تبليغاتX
کهن ديار Iran-Iran

 

 

نوروز، از جشن‌های باستانی ایرانیان است که امروزه در محدوده جغرافیایی ایران زمین یعنی در در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین ،معمولاً مطابق با21 مارس آغاز می‏شد، ولی مشخص نیست که چند روز طول می‏کشیده ‏است. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشن‏ها یک ماه ادامه داشته است. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا می‏شد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی بود. 

تاریخچه جشن  نوروز:


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزان در Thu 19 Mar 2009 و ساعت 19:12 |

فلسفه مطالعهٔ مسائل کلی و اساسی پیرامون موضوعاتی چون وجود، آگاهی، حقیقت، عدالت، زیبایی، اعتبار، ذهن و زبان است. وجه افتراق فلسفه با راههای دیگر پرداختن به این پرسش‌ها (راههایی نظیر عرفان و اسطوره) رویکرد نقّادانه و معمولاً سامانمند فلسفه و تکیه‌اش بر استدلال‌های عقلانی‌است.

واژهٔ فلسفه
واژه فلسفه از واژهٔ یونانی Philosophia برگرفته شده است که به معنای خرد دوستی است و در زبان فارسی رایج‌ گشته است. این واژهٔ یونانی از دو بخش تشکیل شده است: -Philo به معنی دوستداری و sophia- به معنی دانایی.اولین کسی که این واژه را به کار برد، فیثاغورس بود. زمانی از او پرسیدند که: «آیا تو فرد دانایی هستی؟» وی پاسخ داد:«نه، اما دوستدار دانایی (Philosopher) هستم.»بنابراین فلسفه از نخستین روز پیدایش به معنی دوستی ورزیدن به دانایی، تفکر و فرزانگی بوده است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 3 Mar 2009 و ساعت 22:32 |

پوچ‌گرایی یا نیهیلیسم (برگرفته از nihil لاتین به معنای هیچ) یک فلسفه شک‌گرا است که در قرن ۱۹ روسیه و در اوایل دوران حکومت الکساندر دوم به وجود آمد و گسترش یافت.اولین بار ایوان تورگینف بود که در رمان مشهور پدران و پسران این واژه را از طریق شخصیت بازاروفِ نیهلیست مشهور کرد.

تفکر پوچ‌گرایی
این تفکر از اساس با تمام اشکال زیبایی‌گرایی مخالفت می‌کند و طرفدار کاربردگرایی و منطق‌گرایی علمی است. پوچ‌گرایی بیانگر فرم خامی از مثبت‌گرایی و مادی‌گرایی است، انقلابی علیه نظم برپای اجتماعی و مخالفت با تمامی منابع قدرت ناشی از حکومت، کلیسا یا خانواده. پایه این تفکر هیچ چیز جز حقایق علمی نیست. علم حل کننده تمام مشکلات اجتماعی محسوب می‌شود. پوچ‌گرایی شیطان را ناشی از یک چیز که بی‌تفاوتی است می‌داند و علم را تنها مقابله کننده با آن می‌داند. از آنجا که پوچ‌گرایان منکر وجود ماهیت دوگانه شامل جسم و روح برای انسان بودند مورد حمله‌های خشنی از طرف قدرت کلیسا قرار می‌گرفتند. از طرفی به علت مورد پرسش قرار دادن سیاست حق الهی وارد دعوای مشابهی با قدرتهای سکولار شدند. از طرف دیگر با رد نسبتها و ارتباطات فامیلی اجتماعی، درگیری میان پدران و پسران به وجود آمد.

 

+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 3 Mar 2009 و ساعت 21:57 |

زیبایی‌شناسی (به آلمانی: Ästhetik؛ انگلیسی: aesthetics) یکی از رشته‌های پنج‌گانهٔ کلاسیک فلسفه است (در کنار شناخت شناسی، منطق، اخلاق و متافیزیک).
زیبایی‌شناسی در هنر
نوشتار اصلی: زیبایی‌شناسی (هنر) زیبایی‌شناسی به معنای وسیع کلمه نظریه‌ای است در باب زیبایی، به هر دو معنای جلوهٔ زیبایی یعنی زیبایی طبیعی و زیبایی هنری

زیبایی‌شناسی
 به منظور اینکه بتوانیم ماهیت زیبایی‌شناسی ، سهم آن در اندیشه غربی ، و نسبت آن با تاریخ هنر غرب را توصیف کنیم ، شش مرحله اساسی را برای ملاحظه و بررسی معرفی خواهیم کرد . چنین ملاحظه و بررسی‌ای البته فقط، می‌تواند از طریق ارجاعات مختصر باشد.

