تبليغاتX
کهن ديار Iran-Iran

لویی پاستور، از شیمی‌دانان و زیست‌شناسان مشهور فرانسوی است.در یک نگاه اشتهار وی مدیون شناخت نقش باکتری‌ها در بروز بیماری و کشف واکسن ضد هاری می‌باشد. همچنین عمل پاستوریزه‌کردن که مأخوذ از نام اوست، اختراع این دانشمند می‌باشد. لویی پاستور در تاریخ (۲۷ دسامبر ۱۸۲۲ (میلادی)) در شاتو ویله نوولتان از ایالت ژورا زاده شد و در تاریخ (۲۸ سپتامبر ۱۸۹۵ (میلادی)) در نزدیکی پاریس درگذشت.
 تولد و تحصیل
لویی پاستور در خانواده یک گروهبان مستعفی ِ ارتش شکست خورده ناپلئون بنام ژان ژوزف پاستور به‌دنیا آمد. جد او به‌شغل دباغی مشغول بود، لوئی پس از گذراندن دو سال تحصیل در دوره دبستان به‌عنوان شاگرد روزانه وارد کولژآربوا شد. او دانش‌آموزی متوسط ِ خوب بااستعدادی چشم‌گیر در رشته هنر شناخته می‌شد. در سال ۱۸۴۳ برای بار دوم در آزمون ورودی مدرسه عالی فرانسه شرکت و پس از اتمام تحصیلات، در سن ۲۶ سالگی (۱۸۴۸) به سمت ِ استاد در رشته شیمی دانشگاه استراسبورگ پذیرفته شد. او با تهیه و نوشتن رساله‌هایی درباره فیزیک و شیمی درجه دکترای ِ خود را گرفت. وی در این زمان با نوشتن نامه‌ای به‌رئیس دانشگاه اشتراسبورگ و کسب ِ موافقت وی، در روز (۲۹ مه ۱۸۴۹) با دختر ۲۲ ساله وی ازدواج می‌نماید. لویی پاستور در این هنگام ۲۶ سال داشت. همسر جوان لویی پاستور، با حمایت از فعالیت‌های علمی شوهرش، مسؤلیت کارهای اداری و دفتری را نیز به‌عهده می‌گیرد.
خانواده
آنها دارای سه دختر می‌‌شوند که هرسه قبل از رسیدن به‌سن بلوغ می‌‌میرند، دختر چهارم و پسری بنام ژان باتیست از آن‌ها پا می‌گیرد که آن پسر بعدها سیاست‌مدار می‌‌شود. (ژان بابتیست در کودکی به‌وسیله پدرش از مرگ نجات یافته ولی ۵۰ سال بعد در سال ۱۹۴۰ که آلمان‌ها به‌فرانسه تاختند و می‌‌خواستند به‌سردابی که مقبرهٔ پاستور بود و پسرش نگهبانی آن را به‌عهده داشت به‌زور وارد شوند، با مقاومت روبرو شده و در این برخورد، ژان بابتیست جانش را از دست می‌دهد.)
رد کردن نظریه خود به خودی(خلق الساعه)
پاستور پس از مدتی به فعالیت نورشناسی علاقمند شده و به‌تحقیقات فراوانی نیز دست می زند.

پاستور تحقیقات خود را در مورد عمل تخمیر ادامه داده و در این راستا به نتایج مهمی دست می‌یابد. او به‌این موضوع اساسی پی‌می‌برد که تخمیر نتیجه فعالیت‌های موجودات میکروسکپی و باکتری‌ها می‌باشد. آزمایش‌های پاستور بر روی موادی مانند چغندر قند، سرکه، شراب و شیر و عصاره گوشت با موفقیت انجام پذیرفت و به فرضیهٔ خودانگیزه‌ای (خود به‌خودی) پایان بخشید.آزمايش پاستور به اين ترتيب بود كه مقداری عصارهٔ گوشت را درون يک ظرف شيشه‌ای ريخت و روی آن را با استفاده از در‌پوش بست و برای آزمايش كنترلی به همان مقدار گوشت را درون يک ظرف ديگر به همان اندازه ريخت ولی درِ اين يكی را نبست. پس از مدتی مشاهده كرد كه آن ظرفی كه درش باز بوده بوی بدی می‌دهد و مواد درون آن خراب شده در حالی كه ظرفی كه درپوش داشت بوی عصارهٔ گوشت را می‌داد و به هيچ عنوان خراب نشده‌بود. پس از اين آزمايش او به اين نتيجه رسيد كه هيچ ماده‌ای خود‌به‌خود به وجود نمی‌آيد بلكه حاصل واكنش ديگر موجودات است. همچنين او دريافت كه موجودات زنده‌ای به نام باكتری در هوا وجود دارد و برای اطمينان پنبه‌ای را به عصارهٔ گوشت آغشته كرد و به عنوان درپوش درون سر شيشه‌ای كه دارای عصارهٔ گوشت بود گذاشت. بعد از مدتی متوجه شد كه پنبه سياه شده‌است و به وجود باكتری‌ها در هوا يقين پيدا كرد. تلاش علمی این دانشمند بزرگ، جهشی نوین در دانش پزشکی محسوب شده و به عنوان راه‌گشای اکتشافات بعدی در تاریخ بشریت ثبت شده‌است.

پاستور نتایج مطالعات خود را در سوم اوت ۱۸۵۷ به‌آکادمی علوم در شهر (لیل) ارائه و فرضیهٔ خود را مبنی بر تأثیر موجودات ذره بینی و نفوذ اکسیژن در اجسام، و تجزیهٔ آن‌ها، اثبات نمود. کشف واکسن ضد هاری نیز از جمله دست‌‌آوردهای لویی پاستور است که تا به‌امروز مورد استفاده قرار می‌گیرد.
 مرگ
پاستور در سن ۷۳ سالگی در اثر خونریزی و سکتهٔ مغزی درگذشت. مقبرهٔ او در زیرزمین انستیتو پاستور پاریس می‌باشد.

+ نوشته شده توسط فرزان در Wed 19 Mar 2008 و ساعت 21:42 |

یزدگرد سوم سی و پنجمین و آخرین پادشاه ساسانی بود.

او در سال ۶۳۲ م. به تخت نشست. نسب او درست معلوم نيست.اما یزدگرد سوم از بوشهر و از دشتستان است یعنی از همان جایی که رییس دلاواری می آید٠  طبرى می گويد كه پسر شهريار (نوهٔ خسرو پرویز) و از مادر ايراني بود و چون كسى را از خانوادهٔ سلطنت نيافتند ناچار او را بر تخت نشاندند. وقتى يزدگرد به شاهى رسيد مشكلات فراوانی در ملك وجود داشت. در سال ۱۴ ه‍. ق. كه عمر از كارهاى شام فراغت يافت. آمادهٔ جنگ با ايران گرديد. سعد پسر ‌ابی‌ وقاص با سى هزار سپاه مأمور جنگ با ايرانيان شد. يزدگرد هم سپاهى گويا در حدود يك صد و بيست هزار نفر در تحت فرماندهى رستم فرخ هرمز (يا فرخ‌زاد) بياراست. عمر در همان سال هيأتى مركب از دوازده نفر به دربار يزدگرد فرستاد. آنان در ورود به تیسفون ظاهرشان باعث سخريه بود ولى يزدگرد آن ها را با احترام پذيرفت، زيرا مقارن اين احوال، اعراب دمشق را فتح كرده بودند. يزدگرد پرسيد: مقصودتان چيست؟ گفتند بايد دین اعراب  بپذيريد يا جزيه دهيد. شاه در جواب با نظر حقارت به آن ها نگريسته و اشاره به لباس آن ها كرده گفت: شما مردمانی هستيد كه سوسمار مي خوريد و بچه‌هاى خودتان (دختران‌تان) را مى‌كشيد. اعراب جواب دادند كه ما فقير و گرسنه بودیم ولى خدا خواسته است غنی و سیر باشيم. حالا كه شمشير را اختيار كرده‌ايد بين ما و شما حكم اوست.

بدين ترتيب زمينهٔ جنگ ايران و اعراب فراهم گرديد و در قادسیه (كربلای امروزى) دو سپاه به جنگ پرداختند و پس از چهار روز جنگ سخت رستم فرخ‌زاد كشته شد و سپاه اعراب بر سپاه يزدگرد پیروز آمد. (سال ۱۴ ه‍. ق.). پس از كشته شدن رستم فرخ‌زاد و شكست سپاه يزدگرد سپاه عرب به امر عمر دو ماه استراحت كرد و سپس در سال ۱۶ ه‍. ق. به قصد مداین حركت كردند. يزدگرد به سعد فرماندهٔ قواى اعراب پيشنهاد كرد كه ممالك آن سوى دجله را به اعراب واگذارد و طرفين صلح نمايند ولی او به استهزا رد كرد و سرانجام با فتح تيسفون غنایم و ذخاير سرشارى به دست سپاه اعراب افتاد.

سعد پس از چندى در جلولا با يزدگرد به جنگ پرداخت و شكست ديگرى به سپاه او وارد آورد تا سرانجام جنگ نهاوند كه اعراب آن را فتح فتوح ناميده‌اند رخ داد و سپاه يزدگرد با همهٔ فزونى شماره و آمادگى جنگى آخرين شكست را از سپاه عرب خورد و پس از اين جنگ اصفهان و فارس و آذربایجان و ری و شهرهای ديگر به تصرف اعراب درآمد و يزدگرد پس از شكست در جنگ نهاوند از رى به اصفهان و از آنجا به كرمان و بعد به بلخ و مرو رفت و پس از آن سفیرى به چین فرستاد و از فغفور كمك خواست ولی دولت چین به سبب دورى از ايران از دادن كمك خوددارى كرد.

بعد يزدگرد با خاقان ترك ها مذاكره كرد و او در ابتدا راضى شد به يزدگرد كمك كند ولى بعد به سبب نارضامندى از رفتار او امتناع ورزيد. پس از آنكه يزدگرد از سو نيت ماهوی مرزبان مرو نسبت به خود آگاه شد در نزديكى مرو به آسیایی پناه برد كه شب در آنجا بگذراند. آسيابان يزدگرد را به طمع لباس فاخر و جواهرش كشت. به روايتی او را در پارس دفن نمودند. (۳۱ ه‍. ق.) و با مرگ او سلسلهٔ ساسانی پس از ۴۱۶ سال سلطنت در ایران منقرض گرديد.

متاسفانه ایران در زمان یزدگرد سوم   با مشکلات زیادی روبرو بود ، وگرنه اسلام و اعراب هیچوقت بر جان و مال ایران و ایرانی مسلط نمیشدند!!!

+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 18 Mar 2008 و ساعت 18:23 |

اگر کسی حافظه اش را از دست بدهد، درست مثل این است که خودش را گم کرده است . فراموشی (Amnesia) به موجب ضعف حافظه به دلیل آسیب، شک، یا بیماری و احتلالات روانی دیگر پدید می آید. البته بیشتر شبیه یک عامل هشدار است تا یک بیماری. برای درمان آن نیز باید دلایل ابتدایی پدید آمدن آن را از میان برداشت. هیچ گونه راه معالجه ی منحصر بفردی برای بازگردادن حافظه بیمارانی که دچار آسیب مغزی قرار گرفته اند، وجود ندارد.

انواع فراموشی

فراموشی تدریجی به گونه ای است که وقایع جدیدی که برای فرد در زندگی اتفاق می افتد، به حافظه ی بلند مدت انتقال پیدا نمی کند.

فراموشی معکوس

به این شکل است که فرد در به یاد آوردن وقایعی که در گذشته برایش اتفاق افتاده است با مشکلاتی مواجه می شود و به خوبی نمی تواند وقایع و تجربیاتی را که در گذشته کسب کرده است را به یاد آورد.

فراموشی تجزیه کننده

فرد در این حالت اطلاعات مهم و سری فردی مربوط به خودش را آشکار می سازد که معمولاً بسته به شرایط پر استرس و آسیب زا ایجاد خواهد شد.

فراموشی ابتدایی

زمانی است که فرد نتواند به درستی وقایعی را که در ابتدای دوران کودکی برایش رخ داده است را به یاد آورد. تصور بر آن است که این نوع فراموشی در ارتباط مستقیم با یادگیری زبان در کودکان است.

بیماری روانی کرساکوف

به نوعی از فراموشی و ضعف حافظه اطلاق می شود که در اثر مصرف مشروبات الکلی در فرد ایجاد می شود. ممکن است در حافظه ی آنی فرد مشکلی ایجاد نشود، اما او در به یاد آوردن وقایع ساده، چهره ها و الگوهای پیچیده با مشکل مواجه خواهد شد.

فراموشی جِراحی

به از بین رفتن هشیاری و ورود فرد به مرحله ی کما اطلاق می شود که بیشتر به دلیل تصادفات رانندگی به وقوع می پیوندد.

علائم

فرد مشکلاتی را در یادگیری اطلاعات جدید و به خاطر آوردن وقایع گذشته پیدا می کند. علاوه بر این از جمله علائم رایج این اختلال می توان به سردرد، شک، افسردگی، تب، دردهای مزمن، و خستگی اشاره کرد.

علل

اغلب، فراموشی به دلیل آسیب های وارده به مغز، ضربه، بیماری های حاد، و یا استفاده از نوع خاصی ماده مخدر ایجاد خواهد شد. ضعف قدرت ذهنی و کند ذهنی نیز می توانند از جمله دلایل دیگر در مورد حافظه ی ضعیف قلمداد شوند.

فراموشی در داستان ها و افسانه ها

در اکثر کارهای هنری و ادبی بزرگ دنیا مقوله ی فراموشی عموماً به عنوان موضوع داستان های بسیار زیادی به کار گرفته شده است. این امر به ویژه در ادبیات ژاپن قابل رویت است.

نویسنده معروف جرج اورال کتابی را تحت عنوان "دختر روحانی" به رشته ی تحریر در آورده است که در مورد پیچیدگی ها و درگیری هایی که فرد در هنگام ابتلا به فراموشی با آن دست و پنجه نرم می کند، سخن به میان آورده است. در کتاب دیگری تحت عنوان "پوسته ی مرموز" فراموشی تجزیه کننده با نگاهی منتقدانه و در عین حال با بهره گیری از ظرافت های هنری و ادبی مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است. در رمان معرف "جانشین مونا لیزا"، نویسنده: ویلیام گیبسون، شخصیت اصلی داستان دچار چندین بیماری ذهنی مختلف است که یکی از آنها دچار سندرم کرساکوف می باشد.

در کتاب "سربازی در مه"، نویسنده: جین ولف، قهرمان داستان یک سرباز یونانی با مذهب ارتودکس می باشد که از فراموشی معکوس رنج می برد.

تصویر متحرک آقای بادوینگ (1966) قهرمان داستان، در مواجهه با مشکلات زندگی زناشویی خود به مرحله ی فراموشی می رسد (از دست دادن گزینشی حافظه).

در فیلم ها نیز، فیلم "فراموش شده" محصول سال 2004 شخصیت بزرگسال داستان در مورد وجود فرزندش که توسط مقامات دولتی ربوده شده است، دچار ضعف حافظه میشود.

مقوله ی فراموشی حفره ای نیز نخستین بار در فیلم "آفتاب ابدی ذهن بی نقص" در سال 2004 مطرح شد.  براساس رمان رابرت لودلام با عنوان "انتهای هویت" (2002) داستان مردی را می خوانیم که بدن نیمه جانش را مرد ماهیگیری پیدا می کند. مرد ماهیگیر از او مراقبت می کند تا حافظه و سلامت از دست رفته اش را مجدداً باز یابد.

در چندین قسمت از مجموعه داستان "شب های شنبه" تام هنکس در نقش "آقای حافظه ی کوتاه مدت" ایفای نقش می کند. این مرد به سرعت کارهایی را که انجام می دهد از یاد می برد و به طور طنز آمیزی هر کاری را که انجام داده و یا هر حرفی را که زده است، از یاد می برد. فیلم مهیج روانی "خاطره" محصول سال 2000 مردی را به تصویر می کشد که از ضعف حافظه رنج می برد. این اختلال در اثر یک برخورد مغزی شدید در یک تصاوف برای او به وجود می آید.

درمان

فراموشی بیشتر از اینکه به عنوان یک بیماری محسوب شود، به منزله ی نوعی نشانه از دست دادن حافظه محسوب می شود و مدیریت در درمان آن، می تواند دلایل نخستین آنرا از میان بردارد. البته نمی توان گفت که هیچ گونه درمان قطعی برای این بیماری وجود دارد که بتواند توانایی حافظه را مجدداً به همان روز اول بازگرداند؛ اما معالجات روانی می تواند برای فراموشی هایی که به دلیل آسیب های عاطفی روی می دهد، مفید باشد.

یکی از مهم ترین مداواهای عمده استفاده از گیاهان دارویی مانند رزماری و گل مریم است. دم کرده ای که از این برگ ها نیز درست شده باشد به عنوان یک نوشیدنی معطر و مطبوع شناخته شده و درمان مناسبی برای ضعف حافظه به شمار می رود. بادام و گردو نیز برای تقویت حافظه موثر هستند. سیب نیز نقش مثبتی برای تقویت حافظه ایفا می کند. فلفل سیاه به همراه عسل نیز جزء موادی هستند که تاثیر مطلوبی را می توانند بر روی حافظه ی افراد داشته باشند. شیر گاو نیز دارای خواص زیادی برای حافظه است و بیماران تا جایی که قدرت هاضمه ی آنها اجازه می دهد، باید از آن استفاده کنند.

از سوی دیگر استراحت و خواب کافی نیز می تواند محیط را برای تقویت حافظه فراهم کند.

+ نوشته شده توسط فرزان در Mon 17 Mar 2008 و ساعت 19:28 |

اغلب در یک عمل جراحی میـتوان هـم لوزه ها و هم بافت غیر طبیعی غدد فوقانی گلو (آدنوئید) را بـا هــم انجام داد.هر چند شما با باز کردن دهان و نگاه کردن در آیـنه براحتی میتوانید لوزه های خود را مشاهده کنید، اما غدد فـوقـانـی گـلو قـابل مشـاهـده نیستند. پزشک برای مشاهده ی این بافتها باید از آینه های مخصوص و یا نوسان سنج استفاده کند.

آدنوئید چیست؟

به انبوهی از بافت های غده ای شکل که در گذرگاه میانی حفره ی خیشومی و گلو واقع شده اند، آدنوئید گفته می شود. این بافت ها که با نام علمی Nasopharyngeal Tonsils شناخته می شوند، از لوزه ها جدا هستند، و مانع ورود باکتری و ویروس به بینی شده و به بدن کمک می کنند تا با عفونت ها مبارزه کند.

برخی از پزشکان بر این باورند که این بخش از بدن پس از اینکه فرد به سن سه سالگی رسید، دیگر هیچ گونه نقش مهمی را در بدن بازی نمی کنند و اصلاً مهم نیستند و معمولاً تا سن 5 سالگی به کوچکترین حد خود رسیده و در داخل حلق قابل مشاهده نخواهند بود. می توان گفت تا زمانیکه شما به سن نوجوانی برسید، آنقدر کوچک می شوند که می توان گفت به طور کامل از بین می روند.

علائم این اختلال چیست؟

از آنجایی که این غده ها محل مناسبی برای ذخیره شدن جرم هایی که به بدن وارد می شوند، هستند، نسبت به عفونت ها از خود عکس العمل شدیدی نشان میدهند. از اینرو به محض ایجاد عفونت، متورم شده و برزگ می شوند. نشانه هایی وجود دارند که به واسطه ی آنها می توانید تشخیص دهید که لوزه سوم دارید:

  • عدم توانایی در تنفس آسان از طریق بینی تنفس از طریق دهان
  • صحبت کردن بطوریکه دچار گرفتگی بینی هستید
  • تنفس پرسر و صدا
  • خر خر کردن
  • توقف تنفس برای چند ثانیه در هنگام خواب

اگر پزشک تشخیص دهد که شما دچار این اختلال هستید او به احتمال زیاد:

  • در مورد وضعیت گوش، حلق، و بینی شما سوالاتی را مطرح می کند.
  • با گوشی طبی به تنفس شما گوش می دهد.
  • گردن شما در زیر چانه را لمس می کند.

برای تشخیص هر چه دقیق تر، این امکان وجود دارد که پزشک آزمایش X-ray نیز برای شما تجویز کند. اگر لوزه ها عفونی شده باشند، پزشک آنتی بیوتیک های خوراکی و یا حتی تزریق آمپول پنی سیلین را به شما توصیه می کند.

جراحی چه زمان لازم است؟

اگر با تجویز قرص و دارو عفونت موجود بهبود پیدا نکرد، و لوزه ها همچنان موجبات ناراحتی بیمار را فراهم می آوردند، پزشک راه حل جراحی را پیش روی بیمار قرار میدهد. این نوع عمل جراحی زمانی به بیمار توصیه می شود که یک و یا چند مورد از علائم زیر را تجربه کرده باشد:

  • مشکلات تنفسی
  • مشکلات تنفسی در هنگام خواب
  • عفونت های مکرر

این نوع جراحی زمانی الزام پیدا می کند که عفونت های لوزوی منجر به ایجاد عفونت های سینوسی و گوشی گردد. عفونت بیش از اندازه ی لوزه ها به گوش فشار آورده، جریان هوای طبیعی گوش را مختل می کند و در برخی موارد حتی منجر به از دست دادن شنوایی بیمار نیز می شود. به همین دلیل افرادی که به صورت مکرر دچار عفونت لوزه ها و نتیجتاً گوش می شوند، باید این عمل را انجام داده و سپس گوش خود را نیز شستشو دهند.

از آنجایی که در این عمل لوزه ها را نیز می توان درآورد، اگر شما با اختلالات لوزوی نیز همراه هستید، می توانید با مشورت با پزشک خود لوزه هایتان را نیز طی همین عمل جراحی خارج کنید.

در عمل جراحی چه کاری انجام می شود؟

در حین انجام عمل جراحی:

  • فرد تحت بیهوشی عمومی قرار می گیرد. به این معنا که عمل باید حتماً در اتاق مخصوص جراحی انجام شود و تیم پزشکی مکمل از دکتر بیهوشی، جراح و دارو شناس در اتاق حضور داشته باشند.
  • این عمل چیزی بیش از 20 دقیقه طول نمی کشد.
  • پزشک از طریق دهان می تواند به لوزها دست پیدا کند و نیازی به برش بر روی پوست نیست.
  • با ایجاد چند بریدگی لوزه های و سایر بافت ها از دهان خارج شده و سپس رگ های خونی منطقه ی مورد نظر سوزانده می شوند.

پس از برداشتن بافت هاى لنفاوى حلق و بيني  (آدنوئيد بردارى) بیمار در اتاق ریکاوری به هوش می آید.

در اکثر موارد نیازی نیست بیمار بیش از 5 تا 10 ساعت در بیمارستان نگه داشته شود. با این وجود اگر علائم اختلال در تنفس و یا خونریزی مشاهد شود، بیمار باید مجدداً به اتاق عمل بازگردانده شود. کودکان زیر 3 سال و افرادی که دارای بیماری های مزمن مانند صرع و یا فلج مغزی هستند، یک شب در بیمارستان بستری می شوند تا تحت نظر قرار بگیرند.

دوران نقاهت پس از عمل، معمولاً در حدود یک هفته یا بیشتر طول می کشد و در این مدت این امکان وجود دارد که بیمار دردهای شدیدی را احساس کند. از آنجایی که گلو برای مدتی زخم است و درد بسیاری دارد، بهتر است بیمار غذاهای نرم مصرف کند. بهترین گزینه های مواد خوراکی عبارتند از: بستنی، پودینگ، فرنی، و سوپ خنک.

پس از یک هفته بعد از عمل همه چیز باید به وضعیت نرمال خود باز گردد. محل بریده شده به مرور زمان بهبود پیدا می کند و مشکلی وجود ندارد که نگران آن شوید. اگر بافتی در عمل جراحی جا مانده باشد، ممکن است تورم پیدا کند اما معمولاً به ندرت ممکن است چنین مشکلاتی بوجود آید. بعد از عمل جراحی علائم بیماری به سرعت از میان می روند و بیمار دیگر هیچ گاه با علائم گذشته مواجه نخواهد شد.

تشخیص آدنوئید

باید در نظر داشت که آدنوئید در برخی افراد کاملاً طبیعی است. اگر این غدد عفونی نباشند، پزشک معمولاً جراحی را به تعویق می اندازد، چراکه این احتمال وجود دارد که به خودی خود کوچک شوند.

+ نوشته شده توسط فرزان در Mon 17 Mar 2008 و ساعت 19:21 |
















 

 



اينترنت، اين پديده جذاب و نوپا آنقدر به شهرت رسيده كه هويت واقعي خود را فراموش كرده و گم شدن وظيفه اصلي آن باعث ترويج عبارت «اعتياد به اينترنت» شده است.يكي از نگراني هاي روانشناسان در عصر حاضر تاثيرات منفي استفاده از اينترنت بر روي نوجوانان است. زيرا همين عامل موجب به وجود آمدن افسردگي در آنها مي شود. اعتياد به اينترنت و افسردگي رابطه اي كاملاً متقابل با يكديگر دارند. حال آنكه كدام يك نتيجه ديگري است، بستگي به شرايط محيط و زندگي افراد دارد.

عوامل متعددي باعث به وجود آمدن افسردگي مي شوند. از جمله اين عوامل مي توان به موارد زير اشاره كرد؛ وراثت، جنسيت، عملكرد هورمون ها، وسواس، اضطراب، استرس و فشارهاي عصبي، بيماري هاي مزمن جنسي، الگوهاي نامناسب فكري و تربيتي، محيط نامناسب زندگي، فقر، تنبيه و سوءاستفاده هاي بدني، شكست عاطفي، ورشكستگي، پيري، نقص عضو، حوادث غيرمترقبه و از دست دادن فردي عزيز. بعضي از اين عوامل، غير منتظره و خارج از حيطه اختيارات ما است اما ديگر عوامل را به راحتي مي توان كنترل و تنظيم كرد.

جنگ بين والدين و فرزندان بر سر كامپيوتر در اغلب خانه ها وجود دارد. فرزندتان مدت ها پشت كامپيوتر مي نشيند، در اتاق را به روي خود مي بندد و ساعت ها در تنهايي به سر مي برد. در اين حالت بايد بدانيد كه فرزند شما افسرده است. بسياري از نوجوانان بدون هيچ منظور و هدفي خاص، تنها براي يافتن و ديدن چيزهاي جديد و هيجان انگيز در اين شبكه جهاني پرسه مي زنند. در تمام ساعاتي كه آنها مشغول كاركردن با كامپيوتر هستند قاعدتاً تنها هستند و همين انزوا و تنهايي افسردگي آنها را چند برابر مي كند.استفاده بيش از حد يا اعتياد به اينترنت موجب به وجود آمدن عوامل زير مي شود؛ ناراحتي هاي جسمي مانند سردرد، تورم و سوزش چشم، كمردرد، گردن درد، درد مفصل انگشتان و مچ دست، كم خوابي يا بي خوابي و اختلال در اشتها و عوامل ديگري چون افت تحصيلي، عدم تمايل به شركت در كلاس هاي درس، عدم تمايل به شركت در محافل خانوادگي يا جمع دوستان، بي توجهي به نظافت شخصي، پرخاشگري و تمايل بيش از حد به انزوا و تنهايي كه همين عوامل موجب بروز افسردگي مي شوند.والدين در جلوگيري از افسردگي فرزندان نقشي بسيار مهم و اساسي دارند. شايد فرزند نوجوان شما به دليل كم تجربگي يا دلايل ديگر قادر به تشخيص نيازهاي جنسي و رواني خود نباشد. پس اين وظيفه شماست تا او را آگاه كرده و در مسيري درست هدايت كنيد. در اين سن حساس نوجوان شديداً به دنبال يافتن هويت اجتماعي خود و اثبات آن به ديگران است و به اين دليل كه هنوز شرايط ورود به اجتماع براي او مهيا نشده، مسلماً قادر به شناخت صحيح از دنياي خارج از خانواده نيست. در نتيجه تنها راهي كه مي توان از طريق آن بدون تماس مستقيم با افراد جامعه ارتباط برقرار كند، وارد شدن به شبكه پرسرعت و جالب جهاني يعني اينترنت است.بهترين راه كمك به فرزندتان اين است كه استفاده از كامپيوتر را براي او محدود كنيد. توجه داشته باشيد كه منظور از محدوديت، ممنوعيت نيست. زيرا مطمئناً عملكرد منفي شما حرص و كنجكاوي او را بيشتر كرده و صد درصد مشكلات و عواقب بعدي آن بسيار بيشتر خواهد شد. سعي كنيد روش استفاده درست از اينترنت را به او آموزش دهيد نيازهاي فرزندتان را بشناسيد و به آنها پاسخي قانع كننده بدهيد.به كمك يك آزمون روانشناسي مي توانيد به فرزند خود در اين زمينه كمك كنيد. اگر تعداد پاسخ هاي مثبت او بيش از پاسخ هاي منفي بود نشان دهنده اين است كه فرزند عزيز شما به اينترنت اعتياد دارد. در اين حالت سعي كنيد با مشاوره اي سالم و صحيح به او كمك كرده و راه درست را پيش پايش قرار دهيد.

