شنی و تپه‌های بایرن سفلی و منطقهٔ کم عمق رود دانوب سر بر می‌کشد. شاخص طبیعت این منطقه باتلاق‌ها، تپه‌های گنبدمانند و دریاچه‌هایی هم‌چون خیم و اشتارن برگ و دهکده‌هایی کوچک است.

سهم آلمان از سلسله جبال آلپ بین دریاچه بودن و برشتس­گاردن قرار دارد و بخش کوچکی از این رشته کوه به شمار می‌رود که محدود است به آلپ‌های آلگو، بایرن و برشتس­گاردن. در منطقهٔ کوهستانی آلپ دریاچه‌هایی دل‌فریب هم‌چون کونیگ در برشتس­گاردن و مناطق توریستی پرطرف‌داری مانند گارمیش­پاتن – کیرشن و میتن­والد جلب‌نظر می‌کنند.


آب و هوا
آلمان در منطقهٔ بادهای معتدل و خنک غربی میان اقیانوس اطلس و آب و هوای قاره‌ای در شرق قرار گرفته‌است. دامنه تغییر دما در آن اندک است. ریزش باران در تمام فصول ادامه دارد. میانگین درجه حرارت در زمستان بین ۵/۱ درجه سانتی‌گراد در مناطق پست و منهای شش درجه در مناطق کوهستانی در نوسان است. میانگین دما در ماه ژوئیه بین ۱۸ درجه سانتی‌گراد در مناطق پست و ۲۰ درجه سانتی‌گراد در دره‌های محفوظ جنوب است. دشت‌های پست اطراف راین با آب و هوایی ملایم، بایرن علیا با گاه‌گداری بادهای خشک و گرم از سمت جنوب، کوه‌های آلپ و منطقهٔ هارتس با بادهای تند، تابستان‌هایی خنک و زمستان‌هایی پر برف از این قاعده پیروی نمی‌کنند. این مناطق دارای آب و هوایی ویژه هستند.


 نظام سیاسی
سازماندهی دولتی بر پایهٔ قانون اساسی است. در رأس دولت رئیس جمهور قرار دارد که نقش وی نمادین است. رئیس حکومت صدر اعظم است. وی تعیین‌کنندهٔ سیاست حکومتی است.

اعلامیه جهانی حقوق بشر رکن جدایی‌ناپذیر قانون اساسی آلمان است. ماده ۲۰ قانون اساسی نظام سیاسی، آلمان را با مشخصه‌های دموکراتیک بودن، اجتماعی بودن، مبتنی بر قانون بودن و فدرال بودن معرفی می‌کند.

 ایالت‌های آلمان
 
ایالت‌های آلمانآلمان ۱۶ ایالت دارد به قرار زیر:

بادن-وورتمبرگ (Baden-Württemberg)
بایرن (Bayern)
برلین (Berlin)
براندنبورگ (Brandenburg)
برمن (Bremen)
هامبورگ (Hamburg)
هسن (Hessen)
مکلنبورگ-فورپومرن (Mecklenburg-Vorpommern)
نیدرزاکسن (Niedersachsen) (ساکسونی سفلی)
نوردراین-وستفالن (Nordrhein-Westfalen)
راینلاند-فالتز (Rheinland-Pfalz)
زارلاند (Saarland)
زاکسن (Sachsen)
زاکسن-آنهالت (Sachsen-Anhalt)
اشلسویگ-هولشتاین (Schleswig-Holstein)
تورینگن (Thüringen)
 


 احزاب


امور و مسائل سیاسی در آلمان در سطوح کشوری و ایالتی و تا حدی کمتر در سطح امور شهری از طریق حزبها و با جانبداری حزبی پیش برده می‌شود. ادعای پیشبرد سیاست غیرحزبی یا فراحزبی در آلمان بی‌معنا و حتی فریبکارانه جلوه می‌کند.

