اجرايي قديمي از دهها اجراي «سرود اي ايران» را از اينجا بشنويد!

چنانچه خبر داشته باشيد، چندي پيش مصادف بود با شصتمين سالگرد تولد! و يا بهتر گفته باشيم خلق و اجراي سرود معروف «اي ايران» که به تعبيري شايد بتوان آن را «سرود ملي غير رسمي ايران» ناميد.
سرود «اي ايران» دقيقا در 27 مهر ماه سال 1323 در تالار دبستان نظامي [دانشکدۀ افسري فعلي] و در حضور جمعي از چهرههاي فعال در موسيقي ايران متولد شد. شعر اين سرود را «حسين گل گلاب» استاد دانشگاه تهران سردوه بود، و از ويژگيهاي آن، اول اين است که تکتک واژههاي به کار رفته در سروده، فارسي است و در هيچيک از ابيات آن کلمهاي معرب يا غير فارسي وجود ندارد. سراسر هر سه بند سرود، سرشار از واژههاى خوشتراش فارسى است. زبان پاكيزهاى كه هيچ واژه بيگانه در آن راه پيدا نكرده است، و با اين همه هيچ واژهاى نيز در آن مهجور و ناشناخته نيست و دريافت متن را دشوار نمىسازد.
دومين ويژگي سرود «اي ايران» در بافت و ساختار شعر آن است، بهگونهاي که تمامي گروههاي سني، از کودک تا بزرگسال ميتوانند آن را اجرا کنند. همين ويژگي سبب شده تا اين سرود در تمامي مراکز آموزشي و حتي کودکستانها قابليت اجرا داشته باشد.
و بالاخره سومين ويژگياي که براي اين سرود قائل شدهاند، فراگيري اين سرود به لحاظ امکانات اجرايي است که به هر گروه يا فرد، امکان ميدهد تا بدون ساز و آلات و ادوات موسيقي نيز بتوان آن را اجرا کنند.
آهنگ اين سرود که در آواز دشتي خلق شده، از ساختههاي ماندگار «روحالله خالقي» است. ملودي اصلي و پايهاي کار، از برخي نغمههاي موسيقي بختياري که از فضايي حماسي برخوردار است، گرفته شده.
اين سرود در اجراي نخست خود بهصورت کر خوانده شد. اما ساختار محکم شعر و موسيقي آن سبب شد تا در دهههاي بعد خوانندگان مطرحي همانند «غلامحسين بنان» و نيز «اسفنديار قرهباغي» آن را بهصورت تکخواني هم اجرا کنند.
در سالهاي اوليه پس از انقلاب، اين سرود براي مدت کوتاهي بهعنوان «سرود ملي» از راديو و تلويزيون ايران پخش ميشد، اما با سيطرۀ گرايشهاي ضد مليگرائي، اين سرود هم چند سالي از رسانههاي داخلي حذف شد تا در دهۀ اخير که باز در مناسبتهاي مختلف تاريخي، آن را ميشنويم.

قبل از پرداختن به سابقه و تاريخچۀ اولين «سرود ملي» در ايران، شايد بد نباشد اشارهاي کنيم به آنچه که در زمان «ناصرالدينشاه» بهعنوان «سلام شاهي» اجرا ميشده، و آن قطعه موسيقي بدون کلامي بوده که به سفارش پادشاه اسلامپناه، توسط ژنرال نظامي موسيو «لومر» فرانسوي، مدير «شعبۀ موزيک»، در «مدرسۀ دارالفنون» ساخته شده بود. اين قطعه موسيقي که در همان زمان روي صفحۀ گرامافون هم ضبط شد را در مراسم رسمي، و سلام شاهنشاهي مينواختند.
پنجاه سالي بعد، در زمان حکومت «رضا شاه» چيزي مشابه همين «سلام شاهي» دوران قاجاريه را بهنام «سرود ملي»، و بعد از او در دورۀ سلطنت پسرش «محمدرضا شاه»، آن را «سرود شاهنشاهي» نام گذاشتند!
و اما تاريخچۀ اولين «سرود شاهنشاهي» در ايران، به نوعي با سابقۀ فعاليت و تاريخچۀ تشکيل «انجمنهاي ادبي» در آن کشور، مربوط است. تشکيل انجمنهاي ادبي از اوايل مشروطيت متداول شد. در آن زمان «وثوقالدوله» که علاقۀ زيادي به شعر و ادب فارسي داشت، جلساتي براي موضوعات ادبي تشکيل داده بود.