1- آيا بيش از آنچه مورد نياز است از اينترنت استفاده مي كني؟
2- آيا هيجان و جذابيت اينترنت را به خلوت و صميميت دوستان و خانواده ات ترجيح مي دهي؟
3- آيا از كارهاي روزانه و تكاليف درسي خود به خاطر كار كردن بيش از حد با اينترنت باز مي ماني؟
4- آيا افراد خانواده به دليل زياده روي در استفاده از كامپيوتر از تو شكايت مي كنند؟
5- آيا قبل از انجام هر كدام از كارهاي روزمره اي ميل خود را چك مي كني؟
6- آيا هنگام استفاده از اينترنت چنانچه كسي به تو اعتراض كند ناراحت و عصبي مي شوي؟
7- آيا احساس مي كني زندگي بدون وجود اينترنت كسل كننده و يكنواخت است؟
8- آيا به خاطر كار كردن با اينترنت تا نصف شب بيدار مي ماني؟
9- آيا سعي مي كني مدت زماني را كه در حال كار كردن با اينترنت هستي از ديگران پنهان كني؟
10- آيا ترجيح مي دهي به جاي بيرون رفتن و تفريح كردن با دوستان و هم كلاسي هايت با اينترنت سرگرم باشي؟توجه داشته باشيد كه هيچ مشاوري مثل پدر يا مادر براي فرزند نيست. پس بهترين دوست آن لاين فرزندتان باشيد.

+ نوشته شده توسط فرزان در Mon 17 Mar 2008 و ساعت 18:55 |

آیا میدانستید که سفید کردن دندانها اولیـن خـدمات بـهداشتی و آرایشــی اسـت کـه امـروزه افراد به دنبال آنند و
این محبوبیت روز به روی هــم بیشترو بیشتر می شود؟

یـک تحقـیق جـدید نشان داده اسـت که %80 از امریکایـی هـای بین 18 تا 24سال به دنبال سفید کـردن دنـدان
هـایشــان هسـتـنـد و ایـن آمـار بـرای خـانـم ها حتی به %85 نیز مـیرسد.6 نـفر از هـر 10 نفر، به ویژه افراد بین
18 تا 24 سال، عقیده دارند که اگر هنگام لبخند زدن دندانهایشان سفیدتر و زیباتر باشد، اعتماد به نفس آنها تاحد زیادی بالا خواد رفت. طبق آکادمی آرایش دندان در امریکا، امریکایی ها بیش از 1.4 بیلیون دلار را سال گذشته صرف خرید محصولات سفید کننده دندان موجود در بازار کرده اند.

یکی از اولین چیزهایی که افراد در ملاقات با افراد جدید به آن دقت می کنند، لبخند آنهاست. سفید کردن دندان یکی از ساده ترین و در دسترس ترین راه ها برای بهبود ظاهر، ایجاد تاثیر مثبت و به دست آوردن ظاهری جوانتر و زیباتر می باشد. دندان به مرور زمان تغییر رنگ داده و زرد می شوند. سفید کننده دندان، عملیاتی پزشکی نیست که روی دندانهایتان انجام شود، و باعث بالا بردن سلامت دندانهایتان نمی شود اما می تواند آنها را سفیدتر کند.

علت تغییر رنگ دندانها چیست؟

عوامل مختلفی می تواند در تغییر رنگ دندانها تاثیر داشته باشد که از جمله آن میتوان به بالا رفتن سن، کشیدن سیگار، عوامل وراثتی، مصرف غذاها و نوشیدنی های رنگدار، رنگ باقی مانده از داروها، و تخریب های شیمیایی دندان اشاره کرد. برخی از متداولترین دلایل عوض شدن رنگ دندان مصرف دارو، قهوه، چای، و سیگار است. افرادی هم که عادت به مصرف بیش از اندازه نوشابه دارند هم با چنین مشکلی مواجه خواهند شد.

جدا از رنگ گرفتن دندانها، سه عامل مهم وجود دارد که می تواند بر رنگ دندان هر فرد تاثیر داشته باشد. ژنتیک در این زمینه نقش موثری دارد. بعضی افراد به طور طبیعی نسبت به بقیه دندانهای سفیدتری دارند. بیماری ها هم می توانند عامل موثری در این رابطه باشند و برخی داروها ممکن است باعث تغییر رنگ دندانها شود. اگر احتمال میدهید که تغییر رنگ دندانهایتان به خاطر مصرف یک داروی خاص است، می توانید این مسئله را با دندانپزشکتان مطرح کنید.

سیگار کشیدن هم می تواند باعث زرد شدن دندانها شود. از بین رفتن این لکه ها زمان بیشتری می برد. لکه های ناشی از نیکوتین 1 تا 3 ماه طول می کشد تا با مصرف مواد سفیدکننده، به حالت اول برگردند. استفاده از تنباکو نیز از دست رفتن سفیدی دندانها و تغییر رنگ آنها را تسریع می کند.

بالا رفتن سن نیز با زرد شدن دندانها در ارتباط است. مینای دندان، که بخش سخت خارجی دندان است، به مرور زمان نازک تر شده و باعث می شود لایه زرد داخلی نمودار شود. اکثر این موارد، لکه های زرد و قهوه ای هستند که ممکن است از جمع شدن پلاک دندان، لکه های ناشی از غذا، و بهداشت ضعیف دندانها، ناشی شود. تغییر رنگ دندان مربوط به بالا رفتن سن و وراثت معمولاً در هر 9 نفر از 10 نفر ایجاد میشود. از بین بردن این نوع لکه ها با جرم گیری خیلی راحت و سریع انجام می گیرد و بین 1 تا 6 هفته صورت می گیرد.

قانون کلی این است که هر چیزی که ممکن است لباس شما، دستمال سفره تان یا فرشتان را لکه دار کند، می تواند روی دندانهایتان هم لکه بیندازد. مثلاً سس گوجه فرنگی، کیک زغال اخته، شراب قرمز و ....

سفیدکننده های دندان سه دسته هستند:

1. جرم گیری دندانها برای تغییر دادن رنگ آنها. دندانپزشک شما می تواند کار جرم گیری دندانهایتان را در مطب خود انجام دهد. محلولی که برای اینکار مورد استفاده قرار می گیرد پروکسیدی غلیظ درحدود %35 دارد. طی یک جلسه، رنگ دندانها را می توان 12 تا 14 درجه سفیدتر کرد.

2. خودتان هم می توانید با استفاده از ابزاری که از دندانپزشکتان خریداری می کنید، اینکار را انجام دهید. دندانپزشک ژلی برایتان تهیه می کند که باید به مدت دو هفته هر شب چهار ساعت روی دندانهایتان بمالید. این ژل ها بین 10 تا 15 درصد پروکسید در خود دارند و می توانند رنگ دندانها را تا 8 درجه سفیدتر کنند.

3. استفاده از خمیردندانهای ارزان که در بازار موجود است. این خمیردندانها که حاوی 4 درصد پروکسید هستند می تواند 2 تا 3 درجه رنگ دندانهایتان را سفیدتر کنند.

جرم گیری همیشه هم جواب نمی دهد

اگر در دندانهای جلویی خود، پر کردگی همرنگ یا معمولی داشته باشید، جرم گیری جواب نخواهد دارد. محلول جرم گیری نمی تواند رنگ این مواد را تغییر دهد. به این ترتیب با جرم گیری فقط زردی این قسمت را نمایانتر می کنید. بنابراین بهتر است قبل ازاستفاده از هر روش سفید کردن دندان حتماً با دندانپزشکتان مشورت کنید.

عوارض جانبی جرم گیری دندان

جرم گیری کردن دندانها می تواند تاثیرات حانبی هم داشته باشد. دندانها ممکن است حساس شوند (حساسیت گرم و سرد) و همچنین وقتی از محلول جرم گیری استفاده می کنید، ممکن است لثه هایتان اسیب ببینند. از جمله سایر عوارض می توان به گلو درد، درد دندانها، سوزش یا خارش بافت ها و سردرد اشاره کرد.

مردم دندان آبی

در مورد سفید کردن دندانها هم نباید افراط کرد. رنگ ناشی از بسیاری از درمان ها غیرطبیعی است. باید اجازه دهید دندانهایتان مرواریدگونه سفید شوند. متاسفانه بعضی افراد بیش از اندازه از جرم گیری استفاده می کنند. من این دسته از افراد را مردم دندان آبی نامیده ام. همه شما حتماً آنها را دیده اید. دندانهای آنها یک سایه آبی رنگ دارد. این افراد باید درحدی جرم گیری کنند که سفیدی دندانهایشان با سفیدی چشم هایشان هماهنگی داشته باشد.

تاثیر جرم گیری چه مدت زمان باقی می ماند؟

یادتان باشد سفید کردن دندانها همیشگی نیست، چون دندانهایتان دوباره به مرور زمان تغییر رنگ خواهند داد. افرادیکه بیش از اندازه از موادغذایی و نوشیدنی هایی استفاده می کنند که باعث تغییر رنگ دندانها می شود، در کمتر از یک ماه، دندانهایشان دوباره تغییر رنگ می دهد. اما آندسته از افرادیکه سعی می کنند کمتر از این موادغذایی و نوشیدنی ها استفاده کنند، ممکن است بتوانند آن سفیدی را تا یک سال یا بیشتر هم نگه دارند.

مسئله ای که باید به خاطر داشته باشید این است که پس از استفاده از اینگونه مواد، سریعاً دندانهایتان را شستشو داده و مسواک بزنید. بهداشت دندانهایتان باید در راس مسائل بهداشتی شما قرار گیرد. حداقل روزی دو مرتبه دندانهایتان را مسواک کنید و یکبار در روز از نخ دندان استفاده کنید. برای از بین بردن لکه ها روی سطح دندان و زردی دندانها از خمیردندانهای سفید کننده (یک یا دو بار در هفته) استفاده کنید. در سایر زمانها از خمیردندان معمولی استفاده کنید.

برحسب روشی که برای سفید کردن دندانهایتان به کار می گرید، ممکن است هر 6 ماه یکبار بعد از یک تا دو سال، نیاز به بازبینی دوباره دندانهایتان باشد. اگر سیگار می کشید یا بیش از حد از نوشیدنی هایی که ممکن است باعث تغییر رنگ دندانها شود استفاده می کنید، احتمالاً این بازبینی باید زودتر انجام گیرد.

+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 16 Mar 2008 و ساعت 4:36 |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


لغت‌نامه بزرگ دهخدا که در ۱۶ جلد به چاپ رسیده‌است .شامل شرح و معنی واژگان آثار ادبی و تاریخی زبان فارسی است. لغت‌نامه بزرگ‌ترین و مهم‌ترین اثر دهخدا است و بیش از چهل سال از وقت دهخدا صرف آن شد. لغت‌نامه معانی و تفسیرات و شروح تاریخی بسیاری از واژه‌های عربی را نیز داراست

لغت‌نامه بزرگ دهخدا شامل بخش بزرگی از واژگان ادبی زبان فارسی با معنای دقیق و اشعار و اطلاعاتی درباره آنهاست. این لغتنامه ولی فاقد بخش اعظم واژگان علمی و صنعتی فارسی است که بیشتر در دهه‌های پس از تألیف این لغتنامه به حوزه زبان فارسی وارد شده‌است. «لغت‌نامه» دهخدا حاصل بیش از چهل سال کار او بر روی این اثر می‌باشد. این کتاب در بیست و شش هزار و چهار صد و هفتاد و پنج صفحه سه ستونی به قطع رحلی با تعداد شش هزار دوره، امروز در دسترس فارسی زبانان است.

محتویات

حدود نیمی از کتاب را لغات با معنی و شاهد و نیم دیگر آن اعلام تاریخی و جغرافیایی است. این اثر حاوی کلیه لغات فرهنگهای خطی و چاپی فارسی و عربی است و در نقل آنها بسیاری از غلط‌های گذشتگان تصحیح شده‌است و بسیاری از لغات ترکی، مغولی، هندی، فرانسوی، انگلیسی، آلمانی، روسی و دیگر زبان‌های متداول در زبان فارسی نیز در این فرهنگ آمده‌است. برای صحیح خوانده‌شدن لغات در جلوی هر کلمه حروف حرکت‌دار به کار رفته‌است. علاوه بر این مزایا، یک دوره مفصل دستور زبان فارسی نیز در لغت‌نامه آمده‌است.

 انتشار
چاپ لغت‌نامه نخست در سال ۱۳۱۹ در چاپخانه بانک ملی آغاز و یک جلد آن در ۴۸۶ صفحه به چاپ رسید و مدتی متوقف شد، سپس مجلس شورای ملی عهده دار چاپ لغت‌نامه بود و چون لغت‌نامه به دانشگاه تهران منتقل شد، چاپخانه دانشگاه به تنهایی عهده‌دار چاپ شد که هم اکنون هم ادامه دارد.

محل فعلی دفتر لغت نامه در شمیران جنب باغ فردوس مستقر است و این مؤسسه توانسته لغت نامه دهخدا را در ۲۲۲ جزوه شامل حدود بیست و هفت هزار صفحه چاپ و در اختیار علاقه مندان قرار دهد.

+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 16 Mar 2008 و ساعت 1:30 |

+ نوشته شده توسط فرزان در Sat 15 Mar 2008 و ساعت 5:5 |
 

نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای  است كه روايت های تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است  نوروز جشن شروع  فروردين يا  « فرودگان »  است كه ياد آور  اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب  ، ارواح پاك مردگان ، برای ديدار وضع  زندگي و  احوال  بازماندگان  به  زمين فرود  مي آيند و در خانه و آشيانه خويش  سرگرم تماشا وسركشي  مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و  ساكنان آن  راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند. اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده به انتظار مي نشينند .
درباره  پيدايش  نوروز در روايتي ديگر  چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز يافت و مردم از كشف خاصيت  آن متحير شدند  . پس  جمشيد  دستور داد تا از  ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هديه دادند . از اين رو ، آن را نوروز ناميدند . 
 همچنين روايت شده كه اهريمن ، بلای خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد . اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد . آنگاه خشكسالي،  قحطي ونكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با بازگشت ويدرختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند . پس مرد م اين روز را « نوروز » خواندند و هر كس به يمن و مباركي در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه  نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان به امروز باقي مانده است . در خيام نامه آمده است :
چون از اميري جمشيد 421 سال گذشت ، جهان  از او يكسره  راست  همي آمد .ايران و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه های بسيار ساختند و سيم  و زر  از معادن بر آوردند  و ديبای  ابريشمي  بافتند كه آن  روز ،  روز  اول « حمل » بود . پس جشني  بر پا ساخته و  نوروزش  نام  نهاد   تا  هر  سال  چو فروردين  آيد ، آن روز را جشن گيرند . در ميان اقوام آريايي كه وارد ايران شدند ، جشن سال نو در اصل به دو شكل زير بوده است : 
 آرياييها در روزگاران باستاني دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه مي شد .  ولي پس از مدتي ،  تابستان داراي هفت ماه و زمستان داراي پنج ماه شد . در هر يك از اين دو فصل جشني برگزار مي كردند كه هر دو اين جشنها را آغاز سال نو تلقي مي كردند . در جشن  اول كه به هنگام  آغاز فصل گرما  يعني به هنگامي كه گله ها را  از آغل به چمنهاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره گرمابخش خورشيد شاد مي شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز مي شد . در اين ايام گله را به آغل باز مي گرداندند و با توشه هاي اندوخته از آنها نگهداري مي كردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ، جشن نوروز حتي به هنگام تدوين بخش كهن اوستا نيز در آغاز بهار بر پا مي شده و شايد به نحوی كه اكنون بر ما معلوم نيست آن را در برج مزبور ثابت نگاه مي داشتند .
عيد نوروز شش روز متوالي دوام  داشت و در اين روزها ،  سلاطين بار عام مي دادند و نجبای  بزرگ و  اعضای خاندان  خود را به  ترتيب  مي پذيرفتند و به حاضران  عيدی مي دادند . در روز اول سال مردم زود از خواب برمي خواستند ،  به كنار نهرها و قناتها و خود را مي شستند و به يكديگر آب مي پاشيدند و شيريني تعارف مي كردند . صبح قبل از آنكه كلامي  گويند ، شكر يا عسل مي خورند و برای حفظ بدن از نا خوشي ها و بدبختي ها روغن به تن مي ماليدند.
اما  نوروز ،  پس از مرگ جمشيد  نيز به حيات خود  ادامه  داد .  در معنا  ، نوروز ، از   هجمه ها و حمله هاي يونانيان ، اعراب ، تركها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت كرد كه مهم ترين  جشن  فرهنگي  ميليون ها  ايراني است كه در درون ايران  زندگي مي كنند

 

هفت سين

هفت سين ، هفت واژه كه با حروف  « سين » شروع مي شوند نيز از سنت های جالب نوروز است . در زمان امروز ، هفت سين مشخصاً معاني استعاره اي خاص خود را دارد : سمنو ، جوانه هاي گندم كه طي مراسم خاصي پخته مي شود . سيب ، سنجد ، سير . زرتشتيان ،  اوستا كتاب  مقدس  آسماني  خود را در رأس  سفره  هفت سين  قرار  مي دهند . تخم مرغ های رنگين ، گلاب ، سكه ، طلا ، ماهي قرمز در آب ، آينه ، شمع و هر يك از اين موارد سمبل و نماد تولد ديگر باره بهاران است . در اساطير  ايراني در ارتباط با نوروز ،  جوانه ي گندم  و عناب ،  نشانه و سمبل   زايش ديگر باره بهاران است و سبزی ، سكه ، و سركه سمبل و نماد افكار نيك ، كردار نيك ، خدا پرستي ، نيك بختي ، جاودانگي و داد و دهش است كه به باور زرتشتيان ، زرتشت پيامبر، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است.

  

نوروز پیروز فرا میرسد و ایرانیان سفره 7 سین را تدارک می بینند ، سفره 7 سین امسال ایرانیان باید : سرفرازی ، سرور ،سلامتی،سربلندی،سالاری،سعادتی و سرافرازی باشد٠نویسنده وبلاگ: فرزان

+ نوشته شده توسط فرزان در Sat 15 Mar 2008 و ساعت 4:14 |

چهارشنبه‌سوری نام جشن و آیینی است که ایرانیان در آخرین شب چهارشنبه(سه شنبه شب) هر سال برگزار می‌کنند.رقص با آتشدر این شب رسم است که آتش روشن کنند و از روی آن بپرند و در زمان پریدن بخوانند: «زردی من از تو، سرخی تو از من». چهارشنبه نام پنجمین روز هفته در زبان فارسی است.در گاهشمار آریایی نام این روز تیر شید است.

در شاهنامه فردوسی اشاره هایی درباره بزم چارشنبه‌ای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشان دهنده کهن بودن این جشن است. مراسم سنتی مربوط به این جشن ملی، از دیرباز در فرهنگ سنتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شده‌است. امروزه در شهرهای سراسر جهان که جمعیت ایرانیان در آنها زیاد است، آتش‌بازی و انفجار ترقه‌ها و فشفشه‌ها نیز متداول است.در سال‌های اخیر، رسانه‌های ایران توجه بیشتری به خطرات احتمالی ناشی از این مواد نشان می دهند.

برخی آیین‌ها
فال گوش ایستادن
یكی از رسم‌های چهارشنبه‌سوری است كه در آن دختران جوان نیت می‌كنند، پشت دیواری می‌ایستند و به سخن رهگذران گوش فرا می‌دهند و سپس با تفسیر این سخنان پاسخ نیت خود را می‌گیرند.

قاشق‌زنی
در این رسم دختران و پسران جوان چادری بر سر و روی خود می‌كشند تا شناخته نشوند و به در خانهٔ دوستان و همسایگان خود می‌روند. صاحبخانه از صدای قاشق‌هایی كه به كاسه‌ها می‌خورد به در خانه آمده و به كاسه‌های آنها آجیل چهارشنبه سوری، شیرینی، شكلات، نقل و حتی پول می‌ریزد.

يکي از آيينهاي نوروزي امروز - که بايستي آميزه اي از چند رسم متفاوت باشد - " مراسم چهارشنبه سوري " است که در برخي از شهرها آن را چهارشنبه آخر سال  گويند.  دربارهً چهارشنبه سوري، کتاب ها و سندهاي تاريخي، مطلبي يا اشاره اي نمي يابيم و تنها در اين قرن اخير، يا دقيق تر، در اين نيم قرن اخير است که مقاله ها و پژوهشهاي متعددي در اين باره منتشر شده و يا در نوشته هاي مربوط به نوروز به چهارشنبه سوري نيز پرداخته اند. 

برگزاري چهارشنبه سوري، که در همهً شهرها و روستاهاي ايران سراغ داريم، بدين صورت است که شب آخرين چهارشنبهً سال ( يعني نزديک غروب آفتاب روز سه شنبه )، بيرون از خانه، جلو در، در فضايي مناسب، آتشي مي افروزند، و اهل خانه، زن و مرد و کودک از روي آتش مي پرند و با گفتن : " زردي من از تو، سرخي تو از من "، بيماري ها و ناراحتي ها و نگراني هاي سال کهنه را به آتش مي سپارند، تا سال نو را با آسودگي و شادي آغاز کنند. تا زماني که از ظرف هاي سفالين چون، کاسه و بشقاب و کوزه، در خانه استفاده مي شد، پس از خانه تکاني، کوزهً کهنه اي از پشت بام خانه به کوچه مي انداختند؛ کوزه اي که در آن آب و چند سکه ريخته بودند. اسفند دود کردن و آجيل خودرن، فال گرفتن، " فال گوش " ( در کوي و گذر به حرف عابران گوش دادن و از مضمون آن ها براي نيت خود تفاًول زدن. ) و " قاشق زني " ( معمولا زنان روي خود را مي پوشانند و با قاشق، يا کليد به خانه ها در مي زنند، صاحب خانه شيريني، ميوه و يا پول در ظرف آنها مي گذارد. ) نيز از باورها و رسم هايي است که به ويژه در بين نوجوانان، هنوز به کلي فراموش نشده است؛ و اين رسم ها و باورها در شهرهاي مختلف با يکديگر متفاوت اند. 

يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.

 چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.

مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.

 

 مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.

 

 

ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.

 در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."

 

"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."

 

"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."

 


"سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است .

 

+ نوشته شده توسط فرزان در Fri 14 Mar 2008 و ساعت 4:1 |
 

جنگ جهانی دوم یکی از بزرگ‌ترین و پرهزینه‌ترین جنگ‌ها در تاریخ جهان می‌باشد که توسط هیتلر  جنایتکار آغاز شد .آلمان در ۱ سپتامبر، ۱۹۳۹ به لهستان حمله کرد، این تاریخ متداول آغاز جنگ جهانی دوم در غرب می‌باشد. منابع دیگر حمله ژاپن به چین را در ۷ ژوئیه، ۱۹۳۷، آغاز جنگ می‌دانند، و همچنین حمله ژاپن به منچوری را در ۱۹۳۱ را نیز در این میان ذکر کرده‌اند.

دلایل آغاز جنگ
جنگ جهانی دوم به دلایل بسیاری آغاز شد. بعضی از اصلی تربن آن‌ها، بحران اقتصادی و تورم، درخواست غرامت جنگی از جمهوری وایمار آلمان پس از جنگ جهانی اول. رکود اقتصادی و نیاز ژاپن به مواد اولیه بود که باعث ظهور و رواج اندیشه فاشیسم و ملی گرایی، ظهور اندیشه دیکتاتوری و محدود کردن فکر و اندیشه شد.

جنگ جهانی اول به پایان رسید، اما نظام سرمایه‌داری اروپا جنگ دیگری را آبستن بود. سرمایه‌داری اروپا از بازارهای پس از جنگ فربه شده بود. تنها چند ماه پس از جنگ جهانی اول بود که شوراهای انقلابی کارگری به ویژه در آلمان پدید آمده و شدیداً طبقهٔ حاکم را نگران کرده بودند. به همین خاطر طبقه‌ی حاکم آلمان به تسلیح میلشیای ارتجاعی همت گمارد تا «خطر» انقلاب را برطرف کرده و بتواند روسیه را از حمایت کارگران اروپا محروم نماید. شوراهای انقلابی کارگری درهم‌کوبیده شدند و بحران اقتصادی بر جای ماند تا این که در سال ۱۹۲۹ میزان بیکاری به درجه‌ای بی‌سابقه رسید. اشتهای استعماری قدرت‌های بزرگ سرمایه‌داری و رقابت‌هایشان هم در این زمان به شدت تقویت شده بودند. دو اتفاق مهم آتش اولیه جنگ جهانی دوم را برافروخت، حمله ژاپن به چین (جولای ۱۹۳۷)و اشغال لهستان توسط آلمان (سپتامبر ۱۹۳۹). کشورهای درگیر جنگ جهانی دوم دو گروه بودند که به نام متفقین و متحدین شناخته می‌شوند.


 پیش زمینه جنگ
در آلمان چهار میلیون نفر بیکار بودند و از آن جایی که این کشور مستعمره نداشت، نمی‌توانست محصولاتش را به فروش برساند. هیتلر جنایتکار سال ۱۹۲۵ در کتابی به نام نبرد من (Mein Kampf) اعلام کرد که باید در فکر «فضایی برای حفظ موجودیت نژادژرمن» بود و باید برای این مهم «به شرق نگریست». او سپس برای به دست آوردن بازارهای جدید برای محصولات آلمانی مسئله‌ی نابودی «یهودیت – بلشویسم» را مطرح نمود. این تنها کارفرمایان آلمانی از قبیل زیمنس، بایر، کروپ یا بُش نیستند که از نظرات هیتلر پشتیبانی کردند، و صندوق‌های نازیسم را پر از پول و امکانات نمودند. کارفرمای فولادسازی تیسن ۱۰۰ هزار مارک طلا به نازی‌ها داد و هیتلر سال ۱۹۳۳ به قدرت رسید. ورث در کتابی که سال ۱۹۶۴ به نام (روسیه در جنگ، از استالینگراد تا برلین)، منتشر نمود، چنین نوشت:«مبارزه با بلشویسم جهانی هدف اصلی سیاست آلمان بود.» هیتلر جنایتکار سال ۱۹۳۹ به تاریخدانی به نام کارل بورکهاردت گفت:«هر چه من در نظر دارم برضد روسیه‌است. اگر غرب آن قدر احمق است تا این موضوع را بفهمد، من مجبورم با روس‌ها سازش کنم تا غرب را به صورت نظامی شکست دهم و سپس تجدید قوا کرده و اتحاد شوروی را نابود نمایم.» عملاً غرب در سال ۱۹۴۰ از پای درآمد و هیتلر یک سال بعد علیه شوروی وارد عمل شد.

آلمان در ۱ سپتامبر، ۱۹۳۹ به لهستان حمله کرد، این تاریخ متداول آغاز جنگ جهانی دوم در غرب می‌باشد. در پی این با اعلام جنگ کشورهای انگلیس، فرانسه و بلژیک به آلمان جنگ جهانی دوم آغاز گشت. روز ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ عملیاتی با نام رمز بارباروسا آغاز گشت. پنج میلیون سرباز ارتش هیتلری (Wehrmacht) به شوروی حمله‌ای برق‌آسا کردند. روز ۳ مارس همان سال هیتلر جنایتکار دستوری با این مضمون صادر کرده بود:«تمام شوراها باید نابود شوند، هر سرباز آلمانی که در این راه قوانین بین‌المللی جنگ را زیرپا بگذارد عفو و بخشوده می‌شود.»

ارتش فرانسه در سال ۱۹۴۰ فقط ۲۸ روز در برابر ارتش هیتلری دوام ‌آورد و نابود گردید. پس از این شکست بود که روزنامه‌ی آمریکایی نیویورک پست در شماره ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ نوشت:«باید معجزه‌ای به بزرگی نازل شدن انجیل روی دهد تا ارتش سرخ بتواند در مدت کوتاهی از یک شکست کامل رهایی یابد.» کمی بیش از یک ماه بعد، در ژوئیه، ارتش آلمان در مقابله با ارتش سرخ ۲۰۰ هزار کشته داد و این تعداد ۴ برابر کل کشته‌شدگان این ارتش در حملاتش در غرب بین سال‌های ۱۹۳۹ و ۱۹۴۰ بود. در سال ۱۹۴۲ نبرد استالینگراد ۳۳۰ هزار سرباز آلمانی را کنار زد، در سال ۱۹۴۳ ارتش هیتلری ۵۰۰ هزارنفر را در نبرد کورسک معروف به نبرد تانک‌ها از دست داد. نخبگان اس اس در این زمان به کلی نابود ‌شدند. ارتش سرخ موفق ‌گردید که ۶۰۷ لشکر از ۷۸۳ لشکر هیتلری را در تمام جبهه‌های جنگ نابود نماید.

 سربازان آلمانی در نبرد استالینگراددر ۶ ژوئن ۱۹۴۴ نیروهای متفقین مرکب از ارتش‌های کشورهای انگلستان، کانادا و ایالات متحده آمریکا به اتفاق واحدهایی از ارتش فرانسه آزاد عملیات پیاده شدن در ساحل نرماندی(ساحل کانال مانش) را آغاز کردند. هدف این اردوکشی، آزاد کردن فرانسه و سپس اروپای غربی از چنگال هیتلر و سبک کردن بار جنگ از دوش ارتش روسیه شوروی بود تا روس‌ها بتوانند به سرعت آلمانی‌ها را از خاک خود برانند. در نتیجه از دو بخش شرقی و غربی اروپا هیتلر در محاصره قرار گرفت و برلین در ۸ مه ۱۹۴۵ پس از خودکشی هیتلر سقوط کرد.در پی مرگ هیتلر جنایتکار دریادار فون دونیتس که از سوی هیتلر پیشوای دولت نازی شده بود تسلیم بی قید و شرط را در برابر متفقین پذیرفت.