احزاب نیرومند آلمان عبارت اند از حزب دموکرات مسیحی (CDU) و حزب سوسیال‌مسیحی (CSU)، حزب سوسیال‌ دموکرات (SPD)، حزب لیبرال (دموکراتهای آزاد FDP)، حزب اتحاد ۹۰/سبزها (Bündnis 90/Die Grünen) و حزب چپ (Die Linke). تعداد کثیری هم حزب‌های کوچک وجود دارند که به ندرت می‌توانند به مجلس راه یابند، زیرا برای ورود به مجلس در هردو سطح ایالتی و کشوری باید ۵ درصد آرا را به دست آورد.[۴]

حزب سوسیال‌ دموکرات
 حزب دموکرات مسیحی
 حزب سوسیال‌مسیحی
 


 

پل آبی شگفت انگیز در آلمان

این پل زیبا در حوالی شهر برلین آلمان قرار دارد و در طول ۶ سال با هزینه ۵۰۰ میلیون یورو در حد فاصل بخش غربی و شرقی آلمان بر روی رود Elbe و در شهر Magdeburg ساخته شده است. طول پل   ۹۱۸ متر است. جالب اینکه از روی این پل کشتی های غول پیکر عبور می کنند. به نظر شما این پل چگونه وزن این کشتی های سنگین را تحمل می کند؟

اقتصاد
آلمان پس از آمریکا و ژاپن سومین قدرت صنعتی جهان است. بهبود اقتصادی این کشور پس از جنگ جهانی دوم «معجزه اقتصادی آلمان» خوانده شده‌ است. صنایع مهم شامل الکتریکی، مکانیکی، خودروسازی، مواد شیمیایی، منسوجات، هوافضا، غذایی و وسایل نقلیه‌است. صنایع سنگین و مهندسی در منطقه روهر، شیمیایی در شهرهای کنار رود راین و وسایل نقلیه موتوری در مراکز بزرگ ایالتی مانند اشتوتگارت تمرکز دارد.

از آغاز دهه ۱۹۸۰، رشد کلانی در صنایع تکنولوژی پیشرفته روی داده‌است. آلمان بجز ذغال سنگ معادن نسبتاً کوچک سنگ آهن، بوکسیت، سنگ مس، نیکل، قلع، نقره ، پتاس و نمک ، ذخایر طبیعی نسبتاً کمی دارد و شدیداً به واردات مواد اولیه متکی است.

عرضه نیروی کار با کمبود روبرو بوده‌ است و تعداد زیادی «کارگر مهمان» (گاست اربایتر) بویژه از ترکیه و یوگسلاوی سابق به کار گرفته شده‌اند. از ۱۹۹۰ کمبود نیروی کار در غرب کشور با مهاجرت از شرق، جمهوری دموکراتیک آلمان سابق، نیز مواجه شده‌است. تعداد افراد شاغل در صنایع خدماتی نزدیک به دو برابر کارکنان صنعت تولیدی است. بانکداری و امور مالی از منابع مهم درآمد ارز خارجی است، و شهرفرانکفورت یکی از مراکز اصلی امور مالی و تجاری در جهان است. اتحاد دو آلمان در اکتبر ۱۹۹۰ چالش بزرگی را در پیش روی اقتصاد این کشور قرار داد. در گذشته جمهوری دموکراتیک آلمان دارای موفقترین اقتصاد در بین کشورهای عضو شورای همکاری متقابل کومکون بود، ولی بر حسب میزان و کیفیت تولید محصولات، و سطح زندگی مردم کمتر از آلمان غربی سابق توسعه یافته بود.

    


 مردم
در آلمان حدود ۸۲٫۴ میلیون نفر زندگی می‌کنند. از این تعداد حدود ۹٫۲ میلیون نفر خاستگاه غیرآلمانی دارند که ۸٫۳ درصد از مجموع جمعیت آلمان را تشکیل می‌دهند. از نتایج این ترکیب جمعیت تنوعی است که مهاجرین ساکن آلمان، اقلیت‌های قومی و هم‌چنین مناطق و ایالت‌های دارای سنت‌ها و لهجه‌های متفاوت همه در آن سهم دارند.