اين انجمنها در اوايل حکومت «رضا شاه» رونق گرفت و حدود هفده انجمن ادبي در تهران تشکيل ميشد. از جمله: «انجمن ادبي حکيم نظامي» در منزل «وحيد دستگردي» در روزهاي چهارشنبه در خيابان عينالدوله [ايران]، «انجمن دانشوران» در روزهاي شنبه در منزل «شاهزاده سيفالله ميرزا» در منيريه، و «انجمن ادبي شيخالرئيس» در شبهاي جمعه. [«شيخالرئيس» که نام اصلي او «شاهزاده محمد هاشم ميرزا افسر» بود، قبلا در خراسان معلم «عبدالحسين تيمورتاش» بود که بعدا به سمت نمايندۀ مجلس انتخاب شد و به تهران آمد و اين انجمن را تشکيل داد.]
«ملکالشعراي بهار»، «رشيد ياسمي»، «عباس اقبال آشتياني»، «سعيد نفيسي» و «تيمور تاش» هم هر هفته به اتفاق انجمني داشتند بهنام «انجمن دانشکده» که مطالب مورد بحث در آن انجمن، نخست ادبي بود و کمي بعدتر مباحث سياسي شد.
باري، مهمترين انجمن آن روزها، «انجمن ادبي ايران» بود که «وحيد دستگردي»، «شاهزاده افسر»، «اديبالسلطنۀ سميعي»، «حاج ميرزا يحيي دولتآبادي»، «صادق سرمد»، «محمدحسين شهريار»، «پارسا تويسرکاني»، «پروين اعتصامي» و «پژمان بختياري» تشکيل داده بودند.
دکتر «رضا نيازمند» در مطلبي با عنوان [انجمن ادبي «ايران» و ماجراي آفرينش سرود شاهنشاهي] منتشر شده در فصلنامۀ «ره آورد» که به سردبيري «حسن شهباز» در آمريکا بهچاپ ميرسد، مينويسد:
« . . . در اين موقع رضا شاه تصميم گرفت به مسافرت ترکيه برود. به او اطلاع دادند که در آنجا براي او «سرود ملي خواهند نواخت. چون ايران سرود ملي نداشت، رضا شاه دستور داد که به «انجمن ادبي ايران» تکليف کنند «سرود ملي» تهيه شود.
موضوع در انجمن مطرح شد. ولي اعضا نميدانستند که چگونه «سرود ملي» تهيه نمايند. ابتدا تصميم گرفتند که به سرودهاي ساير ممالک گوش دهند تا معلوم شود اصولا «سرود ملي» چيست، و متضمن چه مطالبي است. سپس شعرهايي بسرايند، و با آهنگ بياميزند. قرار شد آقاي «مينباشيان» در انجمن حضور يابد و در اين مورد راهنمايي کنند.
آقاي «مينباشيان» [غلامرضا خان سالار معزز] در «مدرسۀ موزيک» که شعبهاي از «دارالفنون» بود، تحت نظر موسيو «مولر» فرانسوي، تحصيل موسيقي کرده بود و سپس معلم موسيقي و بعدها رياست کل موزيک نظام را بهعهده داشت.
در جلسۀ انجمن قرار شد « شاهزاده محمد هاشم ميرزا افسر » و «مينباشيان» با هم سرود را بسازند. بدين ترتيب که شعر آن را «شاهزاده افسر» تهيه کند و آهنگ آن را «مينباشيان». به زودي سرود شاهنشاهي آماده شد و به دربار تقديم گرديد که بهنظر رضا شاه برسد.
شاه پس از شنيدن شعر و آهنگ، دو جاي آن را اصلاح کرد. [!!] يکي اينکه گفته شده بود: از اجنبي جان ميستانيم، که رضا شاه گفت: از دشمنان جان ميستانيم. ديگر کلمۀ «شهنشه» بود که گفته شده بود: شهنشه ما زنده بادا، که رضا شاه تغيير داد به شاهنشه ما زنده بادا. . . و بدين طريق «سرود ملي ايران» تهيه گرديد. . .»
فصلنامۀ «ره آورد» شماره 34، صفحۀ 240 – 241

بعد از انتشار مطلب آقاي «رضا نيازمند»، يادداشت ديگري به قلم «دکتر بابک رضايي» از لندن، به نقل از «دکتر جلال گنجي» در بارۀ سابقۀ اجراي «سرود ملي» و خاطرۀ او از آن مراسم، به دفتر «فصلنامۀ ره آورد» ميرسد که در شمارۀ بعدي آن نشريه به اين شرح به چاپ رسيده.
داستاني که در زير نقل ميشود، مربوط به دانشجويان ايراني است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند و آقاي «دکتر جلال گنجي» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» براي نگارنده نقل کرد:
«ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصيل ميکرديم. روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوريم که عدۀمان کم است. گفت: اهميت ندارد. از برخي کشورها فقط يک دانشجو در اينجا تحصيل ميکند و همان يک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملي خود را خواهد خواند.