جنگ در آفریقا
«ژنرال اروین رومل» که در فوریه ۱۹۴۱ که با ادوات زرهی ناکافی به شمال آفریقا فرستاده شده بود، در ابتدای پیاده شدن در آفریقا به پیروزی‌های حیرت انگیزی در مقابل بریتانیایی‌ها دست یافته بود. در اواخر سال ۱۹۴۱ و اوایل سال ۱۹۴۲ که سوخت کافی به نیروهای وی رسیده بود، رومل با یک حمله برق آسا در ظرف یک هفته، سیصد مایل پیشروی کرد و از مرز مصر گذشت، ولی در ایستگاهی کوچک به نام «العلمین» متوقف شد. این به آن دلیل بود که متفقین که کلیدهای رمز آلمان و ایتالیا را کشف کرده بودند. به هر کاروان تدارکاتی به سرعت حمله می‌شد. توقف آلمانی‌ها در «العلمین» فرصتی به بریتانیا داد تا نیروهای خود را تجدید کند، «ژنرال برنارد لاو مونتگومری» به فرماندهی سپاه هشتم بریتانیا منصوب شد. نیروهای بریتانیا آماده ضد حمله به آلمانی‌ها شدند. نخستین جنگ رومل و مونتگومری به «جنگ علم حلفا» مشهور شد. نیروهای رومل نمی‌توانستند از سد آتش توپخانه انگلیسی‌ها بگذرند. در ضمن بیشتر سوخت ارسالی به آفریقا به قعر دریا رفته بود. رومل تقاضای کمک سریع کرد، ولی این کمک هرگز به وی نرسید. مونتگومری در ۲۳ اکتبر، ضد حمله خود را با آتش شدید توپخانه آغاز کرد. این «نبرد دوم العلمین» بود که کار آفریکا کورپس رومل را یکسره کرد. غرق شدن چهار کشتی حامل بنزین در بندر «طبرق» سبب شد تا نیروی زرهی رومل از کار بیفتد. فاجعه دیگر زمانی رخ داد که نیروهای آمریکایی در مراکش و الجزایر در مسیر عقب نشینی رومل پیاده شدند. نیروهای آلمان و ایتالیا در شمال آفریقا که ۹۱ هزار نفر بودند تا ماه مه همان سال تسلیم شدند. در نوشته‌های رومل که پس از مرگش چاپ شده‌است، این جمله به چشم می‌خورد:

«از دلاورترین مردان، بدون اسلحه کاری ساخته نیست، اسلحه بدون مهارت به هیچ دردی نمی‌خورد و در جنگ متحرک از اسلحه و مهمات کاری بر نمی‌آید، مگر وسیله نقلیه و سوخت کافی برای جابه جایی آنها وجود داشته باشد».

انگیزه ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم

انگیزه ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم
 
بمب‌افکن آمریکایی B-17ایالات متحده آمریکا در فاصله بین دو جنگ جهانی یعنی ۱۹۱۸ تا ۱۹۳۹ در یک بحران فزاینده اقتصادی به سر می‌برد، اما دولت آمریکا و صاحبان صنایع چرخ صنایع خود را در جاده تولید صنایع نظامی به حرکت درآوردند، به طوری که درطول جنگ دوم جهانی در اروپا، مصرف سلاح‌های آمریکایی مانند هواپیما، کشتی جنگی و تجارتی، توپ و تانک درجنگ باعث رونق صنایع و اقتصاد آمریکا شد. دولت روزولت رئیس جمهور آمریکا که در ابتدای جنگ اعلان بی طرفی کرده بود در ۱۱ مارس ۱۹۴۱ قانونی از کنگره آمریکا به نام قانون وام و اجاره (The Lend Lease Act) به تصویب رسانید. به دنبال حمله ناگهانی ارتش آلمان به روسیه در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ و پیشرفت سریع ارتش هیتلر به سمت مسکو، لنینگراد و استالینگراد و اعلان جنگ میهنی در روسیه بر ضد تجاوز آلمان نازی، چرچیل نخست وزیر وقت بریتانیا با روزولت در عرشه کشتی «شاهزاده‌ی ولز» (Prince of Wales) ملاقات کرد و ضمن محکوم کردن تجاوز به شوروی، روس‌ها را به کمک آمریکا امیدوار ساخت. چرچیل از ایجاد مزاحمت زیردریایی‌های آلمانی برای کشتی‌های تجاری آمریکا برای تشویق آمریکا به پیوستن به متفقین استفاده زیادی کرد. از آن پس عملاً دولت آمریکا نیز به متفقین پیوست و در ۲۵ اوت ۱۹۴۱ برای انتقال کمک‌های بریتانیا و آمریکا به شوروی، خاک ایران از شمال توسط نیروهای شوروی و از جنوب توسط نیروهای بریتانیایی اشغال شد، و سیل کمک‌های تسلیحاتی از مسیر بندرعباس - تهران - بندر انزلی به سوی اتحاد شوروی سرازیر شد. ارتش رضاشاه پهلوی که نتوانسته بود در مقابل یورش خارجی مقاومت کند منحل شد و خود شاه توسط بریتانیایی‌ها بازداشت و به آفریقای جنوبی و سپس جزیره‌ی موریس تبعید شد. واقعه حمله ژاپن که متحد آلمان بود، به بندر «پرل هاربور» در هاوایی و خسارت دیدن سنگین نیروی دریایی آمریکا مستقر در این جزیره، باعث شد که آمریکا در دسامبر ۱۹۴۱ به ژاپن اعلان جنگ دهد و کشور ایالات متحده در این مرحله رسماً و عملاً با آلمان و ژاپن و ایتالیا وارد جنگ و جنگ از محدوده‌ی اروپا خارج شد و جنبه جهانی پیدا کرد.

 


تاریخچه تدارک جنگ جهانی دوم
در قطعنامه‌ای که روز ۱۹ دسامبر ۱۹۲۷ در پانزدهمین کنگره‌ی حزب کمونیست شوروی تصویب شد، آمده‌است:«باید احتمال حمله‌ی نظامی به شوروی را در نظر گرفت.» این تنها یک مصوبه‌ی بی‌سرانجام برای کتاب‌های تاریخ نبود و دولت شوروی برای آن یک برنامه‌ریزی دقیق کرد به طوری که ۱۵۲۳ کارخانه که سال ۱۹۴۱ با تهدید آلمان هیتلری روبه‌رو بودند به شرق کوه‌های اورال منتقل گشتند. استالین در سال ۱۹۳۷ تصمیم گرفت تا صفوف حزب را پاکسازی و تصفیه کنند. گوبلز در سال ۱۹۴۳ گفت:«ما گمان می‌کردیم که استالین با این کار ارتش سرخ را نابود می‌کند، اما عکس این قضیه اتفاق افتاد. بلشویسم قادر شده‌است تا تمام نیرویش را علیه دشمن خود به کار گیرد.» در ژوئن ۱۹۴۱ بود که حزب کمونیست شوروی ۹۵ هزار تن را بسیج کرد، در ۱۹۴۳ این حزب ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار تن عضو داشت و تقریباً همین تعداد در سازمان جوانان بودند که در جبهه‌ها فعالیت داشتند. حزب کمونیست در مناطق اشغالی هم نیروهای پارتیزان را سازماندهی کرد. تعداد پارتیزان‌ها یک میلیون نفر بود که در ۱۰۰۰ واحد مخفی متشکل شده بودند. یک آمریکایی به نام اورل هاریمان در کتابی که سال ۱۹۷۵ به نام فرستاده ویژه منتشر نمود، نوشت:«استالین از روزولت اطلاعات بیش‌تری داشت،‌ از چرچیل واقع‌گراتر بود و از جنبه‌های مختلفی بهترین فرمانده جنگی بود.»


نتیجه جنگ
 
مرزها در جنگ جهانی دوم : سیاه: مناطق محور به انضمام ویشی فرانسه - سرخ: اتحاد شوروی و هم‌پیمانان - آبی: متفقین غربی - طوسی: کشورهای بی‌طرفنتیجه‌ی سیاست تجاوزگرانه آلمان هیتلری در چهار سالی که از پی آمد زندگی ۲۷ میلیون از مردم شوروی را بلعید، یعنی روزی ۱۸ هزار نفر. پنجاه درصد این کشته‌شدگان خارج از شرایط «عادی» جنگ جان خود را از دست دادند. به جز اینان، ۳ میلیون روس در اردوگاه‌های آلمان و به ویژه در اتاق‌های گاز از پای درآورده شدند. در بلاروس یک میلیون و ۸۰۰ هزار نفر در پی اشغالگری ارتش هیتلری کشته شدند و در لنینگراد هم یک میلیون نفر قربانی ۹۰۰ روز محاصره گشتند. نتیجه‌ی سیاست جنگی آلمان هیتلری در چهار سالی که از پی آمد ۵۰ میلیون کشته در دنیا و تقسیم مجدد جهان بود.

 


 جنایات جنگ دوم جهانی
بزرگ‌ترین جنایت جنگ دوم چه بود؟ کشتن ۶ میلیون یهودی در اردوگاههای مرگ ، مرگ مردم در لنینگراد تحت محاصره، کشتار هزاران نفر در رم، کشتارهای دسته جمعی در پاریس، یا کشتار مردم شهر درسدن آلمان بر اثر بمباران  متفقین...؟


بمباران شهر درسدن آلمان
از ۱۳ تا ۱۵ فوریه ۱۹۴۵ (۲ماه قبل از پایان جنگ) در حالی که پیروزی متفقین قطعی می‌نمود، برای کمک به پیشرفت سریع‌تر نیروهای شوروی که از شرق به سوی آلمان درحال پیشروی بودند، بمب‌افکن‌های سنگین نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا و نیروی هوایی ایالات متحده بیش از ۳۹۰۰ تُن بمب متعارف و آتشزا بر روی شهر درسدن فرو ریختند. شدت آتش‌سوزی به حدی بود که آسفالت خیابانها نیز ذوب شد. آمار دقیقی از تعداد کشته شدگان در دسترس نیست، اما قطعا ده‌ها هزار نفر در طی ۳ روز بمباران جان خود را از دست دادند. فاجعه درسدن یکی از بدترین فاجعه جنگ دوم جهانی در اروپا دانست.

تلفات آلمان در جنگ جهانی دوم در برخی منابع ۵ میلیون نفر اعلام شد که ۳‌/۳ میلیون نفر آن سرباز و ۱‌/۷ میلیون آن (تخمینی) مردم بیگناهی بودند که در بمباران کشته شدند. پس از پایان جنگ اعلام شد که ۱‌/۳ میلیون تن بمب بر سر ۱۳۱ شهر آلمان فرو ریخته شده که نتیجه آن بی خانمانی ۸ میلیون آلمانی بود.


پی آمد جنگ
پیروزی ارتش سرخ بر نازیسم و ارتش هیتلری تنها یک پیروزی برای مردم شوروی نبود، آثار آن در کشورهای غرب اروپا هم با نفوذ احزاب کمونیست در میان مردم پدیدار شد در سال ۱۹۴۶ نزدیک به ۲۸ ٪ به حزب کمونیست فرانسه رأی دادند. حزب کمونیست حتی در بلژیک در سال ۱۹۴۴ دوازده هزار عضو داشت و تعداد آنان یک سال بعد به ۱۰۳ هزار نفر افزایش یافت و از همین جا بود که طبقه‌ی کارگر کشورهایی مانند ایتالیا، فرانسه، بلژیک و غیره توانستند دستاوردهای اجتماعی بسیاری را مطالبه کرده و به چنگ آورند.

چند سال پس از پیروزی ارتش سرخ بر آلمان هیتلری جنبش‌های رهایی‌بخش ملی شکل گرفتند و یکی پس از دیگر بر استعمارگران پیروز شدند.

نویسنده آمریکا یی ارنست همینگوی پس از پیروزی شوروی بر آلمان هیتلری در جنگ جهانی دوم نوشت: «هر انسانی که آزادی را دوست دارد بیش از طول عمرش به ارتش سرخ و شوروی سپاسگزاری بدهکار است.» البته جنایت آمریکائیهارا نیز در دو شهر ناکازاکی و هیروشیما که بیش از ۲۰۰۰۰۰ نفر را در چند ثاینه نابود کردند نباید به سادگی فراموش کرد.و همچنین جنایات کمونیستها در شوروی سابق را  نیز نباید فراموش کرد٠

 


 پایان جنگ
کنفرانس تهران با شرکت چرچیل، روزولت و استالین از ۲۸ نوامبر تا اول دسامبر ۱۹۴۳ به صورت سری برگزار شد. هدف کلی این کنفرانس‌ توافق در مورد چهره جهان پس از پایان جنگ جهانی دوم بود.

جنگ در اروپا پس از تسلیم آلمان نازی در ۸ مه، ۱۹۴۵ پایان یافت، اما در آسیا و اقیانوس آرام تا بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی و بعد آن تسلیم ژاپن در ۲ سپتامبر، ۱۹۴۵ ادامه داشت.


 اشتباهات جنگی هیتلر جنایتکار
بزرگ‌ترین اشتباهات هیتلر  جنایتکار که منجر به تغییر سرنوشت جنگ شد:

توقف ۴۸ ساعته دونکرک
حمله به روسیه
حمله به یوگسلاوی
فرسایش نیروهای آلمان بطور هم‌زمان در چند جبهه

اشغال ایران در جنگ جهانی دوم  جنگ در خاورمیانه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزان در Thu 13 Mar 2008 و ساعت 22:48 |


جنگ جهانی اول (با نام‌های نخستین جنگ جهانی، جنگ بزرگ و جنگ برای پایان همه جنگ ها نیز شناخته می‌شود) یک نبرد جهانی بود که از ماه اوت ۱۹۱۴ تا نوامبر ۱۹۱۸ رخ داد. بدون هیچ زمینه کشمکشی، سربازان بسیاری برای جنگ تجهیز شدند و مناطق بسیاری درگیر جنگ شدند. پیش از این، هیچ وقت تلفات جنگی به این اندازه زیاد نبود. سلاحهای شیمیایی برای نخستین بار در این جنگ استفاده شدند، برای نخستین بار، به طور انبوه مناطق غیرنظامی از آسمان بمباران شدند و نیز برای نخستین بار در این سده کشتار غیرنظامیان در سطحی گسترده در طول جنگ رخ داد. این جنگ بخاطر شیوه جنگی سنگری نیز معروف است.

جنگ جهانی اول از مهم‌ترین اتفاقات تاریخ بشر است و به طور مستقیم و غیر مستقیم نقش بزرگی در تعیین تاریخ قرن بیستم داشته‌است. این جنگ پایانی بر نظام‌های سلطنت در اروپا را به همراه آورد و باعث انقراض چهار امپراتوری امپراطوری اتریش - مجارستان, آلمان و عثمانی و روسیه تزاری و سلسله‌های هوهنزولرن, هابسبورگ, عثمانی و رمانوف شد. همه این امپراتوری‌ها از زمان جنگ‌های صلیبی بر سر قدرت بودند.

اکثر تاریخ نویسان معتقدند که عدم موفقیت مذاکرات پس از جنگ و «معاهده ورسای» و تحمیل غرامت‌های بسیار به آلمان و دیگر دول شکست خورده باعث رشد فاشیسم در ایتالیا و نازیسم در آلمان و زمینهٔ آغاز جنگ جهانی دوم شد.این جنگ همچنین کاتالیزوری برای انقلاب روسیه بود که بعدها جهان را تحت تأثیر قرار داد و از چین تا کوبا انقلاب‌های کمونیستی را دامن زد و از طرفی زمینهٔ تبدیل روسیه به یک ابرقدرت جهانی و آغاز جنگ سرد با آمریکا را دربر داشت.در شرق نابودی امپراتوری عثمانی باعث پیدایش دولت دموکراتیک,سکولار و مدرن جدیدی به نام «ترکیه» شد. در اروپای مرکزی دول جدیدی همچون چکلسواکی و یوگسلاوی زاده شدند و دولت لهستان مجدداً شکل گرفت.

جنگ عظیمی در اروپا بین آلمان، رهبر دول محور، و نیروهای متفقین به رهبری فرانسه و بریتانیا درگرفت. دول محور که عبارت بودند از امپراتوری آلمان به رهبری «قیصر ویلیام دوم» (۱۹۴۱ ـ ۱۸۵۹م)، و امپراتوری اتریش - مجارستان بلغارستان و امپراتوری عثمانی نیز به نفع آنها می‌جنگیدند. آلمان تا آن زمان قوی‌ترین قدرت نظامی جنگ محسوب می‌شد.تا مدت هاهیچ یک از دو طرف نتوانستند به پیروزی کامل دست یابند و جنگ تا چهار سال بطول انجامید. پیش از پیروزی متفقین حدود ۱۰ میلیون نفر کشته شدند. پس از پایان این جنگ در سال ۱۹۱۹ و در کنفرانسی در پاریس «معاهده ورسای» امضا شد و غرامت‌های بسیار سنگینی بر بازندگان جنگ تحمیل شد.


 آلمان و تحولات اروپا در آستانه جنگ جهانی اول
وحدت آلمان در فاصله سالهای ۱۸۴۸ تا ۱۸۷۱ صورت گرفت و نتیجه جنگهایی بود که ویلهلم اول پادشاه پروس به تحریک بیسمارک با اتریش و فرانسه به راه انداخت. ویلهلم اول، پس از رسیدن به پادشاهی، بیسمارک را به نخست‌وزیری برگزید. اولین جنگ بین پروس و دانمارک بود که علت آن اختلاف بر سر دوک‌نشینهای شلسویگ، هلشتاین، لونبورگ بین پادشاه دانمارک و اتحادیه ایالتهای آلمانی بود. بیسمارک از دولت اتریش دعوت نمود تا با پروس در حل اختلاف بین اتحادیه ایالتهای آلمانی و دانمارک همراهی کند و از آنجا که هر دو کشور از کریستیان پادشاه دانمارک خواستند از انضمام شلسویگ به خاک خود چشم بپوشد، و پادشاه دانمارک به این امر راضی نشد آن دو کشور با ۹۰ هزار سپاه به دانمارک حمله نمودند. سپاهیان کریستیان به علت کمی نیروها شکست خوردند و او درخواست صلح نمود و سرانجام به موجب عهدنامه‌ای که در وین منعقد شد دانمارک رسماً از دوک‌نشینهای سه گانه چشم پوشید. پروس دوک‌نشین لونبورگ را تصرف کرد و اتریش ۱۵ میلیون مارک غرامت از آن دوک‌نشین گرفت و حکومت دو دوک‌نشین دیگر نیز بین دو دولت تقسیم شد.

بیسمارک پس از جنگ دانمارک درصدد بود بین پروس و اتریش نیز جنگی ایجاد کند، ولی برای احتیاط ابتدا با ناپلئون سوم امپراتور فرانسه دوست شد و او را راضی نمود تا در جنگ بین پروس و اتریش بیطرف بماند و سپس با ویکتور امانوئل دوم پادشاه ایتالیا بر ضد اتریش معاهده‌ای منعقد ساخت. پس از آن، اتریش را متهم ساخت که در حکومت هلشتاین از رعایت منافع مشترک دو دولت خودداری کرده‌است. همچنین موضوع تغییر وضع اتحادیه دولتهای آلمانی را پیش کشید و مجلس اتحادیه ایالتهای آلمانی به اتریش اعلان جنگ داد. جنگ سادو که آلمانیها آن را کونیگراتس می‌گویند نتیجه درگیری بین پروس و اتریش را مشخص نمود. بعد از آن دیگر اتریشیها مقاومت جدی نکردند و در فردای جنگ سادو، فرانسو ژوزف درصدد برآمد با ناپلئون سوم صلح نماید. به موجب معاهده پراگ، ایالات شلسویک هولشتاین، هانور الکنرال، هس و فرانکفورت ضمیمه پروس گردید و پروس، که تا این زمان دو قطعه جداگانه بود، به یک مملکت تبدیل شد. بعد از این، بیسمارک با ممالک واقع در شمال رودماین در مورد تشکیل یک اتحادیه جدید به مذاکره پرداخت و این هیئت به اسم ممالک مجتمعه آلمان شمالی در ماه آوریل ۱۸۶۷ تشکیل گردید که شامل ۲۲ مملکت یعنی تمام ممالک آلمان به جز آلمان جنوبی (ممالک باویر و ورتامبرگ و گراندوشه باد) می‌شد.


بحرانهای بالکان قبل از جنگ
از ۱۹۱۱ تا ۱۹۱۳ جنگهایی درگرفت که زمینه جنگ جهانی اول را آماده ساخت. در سپتامبر ۱۹۱۱ ایتالیا به عثمانی اعلان جنگ داد و طرابلس را اشغال نمود و در نیمه اکتبر ۱۹۱۲ جنگ به پایان رسید. در اکتبر ۱۹۱۲ تقریباً هم‌زمان با ایتالیا، بلغارستان، صربستان، یونان و مونته نگرو به ترکیه حمله نمودند و در اوائل دسامبر ۱۹۱۲ ترکیه تقاضای صلح نمود. در تابستان ۱۹۱۳ جنگ دیگری بر سر غنائم به دست آمده از عثمانی درگرفت. کنفرانس سفیران در دسامبر ۱۹۱۲ توسط گری در لندن تشکیل شد و در ۳۰ مه ۱۹۱۳ در لندن قراردادی امضا شد که ترکها را مجبور می‌ساخت مستملکات خود را از میدیا در ساحل دریای سیاه تا آلتوس در ساحل اژه را به اروپاییان واگذار کنند.


دلایل وقوع جنگ جهانی اول
به طور کلی این مسائل بود که زمینه‌های جنگ جهانی اول را فراهم ساخت: علل جنگ جهانی اول عبارت بود از: رقابت اتریش و روسیه در بالکان، اختلاف بین فرانسه و آلمان از سال ۱۸۷۰ درباره آلزاس ولرن و رقابت اقتصادی و دریایی بین آلمان و انگلیس؛ اما بهانه شروع جنگ این بود که آرشیدوک فرانتس فردیناند ولیعهد امپراتوری اتریش - مجارستان به دست پرنزیب تبعه اتریش و متکلم به زبان صربستانی در ۲۸ ژوئیه ۱۹۱۴ در سارایوو بوسنی به قتل رسید و اتریش ادعا کرد صربستان در این کار دخالت داشته و تقاضا نمود تحقیقاتی با شرکت نمایندگان اتریش صورت پذیرد که دولت صربستان تحقیقات را قبول نمود ولی با حضور نمایندگان خارجی مخالفت کرد. دولت اتریش به صربستان اعلان جنگ داد و روسیه بسیج عمومی اعلام کرد و آلمان هم به حمایت از اتریش به روسیه و فرانسه اعلان جنگ داد. قوای آلمان به بلژیک حمله کرد و این اقدام یعنی حمله به یک کشور بیطرف موجب دخالت انگلیس در جنگ شد.


نخستین جبهه: از رمانتیسم به سنگرها
وقتیکه در ماه اوت ۱۹۱۴ جنگ اعلام شد، میلیونها تن از مردم شادمان در خیابانهای شهرهای مهم اروپا شروع به رقص و پایکوبی نمودند. مردم تصمیم حاکمان خود برای رفتن به جنگ مورد حمایت قرار دادند. مردان جوان داوطلب برای جنگیدن، هجوم می‌آورند. با این وجود، صحنه‌های دهشت انگیز جنگ جهانی اول، نگرش مردم به جنگ را تغییر داد. یک نسل کامل از مردان جوان به خاک و خون کشیده شدند.

 جبهه شرق و روسیه

ایران در جنگ جهانی اول
جنگ جهانی اول هم‌زمان با حکومت احمد شاه قاجار بود و دولت مشروطه ایران ضعیف ترین دوران خود را می‌گذراند.علیرغم اعلام بی طرفی دولت ایران نیروهای متخاصم از جنوب و شمال وارد ایران شدند. سپاه روسیه تا دروازه‌های تهران پیشروی کرد اما از منقرض کردن سلسله قاجار منصرف شدند. در جنوب مردم محلی در چند نوبت با متجاوزان انگلیسی درگیر شدند که از مهم‌ترین نبردهای جنگ جهانی اول در ایران می‌توان به مقاومت دلیران تنگستان در استان بوشهر و نبرد در خوزستان اشاره کرد. جمعی از رجال از قم به اصفهان و سپس اراک و بالاخره به کرمانشاه رفتند و عاقبت در آنجا قوای گارد ملی ترتیب دادند و حکومت موقتی دولت ملی به ریاست نظام السلطنه ( رضا قلی خان مافی ) تشکیل گردید. پس از سقوط بغداد اعضا دولت موقتی دولت ملی و جمع بسیاری از ایرانیان به استانبول رفتند.


 پیامدهای بعدی جنگ جهانی اول
جنگ جهانی اول، چهار امپراتوری را نابود ساخت، امپراتوری آلمان تاج و تخت را از دست داد و دولت جمهوری جایگزین آن شد. امپراتوریهای شکست خورده اتریش ـ مجارستان و امپراتوری عثمانی هر دو از هم گسیختند و امپراتوری روسیه نیز بدست انقلابی‌های بلشویک افتاد.

در سال ۱۹۱۶ م ملی گرایان ایرلندی در دوبلین واقع در ایرلند، قیام عید پاک را ترتیب دادند. این شورش با شکست مواجه شد، اما موج مخالفتهای گسترده علیه حکومت بریتانیا در ایرلند را به راه انداخت. در سال ۱۹۱۹ مجلس ایرلند، حکومت این کشور را «جمهوری» اعلام کرد، و متعاقب آن ۳ سال جنگ بین ارتش جمهوریخواه ایرلند و بریتانیا در گرفت .در سال ۱۹۲۹ ایرلند جنوبی‏ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏، به عنوان دولت آزاد ایرلند به استقلال واقعی رسید. شش استان درشمال ایرلند جزء پادشاهی انگلستان باقی ماندند.

در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ م بسیاری از کشورهای اروپایی از دموکراسی دست کشیدند. حزب نازی هیتلر در آلمان به قدرت می‌رسد و فاشیست‌های موسولینی بر ایتالیا حکومت می‌کنند. در ابتدا بریتانیا و فرانسه کوشیدند با این دیکتاتورهای جنگ طلب سازش کنند. آنها عاقبت در سال ۱۹۳۹ در برابر تهاجم هیتلر ایستادند و اروپا به جنگ جهانی دوم کشیده شد. در سپتامبر ۱۹۳۹ م، جنگ جهانی دوم در اروپا آغاز شد. دیکتاتور آلمان، آدولف هیتلر، می‌خواست تا رایش سوم به یک قدرت مطلقه در اروپا، تبدیل شود. در ابتدا تاکتیک حملات برق آسا موفقیت آمیز می‌نمود. اما پس از سال ۱۹۴۳م، قوای متفقین، متشکل از نیروهای، شوروی انگلستان و امریکا بر آلمان برتری یافتند. سرانجام، آلمان در ماه می‌۱۹۴۵م، نه روز پس از خودکشی هیتلر، تسلیم شد. بیش از چهل میلیون اروپایی در این جنگ کشته شدند.

گسترش جنگ
۱۹۱۴

۲۸ ژانوئیه: اتریش - مجارستان جنگ با صربستان را اعلام کرد.
۱ اوت: آلمان جنگ با روسیه را آغاز کرد.
۲ اوت: نظامیان آلمان لوکزامبورگ را اشغال کردند.
۳ اوت: آلمان با فرانسه وارد جنگ شد.
۴ اوت: آلمان به بلژیک که بی طرف بود حمله کرد؛ در پاسخ بریتانیا به آلمان اعلام جنگ داد.
۱۰ اوت: اتریش- مجارستان با روسیه وارد جنگ شد.
۱۲ اوت: بریتانیا و فرانسه به اتریش مجارستان اعلام جنگ کردند.
۲۳ اوت: ژاپن با آلمان وارد جنگ شد.
سپتامبر: پیمان اتحاد توسط فرانسه، بریتانیا و روسیه امضا شد.
۹ اکتبر: بلژیک پس از محاصره آنتورپ توسط نظامیان آلمان سقوط کرد.
۲۹ اکتبر: امپراتوری عثمانی به طرفداری از آلمان و اتریش - مجارستان وارد جنگ شد.
۲ نوامبر: روسیه به امپراتوری عثمانی اعلام جنگ داد.
۵ نوامبر: فرانسه و بریتانیا با امپراتوری عثمانی وارد جنگ شدند.
۱۹۱۵

۲۴ آوریل: امپراتوری عثمانی نسل‌کشی ارمنیان را آغاز کرد.
۲۵ آوریل: لشکرکشی گالیپولی آغاز شد.
۲۶ آوریل: ایتالیا به طور مخفیانه پیمان لندن را امضا کرد.
۲۳ می: ایتالیا به اتریش - مجارستان اعلام جنگ کرد.
۱۴ اکتبر: بلغارستان به صربستان اعلام جنگ نمود و به طرفداری از آلمان و اتریش - مجارستان وارد جنگ شد.
۱۹۱۶

۹ مارس: آلمان به پرتغال اعلام جنگ داد.
۲۷ اوت: رومانی با اتریش - مجارستان وارد جنگ شد.
۲۸ اوت: ایتالیا با آلمان وارد جنگ شد.
۱۹۱۷

۱۶ ژانویه: آلمان به مکزیک تلگراف زیمرمن را فرستاد، و پیشنهاد متحد شدن در مقابل ایالات متحده را داد.
۶ آوریل: ایالات متحده با آلمان وارد جنگ شد.
۲۷ ژوئن: یونان به طرفداری از متفقین وارد جنگ شد.
۱۴ اوت: جمهوری چین با آلمان وارد جنگ شد.
۲۶ اکتبر: برزیل با آلمان وارد جنگ شد.
۷ دسامبر: ایالات متحده امریکا با اتریش - مجارستان وارد جنگ شد.
۱۹۱۸

۱۱ نوامبر: پیمان صلح امضا شد، جنگ جهانی اول پایان یافت.

+ نوشته شده توسط فرزان در Thu 13 Mar 2008 و ساعت 19:57 |

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد

+ نوشته شده توسط فرزان در Thu 13 Mar 2008 و ساعت 19:23 |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 





 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 




 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یاد باد آن روزگاران یاد باد!!!

