تبليغاتX
کهن ديار Iran-Iran

 

خسته ام،خیلی خسته ام.

از این و از آن خسته ام.

خسته و پراکنده ام.

دلم گرفته است و خسته ام.

از باد سرد زمستانی خسته ام.

از دوستان تلخ، با روابط نا سالم خسته ام.

بدون هیچ اتفاقی خسته ام.

قلبم درد گرفته است و خسته ام.

از این قوم هزار چهره خسته ام.

از دیدن این همه رنج انسان خسته ام.

از  تخیل و تصور باطل در آدمی خسته ام.

از این همه اندیشه و احساس پاک در خود خسته ام.

در خویشتن مینگرم و با دیگران خسته ام.

ریشه در حقیقت دارم و از نقوش ماندنی خسته ام.

عصیان در رگ و پی من جوانه میزند ، 

از این میوه جان خسته ام.

درخت اندیشه در من قد میکشد ، 

با تنگنای زندگی خسته ام.

درنگ در تلخ و شیرین زندگی میکنم  

 و باز خسته ام.

تبلور انسان را آرمان شهر می بینم  و خسته ام.

تجسم انسان را اندیشمندانه جستیجو میکنم ، 

 و در این میانه خسته ام. 

با این وجود درخت بی ریشه زیاد می بینم 

  و خیلی خسته ام.

+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 14 Dec 2008 و ساعت 17:9 |
 

 

پیر مرد با نگاهی  که تأثر و اندوهش را بیش از اندازه نمایان می ساخت کنار سر در خانه اش زیر نور آفتاب و در هوای خنک پاییزی لم داد بود.  و اصلاً دنیایی داشت جدا از من جدا از همه  ترتیب خاصی به ساعت های  روزانه اش داده بود  و پیش از ان که بخوابد تنها با خودش و همه چیزش می نشست و به رادیوی کوچکی که داشت گوش میداد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 9 Dec 2008 و ساعت 18:17 |

 

 صدای باران  

در رهگذر عمر 

 آغاز عشق را  

                        هوشیار میداد .   

ای عشق بی انتها 

 در آن شب زیبا

 رویایی برای زندگی کردن بودی 

 گریه چشمان مهربانت را 

 با چشمانم شنیدم . 

مسافر شهر باران بودی  

و نگاه عاشقانه ات 

 اندو ه و غم را 

 از دیدگانم می ربود. 

 تو تجلی احساس در تنهایی من بودی 

 مسیح وار به انسان میخندیدی  

و عشقت گرم و صمیمی بود.  

تمام روز کسی در من به انتظار نشسته بود 

 کلمات زبان گویا ی من بودند .

 باران با بوی خوش سبزه

عشقی را ایجاد کرده بود . 

تو عاشق بودی 

 میدانستم 

 تو عاشق معشوقی 

 که همه چیز را عشق میخواند . 

زندگی را

باران را  

  برف را  

 و ...انسان را عشق میخواند.  

معشوق زیبایی 

 که با دیدن باران  خیس میشود 

 و با دیدن برف سرما میخورد  

تو مسافر شهر باران بودی.

*******

+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 9 Dec 2008 و ساعت 18:16 |

 

سکوت میان آنان

چون برف در دل کوهساران  

 شناور بود . 

 تن آرام مرد

در کنار پری دریایی 

 لبانش فنجان چای را میبوسید 

 به روی دیدگانش

 چشمان مهربان او می لغزید.

نترس، 

نترس ای عشق ویرانگر 

 با تمام اشک هایت صدایم کن 

 تو تنها عاشق  

در کلبه عشق هستی 

 لیلی شکسته دل 

 مجنون تو را، تا اوج ماه و آب  

خواهد برد. 

 بانوی دوست داشتنی شعر من  

زیباترین گلها را

با کوله بار خاطرات 

و طراوت نسیم سحر 

 بدرقه راهت خواهم کرد. 

***

 

+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 9 Dec 2008 و ساعت 18:15 |

 

 

سه گل رز در دستان نیلوفر عاشق 

 یکی برای عشق 

 دیگری برای احساس 

 و آن یکی برای خورشید سحر 

 در خلوت نیلوفر عاشق 

  آن سه رز قشنگ 

 با شمع روشن بر سینه دیوار 

عاشقانه میسایند.

+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 9 Dec 2008 و ساعت 18:14 |

 

 

تو ای آهوی وحشی کجایی      که در بند منی خواهی نخواهی

حدیث عشق تو زیباست جانا    به پیش من چرا امشب نیایی

لبانت بر لبانم بوسه میزد           دو چشمان سیاهت رقص ماهی

تن زیبایت ای خنیاگر مست       مرا طوفان عشق است در نگاهی

دو گیسوی کمندت اسب وحشی    شدی تو رام من با مهربانی

تو ای دلبر کجایی مردم از تو          بمان با من همیشه گر توانی

+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 9 Dec 2008 و ساعت 18:13 |
 

 

تو ماه 

 و من  

ستاره ی

 آسمان تو  

تو آفتاب

 و من 

 زمین پر عطش تو 

ای آفتاب 

 و ای ماه  من   

 بر من بتاب

  تا از تو سیراب شوم.

در این شب سیاه  

و بی فروغ

غرور من تو باش 

 ای آسمان پر فروغ

 که پر ستاره یی 

 و ماه را...  

تو ای آفتاب من  

نیاز شام بی ستاره ام.

+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 9 Dec 2008 و ساعت 18:13 |
 

 

چه زیبایی در سکوت شب 

 با عطر خوش عشق 

 دردواره  

با نیلو فر عاشق  

در مهتاب دهکده 

 من به عشق میاندیشم.

+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 9 Dec 2008 و ساعت 18:12 |
 

چه غمگنانه است 

 پگاه  

هنگامی که یله از رویا برمیخیزم 

 و چشمانم را  

به خماری شراب شب دوشین 

 به آستانه سکوت میگشایم. 

آه،چه نازیباست 

 تنفس در این کلبه خاموش 

 بی عشق 

آن که صداقت در دستانش 

 بسان آبشار است. 

 پگاه چه غمگنانه است 

هنگامی که محبوبم 

 دیگر در کنارم نیست.

+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 9 Dec 2008 و ساعت 18:10 |


Powered By
BLOGFA.COM