چارهاي نداشتيم. همۀ ايرانيها دور هم جمع شديم و گفتيم ما که سرود ملي نداريم، و اگر هم داريم، ما بهياد نداريم. پس چه بايد کرد؟ وقت هم نيست که از نيشابور و از پدرمان بپرسيم. به راستي عزا گرفته بوديم که مشکل را چگونه حل کنيم. يکي از دوستان گفت: اينها که فارسي نميدانند. چطور است شعر و آهنگي را سر هم بکنيم و بخوانيم و بگوئيم همين سرود ملي ما است. کسي نيست که سرود ملي ما را بداند و اعتراض کند.
اشعار مختلفي که از سعدي و حافظ ميدانستيم، با هم تبادل کرديم. اما اين شعرها آهنگين نبود و نميشد بهصورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجي] گفتم: بچهها، عمو سبزيفروش را همه بلديد؟. گفتند: آري. گفتم: هم آهنگين است، و هم ساده و کوتاه. بچهها گفتند: آخر عمو سبزيفروش که سرود نميشود. گفتم: بچهها گوش کنيد! و خودم با صداي بلند و خيلي جدي شروع به خواندن کردم: «عمو سبزيفروش . . . بله. سبزي کمفروش . . . بله. سبزي خوب داري؟ . . . بله.» فرياد شادي از بچهها برخاست و شروع به تمرين نموديم. بيشتر تکيۀ شعر روي کلمۀ «بله» بود که همه با صداي بم و زير ميخوانديم. همۀ شعر را نميدانستيم. با توافق همديگر، «سرود ملي» به اينصورت تدوين شد:
عمو سبزيفروش! . . . بله.
سبزي کمفروش! . . . . بله.
سبزي خوب داري؟ . . بله.
خيلي خوب داري؟ . . . بله.
عمو سبزيفروش! . . . بله.
سيب کالک داري؟ . . . بله.
زالزالک داري؟ . . . . . بله.
سبزيت باريکه؟ . . . . . بله.
شبهات تاريکه؟ . . . . . بله.
عمو سبزيفروش! . . . بله.
اين را چند بار تمرين کرديم. روز رژه، با يونيفورم يکشکل و يکرنگ از مقابل امپراطور آلمان، «عمو سبزيفروش» خوانان رژه رفتيم. پشت سر ما دانشجويان ايرلندي در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هيجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، بهطوري که صداي «بله» در استاديوم طنينانداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان بهخير گذشت.»
« ترانه عمو سبزی فروش با صدای شهپر»(Mp3)
فصلنامۀ «ره آورد» شمارۀ 35، صفحۀ 286 – 287
* * *
پانويسهاي مربوط به «سرود اي ايران»:
شصت سالگي «سرود اي ايران» در بخش فارسي «راديو بيبيسي»
اجرايي قديمي از دهها اجراي «سرود اي ايران» را از اينجا بشنويد!
***
پانويسهاي مربوط به «سرود ملي»:
«حسينعلي ملاح» استاد و از بزرگان موسيقي ايران در بخشي از خاطرات خود، با عنوان «سرود ملي ايران و چگونگي ابداع آن»، در بارۀ چگونگي ساختن «سرود ملي» که به دستور «رضا شاه» انجام شد، مينويسد:
« . . . هنگام ساختن اشعار اين سرود، ستوان «نجمي» با ساز قرهني (كلارينت) آهنگ را مينواخت و شعر آن ساخته ميشد، اشعار اين سرود در سه قسمت (سه بند يا پاره) است. نخست «سرود شاهنشاهي» است كه مرحوم «شيخالرئيس افسر» ساخته است. قسمت دوم آن «سرود پرچم» است كه سرايندۀ آن «پارساي تويسركاني» است، و قسمت سوم آن «سرود ملي» است كه گويندۀ اين قسمت نيز «شيخالرئيس افسر» است. . .»
متن روايت «حسينعلي ملاح» از چگونگي ابداع «سرود ملي» را در اينجا بخوانيد.
***
تصويري از متن اين سرود سه قسمتي مورد اشاره را هم در اينجا ببينيد!
***
باور بکنيد يا نه! اين صداي «رضا شاه» است در ديدارش از کشور ترکيه، در همان سفري که شرحش رفت. برگرفته از فيلم مستند «ميراثداران کوروش». راستش بار گذاشتن فايل تصويري را هنوز بلد نيستم، ولي ميتوانيد صداي آن قسمت از فيلم را از اينجا بشنويد!