دریغ از ایران که ویران شود  کنام شغالان و گرگان شود

+ نوشته شده توسط فرزان در Thu 13 Mar 2008 و ساعت 4:16 |

نوزایی یا رنسانس (از فرانسه Renaissance=نوزایی) جنبش فرهنگی مهمی بود که آغازگر دورانی از انقلاب‌های علمی و اصلاحات مذهبی و تغییرات هنری در اروپا شد. عصر نوزایی دوران گذار بین سده‌های میانه و دوران جدید است. معمولاً شروع دوره نوزایی را در قرن چهاردهم در شمال ایتالیا می‌دانند. این جنبش در قرن پانزدهم شمال اروپا را نیز فراگرفت.

دانش و هنر پیشرفتهای عظیمی در ایتالیای سدهٔ پانزدهم و شانزدهم بوجود آوردند. این احیای فرهنگی به رِنُسانس (یعنی «نوزایی») مشهور شده است. دانشمندان، سرایندگان و فیلسوفانی ظهور کردند که با الهام از میراث اصیل روم و یونان با دیدگانی تازه‌تر به جهان می‌نگریستند. نقاش‌ها به مطالعهٔ کالبد انسان پرداختند و اعضای بدن انسان را به شیو‌هٔ واقع‌گرایانه‌ای نقاشی می‌کردند. فرمانروایان ساختمان‌ها و کارهای بزرگ هنری را سفارش دادند. این عقاید تازه بزودی در سراسر اروپا گسترش یافت.

گاهشماری دوره نوزایی
۱۳۹۷ -خانواده مدیچی در فلورانس بانکی را تأسیس کرده و آغاز به اندوختن ثروت کلانی می‌کنند.

۱۴۰۱ - اتحادیه صنفی بازرگانان پشم فلورانس، مسابقه‌ای را برای طرح جدید برای درهای باپتیستری، کلیسایی در فلورانس، راه می‌اندازند. غالباً این واقعه آغاز رنسانس به حساب می‌‌آید. لورنتسو گیبرتی برنده می‌شود. فیلیپو برونه لسکی، نایب قهرمان مأیوس، مشغول مطالعه ویرانه‌های روم باستان می‌شود. .

۱۴۱۹ - برونه اسکی بیمارستان فاندلینگ (کودک بی سرپرست) در فلورانس را طراحی کرده که نخستین بنای معماری رنسانس به شمار می‌رود. در سال بعد او گنبدی بدیع و بزرگ را برای کلیسای جامع فلورانس طراحی می‌کند.

۱۴۳۵ - دوناتلو، مجسمه‌ساز بزرگ فلورانسی، مجسمه پر نفوذ و موثر خود داود را به پایان می‌‌رساند.

در حدود ۱۴۵۰ - یوهانس گوتنبرگ آلمانی، کارگر چاپخانه، نخستین کتب چاپ شده به وسیله حروف متحرک در اروپا را منتشر می‌‌کند.

۱۴۵۰ - اتحاد سیاسی میان جمهوری‌های فلورانس، میلان و ناپل، موجب برقراری ثبات در ایتالیای عهد رنسانس می‌‌گردد.

۱۴۵۲ - لورنتسو گیبرتی، سری دوم از درهای کلیسای بایتیستری فلورانس را به پایان می‌‌رساند. میکل آنژ آنها را «دروازه‌های بهشت» می‌‌نامد.

۱۴۵۳ - قسطنطنیه به دست ترکان عثمانی سقوط می‌کند. دانشمندان بیزانس به غرب می‌گریزند و نسخه‌های خطی کلاسیک باارزشی را با خود می‌برند.

۱۴۶۹ - لورنتسو مدیچی ملقب به لورنتسوی کبیر فرمانروای فلورانس می‌گردد.

۱۴۹۴ - آلبرخت دوورر (۱۵۲۸ ـ ۱۴۵۱م) هنرمند آلمانی برای نخستین‌بار از فلورانس دیدن می‌کند.

۱۴۹۸ - پس از چهار سال، فرمانروای با نفوذ فلورانس، جیرو لاموساوونا رولای راهب، اعدام می‌شود.

۱۵۰۴ - لئوناردو داوینچی، تابلوی مونالیزا که تصویر همسر یک مقام فلورانسی است را نقاشی می‌نماید.

۱۵۱۲ - بیش از چهار سال طول می‌‌کشد تا میکل آنژ، نقاشی سقف نماز خانه سیستاین در واتیکان رم را به پایان برساند.

۱۵۱۷ - مارتین لوتر با اعتراضات خویش، آغازگر جنبش اصلاح دینی می‌گردد.

۱۵۱۹ - لئوناردو داوینچی در فرانسه و در کاخی که فرانسوای اول پادشاه فرانسه به او داده بود، از دنیا می‌رود.

۱۵۴۳ - نیکولاس کوپرینک، منجم ایتالیایی، ادعا می‌کند که خورشید مرکز منظومه شمسی است، نه زمین.

۱۵۶۴ - ویلیام شکسپیر شاعر و نمایش‌نامه‌نویس بزرگ انگلیسی عصر رنسانس، در «استرانفورد آن ایون» متولد می‌شود.

یادداشتهای لئوناردو داوینچی
لئوناردو داوینچی (۱۵۱۹- ۱۴۵۲م) یکی از هنرمندان، دانشمندان و مخترعین برجسته ایتالیا در عصر رنسانس بود. او نظریات خود را در یک سلسله یادداشتهایی که بالغ بر هزاران صفحه می‌‌باشند ثبت کرده است. طرحهای مبتکرانه او برای ساخت سلاحهایی مانند توپهای بخار، ماشینهای پرنده و ادوات زرهی چندین قرن جلوتر از زمان خود بودند. بسیاری از آنها هرگز ساخته نشدند.

 لورنتسوی کبیر
فلورانس تحت فرمانروایی لورنتسو مرکز نوزایی گردید. او سیاستمداری باهوش بود بطوریکه توازن قدرت میان شهرهای ایتالیا را حفظ می‌‌کرد و به همین علت در طول حیات او جنگهای معدودی بوقوع پیوست. او همچنین شاعری برجسته و پشتیبانی سخاوتمند برای هنر بود. بسیاری از هنرمندان بزرگ از جمله ساندرو بوتیچلی (۱۵۱۰ـ ۱۴۴۴م)، لئوناردو داوینچی(۱۵۱۹- ۱۴۵۳م) و میکل آنژ (۱۵۶۴- ۱۴۷۵م) برای او کار می‌‌کردند. نیکولوماکیاولی (۱۵۲۷- ۱۴۶۹م) نویسنده سیاسی، لورنتسو را اینگونه توصیف می‌‌کند:«بزرگ‌ترین حامی ادبیات و هنر که هیچ پادشاهی تاکنون مانند او را ندیده است».

 فلورانس در زمان «ساوونارولا»
پس از مرگ لورنتسو دمدیچی در سال ۱۴۹۲م، فرمانروایی مدیچی بزودی سقوط کرد. وقتی شارل هشتم (۹۵-۱۴۷۰م) پادشاه فرانسه در سال ۱۴۹۴ به ایتالیا حمله کرد، فلورانسیها به واعظی پرجاذبه به نام جبرولامو ساوونارولا روی آوردند. او به فساد کلیسا و دلبستگی رنسانس به عقاید «شرک آمیز» (غیر مسیحی) حمله نمود. موعظه‌های ساوونارولا جمعیت انبوهی را به خود جلب می‌‌کرد به ویژه آنکه او هجوم فرانسه را پیشگویی کرده بود.

 سوزاندن مظاهر فساد و تباهی
فلورانس به یک جمهوری مسیحی سخت گیر تبدیل شد. در سال ۱۴۹۷م، ساوونارولا جمعیت «سوزاندن مظاهر فساد و تباهی» را به راه انداخت که بر این اساس فلورانسیها باید خود را از تجملات پلید نجات می‌‌دادند. تزئینات، لباس‌های پر زرق و برق، ورقهای بازی، میزهای قمارخانه‌ها و حتی آثار هنری درون شعله‌های آتش انداخته می‌‌شد.

ساوونارولا سوزانده می‌شود پیروزی ساوونارولا علیرغم بزرگی و شتابی که با خود به همراه داشت، دوام چندانی نیاورد. در سال ۱۴۹۷ م پاپ الکساندر ششم (۱۵۰۳- ۱۴۳۱م) از اظهار نظر ساوونارولا مبنی بر رفتار «غیر اخلاقی» پاپ خشمگین گردید و او را تکفیر کرد (او را از کلیسا اخراج کرد)، حامیان ساووناوولا علیه او تغییر موضع داده در سال ۱۴۹۸م او را به دار آویختند و جسدش را در میدانی در فلورانس سوزاندند.

بازگشت خانواده مدیچی
در سال ۱۵۱۲ م خانواده مدیچی دوباره کنترل فلورانس را در دست گرفتند. در سال ۱۵۲۷م جوایو دمدیچی (۱۵۳۴- ۱۴۷۸م) پاپ کلمنت هفتم می‌شود. روسای خانواده مدیچی به مدت ۲۰۰ سال دوکهای بزرگ و فرمانروایان با نفوذ توسکانی، منطقه اطراف فلورانس بودند.


 شوق آموختن
مطلوب «انسان عصر رنسانس» شخص درخشان و همه فن حریفی بود که در موضوعات فراوانی کارآزموده باشد. لئوناردوداوینچی و میکل آنژ مشهورترین آنان می‌‌باشند. دستاوردهایشان احترام آنان را در جامعه افزایش داد.

 حقایق ثبت شده
نیکولو ماکیاولی (۱۵۲۷- ۱۴۶۹م) در دوره نوزایی فلورانس رشد کرد. بزرگ‌ترین کتابش، شهریار (۱۵۱۳م) پند نامه‌ای به سیاستمداران بود. او عقیده داشت که برای حفظ قدرت، یک شهریار باید بیرحم بوده و برای رسیدن به این مطلوب از ارتکاب هیچ عمل زشتی دریغ نورزد. نظریات ماکیاولی وی را نماد سیاست بدبینانه ساخت، عده‌ای او را پدر علم سیاست می‌‌دانند.

+ نوشته شده توسط فرزان در Thu 13 Mar 2008 و ساعت 2:53 |
 

روشن شد چراغ مردم عالم ز نفت ما

شد سیه روز ما که سیه باد روی نفت

ما سوخته در آتش بیداد و دیگران

بردند مال و ثروت بیحد زسوی نفت ما


صنعت نفت ایران از مهم‌ترین صنایع این کشور است. در سال ۲۰۰۰ (م.)، ایران چهارمین تولید کننده نفت خام جهان بود. ذخایر عظیم نفت در ایران، خلیج فارس، عراق، کویت، عربستان سعودی، قراردارد. حدود ۷۵ درصد از کل منابع نفت موجود جهان در خاورمیانه قراردارد. پژوهش انجام شده با عنوان «نفت و یارانه‌های نفتی در اقتصاد ایران» نشان می‌دهد یارانه‌های پرداختی به سوخت در سال ۸۵ هزینه‌ای معادل ۳۸ هزار و ۷۸۸ میلیارد تومان (معادل ۸۹۹/۴۲ میلیارد دلار) را به اقتصاد ملی ایران تحمیل کرده‌است.

اولین بار در سال ۱۹۰۱م/۱۲۸۰ش امتیاز بهره‏برداری از نفت ایران به یکی از اتباع انگلیسی به نام دارسی واگذار شد. این امتیاز که به «قرارداد دارسی» معروف است در اوایل کار از سوی طرفین قرارداد چندان جدی تلقی نشد و حتی پس از چند سال که از اقدامات بی‏نتیجه اکتشافی آن می‏گذشت امتیازداران درصدد برآمدند از ادامه کار صرفنظر کنند. اما بر اثر مساعدت و جسارت برخی از مدیران و مهندسان دارسی، پس از تلاشهای گسترده سرانجام در سال ۱۹۰۸م/ ۱۲۸۷ش در منطقه مسجدسلیمان یکی از چاهها به نفت رسید و این آغاز تحولی جدید در عرصه سیاسی، اقتصادی ایران و حتی جهان شد. پس از آن صاحبان امتیاز با قاطعیت بیشتری عملیات اکتشافی خود را ادامه دادند و با کشفیات جدید نفت سرمایه‏گذاریهای گسترده‏تری در این باره ضرورت یافت. نفت ایران هنگامی اهمیت بیشتری پیدا کرد که دولت انگلستان در پی محاسبات کارشناسان اقتصادی – سیاسی این کشور درصدد برآمد به طور مستقیم‏تری در این پروژه عظیم مشارکت نماید و آن خرید سهام دارسی بود این هدف تا جنگ جهانی اول حاصل شد و پس از آن دولت انگلستان خود مالک بی‌رقیب منابع نفتی عظیم ایران در بخش‌های جنوب و جنوب شرقی شد. از نقش قاطعی که نفت ایران در سراسر دوران جنگ اول جهانی در تأمین انرژی و سوخت لازم جهت ناوگان دریایی انگلستان داشت آگاهی داریم، به ویژه پس از جنگ اول جهانی بود که انگلستان درصدد برآمد نفوذ خود را در حوزه‏های نفتی ایران بیش از پیش مستحکم‏تر سازد و از ورود هر کشور و یا شرکت نفتی خارجی به این مناطق ممانعت به عمل آورد. با توجه به ثروت عظیمی که از کشف و صدور نفت ایران عاید انگلیس می‏شد خیلی زود بر محافل داخلی کشور آشکار شد که قرارداد پیشین دارسی نمی‏تواند حقوق اقتصادی دولت ایران را تأمین نماید، بنابراین زمزمه‏هایی به وجود آمد تا در مفاد این قرارداد تجدیدنظرهایی صورت بگیرد. مسئله دیگر به کشورها و شرکتهای نفتی مربوط می‏شد که با توجه به نتایج اکتشاف دولت انگلیس در حوزه‏های نفتی ایران، که پس از این با نام شرکت نفت ایران و انگلیس از آن یاد خواهد شد، درصدد برآمده بودند سهمی از این غنایم به دست آورند. شرکتهای نفتی آمریکایی از جمله این موارد بودند که، به ویژه از اواخر دوره سلطنت قاجارها در ایران فعالیت‏هایشان را در این زمینه آغاز کرده بودند. اما تلاش دولت شوروی در این باره اهمیت بیشتری پیدا کرده بود. این کشور که در سراسرهای شمالی با ایران هم‏‏مرز بود در یک روند رقابت‏آمیز با دولت انگلیس خواهان نفوذ در حوزه‏های نفتی ایران بود. هرچند هدف اصلی دولت شوروی به دست آوردن امتیاز بهره‏برداری از نفت شمال ایران بود، اما از طرف دیگر نفوذ و تسلط بلامنازع رقیبش دولت انگلیس را در حوزه‏های مهم نفتی ایران در جنوب کشور نیز برنمی‏تابید و پیوسته درصدد بود از دامنه اقتدار این کشور بر آن مناطق بکاهد. بنابر این تا دهه اول سلطنت رضاشاه، افکار عمومی داخلی و خارجی به دلایل عدیده یادشده و غیره درصدد کاستن از شدت تسلط و تملک انگلیس بر منابع نفتی ایران برآمده بودند. در واقع در پی چنین واکنش‏هایی بود که رضاشاه درصدد برآمد برای انحراف اذهان عمومی هم که شده باشد، قرارداد اولیه دارسی را بی اعتبار دانسته و ملغی اعلام دارد. پس از مذاکراتی چند در سال ۱۳۱۲ش/ ۱۹۳۳م میان دولت ایران و دولت انگلیس قرارداد دارسی با تغییراتی جزئی و نه چندان با اهمیت بار دیگر تجدید و تمدید شد و با توجه به اینکه این قرارداد پیش از آنکه آراء معترضین بر قرارداد پیشین دارسی را برآورده سازد به حفظ و استحکام هرچه بیشتر منافع دولت انگلیس معطوف بود، بنابر این از دید مخالفان، این قرارداد بیش از یک مانور سیاسی – اقتصادی تلقی نشد. بدین ترتیب از موضع مخالفت‏آمیز کشورهای ذی علاقه به نفت ایران نسبت به قرارداد جدید دارسی در سال ۱۳۱۲ش/ ۱۹۳۳م که بگذریم اعتراضات و مخالفت‏های محافل داخلی در بستر جدیدتری شکل گرفت. اما با توجه به جوّ سرکوب و خفقان‏آوری که بر ایران عصر رضاشاه حاکم بود این مخالفت‏های داخلی مجال چندانی برای ابراز نیافت. مضافاَ اینکه دولت انگلیس در موازات حکومت رضاشاه با بهره گیری از یاری مأموران اطلاعاتی بومی و خارجی‏اش در سرکوب مخالفان  قرارداد تجدیدنظر شده دارسی سود می‏جست. بدین ترتیب این روند که بیشتر به نوعی آتش زیر خاکستر شباهت داشت تا پایان سلطنت رضاشاه تداوم یافت و دقیقاَ پس از عزل وی از سلطنت و جانشینی فرزندش محمدرضا پهلوی بود که آن برنامه‏های گوناگون حکومت پیشین را به باد انتقاد گرفت که از مهم‌ترین این موارد مخالفت با فعالیت شرکت نفت ایران و انگلیس و غارت ثروت طبیعی کشور توسط دولت انگلستان بود. با این حال تا هنگامی که نیروهای اشغالگر متفقین و در رأس آنها انگلستان در ایران حضور داشتند مخالفت‏های داخلی چندان تزلزلی در فعالیت شرکت نفت ایران و انگلیس در حوزه‏های نفتی جنوب ایجاد نکرد، هرچند اعتراضات وجود داشت. از سوی دیگر کشورهای شوروی و آمریکا نیز هر یک به نوعی درصدد رخنه کردن در حوزه‏های نفتی ایران در بخش‏های مختلف کشور برآمده بودند و به ویژه فعالیت‏های گسترده نفتی انگلستان در جنوب ایران را مستمسک ورود خود و شرکت‏های نفتی‏شان در حوزه‏های دیگر نفتی ایران قرار می‏دادند و از آنجایی که نفوذ انگلیس در ایران سد راهی عظیم جهت ورود آنها به ایران بود درصدد بودند از هر وسیله ممکن منافع این کشور در ایران را محدود سازند. این دو کشور برای رسیدن به این هدف حداقل از دو شیوه پیروی کردند که راه اول همان تلاش برای سهیم شدن در دیگر حوزه‏های نفتی ایران، به استثنای حوزه‏های نفتی مربوط به شرکت نفت ایران و انگلیس بود. اما از آنجایی که این روش در شرایط تسلط انگلیس و شرکت نفت ایران و انگلیس بر بخش‏های مختلف ایران چندان کارآیی نشان نداد از روش دومی بهره گرفتند و آن توسل جستن به نیروهای بومی و ایرانی بود. بیشترین موضع‏گیریها در قبال مسئله نفت ایران و حوادثی که پیش روی آن قرار داشت در مجلس شورای ملی رخ نمود؛ هر چند در خارج از مجلس نیز آرایش نیرو و جناح‏بندیهای متعدد سیاسی، اقتصادی در حال شکل‏گیری بود که هر یک از جریان سیاسی مورد علاقه خود پیروی می‏کردند. پس از سقوط رضاشاه مجلس شورای ملی از شکل فرمایشی پیشین فاصله گرفته بود و تا حدّی آزادی عمل داشت. از جمله دلایل این امر شکسته شدن جوّ دیکتاتورمنشانه پیشین و موضع‏گیری جدّی کشورهای خارجی علاقه‌مند در امور سیاسی، اقتصادی ایران در مقابل همدیگر بود. بنابر این هر یک از این کشورها درصدد پیشی گرفتن بر رقیب بودند. از سوی دیگر مجلس شورای ملی پس از سقوط رضاشاه، دیگر فرزند و جانشین وی محمدرضا پهلوی را چندان مهم تلقی نمی‏کرد و جایگاه او را به حد فردی که لازم است فقط سلطنت کند، نه حکومت، تنزل داده بود. بنابر این مهم‌ترین ابزار اعمال سلطه انگلیس در شئون مختلف کشور، یعنی شخص شاه، قدرت در خور توجهی نداشت. به همین دلیل این کشور جهت تحکیم موقعیتش در ایران به قدرتیابی فائقه شاه در مقابل دیگر نیروهای دارای نفوذ و اقتدار داخلی نظیر هیأت دولت و به‌ویژه مجلس شورای ملی نیاز مبرم احساس می‏کرد. اما در مجلس شورای ملی که در واقع مرکز ثقل اصلی تحولات کشور به شمار می‏رفت و تصمیمات مهم و کلان کشور نظیر مسئله نفت در آن مکان حل و فصل می‏شد، نمایندگان آرایش یکدستی نداشتند. گروهی بدون وابستگی به کشورهای خارجی گرایش‏های صرف استقلال‏خواهی و وطن‏پرستانه را دنبال می‏کردند. گروهی از سیاست‏های شوروی در ایران پشتیبانی می‏کردند. گروه سوم به سیاست انگلیس گرایش داشتند و از اهداف مختلف سیاسی، اقتصادی این کشور در ایران پشتیبانی می‏نمودند. با این حال هیچ یک از گروههای سه‌گانه اخیر برتری قاطعی در مجلس نداشت و در صورت ائتلاف دو گروه بر ضد دیگری آرایش و تعادل نیروها به هم می‏خورد. غیر از این گروه‌ها عده‏ای نیز هرچند گرایش‏های استقلال‏خواهی داشتند اما جهت کاستن از نفوذ قدرتهای خارجی بالاخص شوروی و انگلیس بی میل نبودند که پای قدرت دیگری مانند آمریکا نیز به میان کشیده شود تا در فشارهای این دو قدرت بر شئون مختلف کشور اندکی تخفیف حاصل آید. با توجه به موضع‏گیری هر یک از این جناح‏ها و احزاب در مجلس می‏شد ارزیابی کرد که ائتلاف گروههای استقلال‏خواه با طرفداران شوروی و مدافعان تز ورود قدرت ثالث (آمریکا) به ایران،برای مقابله با انگلستان چندان دور از ذهن نمی‏نماید. بدین ترتیب به نظر می‏رسید ائتلافی، هرچند بدون هماهنگی و نامتعارف، بر ضد انگلستان در عرصه سیاسی – اجتماعی ایران در حال شکل‏گیری است. در چنین شرایطی بود که به ویژه مجلس شورای ملی طی سالهای۱۳۲۳-۱۳۲۷ قوانینی در جلوگیری از واگذاری امتیازات نفتی به کشورهای خارجی تصویب کرد و در همان حال دولت انگلستان که به درستی بر این باور قرار گرفته بود که منافع (البته نامشروع) عظیم نفتی‏اش در جنوب و غرب ایران با خطرهای جدی مواجه شده‌است، درصدد چاره‏جویی برآمد. قرارداد الحاقی نفت (که اندکی بعد با نام قرارداد گس–گلشائیان هم مشهور شد) مهم‌ترین طرحهای بریتانیا برای حفظ و تحکیم موقعیتش در سرپل‏های عظیم نفتی ایران در جنوب و غرب کشور بود.

 قرارداد ۱۹۳۳
قرارداد ۱۹۳۳، یا قرارداد ۱۳۱۲ (خورشیدی)، قراردادی بین دولت ایران و شرکت نفت ایران و انگلیس بود که در دوره رضاشاه پس از الغای قرارداد دارسی و عملا برای تمدید مدت آن قرارداد منعقد شد.شخص رضاشاه پس از مذاکره با سر جان کدمن، رئیس شرکت نفت ایران و انگلیس، و هور سفیر بریتانیا درایران این قرارداد را قبول کرد و مقامات دولت را وادار به تصویب آن کرد. مجلس شورای ملی نیز به اتفاق آرا آن را تصویب کرد.در این قرارداد شرکت نفت ایران و انگلیس همچنان به اکتشاف و استخراج و فروش منابع نفتی ایران، بدون هیچ الزامی به ارائه صورت عملکرد به دولت ایران، ادامه می‌داد. مدت قرارداد ۶۰ سال تعیین شد.قانون ملی شدن نفت که در سال ۱۳۲۹ تصویب شد این قرارداد را باطل کرد ولی پس از  ۲۸ مرداد در سال ۱۳۳۲ قرارداد کنسرسیوم جانشین آن شد.

 قرارداد گس-گلشائیان
قرارداد گس-گلشائیان یا «قرارداد الحاقی»، قراردادی است که در تاریخ ۲۶ تیر ۱۳۲۸ بین دولت ایران و نمایندگان شرکت نفت انگلیس و ایران به عنوان ضمیمه قرارداد ۱۹۳۳ امضا شد. بر اساس این قرارداد شرکت نفت تعدیلاتی در مبالغ پرداختی به ایران را می‌پذیرفت.نام قرارداد از نام دوتن از مذاکره کنندگان یعنی سر نویل گس (از مقامات شرکت) و عباسقلی گلشائیان (وزیر دارائی ایران) گرفته شده‌است.این قرارداد به تصویب مجلس شورای ملی نرسید و به جای آن قانون ملی شدن نفت ایران تصویب شد.

قرارداد کنسرسیوم
قرارداد کنسرسیوم قراردادی است که پس از کودتای ۲۸ مرداد بین دولت ایران و کنسرسیومی از شرکت‌های نفتی بین‌المللی برای بهره‌برداری از منابع نفتی ایران بسته شد.در این قرارداد که به «قرارداد امینی-پیج» نیز معروف شده‌است برخلاف قانون ملی شدن نفت ایران باز هم اکتشاف و استخراج و فروش نفت به دست شرکت‌های خارجی سپارده شد و ایران به دریافت حق‌الامتیاز (با نام مبهم «پرداخت اعلام شده») اکتفا کرد.این قرارداد براساس اصل کلی پنجاه-پنجاه طرح شد. مذاکره کننده اصلی ایران در مسائل مربوط به این قرارداد دکتر علی امینی وزیر دارائی کابینه سپهبد زاهدی بود. بر اساس این قرارداد شرکت نفت ایران و انگلیس ۴۰٪، شرکت‌های آمریکائی نیز ۴۰٪، شرکت شل ۱۴٪ و شرکت فرانسوی ۶٪ در منافع کار سهیم بودند.

+ نوشته شده توسط فرزان در Thu 13 Mar 2008 و ساعت 2:28 |

باروخ اسپینوزا(۱۶۳۲ - ۱۶۷۷ میلادی) فیلسوف هلندی.بندیکت د اسپینوزا (زادهٔ ۲۴ نوامبر ۱۶۳۲ - درگذشتهٔ ۲۱ فوریه ۱۶۷۷) در زادگاه خود آمستردام به «بنتو د اسپینوسا» معروف بود. او یکی از فیلسوفان بزرگ واقع‌گرا سده هفدهم بشمار می‌آید.اسپینوزا آموزش را در مدرسه ­­ی یهودیان آغاز کرد اما رفته رفته نشانه ­های تردید در مورد کتاب مقدس یهودیان به عنوان وحی الهی در او آشکار شد. اسپینوزا تحت تأثیر فلسفه ­ی دکارت بود. اما در تاملات متافیزیکی خود تلاش می‌­کرد بر ثنویت دکارتی چیره گردد و خدا، روح و ماده را در پیوندی واحد به اندیشه درآورد.

باروخ (بندیکت) د اسپینوزادر یک خانواده ­ی مذهبی یهودی در آمستردام متولد شد. خانوادهٔ او در اوایل همان سده به همراه بسیاری از دیگر یهودیان پرتغالی و اسپانیایی، از بیم پیگرد توسط دستگاه تفتیش عقاید کلیسا، به هلند پناه آورده بودند. هلند در آن زمان از نظر مذهبی سرزمین نسبتاً رواداری بود.

پدر اسپینوزا او را به مدرسه ­­ی یهودیان سپرد تا با آموزش در حوزه ­ی تئولوژی خاخام شود. اسپینوزا در سن ۱۵ سالگی شاگردی استثنایی در حوزه ­ی امور دینی بود، اما آموزش در این زمینه او را راضی نمی­ساخت. به دلیل آشنایی به چند زبان، مستقلا به مطالعه ­ی آثار فلسفی پرداخت. در سن ۱۸ سالگی، نشانه ­های تردید در مورد کتاب مقدس یهودیان به عنوان وحی الهی در او آشکار شد و تدریجا موضوعاتی چون دخالت یک خدای شخصی در امور انسانی، برگزیدگی قوم یهود از طرف خداوند و نیز حقوق ویژه ­ی روحانیان را مورد شک و پرسش قرار داد.

اسپینوزا مراسم عبادی و دینی را بی ­اهمیت و زاید خواند و به این نظر رسید که متون کتاب مقدس را نباید لغت به لغت فهمید. از همین رو، او را در سن ۲۴ سالگی به جرم افکارانحرافی از جامعه ­ی یهودیان هلند اخراج و ورودش را به کنیسه ­ها ممنوع کردند. نظریاتش دشمنان زیادی برای او تراشیده بود و پس از اینکه سوء قصدی به جان او نافرجام ماند، از آمستردام گریخت و گوشه­گیری و انزوا پیشه کرد و خود را یکسره وقف فلسفه نمود.


اسپینوزا زندگی ساده ­ی خود را از راه تراش شیشه ­های ذره ­بین تامین می­کرد. در سال ۱۶۷۳ شهریار پفالتس که با نظریات فلسفی اسپینوزا آشنا بود، به وی پیشنهاد کرسی استادی فلسفه در دانشگاه هایدلبرگ را داد، مشروط بر آنکه او از آزادی پژوهش فلسفی برای براندازی دین عمومی سوء­استفاده نکند. اسپینوزا این دعوت را رد کرد، چون نمی­خواست استقلال فکری خود را قربانی مقام و عقل را تابع ایمان سازد. وی در پاسخ به دعوت آن شهریار نوشت: «از آنجا که نمی­دانم مرزهای آزادی فلسفی، برای اینکه دین برانداخته نشود کجاست، نمی­توانم از فرصت به دست آمده استفاده کنم».

