تبليغاتX
کهن ديار Iran-Iran

شعری از سیمین بهبهانی برای جنبش سبز، با عنوان «سجاده، فرش عنف و تجاوز»
سیمین بهبهانی می‌گوید وظیفه شاعران و نویسندگان است که وقایع کنونی ایران را در تاریخ ثبت کنند. وی سرودن آخرین شعر خودش با نام «سجاده، فرش عنف و تجاوز» را تلاشی در جهت ثبت بخشی از این رویدادها می‌داند:

سجاده فرش عنف و تجاوز، ای داعیان شرع خدا را!
بر قتل‌عام دین و مروت، دست که بسته چشم شما را ؟

بت بزرگ است که هر شب، همراه جانِ آمده بر لب
آتشفشان به بال شیاطین، کرده‌ست پاره پاره فضا را

از شرع غیر نام نمانده‌ست، از عرف جز حرام نمانده‌ست
بر مدعا گواه گرفتم، جسم ترانه قلب ندا را

انصاف را به هیچ شمردند، بس خون بی‌گناه که خوردند
شرم آیدم دگر که بگویم، بردند آبروی حیا را

سهراب‌ها به خاک غنودند، آرام آنچنان‌که نبودند
کو چاره‌ساز نفرت و نفرین، تهمینه‌های سوگ و عزا را ؟

زین پس کدام جامه بپوشند، بهر کدام خیر بکوشند
آنان‌که عین فاجعه دیدند، فخر امام ارج عبا را

سجاده تار و پود گسسته‌ست، دیوی بر آن به جبر نشسته‌‌ست
گو سیل سخت آید و شوید، سجاده و نماز ریا را

+ نوشته شده توسط فرزان در Wed 9 Sep 2009 و ساعت 23:40 |

کلمات  عربی را به کار نبرید 

بجای سلام=درود
بجای خدا حافظ=بدرود
به جای اعتقادات = باورها
به جای اعتماد به نفس = خودباوری
به جای اعجاب انگیز =شگفت انگیز
به جای اسطوره= افسانه
به جای استیجاری = کرایه ای
به جای اعتدال= میانه روی
به جای اقامت =ماندن
به جای اشعار= سروده ها
به جای الی یا لغایت =تا
به جای اطلاع= آگاهی
به جای اصحاب = یاران
به جای متاسفانه = بدبختانه
 به جای تعداد =شمار
 به جای ابتدا = نخست
به جای اخوی= برادر 
به جای اخیرا = به تازگی 
به جای استعفا = کناره گیری 
به جای احتمالا= شاید  یا چه بسا 
به جای اساس =بنیاد 
به جای احسنت ، باریکلا =براوو- آفرین
 به جای احضار کردن =فراخواندن 
به جای اخاذی =زورگیری 
به جای احیانا=شاید
 به جای از حیث= از دید
 انتخاب را = گزینش 
انتخابات را = گزیدمان
 انحراف را = لغزش 
انسجام را =هماهنگی
 انعکاس را = بازتاب 
ایده آل را = آرمانی
 ایرانی الاصل را=ایرانی تبار 
اولاد را =فرزندان
 اهتمام را = کوشش
 اول را = نخست
 آزمایشات را = آزمایش ها 
انفصال را = جدایی
 انهار را= رودها
 انفرادی را=تنهایی  
به جای تشکر= سپاس،سپاس گذارم

+ نوشته شده توسط فرزان در Wed 9 Sep 2009 و ساعت 22:30 |

 

 

 

 

سكانس به ياد ماندني فيلم ديكتاتور بزرگ و سخنراني مهيج چارلي چاپلين
" ديكتاتور ها مي ميرند و قدرتي را كه از مردم مي گيرند به مردم باز خواهد گشت . من متاسفم اما نمي خواهم امپراطور شوم!... سربازان : خود را بدست ددمنشان نسپاريد ، انسان هايي كه شما را تحقير مي كنند ، در بند مي كشانندتان ، كساني كه شما را كنترل مي كنند، به شما مي گويند كه چكار كنيد ، چه بنوشيد ، چگونه بينديشيد و چگونه احساس كنيد: كساني كه شما را شرطي مي كنند، رژيم غذايي مي دهند ، با شما مانند گاو رفتار مي كنند و از شما به عنوان گلوله توپ استفاده مي كنند . خود را بدست انسان هاي غير طبيعي نسپاريد ، مردان ماشيني ، با ذهن ماشيني و قلب ماشيني ! شما ماشين نيستيد ! شما گاو نيستيد ..."