 ویژگی‌های جمعیتی
پراکندگی جمعیت در آلمان بسیار ناهم‌گون است. حدود یک سوم جمعیت، یعنی ۲۵ میلیون نفر در ۸۲ شهر بزرگ زندگی می‌کنند و ۵۰٫۵ میلیون نفر در بخش‌ها و شهرهایی که بین ۲٬۰۰۰ تا ۱۰۰٬۰۰۰ نفر جمعیت دارند. حدود ۶٫۴ میلیون نفر ساکن آبادی‌هایی با حداکثر ۲٫۰۰۰ نفر سکنه هستند. جمعیت برلین که از زمان اتحاد مجدد کشور به سرعت افزایش یافته در حال حاضر بیش از ۴/۳ میلیون نفر است. در منطقهٔ صنعتی راین و روهر، جایی که شهرها بدون مرزهای مشخصی به هم پیوسته‌اند، بیش از ۱۱ میلیون نفر ساکنند که معادل ۱۱۰۰ نفر در هر کیلومتر مربع است. این مناطق پرجمعیت در برابر مناطقی با تراکم جمعیت بسیار کم مانند بخش‌های بزرگی از مارک- براندنبورگ و مکلن بورگ – فورپومرن قرار دارند.

آلمان در مجموع با میانگین تراکم جمعیت ۲۳۰ نفر در هر کیلومتر مربع از جمله پرتراکم‌ترین کشورهای اروپاست که از ایالات قدیمی در غرب تا مناطقی که قبلاً جمهوری دموکراتیک آلمان نامیده می‌شدند تفاوت فاحشی را به نمایش می‌گذارد. در این ایالات جدید و شرق برلین تراکم جمعیت ۱۴۰ نفر در هر کیلومتر مربع است و در ایالات قدیمی این رقم به ۲۶۷ نفر می‌رسد. آلمان با ۹ تولد به ازای هر هزار نفر جمعیت در سال از جمله کشورهایی است که از پایین‌ترین میزان زادوولد در جهان برخوردارند. کودکان بسیاری در میان‌سالی مادران پا به عرصه وجود می‌گذارند. زنان اغلب اولین فرزند خود را در آغاز دهه چهارم زندگی به دنیا می‌آورند و به ازای هر زن در حال حاضر به‌طور متوسط ۴/۱ کودک وجود دارد. با این وجود جمعیت آلمان در سال‌های اخیر ثابت مانده و کمبود زاد و ولد با ورود حدود ۳ میلیون مهاجر جبران شده‌است. میزان پایین زاد و ولد و افزایش میزان امید به زندگی (برای هر پسر تازه متولد ۴/۷۴ سال و هر دختر تازه متولد ۶/۸۰ سال) تأثیر مستقیم بر هرم سنی جمعیت دارد. سهم افراد بالای ۶۰ سال احتمالاً از ۲۳ درصد درحال حاضر به ۳۰ درصد در سال ۲۰۳۰ افزایش خواهد یافت و نسبت آن بخش از جمعیت که به‌طور فعال به کار اشتغال دارد و بازنشستگان به تدریج به سود بخش اخیر تغییر می‌یابد.

خانواده هنوز به عنوان بهترین شکل زندگی مشترک ترجیح داده می‌شود. اکثریت بزرگی ازجمعیت در یک خانوار زندگی می‌کنند. تقریباً نیمی از جمعیت در یک خانواده سنتی شامل والدین و فرزندان زندگی می‌کنند. با این وجود گرایش به سمت خانواده کوچک و افزایش تعداد خانوار قابل مشاهده‌است. در شهرهای بزرگ از هر چهار نفر و در شهرهای کوچک و روستاها از هر هفت نفر، یک نفر تنها زندگی می‌کند. حدود ۴/۲ میلیون نفر، که اغلب آنان زن هستند، به تنهایی با فرزندان خود زندگی می‌کنند.

