تبليغاتX
کهن ديار Iran-Iran

 آه،آنچه در من جاریست
از تو لبریز است
دریاست و به آقیانوس میریزد.
گل در غربت من
ای بهانه ی انتظار،
در شب های سکوت و سرد
در سایه روشن گل ها
فانوس عشق تو مید رخشد
تا در کنج تنهایی
و خلوت پر شور  مهربانی
تو را فریاد کنم.
ای عشق با احساس
درغربت دلم هجرانی است
 و تو...
صدای غمگین سکوت را
 بی پرده میشکنی
تا تنها کس روی زمین باشیم.
ای عشق پیچان  
 آسوده در میان دستان هم
از جهان خواهیم گذشت
با تو
 تنها شبگرد عاشق
 در کوچه ها ی دلتنگی عشق هستم  .

+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 28 Dec 2008 و ساعت 19:9 |

تمام شب کنار برج ها منتظر مى مانم
صندلیهاى شکسته از آن من نیستند
اگر آهسته صدایت مى کنم
نمى خواهم ستاره ها بریزند
آخر سقفى سراغ ندارم
که زیر آن دستهایت را بگیرم و گریه کنم
یا تا سپیده به تو چشم بدوزم
و نترسم که از شب چیزى کم شود
تو از نزدیک ترین کهکشان به فکر منى
من دور از چشم ستاره دوستت دارم
اما اگر قرار بود میان دستهاى تو پیر شوم
دلم مى خواست خطوط تنت را
با پلکهاى بسته نوازش کنم
از رگ هاى برآمدهء پیشانى ات
تا طرح محجوب گونه ها بروم
از سینه ات که آشناست
به دستها برسم که پشت کمر از یاد برده اى
چرا باید نامت را می پرسیدم
پیش از آنکه به بوى پیراهنت خو کنم؟
مرگ اگر لب هاى تو را داشت
شاهرگ هاى مرا
زودتر از اینها به بوسه اى مى گشود
بعد سرخ ترین گل هاى جهان را تا ابد
کنار تخت خالى من نگه مى داشت. 

مانا آقایی

        


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 21 Dec 2008 و ساعت 4:37 |


Powered By
BLOGFA.COM