در سال ۱۶۷۵ یک دیندار کاتولیک به نام آلبرت بورگ در نامه‌ای به اسپینوزا نوشت: «من این نامه را بنابر وظیفه ­ی دینی خود برایتان می‌­نویسم تا عشق به همسایه را حتا به شما که یک کافر هستید نشان دهم. شما را فرا می‌­خوانم که روح خود را به موقع نجات دهید و به مسیحیت بگروید. شما مدعی هستید که سرانجام، فلسفه ­ی حقیقی را یافته ­اید. اما از کجا می­دانید که فلسفه ­ی شما بهترین است؟ آیا می­خواهید کفرگویی­های ناگفتنی موجودی نکبت­زده، کرمی حقیر و انسانی خاکی را که سرانجام غذای کرم­ها می­شود، گستاخانه بر حکمت بی ­انتهای پدر جاودانی برتر شمارید؟ از شما خواهش می­کنم بس کنید و دیگران را نیز همراه خود به فساد نکشانید».

اسپینوزا در پاسخ این مؤمن مسیحی نوشت: «من ادعا نمی­کنم که بهترین فلسفه را یافته ­ام، اما می­دانم که حقیقت را می­توان شناخت. تمام دلایلی که شما در نامه ­ی خود اقامه کردید، فقط در طرفداری از کلیسای رومی است. آیا معتقدید که با آن می‌­توان اقتدار این کلیسا را به روش ریاضی اثبات کرد؟ و چون این چنین نیست چگونه می­خواهید باور کنم که بُرهان­های من ساخته و پرداخته ­ی ارواح خبیث است و سخنان شما ملهم از پروردگار؟ افزون بر آن، من می‌­بینم و نامه ­ی ­شما نیز آشکارا نشان می­دهد که برده ­ی این کلیسا شده ­اید، نه به خاطر عشق به خداوند، بلکه از بیم آتش دوزخ که تنها علت خرافه‌است. این خرافه را از خود دور سازید و خردی را که خداوند به شما ارزانی داشته به رسمیت بشناسید و اگر نمی­خواهید جزو موجودات فاقد خرد به شمار آیید، از آن بهره گیرید. بس کنید و خطاهای ابلهانه را معما و رازورزی جلوه ندهید!».

اسپینوزا کتاب مقدس را حاوی قوانینی اخلاقی می­دانست که فرمانبری می­طلبد، اما کمکی به شناخت حقیقت نمی­کند. اگر کسی این سخن را در ایتالیا یا اسپانیا بر زبان می­آورد، بی ­تردید کلیسا او را در آتش می­سوزاند. همعصران اسپینوزا نمی­دانستند او را چگونه آدمی ارزیابی کنند. حتا بسیاری از هوشمندان زمانه اش او را رهزن عقل سلیم می­دانستند، اما معدودی نیز یک مقدس.

مهم­ترین اثر اسپینوزا «اتیک» نام دارد. اما این کتاب بر خلاف عنوانش، به معنای گسترده ­ی کلمه بیشتر متافیزیک است و فلسفه ­ی اخلاق در آن جایگاه اصلی را ندارد. اسپینوزا در زمان حیاتش، این اثر را فقط ددر اختیار معدودی از دوستانش قرار داد و به اصرار شخصی او، انتشار این کتاب پس از مرگش صورت گرفت.

اسپینوزا از جوانی دچار بیماری سل بود و تقریباً تمام عمر ناچار شد از یک رژیم سخت غذایی پیروی کند. اهل خوشگذرانی و معاشرت نبود. در نهایت سادگی می­زیست و پول بازنشستگی ایی را که بنابر وصیت دوستی دریافت می­کرد، خود از پانصد گولدن به سیصد گولدن کاهش داد. وی هشت ماه پیش از مرگش نامه ­ای نوشت که نشان می­دهد علیرغم جسمی فرسوده و بیمار، ذهنی از نظر فلسفی و علمی تیز و شاداب داشته‌است. اسپینوزا در ۲۱ فوریه­ی ۱۶۷۷ در سن ۴۵ سالگی در لاهه چشم از جهان فروبست.

 اسپینوزا جوهر را چنین تعریف می­کند: جوهر آن چیزی است که بخودی خود است و از طریق خود فهمیده می­شود. مفهوم جوهر وابسته به هیچ مفهوم دیگری نیست. جوهر کامل­ترین ذاتی است که به اندیشه درمی­آید و به جان هستی و به طبیعت آن تعلق دارد. سایر تعیینات جوهر: ناکرانمندی، بی­زمانی، یگانگی، تقسیم ­ناپذیری و آزادی است. اسپینوزا جوهر را آزاد می­داند، زیرا که از ضرورت طبیعت خود ناشی می­شود و از طریق خود رفتارش را مقرر می­کند.

+ نوشته شده توسط فرزان در Thu 13 Mar 2008 و ساعت 2:1 |

Image hosting by TinyPic

افسردگي پدران بر جسم و روح دختران تاثير مي‌گذارد
تحقيقات نشان داده است دختران در خانواده هاي پر تنش به ويژه در شرايطي كه پدر مبتلا به افسردگي باشد، تحت تاثير عوامل روحي دچار بلوغ زودرس مي شوند. محققان دانشگاه ويسكانسين كودكان را از سنين پيش دبستاني تا نوجواني مورد بررسي قرار داده اند و در ضمن با والدين آنها نيز در مورد ميزان استرس و مشكلات خانوادگي و مالي و حتي افسردگي والدين صحبت كرده اند.

آنها دريافته اند دختراني كه در خانواده هاي مستحكم زندگي مي كنند و بيشتر تحت حمايتهاي منسجم والدين هستند، ديرتر دچار تغييرات هورموني و رسيدن به مرحله بلوغ مي شوند. در اين ميان دختراني كه در خانواده هايي زندگي مي كنند كه  بين والدين مشكلات عاطفي وجود دارد و خانواده تحت تاثير مشكلات مالي و اقتصادي و كمبودهاي گوناگون است و به ويژه پدران مبتلا به افسردگي هستند، بيشتر و زودتر به تغييرات بلوغ مي رسند.

نكته اينجاست كه دختران ارتباط عاطفي خاصي با پدر دارند به همين دليل ناراحتي هاي پدران بيشتر از مادران آنها را از نظر جسمي و روحي تحت تاثير قرار مي دهد. البته لازم به ذكر است كه يكي از عوامل تعيين كننده زمان بلوغ در دختران سابقه اين مورد در مادران و در ضمن اضافه وزن آنهاست. اما مشخص شده عاملي مهم تر از ژنتيك در اين مسئله موثر است و آن هم وضعيت رواني و عاطفي خانواده است.

+ نوشته شده توسط فرزان در Thu 13 Mar 2008 و ساعت 1:38 |

سکوی نفتی بهرگانسر

نَفت مایع غلیظ و افروختنی به رنگ قهوه‌ای سیر یا سبز تیره است که در لایه‌های بالایی بخش‌هایی از پوسته کره زمین یافت می‌شود. نفت شامل آمیزه پیچیده‌ای از هیدروکربن‌هایی گوناگون است. بیشتر این هیدروکربن‌ها از زنجیره آلکان هستند ولی ممکن است از دید ظاهر، ترکیب یاخلوص تفاوت‌های زیادی داشته باشند.

ریشه واژه نفت از واژه اوستایی «نافتا» است. در برخی منابع قدیمی به صورت نفط نیز آمده است. در فرانسه Naphte گفته می شود و قبل از آن تا سال 1213 میلادی Napte گفته می شد که از واژه لاتین Naphta بر گرفته شده بود. ریشه این کلمه واژه پونانی Naphtha به معنی روغن شرقی یا d'o. orientale است.

کلمه نفت در زبان انگلیسی پترولیوم نامیده می‌شود از دو کلمه پترا (لغت یونانی کلمه سنگ) و کلمه اولئوم (روغن) تشکیل شده است. نفت مایعی است که عمدتاً از دو عنصر آلی هیدروژن و کربن تشکیل شده و دارای مقادیر کمتری از عناصر سنگین مانند نیتروزن اکسیژن و گوگرد می باشد و بصورت طبیعی در زیر زمین وبصورت استثنایی در روی زمین یافت می شود.

بیشتر دانشمندان منشأ تشکیل نفت را گیاهان و موجودات آلی فسیلی  موجود در اقیانوس‌ها اولیه می‌‌دانند. باقی‌مانده حیوانات و گیاهانی که میلیون‌ها سال قبل از محیط دریا (آب)، قبل از دایناسورها زندگی می کردند در طی سال‌ها توسط لپه‌های گل پوشیده شده است. برای تبدیل این موجودات به نفت به گرما و فشار مناسب در طول سالیان دراز نیاز می‌‌باشد که در صورت وجود این شرایط همراه با سنگ مخزن مناسب نفت به مقدار زیاد در حوضچه نفتی جمع می‌‌گردد.

نفت خام حالت روغنی دارد و به شکلهای جامد، مایع و گاز دیده می‌شود. برخی اوقات به تمام اشکال نفت هیدروکربن نیز گفته می‌شود. اگر نفت در محلی جمع گردد به آن محل حوضچه نفتی می‌‌گویند. از مجموع چندین حوضچه نفتی یک میدان نفتی حاصل می‌شود. به سنگ متخلخل در بر گیرنده نفت، سنگ مخزن می‌‌گویند.

تاریخچه نفت

اقوام متمدن دوران باستان ، بویژه سومری‌ها و آشوری‌ها و بابلی‌ها ، در حدود چهار هزار و پانصد سال پیش در سرزمین بین‌النهرین (محل عراق کنونی) با برخی از مواد نفتی که در دریاچه قیر بدست می‌آمد، آشنایی داشتند. آنان از خود قیر به عنوان ماده غیر قابل نفوذ ، استفاده می‌کردند. رومی‌ها و یونانی‌ها نیز مواد قیری را برای غیر قابل نفوذ کردن بدنه کشتیها بکار می‌بردند. همچنین برای روشنایی و گرم کردن نیز از آن بهره می‌جستند.

با توسعه و پیشرفت تکنولوژی حفاری در اواسط قرن نوزدهم و تکنولوژی تقطیر و پالایش نفت در اواخر قرن نوزدهم و استفاده از آن در موارد غیر سوختی ، جهش حیرت‌آوری بوجود آمد. بطوری که امروزه صنایع پتروشیمی نفش اساسی و بنیادی در رفع نیاز عمومی جامعه به عهده دارد.

اکتشاف نفت
یک منطقه انتخاب شده را با مطالعه نمونه‌های سنگی زمین مورد استخراج قرار می‌دهند. اندازه گیری‌ها انجام می شود و اگر مکان از لحاظ نفتی مکان موفقیت آمیزی باشد، حفاری آغاز می شود. بالای چاه ساختاری که دکل نامیده می شود، برای جا دادن وسایل و لوله های مورد استفاده در چاه ساخته می شود. زمانی که حفاری تمام می شود، چاه حفر شده یک جریان ثابتی از نفت را به سطح زمین خواهد آورد.

 پالايش نفت
نفت بصورت خام نمی تواند مورد ستفاده قرار گيرد و بايد در پالایشگاه نفت مورد تصفيه قرار گيد.

پالایشگاه نفت

پالایشگاه نفت یک واحد صنعتی پروسسی است که در آن نفت خام به مواد مفیدتری مانند سوخت جت، سوخت دیزل، بنزین، آسفالت، گاز مایع شده و بسیاری دیگر از فرآورده‌های نفتی تبدیل می‌گردد. پالایشگاه‌های نفت به طور معمول واحدهای صنعتی بزرگ و درهم پیچیده‌ای می‌باشند که در آنها واحدهای مختلف توسط مسیرهای لوله کشی متعددی به هم پیوند داده شده‌اند.

+ نوشته شده توسط فرزان در Wed 12 Mar 2008 و ساعت 22:46 |

آنتوان چخوف در سال ۱۸۶۰ متولد شد و در سال ۱۹۰۴ ، يک سال قبل از انقلاب اول روسيه ، بر اثر ابتلا به بيماری آن زمان علاج ناپذير سل ، در اوج شکوفايی هنری ، در غربت جوانمرگ شد. مورخين ادبيات ، روشنفکران زمان او را به سه دسته تقسيم ميکنند : نا اميدها و بريده ها ، اصلاح گرايان و سازشکاران ، وانقلابيون و شورشگران يا شلوغ کاران . چخوف را ميتوان نويسنده دوران تحولات حاد فرهنگی روسيه قبل از انقلاب نام گذاشت . از جمله نبوغ خلاقيت های او اين است که بدون جانبداری از هر نوع ايدئولوژی و يا اوتوپی ، خالق ادبيات اجتمايی و انتقادی گرديد . آثارش آينه پايان جامعه فئودال-اشرافی تزاری است که خبر از آمدن فرهنگی جديد ميدهند . امروزه ما نيز در غالب کشورها شاهد کوششهای آزاديخواهانه و اصلاح گرايانه هستيم ، در دوره ای که ايدئولوژيها و اوتوپی ها به سئوال کشانيده شده و خوشنامی و اهميت خود را از دست داده اند. آثار چخوف اعلب در باره افراد طبقه متوسط شهری يا روستايی هستند . در باره مشکلات انسان مدرن ، که تنها و بدون رابطه احساسی يا زبانی با همنوعان خود ، دلزده و بی هدف ، عمر به بطالت می گذراند يا منتظر ظهور جامعه مدنی است . او مهمترين بيماری و عارضه دوران مدرن را : بی حوصلگی ، خستگی ، بی علاقه گی و پوچگرايی انسان خرده بورژوا و بعضی از روشنفکرانش ميداند . آغاز فعاليت نمايشنامه نويسی و داستان سرايی چخوف ، همزمان با شکست کوششهای اصلاحگرايانه و تغييرات اجتمايی گرديد ، دوره ای که بنيادگرايان ، و قلدران سياسی هنوز اهرمهای قدرت را در دست داشتند . در اين دوره گروههای مختلف اهل کتاب هنوز به نقش و رسالت ادبيات باور داشتند . دسته ای دنبال رمانهای ادبی مذهبی-مسيحی داستايوسکی ، دسته ای ديگر طرفدار ادبيات اخلاقی سختگير تولستوی ، و گروهی جانبدار کتابهای خوشبين انقلابی ماکسيم گورکی شدند . آثار چخوف همچون نوشته های پوشکين ، نه تنها اخلاقی بلکه استتيک و زيباشناسانه بودند .

از آثار چخوف آنزمان تفسيرهای گوناگونی ميشد : عده ای او را ناتوراليست ، سمبوليست ، رئاليست ، ويا امپرسيونيست ميدانستند . چخوف ولی خود را وقايع نگار اواخر قرن ۱۹ حکومت تزاری به حساب می آورد .

در باره پيشگام بودن اجتمايی او ميتوان گفت که ۸۰ سال قبل از نوشتن ، جزاير گولاک ، سولژينيستين در باره غير انسانی بودن اردوگاههای استالينيستی ، چخوف کتاب گزارش گونه ، جزيره ساخالين ، را در باره محکومين جامعه روسيه نوشت ، سندی در باره سياهی دوران تزاری که محکومين به کار اجباری را با زنجير پولادين به گاری و بيل و کلنگ ، داس و جنگر چنگالی ، پتک و چکش و سندان می بستند تا در صورت فرار از اردوگاه نتوانند خود را از قل و بند نجات دهند و در هر نقطه ای شناخته شوند.

چخوف در طول عمر کوتاهش ، پزشکی نيکوکار بود که وقتش را صرف ادبيات انساندوستانه و درآمدش را خرج کارهای خيريه در روستاها ، از جمله ساختن مدارس می نمود . زندگی چخوف مصادف با دو اتفاق مهم تاريخ روسيه شد . سال تولدش يک سال قبل از آزادی برده وار دهقانان و لغو خريد و فروش آنها توسط ارباب و زميندار شد . و سال مرگش ، يکسال قبل از انقلاب اول روسيه بود که به شکست انجاميد . او در اين مورد نمايشنامه های مشهوری مانند : باغ آلبالو ، سه خواهر ، مرغ دريا ، و عمو وانيا را نوشت . در نمايشنامه باغ آلبالو ، چخوف خبر از نزديک شدن انقلاب سراسری ميدهد . لنين در داستان کوتاه - اطاق شماره ۶ بيماران - توصيف وضعيت نابه هنجار روسيه آن سالها را می بيند . چخوف در آثارش به پيشگويی سقوط و فرود طبقات اشراف و فئودال ، و فراز و صعود طبقه بورژوا و سرمايه دار می پردازد . از ديگر آثار او ميتوان به ۴۰۰ داستان کوتاه ، ۷۰ نوول و داستان بلند ، و ۸ جلد نامه های مکاتبه ای ، اشاره کرد . منتقدين در غالب آثارش با وجود زيگ زاگ های گوناگون ، نوعی رئاليسم اجتمايی را می بينند . چخوف در برابر مکاتب ناتوراليسم ، امپرسيونيسم ، و سمبوليسم ، موضعی انتقادی داشت ، گرچه خود قدری تحت تاثير هرکدام از آنها بود . او به ادبيات رمان نويسی سنتی تورگنيف ، داستايوسکی ، و تولستوی پايان داد و کوتاه نويسی را مد روز کرد . چخوف را ميتوان سنبل پايان دوره رمانهای طويل و آغاز داستان کوتاه و نوول نويسی به حساب آورد. در زمان او رمان ،ژانر اشرافی ادبيات دوران رئاليسم بود . شايد به اين دليل آثار کوتاه او را امپرسيونيستی ميدانند . موضوع آثارش افراد قشر متوسط يعنی خرده بورژواها هستند ، که به قول او : نه کاملا فقير ، نه کاملا بی سواد ، نه کاملا بی وجدان ، و نه کاملا بی اخلاق می باشند . او در باره قشر متوسط روستاها و سوژههای محلی دلخواه شان مانند : سودجويی ، شايعه پراکنی ، دوغ خوری ، و بيکاری شکايت ميکند . برنارد شاو ميگويد : با کمک آثار چخوف ، در سالنهای فرهنگی کاخها و قصرهای اشرافی ، بجای بحث های مرسوم : شکار ، عشق بازی ، تير اندازی ، ماهيگيری و شرابخواری ، موضوعاتی مانند : موسيقی ، هنر ، ادبيات و تاتر مد روز شدند . توماس مان می نويسد : چخوف مانند موپاساد، نابغه و هنرمند آثار کوتاه و کوچک است .

خوانندگان امروزی داستانها- نمايشنامه ها - و نوول های چخوف ، از مدرن بودن و امروزی بودن آنها تعجب ميکنند . در زمان شوروی سابق ، چخوف در کنار پوشکين ، تولستوی و گورکی ، يکی از محبوب ترين نويسندگان آن سالها بود . چخوف با آثار کوتاه و مينياتوری خود وارث رئاليسم دوران گذشته گرديد . ماياکوفسکی شاعر شورشی شوروی ميگفت : زبانش ساده ، قاطع ، کوتاه و روشن بود ، مانند جملات عاميانه دلخواه ما يعنی : روز بخير ، يا بفرمايی يک استکان چای . هر جمله او خود داستان کوتاهی است . چخوف هنرمند شکاک و منتقد زمان تزاری است . او در آثارش به طرح پرسش می پردازد بدون اينکه جوابی ايدئولوژيک يا اخلاقی پيشنهاد کند .به نظر بعضی از کارشناسان ادبی ، چخوف با کمک نمايشنامه های مدرن خود ، راهگشای تاتر پوچگرا و ابزرد اروپايی نيزگرديد


+ نوشته شده توسط فرزان در Wed 12 Mar 2008 و ساعت 17:10 |

در گذشته پزشكان گمان نمي‌كردند كودكان نيز افسردگي را تجربه كنند. اما اكنون متخصصين سلامت مي‌گويند اين اختلال در ميان كودكان هم مشاهده مي‌شود. تشخيص و درمان به موقع افسردگي در اين گروه سني اهميت زيادي دارد.
درمان شامل روان درماني و تجويز داروهاي ضدافسردگي است. البته عقيده پزشكان در مورد اين كه ابتدا كدام يك از روش‌هاي درماني را انتخاب كنند، متفاوت است.
مطالعات نشان مي‌دهند نوعي روان درماني به نام رفتار درماني شناختي كوتاه‌مدت علائم افسردگي را در بسياري از كودكان كاهش مي‌دهد. كودكان افسرده اغلب ديدگاه منفي و ناسالمي نسبت به خود و تجاربشان دارند. رفتاردرماني شناختي به اين كودكان كمك مي‌كند ديدگاه سالم تر و مثبتي را نسبت به خود پيدا كنند. براساس تحقيقات انجام شده، اين نوع درمان سريع‌تر و موثرتر از هر نوع درمان ديگري براي كودكان است.
حتي وقتي علائم افسردگي از بين مي‌روند، درمانگر توصيه مي‌كند كودك تا مدتي درمان را ادامه دهد. اين كار باعث افزايش مهارت‌هاي سازگاري او و كاهش بازگشت افسردگي مي‌شود.
داروها نيز مي‌توانند موثر باشند، با توليد داروهاي ضدافسردگي و تثبيت كننده خلق جديد، درمان افسردگي كودكان ارتقاء يافته است. اين داروها در صورت دچار شدن كودك به افسردگي شديدي كه به داروهاي ديگر پاسخ نداده باشد، در دسترس نبودن اقدامات رفتار درماني، وجود اختلال دو قطبي يا سايكوز، و ابتلا به افسردگي عود شونده يا مزمن معمولا مفيدند.
بهتر است كودك تا چند ماه پس از بهبود علايم به مصرف داروها ادامه دهد.
البته برخي مطالعات نشان داده‌اند بين مصرف داروهاي ضدافسردگي و افزايش احتمال تفكرات خودكشي ارتباط وجود دارد. در نتيجه در اكتبر سال 2004 سازمان نظارت بر غذا و داروي امريكا FDA درباره مصرف اين داروها در كودكان هشدار داده است مبني بر اين كه پزشكان پيش از تجويز، فوايد و خطرات احتمالي مصرف آنها توسط كودكان را در نظر بگيرند.

+ نوشته شده توسط فرزان در Wed 12 Mar 2008 و ساعت 16:44 |
 

 تصویر بالا :11دکتریزدی دبیر مرکزی حزب توده ایران  10دکتر کشاورز عضو هیأت اجرائیه حزب و 8 ایرج اسکندری دو دهه بعد دبیر اول حزب توده ایران شد.

حزب توده ایران سازمان اصلی چپ در تاریخ معاصر ایران بوده است.حزب توده ایران به عنوان وارث سوسیال‌دموکراسی عهد مشروطه و سپس حزب کمونیست ایران (دهه ۱۹۲۰)، در مهرماه سال ۱۳۲۰ تأسیس شد. بنیان‌گذاران آن عده‌ای (۵۳ نفر) از روشنفکران و فعالان چپ‌گرا و ملی‌گرای ایران نضایر:سلیمان‌میرزا اسکندری، ایرج اسکندری، بزرگ علوی، احسان طبری، خلیل ملکی، فریدون کشاورز، عبدالحسین نوشین و رضا رادمنش بودند که اغلب در دوره رضا شاه تحت تعقیب یا در زندان بودند.

حزب توده، كه در سالهای پس از جنگ جهانی دوم، كه اتحاد شوروی در صحنه بین المللی حضور خود را اعلام داشت، توانست به سرعت به عنوان یك حزب منسجم در صحنه سیاست و فرهنگ ایران حضور یابد و در كشمكش با جریانهای وابسته به بریتانیا و آمریكا این دوران تاریخی را رقم زند. حزب پس از تأسیس با استقبال بسیاری روبرو شد و توانست کارگران و دانشجویان و زنان را سازماندهی کند. بسیاری از روشنفکران نیز به سوی حزب جلب شدند. حزب توده سر سپرده اتحاد شوروی بود.

همسویی حزب با شوروی و دفاع آن از سوسیالیزم موجب خروج برخی مخالفان از صفوف حزب شد و پس از شکست فرقه دموکرات انشعابی در حزب رخ داد و گروه مهمی از روشنفکران به رهبری خلیل ملکی حزب را ترک کردند. و بخشی از رهبران حزب جبرا به خارج از کشور رفتند.در ۱۳۲۷ سوء‌قصدی به جان شاه شد و پس از آن دولت حزب توده ایران را منحل اعلان کرد. بعد از این اعلان حزب به فعالیت مخفی روی‌آورد و بخشی دیگر از رهبران حزب جبرا به خارج از کشور رفتند. واقعيتي است تاريخي كه زندگي سياسي حزب توده مملو از خيانت وادبار بوده است٠

«...بنظر ما اين تخلفات خيلي سنگين است يعني در چهار چوب جاسوسي ،خيانت ،تخلف ،همه اينها در آن مي گنجد و بقدري سنگين است كه بنظر من سنگين ترين مجازات هائي كه قانون  بخواهد ،حق دارد در مورد اين تخلفات ما و حزب توده ما كه مشمول اين تخلفات هستيم انجام بدهد .اين بستگي برخوردي كه با اين نوع جريانات مطابق قوانين وقواعد واين چيزها انجام مي گيرد ،دارد » {مصاحبه دبیر اول حزب توده ایران  تلويزيوني كيانوري  }

 

+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 11 Mar 2008 و ساعت 20:31 |

بدون شرح

+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 11 Mar 2008 و ساعت 17:50 |

امیر هوشنگ ابتهاج سمیعی گیلانی معروف به «ه.الف سایه»، شاعر متخلص به سایه و موسیقی پژوه ایرانی است.او در ۲۹ اسفند ۱۳۰۶ در رشت متولد شد و پدرش آقاخان ابتهاج از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود.ابتهاج سرپرست برنامه گل‌ها در رادیوی ایران، پس از کناره گیری داوود پیرنیا و پایه‌گذار برنامه موسیقایی گلچین هفته بود. تعدادی از غزل‌های او توسط خوانندگان ترانه اجرا شده است.

ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام گالیا شد که در رشت ساکن بود(خانم سيمين بهبهاني نقل مي‌كنند كه سايه عاشق دختري به نام پروين بوده‌اند-مجله نگاه نو ارديبهشت 1386) و این عشق دوران جوانی دست مایه اشعار عاشقانه‌ای شد که در آن ایام سرود. بعدها که ایران غرق خونریزی و جنگ و بحران شد، ابتهاج شعري با اشاره به همان روابط عاشقانه‌اش با گاليا سرود.وی هم اکنون در آلمان زندگی می‌کند.

خبر کوتاه بود
 اعدامشان کنید
 خروش دخترک برخاست
 لبش لرزید
 دو چشم خسته اش از اشک پر شد
 گریه را سر داد
و من با کوششی پر درد اشکم را نهان کردم
چرا اعدامشان کردند ؟
 می پرسد ز من با چشم اشک آلود
عزیزم دخترم
 آنجا شگفت انگیز دنیایی ست
 دروغ و دشمنی فرمانروایی می کند آنجا
طلا : این کیمیای خون انسان ها
 خدایی می کند آنجا
شگفت انگیز دنیایی که همچون قرنهای دور
 هنوز از ننگ آزار سیاهان دامن آلوده ست
 در آنجا حق و انسان حرفهایی پوچ و بیهوده ست
 در آنجا رهزنی آدمکشي خونریزی آزاد است
 و دست و پای آزادی ست در زنجیر
عزیزم دخترم
 آنان
 برای دشمنی با من
برای دشمنی با تو
برای دشمنی با راستی
اعدام شان کردند
و هنگامی که یاران
با سرود زندگی بر لب
به سوی مرگ می رفتند
امیدی آشنا می زد چو گل در چشم شان لبخند
به شوق زندگی آواز می خواندند
 و تاپایان راه روشن خود با وفا ماندند
عزیزم
 پاک کن از چهره اشکت را ز جا برخیز
 تو در من زنده ای من در تو ما هرگز نمی میریم
 من و تو با هزاران دگر
 این راه را دنبال می گیریم
از آن ماست پیروزی
از آن ماست فردا با همه شادی و بهروزی
عزیزم
 کار دنیا رو به آبادی ست
 و هر لاله که از خون کشتگان می دمد امروز
 نوید روز آزادی ست.