***
دو ماهي بعد از وقايع شهريور 1320، «روزنامه اطلاعات» به تاريخ 13 آبانماه 1320، نامهاي از يکي از خوانندگان خود به نام «جهانگير افخمي» را بهچاپ ميرساند. ايشان درنامۀ کوتاه خود، خواستار «سرود ملي» شده و مينويسد:
«همه ميدانيم كه «سرود ملي» براي هر ملت زنده لازم است تا به وسيله آن، احساسات ملت تحريک و تهييج شود. بنده مدتي است كه راجع به «سرود ملي» با عدۀ زيادي صحبت كردهام، و همه را با خود همعقيده ديدم. از اين جهت من بهنام يك عده بيشمار كه شايد تمام اهالي كشور باشند، از رياست «اداره موسيقي كشور» خواستارم كه براي ما «سرود ملي» بسازند. با اطلاعات كافي كه آقاي «علينقي وزيري» در اين فن دارند، با كمال بيصبري انتظار اعلام «سرود ملي» را در برنامه راديو تهران داريم.»
اين پيشنهاد در حقيقت به معني اعتراض به «سرود شاهنشاهي» بود اما از آنجا كه سياست متفقين اين بود كه هيچ چيزي تغيير نكند، «سرود شاهنشاهي» هم بهعنوان «سرود ملي» تا سقوط سلسله «پهلوي» باقي ماند. ليكن سرود «اي ايران» در مدارس جزو درس موسيقي بود، و توسط دانش آموزان خوانده ميشد.
راديو نيز از آن در برنامههاي خود استفاده ميكرد، ولي سرود رسمي همان «سرود شاهنشاهي» بود كه عصر پهلوي را «صد ره بهتر از عهد باستان» توصيف ميكرد. «جهانگير افخمي» بعدها نماينده «روزنامه اطلاعات» در نيويورك شد.
عين آن خبر، و حکايت اين ماجرا را در اينجا بخوانيد!
***
پانويسهاي مربوط به «سرود شاهنشاهي»:
در در دهههاي آخر از حکومت سابق، اجراي «سرود شاهنشاهي» امري معمول بود که در مناسبتهاي مختلف انجام ميشد. جا افتادهترين آنها، پخش اين سرود در شروع و پايان برنامههاي روزانۀ راديو و تلويزيون آن زمان، و نابهجاترينشان، پخش آن در شروع هر سئانس نمايش فيلم در سينماهاي ايران بود. امري که بنا بهدستور، بهاستثناي زناني که در دو ماه آخر از دورۀ بارداري خود بودند! همه از پير و جوان، و مرد و زن، از خرد و کلان، بايد که از صندليهاي خود برخاسته، و به حالت «ايست ـ خبردار»، تا پايان سرود ميايستادند. [در تبصرۀ آن بخشنامه آمده بود: سربازان و افراد نظامي که با لباس و کلاه در سالن نمايش فيلم حضور دارند، در زمان نواختن «سرود شاهنشاهي»، موظف به اجراي «سلام نظامي» (اشاره با انگشتان دست راست بر بالاي شقيقه) هستند]
در کتابي که با عنوان «مظفر بقايي به روايت اسناد ساواک» منتشر شده، سندي از «گزارش اطلاعات داخلي» به شماره 62 د ـ 1 و تاريخ 29/11/1337 به چاپ رسيده که در قسمتي از آن، خبرچين ساواک گزارش ميدهد:
«. . . «هاشمي يزدي» به «سرهنگ رحيمي» اظهار داشت: شما حالا با اين دستگاه مخالف هستيد؟ «سرهنگ رحيمي» اظهار داشت: صد در صد با اين دستگاه امروز مملكت مخالفم، و هر وقت هم به سينما ميروم اينقدر در بيرون سالن منتظر ميمانم تا «سرود شاهنشاهي» تمام شود و مجبور نشوم در سالن جلوي عكس قبله عالم بلند شوم، و بغض من به اين دستگاه بهقدري زياد است كه تا كار خود را انجام ندهم، راحت نميشوم. . . » متن آن گزارش، و کمي بيشتر را در اينجا ببيند.
***
از ديگر خاطراتي که مربوط به اجراي «سرود شاهنشاهي» در سينماها ميشود، يکي هم خاطرهاي است از «صادق هدايت» نويسنده معاصر، به اين شرح که: شبي همراه با چند تن از دوستانش به سينما ميرود. نواختن «سرود شاهنشاهي» که شروع ميشود، همه «برپا» ميشوند و او نه. همانطور که برجاي خود نشسته، پاسبان ناظر در سالن سينما به سر وقتش ميآيد که: مگر نميشنوي سرود شاهنشاهي ميزنند؟
«صادق هدايت» بيحوصله جواب ميدهد: نه سرکار! من گوش موسيقي ندارم.
***
آخرين «سرود شاهنشاهي» را هم بابت نوستالژيک بودنش! ميتوان از اينحا شنيد!
+ نوشته شده توسط فرزان در
Fri 25 Jan 2008 و ساعت
15:56 |