 


مسائل اجتماعی

 زبان آلمانی
آلمانی جزو گروه بزرگ زبان‌های هند و ژرمنی است و در حوزهٔ زبان‌های ژرمنی قرار می‌گیرد. این زبان با دانمارکی، نروژی و سوئدی، هلندی، فلمی و همچنین انگلیسی هم خانواده است. در آغاز قرون وسطی تعداد کثیری زبان‌های نوشتاری محلی وجود داشت. با گسترش ترجمه لوتر از انجیل، به تدریج یک زبان نوشتاری متحد که به طور عمده بر زبان دیوانی زاکس (مایسنر) استوار بود، جای خود را باز کرد.

در آلمان به لهجه‌های گوناگونی صحبت می‌کنند، اغلب از لهجه و تلفظ مردم آلمان می‌توان به منشا محلی آن‌ها پی­برد. چنانچه مثلاً یکی از اهالی مگلن‌بورگ و یک بایری هر کدام با لهجه خود با یک‌دیگر سخن بگویند، به سختی یکی سخن دیگری را خواهد فهمید. در ابتدا در سرزمین کنونی آلمان قبایل مختلفی مانند فرانک‌ها، زاکس‌ها، شواب‌ها و بایری‌ها زندگی می‌کردند. امروز این قبایل در هیبت اولیه خود دیگر وجود ندارند ولی سنت‌ها و لهجه‌هایشان در گروه‌های منطقه‌ای به حیات خود ادامه داده‌است.

امروزه در اتریش، لیختن‌اشتاین، بخش بزرگی از سوییس، تیرول جنوبی (در شمال ایتالیا)، شلزویک شمالی (در دانمارک) و بخش‌های کوچکی از بلژیک و لوکزامبورگ در امتداد مرز آلمان به زبان آلمانی تکلم می‌شود و زبان مادری به حساب می‌آید. هم‌چنین اقلیت‌های آلمانی در لهستان، رومانی و در کشورهای اتحاد جماهیر شوروی سابق زبان آلمانی را حفظ کرده‌اند. آلمانی زبان مادری بیش از ۱۰۰ میلیون نفر است[نیاز به ذکر منبع]. از هر ده کتابی که در جهان منتشر می‌شود، یکی به زبان آلمانی نوشته می‌شود.


تاریخ
دوران مهاجرت و فرانک‌ها (۳۰۰ تا ۴۸۳)
کارولنژی‌ها و فرانک شرقی از سال ۷۵۱.
تشکیل امپراتوری مقدس روم در آلمان (رایش اول، با تاجگذاری شارلمانی تا سال ۱۸۰۶.).
وقوع جنگ سی‌ساله (۱۶۱۸-۱۶۴۸).
پادشاهی پروس (۱۷۰۱-۱۹۱۸).
اتحاد آلمان و تشکیل رایش دوم در دوران ویلهلم یکم و صدراعظمی بیسمارک ۱۸۸۸ تا ۱۹۱۸.
شکست رایش دوم در جنگ جهانی اول و تشکیل جمهوری وایمار در فاصلهٔ سال‌های ۱۹۱۸ تا ۱۹۳۳.
تشکیل رایش سوم توسط آدولف هیتلر در سال‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵.
شکست رایش سوم در جنگ جهانی دوم و اشغال آلمان توسط متفقین و شکل‌گیری آلمان فدرال در سال ۱۹۴۹
شکل‌گیری جمهوری دموکراتیک آلمان در سال ۱۹۴۹.
اتحاد دو آلمان در سال ۱۹۹۰ به دنبال سقوط دیوار برلین و تشکیل مجدد آلمان متحد

 تصویر:Berlinermauer.jpg

دیوار برلین

تیم ملي فوتبال آلمان

اتوبان در آلمان

 

زنان در آلمان

+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 26 Feb 2008 و ساعت 0:55 |


Powered By
BLOGFA.COM