---------------------------------------------------------

آزادی

 ای شادی
آزادی
 ای شادی آزادی
روزی که تو بازایی
با این دل غم پرورد
من با تو چه خواهم کرد ؟
غم هامان سنگین است
دل هایمان خونین است
از سر تا پامان خون می بارد
ما سر تا پا زخمی
ما سر تا پا خونین
 ما سر تا پا دردیم
 ما این دل عاشق را
در راه تو آماج بلا کردیم
وقتی که زبان از لب می ترسید
وقتی که قلم از کاغذ شک داشت
حتی حتی حافظه از وحشت در خواب سخن گفتن می آشفت
ما نام تو را در دل
 چون نقشی بر یاقوت
می کندیم
 وقتی که در آن کوچه تاریکی
شب از پی شب می رفت
 و هول سکوتش را
 بر پنجره فروبسته فرو می ریخت
 ما بانگ تو را با فوران خون
چون سنگی در مرداب
 بر بام و در افکندیم
وقتی که فریب دیو
در رخت سلیمانی
 انگشتر را یکجا با انگشتان می برد
 ما رمز تو را چون اسم اعظم
در قول و غزل قافیه می بستیم
از می از گل از صبح
 از اینه از پرواز
از سیمرغ از خورشید
 می گفتیم
از روشنی از خوبی
 از دانایی از عشق
از ایمان از امید
می گفتیم
آن مرغ که در ابر سفر می کرد
آن بذر که در خک چمن می شد
 آن نور که در اینه می رقصید
 در خلوت دل با ما نجوا داشت
 با هر نفسی مژده دیدار تو می آورد
در مدرسه در بازار  در میدان
ما نام تو را زمزمه می کردیم !!
 آزادی آزادی آزادی
آن شبها آن شب ها آن شب ها
آن شبهای کابوس
 آن شبهای فریاد
آن شبهای طاقت و بیداری
 در کوچه تو را جستیم
بر بام تو را خواندیم
 آزادی آزادی آزادی
 می گفتم
روزی که تو بازایی
من قلب جوانم را
چون پرچم پیروزی
برخواهم داشت
وین بیرق خونین را
 بر بام بلندتو
 خواهم افراشت
 می گفتم
 روزی که تو بازایی
این خون شکوفان را
چون دسته گل سرخی
در پای توخواهم ریخت
وین حلقه بازو را
 در گردن مغرورت
 خواهم آویخت
ای آزادی بنگر آزادی
این فرش که در پای تو گسترده ست
 از خون است
 این حلقه گل خون است
گل خون است
 ای آزادی
 از ره خون می ایی اما
 می ایی و من در دل می لرزم
 این چیست که در دست تو پنهان است ؟
 این چیست که در پای تو پیچیده ست ؟
ای آزادی ایا با زنجیر
 می ایی ؟!!!

هر کسیکه باد بکارد،طوفان درو خواهد کرد!!!! نویسده وبلاگ

+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 11 Mar 2008 و ساعت 17:47 |
 

 

 شعرِ «غزلِ غزل‌ها» از شاعرِ یهودی‌الاصلِ یونانی یاکووس کامپانل لیس است که احمد شاملو آن را به فارسی برگردانده.

تئودوراکیس آهنگسازِ نامدارِ یونانی بر‌پایه‌ی این شعر، آهنگِ زیبایی ساخته است که ماریان فاران دوری آن را تک‌خوانی کرده و گروهِ کُرِ «سراسرِ زمین» همسرایان (یا به تعبیرِ صحیح‌تر، هماوازانِ) آن بوده‌اد.

«... کامپانل لیس از نمایندگانِ نسلِ پُر‌آوازه‌ی ادبی یونانِ فردای جنگِ جهانی دوم است. اشعارِ مرثیه‌وارِ او درباره‌ی ماوت هاوزن، زاده‌ی خاطراتِ روزهای سیاهی است که خودِ وی، به‌عنوانِ زندانی، در‌این کُشتارگاهِ سازمان‌یافته‌ی حکومتِ فاشیست‌های آلمان گذرانده است.

میکیس تئودوراکیس برای تصنیفِ سرودهایی به‌یادِ شهیدانِ گمنامِ اردوگاه‌های مرگِ جنگِ دوم، چهار قطعه از این اشعار را برگزیده...

قطعه‌ی غزلِ غزل‌ها بر‌اساسِ اشعارِ عاشقانه‌ی منسوب به سلیمانِ نبی (غزلِ غزل‌های سلیمان) که در تورات ــ کتابِ مقدسِ یهود ــ آمده است، سروده شده.

آشوویتش، داخائو، ماوت هاوزن و بلزن که در‌این شعر آمده، نام‌های چهار کشتارگاه از مجموعه‌ی کشتارگاه‌های آلمانِ هیتلری در سراسرِ اروپا بوده است که نخستینِ آن در لهستان، دومی در آلمان، سومی در اتریش و آخری در بلژیک قرار داشته.

منظور از ستاره‌ی زرد نیز ستاره‌ی شش‌پری بوده است موسوم به ستاره‌ی داوود که از پارچه‌ی زرد رنگی می‌بریده‌اند و رژیمِ هیتلری یهودیان را موظف می‌کرد آن را بر سینه‌ی جامه‌ی خود بدوزند.»

 

غزلِ غزل‌ها

چه زيباست محبوب من
در جامه ي همه روزي خويش
با شانه ي كوچكي در مويش !
هيچ كس آگاه نبود كه او اين چنين زيباست .
اي دختران آشويتس
اي دختران
داخاو
شما محبوب زيباي مرا نديده ايد ؟
در سفري بس دراز بدو بر خورديم ،
نه جامه اي بر تن داشت
نا شانه اي در موي
چه زيباست محبوب من
كه چشم و چراغ مادرش بود
و برادر سراپا غرق بوسه اش مي كرد!
هيچ كس آگاه نبود كه او اين چنين زيباست .
اي دختران ماوت هازن
اي دختران بلزن
شما محبوب زيباي مرا نديده ايد؟
در ميدانگاهي يخزده بدو برخورديم
شماره يي بر بازوي سپيدش داشت
و ستاره ي زردي در قلبش .

+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 11 Mar 2008 و ساعت 16:42 |
 

آن دسته از مرداني كه از داروهاي ضد ريزش مو استفاده مي كنند، ممكن است ميزان (P.S.A. (Prostate-Specific Antigen پادتن مختص پروستات، كه از عوامل بروز سرطان پروستات در آقايان به شمار مي رود، در بدنشان كاهش يابد. هر چند اين خبر در وحله اول ممكن است بسيار اميدواركننده به نظر برسد، اما در واقع پايين آمدن ميزان P.S.A دليلي بر كاهش احتمال ابتلا به سرطان نيست.

در گزارشات ارائه شده در پي مطالعات اخير آمده : "اين امر ممكن است پزشكان را گمراه كرده و اين باور را ايجاد كند كه در چنين شرايطي احتمال ابتلا به سرطان كمتر از حالت واقعي خواهد شد." اما طبق آزمايشهايي كه محققان بر روي داروي مربوطه انجام داده اند، هورمون هاي موجود در اين دارو قادر است ميزان P.S.A در خون فرد را به كمتر از نصف حالت نرمال كاهش دهد. اين دارو مدت هاست كه تحت نام Propecia و جهت درمان ريزش مو مورد استفاده قرار مي گيرد.

آزمايشات مربوطه به رهبري دكتر آنتوني آميكو (Anthony V. D’Amico) و دكتر كلاوس روربورن (Claus G. Roehrborn) از مركز پزشكي دانشگاه تگزاس به انجام رسيده است. دكتر روربورن در اين باره اظهار داشته : "از آنجائيكه بسياري از مردان مجبورند داروهاي مخصوص درمان ريزش مو را مادام العمر استفاده نمايند، معمولا در حضور پزشكان فراموش مي كنند كه نامي از اين دارو ببرند. هر چند ممكن ذكر آن تاثير چنداني نداشته باشد و پزشكان تنها آن را يادداشت نموده و بيمار را از تداخل آن با برخي از داروهاي ديگر بر حذر دارند."

پزشكان براي تشخيص سرطان پروستات در بيماران ميزان P.S.A و تغييرات آن را مورد بررسي قرار مي دهند. اگر مقدار اين پادتن در بيماري بيش از حد معمول باشد، نمونه برداري را به او پيشنهاد مي كنند. در مواردي كه سرطان پروستات تشخيص داده شود، Finasteride يا Proscar (داروهايي كه ميزان هورمون مردانه را كاهش مي دهند) به بيماران تجويز مي شود. تا كنون اين تصور وجود داشت كه افزايش ميزان اين دارو باعث كاهش مقدار P.S.A مي شود. اما تحقيقات و مطالعات جديد نشان داد، حتي يك پنجم از ميزاني كه براي درمان پروستات به كار مي رود، جهت كاهش P.S.A كافي است. محققين با بررسي 350 نفر از مرداني كه اين دارو را مصرف مي كردند، به نتايج فوق دست يافته اند.

بايد توجه داشت كه اگر بيمار بدون مشورت با پزشك، به ناگهان مصرف اين دارو را متوقف نمايد، اين امكان وجود دارد كه ميزان P.S.A افزايش يافته و منجر به بروز مشكلات احتمالي ديگري گردد.

+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 11 Mar 2008 و ساعت 2:39 |
 

!!An apple a day keep the doctor away

دندان پزشكان مي گويند بهترين سن براي جراحي دندان عقل زير سن 20 سالگي است، چرا كه عوارض و درد كمتري دارد.

دندان‌هاي آسيا عقب‌ترين دندان‌ها در دهان بيشتر پستانداران هستند.انسان‌هاي بزرگسال ‪ ۱۲‬دندان آسيا دارند ( سه دندان آسيا در هر طرف فك بالا و پايين) و آخرين دندان هر گروه دندان عقل ناميده مي‌شود.دندان‌هاي آسيا معمولا به ترتيب از جلو به عقب درمي‌آيند و دندان عقل آخرين دنداني است كه در سنين بين ‪ ۱۶‬تا ‪ ۲۴‬سالگي نمايان مي‌شود.اگر به اندازه كافي در فك جايي براي رويش دندان‌هاي عقل نباشد و رويش آنها موجب بروز نامنظمي در دندان‌هاي ديگر شوند در آن موقع زمان انجام رويه دردناك دندانپزشكي كه همانا كشيدن دندان عقل است فرا مي‌رسد.يك موضوع درباره دندان‌هاي آسياب كه دانشمندان را گيج و متحير كرده اين است كه چرا برخي افراد دندان‌هاي عقل بسيار بزرگي دارند درحاليكه ساير افراد (كه در واقع شانس آورده‌اند) ممكن است اصلا دندان عقلي نداشته باشند.

دندان عقل به سومين دندان آسياب بزرگ اطلاق مي‌شود. اين دندان كمي ديرتر از دندان‌هاي ديگر رشد مي‌كند و در سنين 17 تا 21 سالگي‌ مي‌رويد. با رشد انسان و كوچك شدن فك، فضا براي رشد دندان عقل محدود شده و در نتيجه دندان عقل خود را به شكل نهفته و نيمه ‌نهفته نشان مي‌دهد.

تحقيقات انجام شده در زمينه دندان‌هاي عقل نشان مي‌دهد كه اين دندان‌ها در بسياري ازموارد، مشكل‌ساز بوده و به جراحي ختم شده‌اند. دندان‌هاي عقل بعد از پوسيدگي، موجب پوسيدگي دندان‌هاي مجاور (مانند تصوير بالا) و عفونت در اطراف مي‌شود و گاهي نيز با بستري ‌شدن در بيمارستان و جراحي همراه است.

از طرفي دندان عقل با توجه به اينكه در آخرين رديف دندان‌ها رشد مي‌كند وجاي كمي براي رشد آن وجود دارد، به دندان‌هاي‌ مجاور فشار آورده و سبب كج قرار گرفتن دندان‌هاي ديگر مي‌شود. همچنين اين دندان‌ها باعث بروز دردهايي در ناحيه مفصل فك، گوش، چشم و سر مي‌شود و براي مقابله با پيدايش چنين دردهايي، بهتر است كه دندان‌هاي عقل توسط پزشك متخصص كشيده شود.

درآوردن دندان‌هاي عقل در سنين سالمندي ممكن است اين مشكلات را به همراه داشته باشد:

با افزايش سن ريشه‌ها قطورتر شده و ممكن است كشيدن دندان را سخت‌تر كند،

-التيام ضعيف‌تر بعد از كشيدن دندان،

-پوسيدگي دندان‌هاي مجاور،

-احتمال فك جوش شدن دندان،

-احتمال شكسته شدن استخوان در افراد پير در حين جراحي و درآوردن دندان،

-كاهش تحمل بيمار به دليل شرايط سني و درمان‌هاي پزشكي از قبيل مصرف داروهاي قلبي، ريوي و ... .

توجه كنيد كه اگر اين دندان تصميم به رويش و قرار گرفتن در محيط دهان را داشته باشد، پيش از اين‌كه شما تولد 20 سالگي را جشن بگيريد، سر و كله‌اش در دهانتان پيدا مي‌شود. بنابراين اگر تا اين سن خبري از دندان عقلتان نشده است، بايد به فكر جراحي آن و خارج كردنش باشيد.

اگر سن شما از 40 سالگي گذشته است و هيچ مشكلي با دندان عقل تان نداريد، بهتر است ديگر به فكر خارج كردن آن نباشيد، چون بعيد به نظر مي‌رسد بعد از اين نيز دچار بيماري‌هاي لثه، پوسيدگي و يا تغييرات كيستيك در اطراف اين دندان شويد. فقط كافي است هر 1 يا 2 سال يك‌بار، يك عكس راديوگرافي از دندانتان تهيه كنيد تا مطمئن شويد هيچ عارضه جانبي وجود ندارد.

ردپاي عفونت دور دندان عقل
گاهي در پشت دندان عقل تان، يك تكه از مخاط قرار دارد كه گاهي روي سطح دندان عقل را مي‌پوشاند كه با فشار دندان‌هاي بالا زخمي مي‌شود. گاهي هم مواد غذايي زير اين گوشت اضافي گير مي كند و ميكروب ها هم به اين محل هجوم مي‌برند، بنابراين چيزي نمي‌گذرد كه در اطراف دندان عقل تان يك عفونت دردناك و بدبو ايجاد مي‌شود(مانند تصوير ).در اين شرايط شما بايد به دندان پزشك مراجعه كنيد تا زير اين بافت اضافي را شستشو داده و باقيمانده مواد غذايي را پاك كند، ولي براي اين‌كه پس از اين ديگر با اين مشكل روبرو نشويد، بايد با جراحي دندان عقل و خارج كردن آن، اين محل تجمع خرده‌هاي غذايي و ميكروب ها را براي هميشه از بين ببريد.

 

 

 

 

 وقتي عقل راهش را گم مي‌كند
گاهي دندان عقل شما كاملاً به صورت افقي در استخوان فك قرار گرفته است و به‌جاي اين‌كه عمودي بالا بيايد به سمت جلو، حركت مي‌كند. در اين شرايط ريشه دندان آسياي دوم را قرباني حركت نادرست خود مي‌كند. اگر شما در اين شرايط براي جراحي دندان عقل‌تان اقدام نكنيد، پس از مدتي ريشه دندان آسياي دومتان تحليل مي‌رود و بايد ريشه اين دندانتان را نيز درمان كنيد. بنابراين با گرفتن يك عكس راديوگرافي، از رويش صحيح دندان عقلتان مطمئن شويد.

عقل فداي ارتودنسي
 گاهي ممكن است شما فضاي كمي براي حركت دادن دندان ها و مرتب كردنشان داشته باشيد. در اين شرايط گاهي متخصص ارتودنسي قبل از شروع درمان ارتودنسي به شما توصيه مي‌كند دندان عقل تان را با جراحي از دهان خارج كنيد؛ به‌ويژه هنگامي كه لازم است براي مرتب كردن دندان هايتان، دندان هاي آسياب را عقب بكشيد.

همچنين گاهي شما دندان هايتان را ارتودنسي مي‌كنيد و همه دندان ها پس از خاتمه مدت درمان مرتب مي‌شوند، ولي هنوز مقداري شلوغي در دندان هاي جلوي فك پايين باقي است. در اين مورد نيز ممكن است دندان پزشكتان به شما توصيه كند كه دندان عقلتان را جراحي كنيد تا اين بي‌نظمي اندك باقي‌مانده نيز برطرف شود.

+ نوشته شده توسط فرزان در Mon 10 Mar 2008 و ساعت 20:30 |

يك تحقيق تازه نشان مي دهد درمان بيماران مبتلا به سنگ كليه از طريق نوعي باكتري خاص مي تواند راه موثري براي كاهش خطر تكرار دردآور اين بيماري در آنها باشد.
 
دفع سنگ كليه بسيار دردناك است
بر اساس اين تحقيق افرادي كه به طور طبيعي در بدن خود باكتري اوكسالوباكتر را حمل مي كنند به ميزان هفتاد درصدر با ريسك كمتري در دچار شدن به سنگ كليه روبرو هستند. محققان دانشگاه بوستون در آمريكا در حال حاضر مشغول تحقيق درباره احتمال استفاده از اين باكتري در شيوه هاي درماني خود هستند.نتايج اين تحقيق در نشريه انجمن متخصصان كليه آمريكا منتشر شده است.

سنگ كليه، سنگي كوچك و سخت است كه از مواد زائد ادرار ساخته مي شود.اندازه اين سنگ ها معمولا از يك دانه شن تا يك مرواريد متفاوت است. اين سنگ ها مي توانند سطحي صيقلي يا زمخت داشته باشند و معمولا زرد يا قهوه اي رنگند. با تشكيل سنگ در كليه، اين سنگ مي تواند از طريق ساير بخش هاي سيستم ادراري فرد حركت كند و باعث كندي جريان ادرار، عفونت، درد شديد و از كارافتادگي كليه شود.

در بريتانيا سه نفر از هر 20 مرد و يك نفر از هر 20 زن در طول زندگي خود دچار سنگ كليه مي شوند.سنگ كليه بيشتر در سنين ميان 20 تا 40 سال تشكيل مي شود.حدود 80 درصد از سنگ هاي كليه از ماده اي به نام كلسيم اكسالت نشكيل مي شوند.اوكسالوباكتر كه در بدن اغلب افراد بالغ ديده مي شود، مي تواند اين ماده تشكيل دهنده سنگ را در مسير روده هدف قرار دهد.

گروه محققان بوستون 247 بيمار را كه كليه هاي سنگ سازي از ماده كلسيم اكسالت داشتند با 259 نفر بدون سابقه اين بيماري مقايسه كرده اند. بر اساس يافته هاي اين گروه، تنها 17 درصد بيماران داراي اين باكتري خاص بودند در حالي كه 38 درصد افراد سالم آن را دارا بودند.پروفسور محقق اين تيم، ديويد كافمن گفته است: "يافته هاي ما مي تواند اهميت درماني بالايي داشته باشد. احتمال استفاده از اين باكتري براي درمان در مراحل اوليه تحقيق قرار دارد."

راهي به روشني

درك ماشين، مدير درمانگاه بيماري هاي كليوي و مجاري ادرار در بيمارستان اينتري گفته است يافتن راهي براي درمان كليه هاي سنگ ساز، گام مهمي به جلوست. به گفته او سنگ هاي كليه اي كه نسبتا بزرگتر هستند در حال حاضر با استفاده از امواج ليزر خورد مي شوند اما اين راه هميشه، كاملا موثر نيست. عبور يك سنگ از مجراي ادرار به شدت دردناك است و حتي خلاص شدن از سنگ هاي ريزي كه باشكسته شدن سنگ بزرگ ايجاد شده اند مي تواند دردي بسيار شديد داشته باشد. به گفته دكتر ماشين" براي عده اي سنگ كليه مشكلي است كه تمام عمر بايد با آن دست و پنجه نرم كرد و در مواردي سنگ كليه پيش از آنكه يافته شود مي تواند كليه را از كار بياندازد." با اين همه دكتر ماشين هشدار مي دهد كه پيش از استفاده از اين باكتري براي درمان، بايد تحقيقات بسياري صورت بگيرد.

به گفته او سنگ كليه به كم آبي بدن نيز مرتبط است و در كشور هاي چون عربستان سعودي كه هوايي گرم و خشك دارند شايع تر است.در مواردي نيز تشكيل اين سنگ مي تواند به ميزان بالاي دفع كلسيم مرتبط باشد.با اين همه به گفته دكتر ماشين در بسياري موارد دليل و شرايط مشخصي در ايجاد سنگ كليه يافت نمي شود.اين بيماري به ويژه براي خلبان ها بسيار مشكل ساز است چرا كه در صورت داشتن سنگ كليه اجازه پرواز ندارند.

 

+ نوشته شده توسط فرزان در Mon 10 Mar 2008 و ساعت 20:18 |

جيمز لنگستن هيوز اول فوريه 1902 در شهر جاپلين- ميسوري به دنيا آمد. در كودكي، والدينش از يكديگر طلاق گرفتند و پدرش به مكزيك رفت. تا سيزده سالگي تحت نظر مادربزرگش زندگي كرد و سپس براي زندگي با مادر و شوهر مادرش كه در واقع ساكن كلولند- اوهايو بودند راهي لينكلن-ايلي نويز شد. در لينكلن-ايلي نويز بود كه هيوز شروع به نوشتن شعر كرد. در طي اين سالها او مشاغل عجيبي نظير شاگرد آشپزي، اتوشوئي و شوفري اتوبوس را تجربه كرد و به عنوان جاشوي كشتي به اروپا و آفريقا سفر كرد. در نوامبر 1924 به واشنگتن رفت.اولين كتاب هيوز به نام “The Weary Blues” توسط آلفرد.آ. كنوپف در سال 1926 منتشر شد. سه سال بعد وي تحصيلات دانشگاهي خود را در دانشگاه لينكلن- پنسيلوانيا به اتمام رساند. در 1930 اولين رمان وي “Not Without Laughter” مدال طلاي ادبيات را به خود اختصاص داد.

هيوز؛ كه خود را تحت تاثير پل لاورنس دونبار، كارل سند بورگ و والت ويتمن مي دانست؛ مشخصا به دليل ترسيم تصاوير هوشمندانه و رنگارنگ از زندگي سياهپوستان آمريكا در دهه هاي 20 تا 60 ، مشهور است. او رمان، داستان كوتاه و نمايشنامه مي نوشت و به علت تاثير دنياي جاز بر نوشته هايش ؛ مثلا در”Montage of a Dream Deferred “ ؛ معروف بود.زندگي و آثار او سهم به سزائي در شكل گيري رنسانس هارلم در دهه 20 داشتند. برخلاف ديگر شاعران سياهپوست آن زمان؛ نظير كلاود مك كي، جين تومر و كانتي كولن؛ هيوز هيچگونه تمايزي بين تجربه هاي شخصي خود و تجربيات مشترك آمريكاي سياه قائل نمي شد. او مي خواست داستانهاي مردم خويش را به نحوي بازگو كند كه فرهنگ واقعي آنها شامل دردهايشان و عشقشان به موسيقي، خنده و زبانشان را منعكس سازد.

لنگستن هيوزدر تاريخ 22 مي 1967در اثر سرطان پروستات در نيويورك درگذشت. كميته حراست شهر نيويورك به ياد او محل زندگيش در خيابان 127 هارلم را به عنوان “منطقه لنگستن هيوز“ نامگذاري كرد.

وطن

بگذاریداین وطن دوباره وطن شود
بگذارید این وطن دوباره وطن شود.
بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود.
بگذارید پیش‌آهنگ دشت شود
و در آن‌جا که آزاد است منزل‌گاهی بجوید.

(این وطن هرگز برای من وطن نبود.)
بگذار سرزمین بزرگ و پرتوان عشق شود
....
آری، هر ناسزایی را که به دل دارید نثار من کنید
پولاد آزادی زنگار ندارد.
از آن کسان که زالووار به حیات مردم چسبیده‌اند
ما می‌باید سرزمین‌مان را بار دیگر باز پس بستانیم.
آه، آری
آشکارا می‌گویم،
این وطن برای من هرگز وطن نبود،
با وصف این سوگند یاد می‌‌کنم که وطن من، خواهد بود!
رؤیای آن
هم‌چون بذری جاودانه
در اعماق جان من نهفته است.
ما مردم می‌باید
سرزمین‌مان، معادن‌مان، گیاهان‌مان، رودخانه‌هامان،
کوهستان‌ها و دشت‌های بی‌پایان‌مان را آزاد کنیم:
همه جا را، سراسر گستره‌ی این ایالات سرسبز بزرگ را-
و بار دیگر وطن را بسازیم!
---------------------------------------------------------------------

زندگي خوش است!

 به سمت رودخونه رفتم،

لب آب نشستم.

سعي كردم فكر كنم  ولي نتونستم،

واسه همين پريدم تو آب و فرو رفتم.

دفعه اول كه بالا اومدم فرياد زدم!

دفعه دوم كه بالا اومدم گريه كردم!

اگه آب اونقدر سرد نبود

احتمالا غرق مي شدم و مي مردم.

اما        آب سرد بود !      سرد بود!

سوار آسانسور شدم

رفتم طبقه شونزدهم.

به معشوقه ام فكر كردم

و فكر كردم كه مي پرم پايين.

اونجا ايستادم و فرياد زدم!

اونجا ايستادم و گريه كردم!

اگه اونقدر بلند نبود

احتمالا مي پريدم و مي مردم.

اما        اونجا بلند بود!         بلند بود!

چون هنوز دارم زندگي مي كنم،

حدس مي زنم بازم زنده بمونم.

مي تونستم واسه خاطر عشق بميرم

اما واسه زندگي كردنه كه زاده شدم.

گفتم شايد صداي فريادم رو شنيده باشي،

و شايد گريه ام رو ديده باشي.

من سرسخت خواهم بود، عزيز دلم،

اگه خيال داري مردن منو ببيني [اينو بدون].

زندگي خوش است!          خوش عينهو شراب!          زندگي خوش است!
---------------------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده توسط فرزان در Mon 10 Mar 2008 و ساعت 18:36 |

من به دنيايي مي انديشم كه در آن انساني
انسان ديگر را تحقير نمي كند
جايي كه عشق زمين را آباد كرده
و صلح جاده هاي آن را زيبا كرده
من به دنيايي مي انديشم كه همه
راه آزادي را مي دانند
جايي كه طمع شيره جان را نمي كشد
و زياده خواهي زنگاري بر روزمان نمي كشد
به دنيايي كه مي انديشم سياه و سفيد
از هر نژادي كه باشند
زمين را با سخاوت با هم قسمت مي كنند
و هر كسي آزاد است
و بدبختي رخت بر مي بندد
و شادي، مثل مرواريدي
در زندگي هر كس مي درخشد
اينچنين است دنيايي كه به آن مي انديشم.

+ نوشته شده توسط فرزان در Mon 10 Mar 2008 و ساعت 18:24 |


به انرژی تولید شده توسط نور خورشید، انرژی خورشیدی میگویند.خورشید نه تنها خود منبع عظیم انرژی است، بلکه سرآغاز حیات و منشاء تمام انرژیهای دیگر است. طبق برآوردهای علمی در حدود ۶۰۰۰ میلیون سال از تولد این گوی آتشین می‌گذرد و در هر ثانیه ۲/۴ میلیون تن از جرم خورشید به انرژی تبدیل می‌شود. با توجه به وزن خورشید که حدود ۳۳۳ هزار برابر وزن زمین است. این کره نورانی را می‌توان به‌عنوان منبع عظیم انرژی تا ۵ میلیارد سال آینده به حساب آورد.

قطر خورشید ۶۱۰ × ۳۹/۱ کیلومتر است و از گازهایی نظیر هیدروژن (۸/۸۶ درصد) هلیوم (۳ درصد) و ۶۳ عنصر دیگر که مهم‌ترین آنها اکسیژن – کربن – نئون و نیتروژن است تشکیل شده‌است.میزان دما در مرکز خورشید حدود ۱۰ تا ۱۴ میلیون درجه سانتیگراد می‌باشد که از سطح آن با حرارتی نزدیک به ۵۶۰۰ درجه و به صورت امواج الکترو مغناطیسی در فضا منتشر می‌شود.

زمین در فاصله ۱۵۰ میلیون کیلومتری خورشید واقع است و ۸ دقیقه و ۱۸ ثانیه طول می‌کشد تا نور خورشید به زمین برسد. بنابراین سهم زمین در دریافت انرژی از خورشید حدود از کل انرژی تابشی آن می‌باشد.جالب است بدانید که سوختهای فسیلی ذخیره شده در اعماق زمین، انرژیهای باد و آبشار و امواج دریاها و بسیاری موارد دیگر از جمله نتایج همین مقدار انرژی دریافتی زمین از خورشید می‌باشد.

خورشید

khorshid

خورشید یک سیاره معمولی در میان میلیاردها ستاره کهکشان ما است ٠درخشندگی خیره کننده خورشید ،فقط به علت نزدیکی به ما است ٠نور خورشید  ۸ دقیقه و ۱۸ ثانیه طول می‌کشد تا به زمین برسد.در صورتی که نور نزدیکترین ستاره بعدی حدود 4 و نیم سال در راه است تا بما برسد٠در اینجا من فقط به برخی از ویژگی های خورشید اشاره میکنم :

1- تنها ستاره و مرکز منظومه شمسی است.

2- منبع انژی منظومه شمسی است.

 8/99منظومه شمسی متعلق به خورشید است٠

4- انرژی آن از طریق واکنش هم جوشی هسته ای تامین میشود٠

5- جنس آن از هیدروژن و هلیوم  است٠

6- در واکنش هم جوشی هسته ای هیدروژن به هلیوم تبدیل میشود٠

7- تمام سیارات منظومه شمسی به دور آن گردش میکنند٠

8- از 3 بخش هسته، بخش تابشی و بخش همرفتی تشکیل شده است٠

9- اندازه قطر آن حدود 109 برابر اندازه قطر زمین است٠

10- اندازه  آن روزبروز بزرگتر میشود تا به مرحله غول بزرگی برسد٠

11- ازخود اشعه های ایکس و گاما تولید میکند٠

12- دارای لکه میباشد که عمر هر یک از آنها بین یک هفته تا 3 ماه میشود٠

13- دمای سطح آن حدود 6000 درجه سانتیگراد و دمای مرکز حدود 15000000 درجه سانتیگراد است

14- قدر ظاهری آن -27 میباشد٠

15- یکی از عوامل فتو سنتز میباشد. "بطور کلی مهمترین عامل فتو سنتز میباشد "


شناخت انرژی خورشیدی و استفاده از آن برای منظورهای مختلف به زمان ماقبل تاریخ باز می‌گردد. شاید به دوران سفالگری، در آن هنگام روحانیون معابد به کمک جامهای بزرگ طلائی صیقل داده شده و اشعه خورشید، آتشدانهای محرابها را روشن می‌کردند. یکی از فراعنه مصر معبدی ساخته بود که با طلوع خورشید درب آن باز و با غروب خورشید درب بسته می‌شد.