+ نوشته شده توسط فرزان در Wed 9 Sep 2009 و ساعت 21:44 |

دل بستن مثل پرت کردن یک سنگ در دریا است, اما دل کندن مثل پیدا کردن همان سنگ است.

+ نوشته شده توسط فرزان در Wed 9 Sep 2009 و ساعت 16:4 |

هوا باراني و من مست و او مست
شراب سرخ شيرين در سبو مست
همه چشم سياهش سر به سر ناز
همه زلف درازش مو به مو مست

+ نوشته شده توسط فرزان در Wed 9 Sep 2009 و ساعت 15:12 |

سخن شاهزاده رضا پهلوی با روحانیون وابسته به حکومت

+ نوشته شده توسط فرزان در Wed 9 Sep 2009 و ساعت 14:38 |

برای امیر جوادیفر عزیز و تمام آنهایی که امیرگونه از میان ما رفتن...

!چه کسی گفت که جایت خالیست؟
.جایت اینجا از همیشه پرتر است
!چه کسی گفت که رفتی از من؟
.خاطرت هر لحظه اینجا با من است
!به چه گویند نبودن اینجا؟
آدمان سرتهی پر ز زبان
!مردمانی که ته هستیشان نیست شدند
. . .جایت اینجا هیچ هم خالی نیست
:با توامای رفته
!چه کسی گفت که جایت خالیست؟
!چه کسی جز تو چنین بود در نابودنش؟
رفتی اما بودنت پاک نشد
هستی هر لحظه به لحظه به سان سایه
با من هر لحظه بدون تکرار
جایت اینجا ز هر لحظه دل انگیز تر است
هستی از هر بودن پر مدعایی هست تر
بودی و هستی و خواهی ماند بی حرف و حدیث
بودنت را میپرستم
!!که گوید نیستی؟؟
!به چه گویند نبودن اینجا؟
!چه کسی گفت که جایت خالیست؟
جایت اینجا از همیشه پر تر است

+ نوشته شده توسط فرزان در Wed 9 Sep 2009 و ساعت 14:37 |

دیشب تو را به تنهـــــــایی سوگند دادم ...
        خوابــت را دیـــــــدم ...
        تنهـــــــایی من را خوب می فهمــــد.
و بدرود انسان را پایبند می کــند!!!
با اشک آغــــاز شد ...
                     دردنــاک ترین سکانس زندگی ..
                                                      تولد را می گـــویم !!!
لحظه غم انگیزیـست ...
                        پرتاپ شدن به زبــــــاله دانی دنیـا !!!
ای کـــاش بودی
 تا با هم فریاد میکردیم.

+ نوشته شده توسط فرزان در Thu 27 Aug 2009 و ساعت 22:39 |

براستی اگر ما خرد داشتيم /کجا اين سر انجام بد داشتيم/ بسوزد در آتش گرت جان و تن/ به از زندگی کردن و زیستن/ اگر مایه زندگی بندگی است/ دو صد بار مردن به از زندگی است/ بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم /برون سر از این بار ننگ آوريم/ فردوسی
+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 25 Aug 2009 و ساعت 19:32 |

میخوام   بگم   دوست   دارم ،  به   پنجره   به    آسمون

                                                         به   این  شب  آینه   دزد  ،  به   تک   درخت   کوچمون

میخوام بگم دوست دارم به هر چی خوب ، هر چی  بد

                                                          به    خونه های    کاهگلی   ،   به   سیبای    توی    سبد

  میخوام   بگم    دوست   دارم   به    بغض   تلخ    انتظار

                                                        به   بدترین    فصل   سفر  ،  به    آخرین   سوت   قطار


+ نوشته شده توسط فرزان در Mon 24 Aug 2009 و ساعت 20:41 |


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزان در Mon 24 Aug 2009 و ساعت 19:50 |


Powered By
BLOGFA.COM