1- هنر باشکوه یونان بدون تاملی شناختی-مفهومی متناظری باقی مانده است . چنان تاملی که نباید با استتیکس یکسان باشد . فقدان چنین تعمق یا تامل مقارنی درباره هنر بزرگ دلالت نمی‌کند بر اینکه هنر یونان تنها "زیسته" ، بلکه یونانیان در یک جوشانده کدر از "تجربه‌ها" که نه با مفاهیم و نه با دانش تقویت شده بود ، غلطیدند . این بخت خوش یونانیان بود که "تجارب زیسته" نداشتند .در مقابل ، آنها چنان دانش اصالتا درخشان و کاملی و چنان شهوتی به دانش داشتند که در آن وضعیت درخشان دانایی ، آنها نیازی به استتیکس نداشتند . 2- استتیک برای یونانیان تنها هنگامی آغاز می‌شود که هنر بزرگ آنها و نیز فلسفه بزرگ آنها که به همراه ان شکوفا شد، به پایان برسد . در آن هنگام ، در عصر افلاطون و ارسطو ، بالنسبه به نظام فلسفه به طور کلی ، به آن مفاهیم اولیه شکل داده شد که محدوده‌هایی را برای تمام تمام تحقیقات آینده در باب هنر متمایز ساختند .یکی از آن مفاهیم اولیه جفت مفهومی هیولا و صورت ، ماده-صورت ، است . منشاء این تمایز در مفهوم موجود است که توسط افلاطون پایه‌گذاری شده است .مفهوم موجود با لحاظ نمود خارجی آن : ایدوس ، ایده . جایی که موجود بما هو موجود در نظر گرفته می‌شود ، و از دیگر موجودات تمییز داده می‌شود ، از منظر نمود خارجی‌شان ، تحدید و ساختار موجودات در چارچوب حدود خارجی و داخلی آنها به صحنه می‌آید .اما آنچه محدود می‌کند صورت است ، آن چیزی که محدود می‌شود ماده است .هر چه به نظر می‌آید به محض اینکه اثر هنری تجربه می‌شود بمثابه یک خود-نمایی مطابق با ایدوس آن ، به عنوان "فاینستای" ، اکنون تحت این تعاریف مندرج می‌شود ."اکفانستاتن" ، یعنی آنچه به طور شایسته‌ای خودش را نشان می‌دهد و از همه جلوه کننده‌تر است ، امر زیباست .با پیش گرفتن این ایده ، اثر هنری در نقش امر زیبا بمثابه "اکفانستاتن" پدید می‌آید .با تمایز هیولی-صورت ، که مربوط به موجودات بما هو موجودات است ، مفهوم دومی درگیر می‌شود که تمام تحقیقات را به هنر رهنمون می‌شود : هنر تخنه است . ما مدت زیادی است که دانسته‌ایم یونانیان با به کار بردن همین کلمه ، تخنه ، هنر را به معنای پیشه هم مراد می‌کرده‌اند و هر دوی پیشه‌ور و هنرمند را متناظرا تکنیتس می‌نامیدند . بنا بر کاربرد "تکنیکی" بعدی لغت تخنه هم ، که به گونه‌ای از تولید اختصاص می‌یابد(به نحوی کاملا بیگانه برای یونانیان) ، باز در معنای اصلی و واقعی این کلمه ، مفهوم دیگری را جستجو می‌کنیم : اینکه تخنه به معنای مصنوع دست است را می‌پذیریم ، اما چون آنچه هنر زیبا می‌نامیم نیز توسط یونانیان تخنه نامیده شده ، باور می‌کنیم که این امر متضمن ارتقاء پیشه‌وری ، یا در غیر این صورت تنزل عمل هنری به سطح پیشه‌وری است .