ولی مهم‌ترین روایتی که درباره استفاده از خورشید بیان شده داستان ارشمیدس دانشمند و مخترع بزرگ یونان قدیم می‌باشد که ناوگان روم را با استفاده از انرژی حرارتی خورشید به آتش کشید گفته می‌شود که ارشمیدس با نصب تعداد زیادی آئینه‌های کوچک مربعی شکل در کنار یکدیگر که روی یک پایه متحرک قرار داشته‌است اشعه خورشید را از راه دور روی کشتیهای رومیان متمرکز ساخته و به این ترتیب آنها را به آتش کشیده‌است. در ایران نیز معماری سنتی ایرانیان باستان نشان دهنده توجه خاص آنان در استفاده صحیح و مؤثر از انرژی خورشید در زمان‌های قدیم بوده‌است.

با وجود به آنکه انرژی خورشید و مزایای آن در قرون گذشته به خوبی شناخته شده بود ولی بالا بودن هزینه اولیه چنین سیستمهایی از یک طرف و عرضه نفت و گاز ارزان از طرف دیگر سد راه پیشرفت این سیستمها شده بود تا اینکه افزایش قیمت نفت در سال ۱۹۷۳ باعث شد که کشورهای پیشرفته صنعتی مجبور شدند به مسئله تولد انرژی از راههای دیگر (غیر از استفاده سوختهای فسیلی) توجه جدی‌تری نمایند.

استفاده از انرژی حرارتی خورشید
این بخش از کاربردهای انرژی خورشید شامل دو گروه نیروگاهی و غیر نیروگاهی میباشد.

 کاربردهای انرژی خورشید
در عصر حاضر از انرژی خورشیدی توسط سیستم‌های مختلف و برای مقاصد متفاوت استفاده و بهره‌گیری می‌شود که عبارت‌اند از:استفاده از انرژی حرارتی خورشید برای مصارف خانگی، صنعتی و نیروگاهی.
تبدیل مستقیم پرتوهای خورشید به الکتریسیته بوسیله تجهیزاتی به نام فتوولتائیک.

مصارف و کاربردهای فتوولتائیک
الف –
مصارف فضانوردی و تأمین انرژی مورد نیاز ماهواره‌ها جهت ارسال پیام

ب – روشنایی خورشیدی: در حال حاضر روشنایی خورشیدی بالاترین میزان کاربرد سیستم‌های فتوولتائیک را در سراسر جهان دارد و سالانه دهها هزار نمونه از این سیستم در سراسر جهان نصب و راه اندازی می‌گردد، مانند برق جاده‌ها و تونلها بخصوص در مناطقی که به شبکه برق دسترسی ندارند، تأمین برق پاسگاههای مرزی که دور از شبکه برق هستند، تأمین برق مناطقی شکاربانی و مناطق حفاظت شده نظیر جزیره‌های دور افتاده که جنبه نظامی دارند.

پ – سیستم تغذیه کننده یک واحد مسکونی: انرژی مورد نیاز کلیه لوازم برقی منازل (شهری و روستایی) و مراکز تجاری را می‌توان با استفاده از پنلهای فتوولتائیک و سیستمهای ذخیره کننده و کنترل نسبتاً ساده، تأمین نمود.

ت – سیستم پمپاژ خورشیدی: سیستم پمپهای فتوولتائیک قابلیت استحصال آب از چاهها، قنوات، چشمه‌ها، رودخانه‌ها و ….. را جهت مصارف متنوعی دارا می‌باشد.

ث – سیستم تغذیه کننده ایستگاههای مخابراتی و زلزله نگاری: اغلب ایستگاههای مخابراتی و یا زلزله نگاری در مکانهای فاقد شبکه سراسری و صعب العبور و یا در محلی که احداث پست فشار قوی به فشار ضعیف و تأمین توان الکتریکی ایستگاه مذکور صرفه اقتصادی و حفاظت الکتریکی ندارد نصب شده‌اند.

ج – ماشین حساب، ساعت، رادیو، ضبط صوت و وسایل بازی کودکانه یا هر نوع وسیله‌ای که تاکنون با باطری خشک کار می‌کرده‌است یکی دیگر از کاربردهای این سیستم می‌باشد. مثلاً ژاپن در سال ۱۹۸۳ حدود ۳۰ میلیون ماشین حساب خورشیدی تولید کرده‌است که سلولهای خورشیدی بکار گرفته در آنها مساحتی حدود ۰۰۰/۲۰ متر مربع و توان الکتریکی معادل ۵۰۰ کیلووات داشته‌اند.

چ – نیروگاههای فتوولتائیک: هم‌زمان با استفاده از سیستم‌های فتوولتائیک در بخش انرژی الکتریکی مورد نیاز ساختمانها اطلاعات و تجربیات کافی جهت احداث واحدهای بزرگ‌تر حاصل گردید و همه اکنون در بسیاری از کشورهای جهان نیروگاه فتوولتائیک در واحدهای کوچک و بزرگ و به صورت اتصال به شبکه و یا مستقل از شبکه نصب و راه اندازی شده‌است ولی این تأسیسات دارای هزینه ساخت، راه اندازی و نگهداری بالایی می‌باشند که فعلاً مقرون به صرفه و اقتصادی نیست.

ح – یخچالهای خورشیدی: از یخچالهای خورشیدی جهت سرویس دهی و ارائه خدمات بهداشتی و تغذیه‌ای در مناطق دور افتاده و صعب العبور استفاده می‌گردد. عملکرد مناسب یخچالهای خورشیدی تا حدی بوده‌است که در طی ۵ سال گذشته بیش از ۱۰۰۰۰ یخچال خورشیدی برای کاربردهای بهداشتی و درمانی در سراسر آفریقا راه اندازی شده‌است.

خ – سیستم تغذیه کننده پرتابل یا قابل حمل: قابلیت حمل و نقل و سهولت در نصب و راه اندازی از جمله مزایای این سیستم‌ها می‌باشد بازده توان این سیستم‌ها از ۱۰۰ وات الی یک کیلو وات تعریف شده‌است. از جمله کاربردهای آن می‌توان به تأمین برق اضطراری در مواقع بروز حوادث غیر مترقبه، سیستم تغذیه کننده یک چادر عشایری و کمپ‌های جنگلی اشاره نمود.

کاربردهای نیروگاهی
تأسیساتی که با استفاده از آنها انرژی جذب شده حرارتی خورشید به الکتریسیته تبدیل می‌شود نیروگاه حرارتی خورشیدی نامیده می‌شود این تأسیسات بر اساس انواع متمرکز کننده‌های موجود و بر حسب اشکال هندسی متمرکز کننده‌ها به سه دسته تقسیم می‌شوند:

نیروگاههایی که گیرنده آنها آینه‌های سهموی ناودانی هستند (شلجمی باز)
نیروگاه‌هایی که گیرنده آنها در یک برج قرار دارد و نور خورشید توسط آینه‌های بزرگی به نام هلیوستات به آن منعکس می‌شود. (دریافت کننده مرکزی)
نیروگاه‌هایی که گیرنده آنها بشقابی سهموی (دیش) می‌باشد (شلجمی بشقابی)
قبل از توضیح در خصوص نیروگاه خورشیدی بهتر است شرح مختصری از نحوه کارکرد نیروگاه‌های تولید الکتریسیته داده شود. بهتر است بدانیم در هر نیروگاهی اعم از نیروگاههای آبی، نیروگاههای بخاری و نیروگاههای گازی برای تولید برق از ژنراتورهای الکتریکی استفاده می‌شود که با چرخیدن این ژنراتورها برق تولید می‌شود. این ژنراتورهای الکتریکی انرژی دورانی خود را از دستگاهی بنام توربین تأمین می‌کنند. بدین ترتیب می‌توان گفت که ژنراتورها انرژی جنبشی را به انرژی الکتریکی تبدیل می‌کنند. تأمین کننده انرژی جنبشی ژنراتورها، توربین‌ها هستند توربینها انواع مختلف دارند در نیروگاههای بخاری توربینهایی وجود دارند که بخار با فشار و دمای بسیار بالا وارد آنها شده و موجب به گردش در آمدن پره‌های توربین میگردد. در نیروگاه‌های آبی که روی سدها نصب می‌شوند انرژی پتانسیل موجود در آب موجب به گردش در آمدن پره‌های توربین می‌شود.

بدین ترتیب می‌توان گفت در نیروگاههای آبی انرژی پتانسیل آب به انرژی جنبشی و سپس به الکتریکی تبدیل می‌شود، در نیروگاههای حرارتی بر اثر سوختن سوختهای فسیلی مانند مازوت، آب موجود در سیستم بسته نیروگاه داخل دیگ بخار (بویلر) به بخار تبدیل می‌شود و بدین ترتیب انرژی حرارتی به جنبشی و سپس به الکتریکی تبدیل می‌شود در نیروگاههای گازی توربینهایی وجود دارد که بطور مستقیم بر اثر سوختن گاز به حرکت درآمده و ژنراتور را می‌گرداند و انرژی حرارتی به جنبشی و سپس به الکتریکی تبدیل می‌شود. و اما در نیروگاههای حرارتی خورشیدی وظیفه اصلی بخش‌های خورشیدی تولید بخار مورد نیاز برای تغذیه توربینها است یا به عبارت دیگر می‌توان گفت که این نوع نیروگاهها شامل دو قسمت هستند:

سیستم خورشیدی که پرتوهای خورشید را جذب کرده و با استفاده از حرارت جذب شده تولید بخار می‌نماید.
سیستمی موسوم به سیستم سنتی که همانند دیگر نیروگاههای حرارتی بخار تولید شده را توسط توربین و ژنراتور به الکتریسیته تبدیل می‌کند.

خانه‌های خورشیدی

ایرانیان باستان از انرژی خورشیدی برای کاهش مصرف چوب در گرم کردن خانه‌های خود در زمستان استفاده می‌کردند. آنان ساختمانها را به ترتیبی بنا می‌کردند که در زمستان نور خورشید به داخل اتاقهای نشیمن می‌تابید ولی در روزهای گرم تابستان فضای اتاق در سایه قرار داشت. در اغلب فرهنگ‌های دیگر دنیا نیز می‌توان نمونه‌هایی از این قبیل طرحها را مشاهده نمود. در سالهای بین دو جنگ جهانی در اروپا و ایالات متحده طرحهای فراوانی در زمینه خانه‌های خورشیدی مطرح و آزمایش شد. از آن زمان به بعد تحول خاصی در این زمینه صورت نگرفت. حدود چند سالی است که معماران بطور جدی ساخت خانه‌های خورشیدی را آغاز کرده‌اند و به دنبال تحول و پیشرفت این تکنولوژی به نتایج مفیدی نیز دست یافته‌اند مثلاً در ایالات متحده در سال ۱۸۹۰ به تنهایی حدود ۱۰ تا ۲۰ هزار خانه خورشیدی ساخته شده‌است. در این گونه خانه‌ها سعی می‌شود از انرژی خورشید برای روشنایی – تهیه آب گرم بهداشتی – سرمایش و گرمایش ساختمان استفاده شود و با بکار بردن مصالح ساختمانی مفید از اتلاف گرما و انرژی جلوگیری شود.

+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 9 Mar 2008 و ساعت 19:25 |


هواپیما هواگردی سنگین‌تر از هوا است.

در هواپیما اختلاف فشار هوائی که از روی بال و زیر بال می‌گذرد ایجاد نیروی برآر می‌کند و با خنثی شدن نیروی وزن، هواپیما به پرواز درمی‌آید.از نظر طرح و عملکرد هواپیماها را می‌توان به دو دسته هواپیما با بال ثابت و هواپیما با بال متحرک تقسیم کرد.از نظر پیش‌رانش هواپیماها به دو دسته موتوردار و بی‌موتور تقسیم می‌شوند.هواپیماهارا می‌توان از نظر کاربرد به دو دسته‌ بخش کرد: هواپیمای نظامی و هواپیمای غیرنظامی.

















 

 

 

 

 

 

 

 

هواپیما با بال ثابت
بیشتر هواپیماهای امروزی به‌ویژه هواپیماهای مسافری در این دسته جای دارند.

منظور از بال ثابت آن است که بال هواپیما (بر خلاف هلیکوپتر) فقط در اثر پیش‌رانش نیروی برآر ایچاد می‌کند. اگرچه بال در بعضی هواپیماها برای جاگیری کمتر یا ملاحظات هواپویشی ممکن است باز و بسته شود ولی این‌گونه هواپیما را نیز دارای بال ثابت می‌شمارند چون باز وبسته شدن بال ایجاد نیروی برآر نمی‌کند.

 

برآر یا نیروی برآر

 

برآر یا نیروی برآر، نیرویی است که در اثر حرکت ماهیواره در شاره (سیال) ایجاد می‌شود. پرواز هواپیما در اثر نیروی برآری است که حاصل از شکل مقطع آیرودینامیکی بال‌ آن است، که اصطلاحاً مقطع ماهیواره دارند، نیروی برآر بال هواپیما به عواملی مانند سرعت هواپیما، مساحت بال، چگالی هوا، و شکل ماهیوارهٔ بال بستگی دارد و مطابق با فرمول زیر محاسبه می‌شود.

L=\frac{1}{2}\rho V^2 S C_L

 

که در این فرمول

L نیروی برآر هواپیما،
ρ چگالی هوا،
V سرعت پرواز هواپیما،
S مساحت بال، و
CL ضریب برآر است.
برآر را در فارسی «برآ» هم می‌گویند. واژه «برآر» پیشنهاد فرهنگستان است.


 

هواپیما با بال متحرک
در بال‌گردها نیروی برآر ناشی از چرخش بال یا پروانه در هوا است. هلی‌کوپتر یا بالگرد شناخته‌شده‌ترین هواپیما با بال متحرک است. هواچرخ نوع دیگری از این‌گونه هواپیما است. بعضی از هواپیماها مثل و-۲۲ آسپری ویژگی‌های بال ثابت و بال متحرک را یکجا دارند.

هواپیمای موتوردار
موتور هواپیما وظیفه تأمین نیروی پیش‌رانش (در هواپیماهای با بال ثابت) یا چرخاندن پروانه و پیش‌رانش (در هواپیماهای با بال متحرک) را دارد.

تا اواخر جنگ جهانی دوم موتور هواپیماها از نوع پیستونی یا موتور احتراق داخلی بود. اکنون بیشتر هواپیماها از موتور جت استفاده می‌کنند. در بعضی هواپیماهای آزمایشی و نظامی از موتور موشکی استفاده می‌شود.

هواپیمای بی‌موتور
در هواپیمای بی‌موتور برای پیش‌رانش از نیروی گرانش زمین استفاده می‌شود. بادپر (گلایدر) نوع رایج هواپیمای بی‌موتور است. هواپیمای بی‌موتور را باید پیش از شروع پرواز با ابزاری جدا از آن به ارتفاعی مناسب رساند و پس از آن هواپیما می‌تواند با استفاده از نیروی گرانش و جریان‌های هوائی پرواز کند.

هواپیماهای نظامی
اصطلاح هواپیمای نظامی طیف وسیعی از هواپیماها را، از هواپیمای مدل گرفته تا بزرگ‌ترین هواپیمای جهان، در بر دارد. بسیاری از این هواپیماها فقط در اختیار ارتش‌ها و نیروهای هوائی کشورها است ولی بعضی از هواپیماهای نظامی با تغییر دادن هواپیماهای غیرنظامی به کارهای گمارده می‌شوند. جنگنده‌ها و هواپیماهای ترابری نظامی دو دسته شناخته شده‌تر هواپیمای نظامی هستند.

 

 

 هواپیماهای غیرنظامی

 

هواپیماهای غیرنظامی نیز گستره وسیعی دارند و برای جابجائی مسافر یا بار و نیز تفریح و پژوهش و خدمات به‌کار می‌روند. استفاده نظامی از هواپیمای غیرنظامی برپایه قانون‌های بین‌المللی ممنوع است ولی گاه کشورها مخفیانه چنین می‌کنند.

برخی از هواپیماهای نظامی قدیمی با تغییراتی برای تفریح و پژوهش به هواپیمای غیرنظامی تبدیل شده‌اند.

 

 

 تاریخ هواپیما
مخترع هواپیما به معنی امروزی را برادران رایت می‌دانند ولی با توجه به کوشش‌های هم‌زمان دیگران، برخی این نکته را قبول ندارند.

به‌هرحال کوشش برای پرواز سابقه‌ای بسیار دورتر از کار برادران رایت دارد. ذکر وسیله پروازی که با استفاده از چند پرنده ساخته شده در اساطیر ملل مختلف شاید اولین کوشش بشر برای طراحی هواپیما به‌شمار رود. مواردی که افرادی با بستن بال یا پارچه به‌خود برای پرواز از بلندی به پائین پریده‌اند نیز در تاریخ آمده‌است.

لئوناردو داوینچی نابغه ایتالیائی طرح‌های زیادی برای وسائل پرنده (مثلاً هلیکوپتر)از خود به‌جا گذاشته‌است.

اوتو لیلینتال آلمانی را اولین کسی می‌دانند که توانست با بستن بال به خود پروازی کوتاه را انجام دهد ولی چهل سال قبل از او سر جرج کی‌لی انگلیسی همین کار را با یک هواپیمای بی‌موتور ساخت خودش کرده بود.

در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم کوشش برای ساخت هواپیمائی که قابل کنترل باشد (یعنی به خواست خلبان به چپ و راست و پائین و بالا برود) در فرانسه و آمریکا شدت گرفت. اولین پرواز کنترل شده به نام برادران رایت ثبت است.

 

+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 9 Mar 2008 و ساعت 19:3 |


















انرژی خورشیدی نیروی محرکه هواپیمای آزمایشی هلیوس را تأمین می‌کند. پرواز هلیوس بر فراز آب‌های اقیانوس آرام در جزایر هاوایی انجام گرفت.به انرژی تولید شده توسط نور خورشید، انرژی خورشیدی میگویند.

+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 9 Mar 2008 و ساعت 18:49 |

احمد کسروی تبریزی (۸ مهر ۱۲۶۹، ۲۰ اسفند ۱۳۲۴) تاریخ‌نویس، زبانشناس و پژوهشگر ایرانی بود. دو کتاب او به نام‌های تاریخ مشروطهٔ ایران و تاریخ هجده‌سالهٔ آذربایجان از مهم‌ترین آثار مربوط به تاریخ جنبش مشروطه‌خواهی ایران است و هنوز به آنها استناد می‌شود.

در کتاب آذری یا زبان باستان آذربایجان کسروی، برای نخستین بار این نظریه را مطرح کرد که زبان تاریخی منطقهٔ آذربایجان ایران قبل از رایج شدن زبان ترکی آذربایجانی که مورخان از آن به نام "آذری" یاد کرده‌اند، زبانی از خانوادهٔ زبانهای ایرانی بوده‌است. این نظریه هنوز مخالفانی میان قوم‌گرایان دارد اما در نزد زبان‌شناسان به صورت عام پذیرفته شده‌است.

کسروی در جوانی به کسوت روحانیون شیعه درآمد ولی به دلایلی مدتی پس از رفتن به تهران عبا و عمامه‌اش را کنار گذاشت و در عدلیه استخدام شد و بعد از مدتی به خوزستان منتقل شد. او مدتی بعد از عدلیه برکنار شده و وکیل دعاوی شد. کسروی نشریهٔ پیمان (از ۱۳۱۲ تا ۱۳۲۰[۲]) و پس از اشغال ایران و برکناری رضاشاه پهلوی، نشریهٔ پرچم را منتشرکرد و درآن‌ها به ترویج دیدگاه‌های خود دربارهٔ دین و زبان و باورهای ایرانیان پرداخت. کسروی حزب یا جمعیتی نیز تشکیل داد و آن را باهماد آزادگان نامید.

وی مبلغ «پاک‌دینی» (زدودن خرافات از مذهب) بود. کسروی از طرف‌داران سره‌نویسی در زبان فارسی بود  ، تا به جایی که در انتهای کتاب‌هایش لغت‌نامه‌ای برای کمک به خواننده لازم به نظر می‌رسید. البته اکثر این معادل‌هایی که کسروی ساخته بود، بعدها خود به تدریج وارد زبان رایج شدند.

در اواخر عمر، نوشته‌های کسروی بسیار تندتر شد؛ و کتب و نوشتارهایی حاوی حملات شدید به برخی از شاعران فارسی‌گو، بهاییت، صوفی‌گری، شیعه و شیخی‌گری منتشر کرد. تا به جایی که به نقل از سعید نفیسی آورده شده که "آنچه درباره سعدی و حافظ و تصوف و دين شيعه گفت نه تنها به نفع ايران نبود بلکه صريحا می گويم مغرضانه بود."

سرانجام احمد کسروی در کاخ دادگستری تهران در سکوت دولت و روشنفکران وقت، توسط تروریست های فدائیان اسلام به اتهام الحاد و ارتداد، با ضربات متعدد چاقو به قتل رسید. قاتلین وی هیچ‌گاه مجازات نشدند!!!



اجساد احمد کسروی و منشی اش حدادپور که بوسیله گروه تروریستی فدائیان اسلام در داخل کاخ دادگستری به قتل رسیدند.

+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 9 Mar 2008 و ساعت 0:15 |
دانلود يك فيلم سينمايي كامل در دو ثانيه ممكن شد

محققان كره  يك سامانه بي‌سيم نسل چهارم ابداع كرده‌اند كه مي‌تواند داده‌ها را با سرعت ‪ ۳/۶‬گيگابيت در ثانيه مخابره كند.

به گزارش خبرگزاري يونايتدپرس از سئول، "موسسه تحقيقاتي الكترونيك و مخابرات" هفته جاري اعلام كرد، محققان اين موسسه يك سامانه بي‌سيم را به گونه‌اي ارتقاء داده‌اند كه‌مي‌تواند يك فايل ‪ ۴/۷‬گيگابيتي را در كمتر از ‪ ۱۰/۵‬ثانيه مخابره كند.

بهترين سامانه بي‌سيم قبلي با سرعتي برابر ‪ ۱۰۰‬مگابيت در ثانيه، مي‌توانست يك فيلم سينمايي كامل را ظرف حدود يك دقيقه دانلود كند، اما سامانه بي‌سيم جديد مي‌تواند اين كار را در عرض دو ثانيه انجام دهد.

"چويي مون كي" رييس موسسه تحقيقاتي الكترونيك و مخابرات كره جنوبي گفت، آنها اولين افرادي در جهان هستند كه فناوري مخابره ‪ ۳/۶‬گيگابايت در ثانيه را ابداع كرده‌اند.

رييس بخش تحقيقات مخابرات موبايل اين شركت گفت، اين ابداع مي‌تواند ميلياردها دلار ارزش داشته باشد.

+ نوشته شده توسط فرزان در Sat 8 Mar 2008 و ساعت 19:13 |
 

8 march
روز جهاني زن گرامي باد
در هشتم مارس ۱۸۵۷، زنان کارگر کارگاه‌های پارچه‌بافی و لباس دوزی در نیویورک آمریکا به خیابان‌ها ریختند و خواهان افزایش دستمزد، کاهش ساعات کار و بهبود شرایط بسیار نامناسب کار شدند. این تظاهرات با حمله پلیس و کتک‌زدن زنان برهم خورد.
سال ۱۹۰۷ در دوره‌ای که مبارزات زنان برای تأمین حقوق سیاسی و اجتماعی اوج گرفته بود، بمناسبت پنجاهمین سالگشت تظاهرات نیویورک در هشتم مارس، زنان دست به تظاهرات زدند.
ایده انتخاب روزی از سال به‌عنوان «روز زن» نخستین بار در جریان مبارزه زنان نیویورک با شعار "حق رای برای زنان" مطرح شد. دو هزار زن تظاهر کننده در ۲۳ فوریه ۱۹۰۹ پیشنهاد کردند که هر سال در روز یکشنبه آخر فوریه، یک تظاهرات سراسری در آمریکا بمناسبت «روز زن» برگزار شود.
در سال ۱۹۱۰، "دومین کنفرانس زنان سوسیالیست" که کلارا زتکین از رهبران آن بود، به مسئله تعیین "روز بین المللی زن" پرداخت. زنان سوسیالیست اتریشی قبلا روز "اول ماه مه" را پیشنهاد کرده بودند. اما اول ماه مه، جایگاه و مفهومی داشت که می‌‌توانست اهمیت و جایگاه مبارزه مشخص بر سر مسئله زن را تحت الشعاع قرار دهد. زنان سوسیالیست آلمان، روز ۱۹ مارس را پیشنهاد کردند. مناسبت این روز، مبارزات انقلابی در سال ۱۸۴۸ علیه رژیم پادشاهی پروس بود که به عقب نشینی لفظی حکومت در نوزدهم مارس همان سال، منجمله در مورد مطالبات زنان، انجامید. "دومین کنفرانس زنان سوسیالیست" تاریخ برگزاری نخستین مراسم «روز زن» را ۱۹ مارس ۱۹۱۱ تعیین کرد. تصمیم گیری قطعی برای تعیین «روز جهانی زن» به بعد موکول شد.
بعد از انتشار قطعنامه کنفرانس در مورد تعیین «روز جهانی زن»، انترناسیونال دوم از این تصمیم حمایت کرد، و نخستین تشکیلاتی بود که این روز را برسمیت شناخت.
۱۹ مارس ۱۹۱۱ خیابانهای آلمان، اتریش، سوئیس و دانمارک با مارش زنان به لرزه در آمد. شمار زنان تظاهر کننده در اتریش به ۳۰ هزار نفر می‌‌رسید. نیروهای پلیس به تظاهرات حمله بردند و به زدن زنان پرداختند و گروهی را دستگیر کردند.
سال ۱۹۱۳ "دبیرخانه بین المللی زنان" (یکی از نهادهای انترناسیونال سوسیالیستی دوم)، هشتم مارس را با خاطره مبارزه زنان کارگر در آمریکا، به‌عنوان «روز جهانی زن» انتخاب کرد. در همان سال، زنان زحمتکش و زنان روشنفکر انقلابی در روسیه تزاری و در سراسر اروپا، مراسم «۸ مارس» را بشکل تظاهرات و میتینگ برگزار کردند.
در سال ۱۹۱۴ جنگ جهانی اول درگرفت. در اروپا که مرکز جنگ بود، زنان انقلابی تلاش کردند تظاهرات ۸ مارس ۱۹۱۵ و ۱۹۱۶ را تحت شعار مرکزی "علیه جنگ امپریالیستی" برگزار کنند. در کشورهای درگیر جنگ، طبقات مختلف به موافقان و مخالفان جنگ تقسیم شده بودند و انشعاب در صفوف جنبش زنان، مانع از برگزاری سراسری و گسترده «روز جهانی زن» شد.
در سال ۱۹۱۷ تظاهرات زنان کارگر در پتروگراد علیه گرسنگی و جنگ و تزاریسم، بانگ آغازین انقلاب روسیه بود. کارگران شهر در پشتیبانی از این تظاهرات، اعلام اعتصاب عمومی کردند. ۸ مارس ۱۹۱۷ به یک روز فراموش نشدنی در تاریخ انقلاب روسیه تبدیل شد.
سال ۱۹۲۱، "کنفرانس زنان انترناسیونال سوم کمونیستی" در مسکو برگزار شد. در آن کنفرانس، روز ۸ مارس به‌عنوان «روز جهانی زن» بتصویب رسید. کنفرانس، زنان سراسر دنیا را به گسترش مبارزه علیه نظم موجود و برای تحقق خواسته هایشان فرا خواند.
از اواسط دهه ۱۹۳۰، دنیا یک بار دیگر بسوی جنگ جهانی جدید روان شد. برگزاری تظاهرات «روز جهانی زن» در کشورهایی که تحت سلطه فاشیسم بودند، غیر قانونی اعلام شد. علیرغم این ممنوعیت، در هشتم مارس ۱۹۳۶، زنان در برلین تظاهرات کردند. در همان روز، اسپانیای فاشیست شاهد تظاهرات هشتم مارس در مادرید بود. ۳۰ هزار زن کمونیست و جمهوریخواه، شعار "آزادی و صلح" سر دادند.
در پی جنگ جهانی دوم، انقلابات و جنبشهای رهایی‌بخش در کشورهای چندی درگرفت. چین با شمار عظیم زنان و مردانش در زمانی کوتاه گامهای بزرگی در جهت رهایی زنان به پیش برداشت. در آن سال‌ها، عمدتاً دولت‌ها و تشکیلات مترقی و انقلابی در بر پایی «روز جهانی زن» می‌کوشیدند.
در دهه ۱۹۶۰، در کشورهای آسیا و افریقا و آمریکای لاتین جنبشهای رهایی‌بخش بپا خاسته بود. در کشورهای سرمایه‌داری پیشرفته نیز جنبشها و مبارزات انقلابی و ترقیخواهانه بالا گرفته بود و جنبش رهایی زن نیز اوج و گسترشی چشمگیر یافت.
در آمریکا و اروپا، زنان علیه سنن و قیود و قوانین مردسالارانه و احکام اسارت بار کلیسایی بپا خواستند. در جنبش زنان موضوعاتی نظیر حق طلاق، حق سقط جنین، تامین شغلی، منع آزار جنسی، ضدیت با هرزه‌نگاری، کاهش ساعات کار روزانه و غیره مطرح شد. این جنبش موفق شد در برخی از این زمینه‌ها پیشروی کند. در تظاهرات هشتم مارس ۱۹۶۹ زنان در دانشگاه برکلی در آمریکا گرد آمدند و علیه جنگ در ویتنام تظاهرات کردند.
در سال ۱۹۷۵ سازمان ملل هشتم مارس را به‌عنوان «روز جهانی زن» برسمیت شناخت.
بعد از خاتمه جنگ جهانی دوم و بالاخص از اواخر دهه ۱۹۷۰، با توسعه سرمایه‌داری به کشورهای عقب مانده، بخش‌های بزرگ‌تری از زنان درگیر کار و تحصیل گشتند. در عین حال، زنان همچنان در جامعه موقعیتی درجه دوم داشته و اسیر نظام مردسالار بودند. این تناقض، مسئله زن را حادتر و انفجاری تر کرد.