+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 3 Mar 2009 و ساعت 21:49 |

نیکولو برناردو ماکیاولی (به ایتالیایی: Niccolò di Bernardo dei Machiavelli) فیلسوف سیاسی ، شاعر ، آهنگساز و نمایشنامه‌نویس مشهور ایتالیایی در ۳ مه‌ ۱۴۶۹ در فلورانس ایتالیا به دنیا آمد و در ۲۱ ژانویه ۱۵۲۷۱۵۲۷ درگذشت.ماکیاولی زندگی خود را صرف سیاست و وطن‌پرستی کرد. با اینحال برخی او را به اتهام حمایت از حکومت اقتدارگرا و ظالم همواره مورد حمله قرار داده‌اند. علت این امر جزوه کوچکی به نام شهریار (The Prince) است که وی برای خانواده مدیچی (Medici) حاکمان فلورانس نوشته‌است . نبوغ سیاسی ماکیاولی بوسیله اتهاماتی که بعضا غیرعادلانه و بدلیل درک اشتباه از نگرشهای سیاسی‌اش به وی نسبت داده شده تحت‌الشعاع قرار گرفته‌است . از این روست که فرانسیس بیکن او را اینچنین می‌ستاید:   ما به کسانی همچون ماکیاولی مدیونیم ، که جهان سیاست و رهبران آن را آنطوری که هست به ما نشان میدهند، نه آنطوریکه باید باشد . 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 3 Mar 2009 و ساعت 21:10 |

فريدريش شيلر ۱۰ نوامبر ۱۷۵۹ در مارباخ متولد شد و ۹ ماه مه ۱۸۰۵ در وايمار از دنيا رفت. وى همراه گوته سبك «كلاسيك وايمارى» را پايه گذارى كرد. از آنجا كه شيلر معيارهاى تازه اى براى درام نويسى وارد زبان آلمانى كرد، امروزه يكى از چهره هاى مهم تاريخ ادبيات آلمان محسوب مى شود.
•••


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 3 Mar 2009 و ساعت 21:3 |

انقلابی کردم و شد غرق مـاتم کشـورم --------- خاک عالم بر سرم
تازه فهمیدم بلانسبت که خیلی هم خرم --------   خاک عالم بر سرم
!!همچومرغی پرکشیدم ازقفس، جان خودم! ---- حال آسوده شدم
هم قفس شد تنگتر، هم کنده شد بال و پرم! ------ خاک عالم بر سرم
حکم کردندم بگویم «مرگ بر شاه» آن زمان ..... گفتم و کردم فغان
شاه مرد و من به مرگ خویشتن هم حاضرم! .... خاک عالم بر سرم
حکم کـردنـدم بگو «الله اکبر» روی بام ...... رفتم و گفتـم مـدام
حال بـی «الله» مانـده، زیـر بـار اکبـرم! ...... خاک عالم بر سرم
گفت آقا: "ضد آمریکا" بده دائم شعار ........... هی زدم آنـرا هوار
خود به آمريکا يواشی گفت: "لاکن نوکرم!" ...    خاک عالم بر سرم
عده ‌ای قاتل، رئیس‌جمهور یا رهبر شدند ..... صاحب کشور شدند
ایـن میان مـن ملتـم یـا امتـم یا منـتـرم! ......... خاک عالم بر سرم
چون رئیس ‌جمهور را بینم، بیفتم در عذاب ..... میکنم خود را خراب
همچنین زهـره ‌تـرک از دیـدن آن رهـبـرم ....... خـاک عالم بر سرم
مالک ِ‌پائین اندامـم، فقیه حـاضـر اسـت ............. چارچشمی ناظر است
هم به شورتم کار دارد، هم به وضع بسترم .......... خـاک عالم بر سرم
گفته آقا عشقبازی نیست بعد از ایـن مجاز .......... من که دارم اعتراض
پس تحصـن کرده ‌ام زیـر پتـو بـا دلبـرم! .............. خاک عـالم بـر سرم
ای که پرسی روزگارم غرق وحشت یا غم است؟ ..  وحشت وغم باهم است
خشتک خیسم ببین، بنگر به چشمان ترم ............ خـاک عـالم بـر سرم
درود بر  شهامت  هادی خرسندی

+ نوشته شده توسط فرزان در Thu 26 Feb 2009 و ساعت 3:24 |


Powered By
BLOGFA.COM