به باغها نگاه کن وببین که چگونه صدای بهار

نسترن ها را ازخواب بیدار کرده است
بی تو زندگی من بی بهار است
به آفتاب نگاه کن
چگونه پرتو جانبخش خود را
به صحن طبیعت تابانده است
بی تو روزمن ابری وبی خورشید است
به ستاره ها بنگر که چگونه پشت شب را شکسته اند
بی توشب من مات وبی ستاره است
به ماه بنگر که چگونه مهتاب به هم جا فشانده است
بی تو برای من هیچ شبی مهتابی نیست
برگرد تا ماه به خانه من سلام گوید
برگرد تا خورشید مهربانانه به من بخندد
برگرد تا گلهای مریم در رهگذر نسیم مژده ورود ترا
باعطر دلاویز خود برخانه دل من بشارت دهند

تسخير يك كشور بزرگ از تسخير قلب كوچك يك زن آسانتر است- ناپلئون بناپارت

+ نوشته شده توسط فرزان در Sat 8 Mar 2008 و ساعت 11:21 |
زبان فارسی در ضرب المثل‌های ويرانگر خود، ويرانگر فرهنگ و جامعه، ضرب المثل است: من نوکر بادمجان نيستم؛ دستی که به دندان نتوان برد ببوس؛ هر که در است ما دالانيم؛ سيلی نقد به از حلوای نسيه است؛ ما با کسی شير نخورده‌ايم؛ ديگی که به سر من نجوشد ... داريوش همايون

مردم ما برای آنکه اخلاق و استواری منش (کاراکتر) را از زندگی خود بيرون ببرند از اين دستور عمل‌های جايگرفته در ژرفای فرهنگ و روان ايرانی فراوان دارند. از اين ميان "سياست پدر و مادر ندارد" يکی از خطرناک‌ترين و رايج ترين است. سياست که از جمله ريشه در فرهنگ دارد، اخلاق و فرهنگ و جامعه را می‌سازد و پيداست از سياستی که پدر و مادر ندارد، يعنی در يک خلاء اخلاقی ورزيده می‌شود، چه در می‌آيد. (عوامل اقتصادی و نفوذ خارجی در شکل دادن سياست موضوع ديگری است.)

   ما ناپاکی و دروغ را در سياست خود مسلم می‌گيريم زيرا در زندگی شخصی نيز پيمان‌شکنی و دوروئی را از مقوله زرنگی می‌شماريم. تنها سياست ما نيست که پدر و مادر ندارد. تا هنگامی که زرنگی در تعبير زشت خود برای ما فضيلتی باشد به عنوان يک جامعه محکوم به تحمل شرايطی هستيم که جامعه‌هائی با زرنگی کمتر و خردمندی بيشتر لحظه‌ای زيربارش نمی‌روند. اما در اينجا سخن از درس بيهوده اخلاق نيست.

   بن‌بست سياست ايران را می‌بايد از جائی گشود يا آغاز به گشودن کرد. بن‌بست سياست به اين معنی است که انرژی اجتماعی بجای ساختن و پيش رفتن در رکود و ويرانگری و واپس رفتن صرف شود.؛ نيرو‌ها بجای آنکه برهم انباشته شوند يکديگر را خنثی کنند؛ موفقيت و پيش افتادن تحمل نشود. اين بن‌بست در تماميت‌ش، در سطح جامعه، چنان گسترده و ژرف است که دستی هم به آن نمی‌توان زد. ما ناگزيريم از جای کوچک‌تر آغاز کنيم ــ از اجتماع کوچک سياسی تبعيدی. سبب آن است که اجتماع تبعيدی آزاد‌ترين بخش جامعه ايرانی است، هم از سرکوبگری رژيم، هم از رقابت برسر پول و مقام. اين هردو به او آزادی عملی می‌دهد که دگرگونی رويکرد را آسان‌تر می‌کند. اگر ما بتوانيم اندکی اولويت را از پويش قدرت به عامل اخلاقی بدهيم به پديد آمدن يک فرهنگ سياسی تازه کمک خواهيم کرد که جامعه بزرگ‌تر ايرانی را نيز به کار خواهد آمد.

   کسانی می‌توانند اين سخن درست را تکرار کنند که سياست بی قدرت معنی ندارد، ولی اجتماع سياسی تبعيدی با سياست قدرت به جائی نرسيده است و نمی‌تواند برسد ــ به اين دليل ساده که قدرت در ايران است و او در ايران نيست. در بحثی از بيهودگی پويش قدرت و بيرون آمدن از سودای پيش افتادن يا واپس ماندن، يکی از دوستان چپ اعتراض کرد که فلان شخصيت اگر حتی راه برود برايش تبليغی است. ولی در اينهمه سال‌ها و با اينهمه تبليغ‌ها باز ما همگان در کجائيم؟ حتی يک نام مشهور در اين دورافتادگی از صحنه واقعی، تا اندازه معينی کار می‌کند. از اين گذشته اگر پای پيش افتادن نيز در ميان باشد بيرون آمدن از فضای راکد بيست سی ساله گذشته استراتژی بهتری خواهد بود. گروه‌های مخالفان اگر بجای اولويت دادن به قدرت سياسی دور‌تر اندکی در پی اعتبار اخلاقی در دسترس‌تر باشند در چشم دوست و دشمن بهتر جلوه خواهند کرد. اعتبار اخلاقی در اينجا به معنی متفاوت بودن هر چه بيشتر از روحيه بسيجی و حزب اللهی است که گوئی همه پليدی فرهنگ و سياست و جامعه را در خود آورده است.

* * *   زمينه اصلی دگرگونی در سياست و فرهنگ، رويکرد به دگرانديشان است ــ همان دشمنان پيشين که برای شکست دادن‌شان از حقوق بشر تا خود انسانيت، و از مصلحت ملی تا سود شخصی را می‌شد فدا کرد. رويکرد تازه‌ای که زمانش رسيده پذيرفتن و گزاردن حق ديگران به اندازه حق خويش است ــ اختلاف عقيده را به عنوان واقعيت زندگی پذيرفتن، ارج گفتار درست و کردار بجا را از هر سو باشد دانستن، و ادب سياسی را رعايت کردن ــ در يک کلام از فضای قبيله‌ای به سپهر شهروندی درآمدن.

   آنچه گروه‌های بزرگی از ايرانيان فرهيخته و با انگيزه در بيرون ايران می‌کنند نموداری از نظامی است که به جای جمهوری اسلامی می‌خواهند. ما فردا در ايران خيال داريم در چه نظام سياسی (که با شکل حکومت پادشاهی يا جمهوری فرق دارد) بسر بريم؟ آيا کسان را به سبب گذشته سياسی‌شان به زندان می‌اندازيم؟ آيا سازمان‌های سياسی مخالف خود را غير قانونی می‌کنيم و راه فعاليت سياسی را بر آنها می‌بنديم يا به مخالفان خود به اندازه خودمان آزادی سخن می‌دهيم؟ آيا به "هرکس يک رای يکبار" اعتقاد داريم يا می‌پذيريم که مردم می‌توانند نظر خود را تغيير دهند و آنکه امروز اکثريت دارد می‌تواند فردا در اقليت بيفتد و اقليت می‌بايد امکان آن را بيابد که اکثريت شود؟ آيا فردا می‌خواهيم ٢
۸
مرداد يا ٢٢ بهمن را همچون سند محکوميت بکاربريم و بهانه بی‌بهره ساختن کسان از حقوق مدنی سازيم؟ (فراموش نمی‌بايد کرد که ٢٢ بهمن هم هست، اگرچه به اندازه رويداد ديگر به رخ کشيده نمی‌شود.)

   نياز به تذکر ندارد که در آزاد منش‌ترين کشور‌ها نيز گروه‌های فاشيستی و تروريستی که درکنار دشمن با ميهن خود جنگيده‌اند و از اين ارباب بيگانه به خدمت آن ارباب بيگانه در می‌آيند، همچنانکه گروه‌های مسلح، اجازه فعاليت سياسی ندارند و از مقوله ما بيرون‌اند.

   در باره آثار پردامنه اين سياست تازه که می‌خواهد پاره‌ای کمبود‌های بنيادی جامعه سياسی ايران را برطرف سازد مبالغه نمی‌توان کرد. حتی جامعه‌ای فرو رفته در نيهيليسم را، که اندک اندک وصف حال ايران است، می‌توان با نشان دادن سرمشق‌های والائی بهتر کرد. بی‌اعتقادی و ناراستی و بی‌انصافی پردامنه با خود تشنگی به خلافش را می‌آورد. از همين روست که شرافتمندی و درستی و پابندی به اصول در ميان ايرانيان بيش از جامعه‌های سالم‌تر ستايش‌انگيز است. می‌توان از جاهائی که وسوسه زير پا گذاشتن ارزش‌های اخلاقی کمتر است، جائی که ما هستيم، آغاز کرد. اگر ما گوشه کوچکی را هم از سياست ايران پاک‌تر کنيم تحول بزرگی خواهد بود زيرا نشان می‌دهد که ما نيز می‌توانيم هر چه را در جای خودش بگذاريم، هر اختلاف را تا دشمنی نبريم، و گاه توافق کنيم که موافقت نکنيم و در جاهای مهم‌تر همراه باشيم. گذاشتن چنان سرمشق عملی، بزرگ‌ترين خدمتی است که سياستگران تبعيدی می‌توانند به بهکرد سياست ايران بکنند.

+ نوشته شده توسط فرزان در Sat 8 Mar 2008 و ساعت 3:5 |
درباره ويرجينيا وولف:
" ويرجينيا وولف" به سال 1882 در لندن به دنيا آمد. پدرش "لسلي استفن" مردي اشرافزاده و اديب و همسرش، "لئورنارد وولف" روزنامه نگار و ناشر بود. هنگامي كه بست و چهار ساله بود نخستين كتابش انتشار يافت.داستانهاي او كه با نثري سنگين و اسلوبي فاخر نوشته شده اند بيشتر نشان دهنده احساسات رقيق و حالات ذهني و ظريف شخصيتهاي آثار اويند .حادثه در داستانهاي او ساده و كم فراز و نشيب است. . " وولف " شايد يكي از اولين نويسندگاني باشد كه در داستانهاي خود حوادث را نه بدان صورتي كه اتفاق مي افتند، بلكه بريده بريده و به شكل يك جريان ذهني نامنظم از زبان يكي از قهرمانان كتاب بازگو مي كند، شيوه اي كه بعد از او به دست " جيمز جويس" در كتاب "اوليس" و در آثار فاكنر به حد كمال رسيد.
وولف" در زندگي اش از نوعي بيماري رواني و افسردگي روحي رنج مي برد و چون به "آب" عشق و دلبستگي فراواني داشت روز 28 مارس 1941 خود را به دريا انداخت و خود كشي كرد. از او فقط يك مجموعه داستان كوتاه باقي مانده است كه جندين بار و با اسامي مختلف به چاپ رسيده است.
آثار مهمش عبارتند از: سفر خارج، دوشنبه و سه شنبه، اطاق جاكوب، خانم دالووي، فانوس دريايي، اورلاندو، امواج، بين پرده ها و ...


باغ ارواح

گلهاي واژگون با صدها شاخه زيبا و يك شكل با غنچه هاي رنگارنگ جوانه زده و به دور هم پيچيده اند. گلبرگهاي آنها به رنگ قرمز، آبي يا زردند و خالهاي رنگي در سطح برگ به صورت برجسته زير انگشتان ما حس مي شود. گلهاي قرمز، آبي يا زرد تيره از سمت راست مانع رشد گلهاي جوانتر مي شوند كه تعداد كمتري غنچه دارند. گلهايي كه گلبرگهاي بيشتري دارند، با وزش نسيم تابستاني به حركت در مي آيند و با اين حركت، آن هايي كه رنگهاي روشنتري دارند دوره جواني خود را پشت سرمي گذارند و روي آنها خالهاي زيادي به رنگ قهوه اي ديده مي شوند. آنها خيلي نرم و صافند و مانند صدف قهوه اي يك حلزون هستند، با ريزش باران به زمين مي ريزند و همين كار باعث رشد و نمو آنها مي شود.
در اين حالت ما فكر مي كنيم كه گلبرگ هايشان روي آب شناورند، قطره هاي شبنم نقره اي رنگ روي برگهايشان ديده مي شوند. آذين بندي آنها به قدري زيباست كه وقتي نسيم مي وزد هر رنگي در بالاي سر مردمي كه در حال قدم زدن درماه جولاي در اين باغ هستند، به چشم مي خورد. شكل و تركيب اين گلها مردان و زناني را كه از كنارشان در حال حركتند به حيرت وا مي دارد. بر خلاف آنها پروانه هاي سفيد و آبي رنگي هستند، كه با اين كه از روي چمنها با حالت زيگزاگ در حال پروازند، كمتر توجهي به آنها ندارند؟ آن مرد حدوداً شش اينچ از آن زن جلوتر راه مي رود و توجهي به گلها نمي كند. آن زن باردار بود، هنوز فرزند جديدش را به دنيا نياورده بود.

او سرش را چرخاند و ديد كه بچه اش از آنها دور شده است. مرد همان طور كه در فكر بود از جلوي آنها رد شد. آدمن به اين باغ از آرزوهاي قلبيش بود.
مرد گفت: ‌پانزده سال پيش من با جولي به اين جا آمدم. ما روي نيمكتي نزديك درياچه مي نشستيم  و من تمام آن مدت از او خواهش مي كردم كه پيشنهاد ازدواجم را بپذيرد. يك سنجاقك دور ما مي چرخيد. من همه حرفهايم درباره چرخش سنجاقك و افتادن سگك نقره اي كفش او در ميدان بود. من بدون كنجكاوي مي دانستم كه او مي خواهد چه چيزي را بگويد! به نظر مي رسيد كه دختر به دنبال سگك كفشش است، ولي من تمام عشق و آرزويم همين سنجاقك شده بود.
من فكر مي كردم اگر سنجاقك روي گلهاي بزرگ بنشيند ممكن است كه زن پيشنهاد ازدواجم را قبول كند، و يك بار بگويد " بله" ! اما اگر هي بچرخد و هيچ جاننشيند ـ البته كه "نه" شادي تمام است! شايد من نبايد اينجا با او همراه النور و بچه هايش قدم مي زدم ـ به من بگو النور. تا حالا درباره گذشته ات فكر كردي؟
سيمون! چرا اين حرف را مي زني؟
چون من هميشه درباره گذشته وحتي ليلي هم فكر مي كنم! زني كه شايد با او ازدواج كنم! خوب، چرا ساكتي؟ دوست داري فكرم را درباره گذشته ام بداني؟
سيمون، چرا من نبايد فكر كنم؟ چرا نبايد به گذشته ام فكر كنم؟ چرا نبايد فكرم را به دراز كشيدن يك زن و مرد زير درخت مشغول كنم؟ مگر آنها در گذشته نيستند؟ آن هادر گذشته باقي مانده اند؟ آن مرد و زن آن روحهايي كه در زير درختان دراز كشيده اند.... يكي خوشحال و ديگري ناراحت! و براي من يك كفش با سگك نقره اي در ميدان و يك سنجاقك زيبا...!
براي من تصور يك بوسه كافيست! همراه شش بچه كوچك كه قبل از سن بيست سالگيشان روي سه پايه نقاشي مي نشينند! چقدر زيبا و دلچسب است! كمي پايين تر نزديك درياچه سوسن هاي قرمزي را براي اولين بار ديدم. ناگهان يك بوسه كنار گردنم، دستهايم مي لرزد و نمي توانم نقاشي كنم. ساعتم را نگاه مي كنم. خداي من!  من اجازه دارم او را فقط هر بار پنج دقيقه ببوسم؟ برايم خيلي ارزش داشت ـ بوسه از يك زن با موهاي قهوه اي و دماغ سربالا!  بالاترين و گرم ترين بوسه در عمرم! كارولين؟ بيا هوبرت؟ آنها در پشت گلها با هم قدم مي زدند و خيلي سريع از جلوي چشمها محو شدند. آن قدر كه فقط درختان ديده مي شدند.
از پشت آنها سايه درختان در حال تكان خوردن بود، درست مثل درختي كه به پشت درختي ديگر چسبيده باشد. گلهاي واژگوني كه خالهاي قرمز در روي گلبرگهايشان ديده مي شد. آنها در دوره خيلي كوتاهي رشد و نمو مي كنند و بعد از گذشت اين زمان تا معلوم شدن جلوه واقعيشان تنها گوشه اي از باغ را به خود اختصاص مي دهند. در اين لحظه حشره اي روي گل مي نشيند و پس از چند ثانيه به وسيله شاخك هايش موقعيت خود را پيدا مي كند، و در جهت مخالف شروع به پرواز مي كند. در آن جا پرتگاهي با درياچه اي عميق كه از خزه هاي زيادي پر شده است. با سنگهاي ريز و خاكستري ديده مي شود و همه اين تركيبات از خراميدن حلزون به روي زمين به وجود مي آيد.
در گذشته دو مرد در باغ زندگي مي كردند، حالا خيلي بزرگ شده بود. مرد جوان كمتر حرف مي زد و ساكت بود. او چشمهايش را خيلي آرام روي هم گذاشت،  دلش مي خواست با كسي كمي حرف بزند. او به دوستش كه رد حال صحبت كردن بود خيره شد ـ مرد بعد از هر صحبت مكث طولاني مي كرد و دوباره حرف مي زد ـ مرد بزرگتر بسيار عاقل بود، ولي طوري راه مي رفت كه تمام تنش را تكان مي داد، دستانش را به عقب و جلو پرتاب مي كرد و سرش را به هر سمتي مي چرخاند. وقتي سوار درشكه مي شد احساس خستگي مي كرد و به اين خاطر به خانه نرفت چون مي ترسيد در چهره اش همه چيز معلوم شود! سعي مي كرد خيلي ابراز لطف و محبت نكند. او اغلب پشت سر هم حرف مي زد و اجازه نمي داد شنونده  در مورد صحبتهايش كمي فكر كند، به خودش مي خنديد و دوباره شروع به صحبت مي كرد، دوباره مي خنديد و به خودش جواب مي داد. درباره جن و ارواح حرف مي زد، روحهاي مرده؟ طبق حرفهايش گلها از ارواح متفرقه اند. از تجربياتش و بهشت حرف مي زد؟
بهشت به عنون بخشي از تمدن انساني در "تِسالي"شناخته شده است. ويليام حالا در اين جنگل بين تپه هاي عميق با رعد و برق هاي وحشتناك، فقط به جن و ارواح فكر مي كند. او سكوت كرده بود و گوش مي داد سرش را تكان داد و...
تو يك باطري را از عايق خودش جدا مي كني؟
ـ جدا؟
ـ عايق؟
 ـ خب، ما همه جزئيات را گذاشته ايم؟ خوب به جلو پيش نمي ريم. من هيچ چيزي از آنها نمي فهمم!
ـ يك ماشين كوچك بدون دردسري نزديك رختخوابش روي يك ميز ماهوتي قرار گرفته! احتمالاً همه اين تجربيات براي كارگري كه با كمترين امكانات به كارش ادامه مي دهد تهيه شده است. زن بيوه مطلبي درباره جن و ارواح خواند. زن؟ بيوه زني در يك سياهچال!
او در اين فاصله لباسهاي زن را نگاه مي كرد، سايه اي به رنگ بنفش تيره روي سرش افتاده بود!‌ مرد كلاهش را در آورد دستش را روي قلبش گذاشت و شروع به غرغر كرد. او مدام حرف مي زد!‌دستهايش را هي تكان مي داد! تب كرده بود. اما ويليام به او مي خنديد و زير دستانش گلي را تصور مي كرد كه با پول زيادي كه به دست آورده است.
او براي لحظه اي خيلي گيج و منگ به دنبال مرد مسن مي گشت و گوشهايش را تيز كرده بود تا حرف هاي آن را بشنود. او شروع به صحبت درباره جنگلهاي اروگوئه كرد. او آنها را چندين سال قبل، وقتي كه در يك شركت بزرگ كه بيشتر كارمندانش زنان زيباي اروپايي بودند، ديده است. او حرفهايي درباره جنگلهاي اروگوئه كه از گلهاي رز زيبا با گلبرگهاي برجسته پر بود، شنيده است.
از بلبلها ، ساحل دريا، پري هاي دريايي و زناني كه در دريا شنا مي كردند و انگار در حال غرق شدن هستند، چيزهايي به خاطر مي آورد. خيلي متعجب شده بود! آنها خيلي بردبار و صبور به نظر مي رسيدند. هر چقدر به آنها نگاه مي كردي بيشتر موجه لطافتشان مي شدي!
دو زن مسن به آهستگي قدم مي زدند، يكي از آنها بسيار سنگين و با وقار و ديگري با لپهاي قرمز و گلي و خيلي زيرك. آنها مثل اكثر آدمهايي كه با هر اشاره اي خود را دلربا نشان مي دهند، سعي مي كردند كارهاي درستي انجام دهند، ولي خيلي از واقعيت دور بودند! حركاتشان در كنترل آنها نبود  و خيلي عصباني بودند! مرد پس از سكوتي طولاني، براي بر طرف كردن هر شكي شروع به صحبت كرد:
ـ موذي نگاه كن!
او خيلي جدي حرف مي زد: موذي نگاه كن.
مرد مي گفت: من مي گويم!
زن مي گفت: من مي گويم! نل، برت، اوت، سيس، فيلا، پا!
ـ برت، سيس، بيل، گراندد.
ـ مرد پير، شكر.
ـ شكر، آرد، ماهي دودي، سبزه!
ـ شكر، شكر، شكر!
خانم باوقار به گلهايي كه روي زمين افتاده بود نگاهي كرد، خيلي بي حال روي زمين افتاده اند. زن ديد كه آنها با شمعهايي برنجي پر نور از خواب بيدار مي شوند. چشمهاش را بست و دوباره باز كرد و به شمعها خيره شد، و ديد كه شمعها فقط مثل ستاره ها در حال سوسو زدن هستند! خانم باوقار در خلاف جهت گلها ايستاد تا وانمود كند كه به حرفهاي زن ديگر گوش مي دهد!
او سر جايش ايستاد و به اطرافش نگاه كرد، بدنش را به آرامي تكان مي داد، موهايش را بالا زد و دوباره به حركتش ادامه داد. به گلها خيره شد، او تصميم گرفت كه در جايي بنشيند و چاي بنوشد.
حلزون متوجه شده بود كه بي آن كه دور برگهاي مرده بپيچد يا از آنها بالا برود مي تواند به هدفش برسد! زن اجازه داد تا از روي برگ بالا برود، ولي در فكر بود كه چطور ممكن است كه حلزون از بافتي به اين نازكي بالارفته و بتواند سنگيني اش را كنترل كند و روي سينه اش بخزد؟
در اين حالت وقتي كه برگ جمع مي شود حلزون مي تواند به دور خود بچرخد. او سرش را در مايع قهوه اي جا داده و اين مايع به حفاظت از او در مواقع خطر كمك مي كند.
در اين لحظه مرد و زن جواني وارد باغ شدند كه دوران جواني خود را پشت سر مي گذاشتند. آنها از اين دوران شروع به صحبت كردند. گلهاي زيبا نيز اين دوران را پشت سر مي گذارند و به پيري خود نزديك مي شوند. در زمان رشد گلها باد پروانه ها را به اين سو و آن سو مي برد و آنها از تابش خورشيد لذت مي برند.
او گفت:‌ خوشبختانه امروز جمعه نيست!
ـ چرا ؟ تو به خوشبختي اعتقاد داري؟
ـ چي براي تو با ارزش ومهم است؟
 ـ چه چيزي؟ ... منظورت چيه؟
ـ اه .... هيچي، من مي دانم ولي تو نمي داني كه منظور من چيه!
بعد از اين حرفها سكوت سنگيني ايجاد شد. آنها معتقدند كه اين صداها خيلي يكنواخت است. زوجي كه كنار گلها ايستاده بودند، چتر آفتابي را روي سرشان گرفتند. آنها دستان خود را به زير چانه زده و به فكر فرو رفته بودند. چترهايشان را محكم به زمين فشار مي دادند. چه پرتگاهي در كمين آنها است؟ چه يخهايي از هر طرف جلوي روشنايي خورشيد را خواهد گرفت و روي سر آنها خواهد ريخت؟ چه كسي مي داند؟ چه كسي تا به حال اين چيزها را ديده است؟
او حس مي كرد كه خيلي از مسائل به زودي معلوم مي شود، جملاتي كه تا به حال به صورت رازي سر به مهر بوده اند هيچ كس آنها را نشنيده است. مه كمرنگي روي گلها را گرفته بود و مانع از ديدنشان مي شد.... آه... بهشت آن جا چه شكلي است؟ اينكه آيا او مي تواند با پرداخت پول كمي آن جا را به دست آورد؟ همه اين ها يك واقعيته!‌مرد به آن زن اطمينان داد. او به گذشته هاي دور فكر كرد و چتر را با زور از زمين تكان داد، و براي اين كه مثل افراد ديگر جايي را براي صرف چاي پيدا كند، حركت كرد. زودتر بيا تريسي، ما وقت كمي داريم.
زن در حالي كه صدايش از شدت هيجان مي لرزيد، پرسيد: كجا چاي بنوشيم؟
زن به اطرافش نگاه مي كرد، او از فرصت استفاده كرد و جاده سر سبز را براي نوشيدن چاي پيشنهاد كرد . او آثار و بقاياي چترش را مي ديد. سرش را به هر دو طرف چرخاند. با حسرت به غروب آفتاب و دور شدنش نگاه مي كرد! آن گياه ثعلب و آن پيرزن در بين گلها، آن بتكده چيني و پرنده هاي كاكل قرمز، جايي كه آن مرد در آن جا متولد شده بود را به خاطر آورد.
مردم از كنار گلها در حال حركت بودند، انگار كه داخل رنگين كمان راه مي رفتند! آنها بدنهايشان در رنگين كمان محو مي شد. چقدر هوا گرم بود! گرما با پرنده هاي سردسيري كه آن جا را براي زندگي انتخاب مي كنند به طرف ما مي آمد. پروانه هاي سفيد هم با فاصله زياد، در بالاي سر گلها در حركت بودند . آنها گرده هاي گل را در فضا پخش مي كنند. زنبور عسل نر مثل يك هواپيما مسئول انتقال گرده است. زرد و سفيد و صورتي از رنگهاي اين گلها هستند.
مردها و زن ها همه خالهايي در روي گلها هستند، آنها كمتر از يك ثانيه در روي زمين به وجود آمده اند ، سپس در روي زمين پراكنده شده اند و به توليد مثل پرداخته اند. گلها در جستجوي سايه درختان در حركتند. به نظر مي رسد گر چه اجسام بي هيچ جنبشي در گرما ذوب مي شوند و به صورت توده اي فشرده در مي آيند، و روي زمين مي افتند ولي سرانجام امواجي را توليد مي كند كه شعله شمع را نيز كم سو مي كند!
امواج صداها!‌آري صداها!‌شكستن چنين سكوتي شادي را به ارمغان مي آورد، صداي گريه بچه اي هنگام تولد!
شكستن سكوت؟ اما سكوتي وجود ندارد! ‌صداي موتورها، اتومبيلها يا حتي عوض كردن دنده ماشينها تمام شهر را احاطه كرده است. در اوج همه اين صداها، ريختن و گلبرگهاي يك گل ديگر حتي هواي شهر را هم آلوده نمي كند!!

+ نوشته شده توسط فرزان در Sat 8 Mar 2008 و ساعت 1:53 |
 

ایران امروز!!!!!!! تاسف آور این است که در ایران زنان هم یکدیگر را  سرکوب و به هم ظلم و ستم میکنند ٠

تفاوت زنان در  تركيه و ايران

يكي آزادي پوشش و آن يكي هم آزادي انتخاب پوشش! خواست هردو هم يك سان است!
يكي از اينها مي گويد احتمالا ايران به خاطر مردمش طي چند سال آينده عنوان تنها كشور لائيك در بين كشورهاي مسلمان لقب خواهد گرفت و تركيه هم به كشوري مذهبي تر از ايران تبديل خواهد شد.يكي از ما هم مي گويد: خوش به حال زنان آنجا كه پوشش  را به طور كامل رعايت مي كنند! هر دو طرف آرزوي آنطرف را مي كنند و احتمالا وقتي به آنچه مي خواهند، برسند دوباره دلشان هواي گذشته را خواهد كرد!
در تركيه روسري ها از زير موي مصنوعي جلوه نمايي مي كند و در ايران موها از زير روسري ها بيرون مي زند. در تركيه دو سوم زنان حجاب را كاملا رعايت مي كنند و در اينور، اگر حجابي است تكه ي پارچه اي است كه با هر نرم بادي تكان مي خورد!

در كشور ايران اجبار به حجاب باعث بي حجابي شد و در كشور آنها بي حجابي باعث پوشيده شدنشان گشت!

 

-------------------------------------------------------------------------------------------

ایران امروز!!!!!!!

 ایران امروز!!!!!!!

ایران امروز!!!!!!!

ایران امروز!!!!!!! تاسف آور این است که در ایران زنان هم یکدیگر را  سرکوب و به هم ظلم و ستم میکنند ٠



جمله بالاي عكس رابايد اينجوري مي نوشت  : در كشور من اجبار به حجاب باعث بي حجابي شد و در كشور آنها اجبار به بي حجابي باعث پوشيده شدنشان گشت ! اين واقعيت دارد كه اجبار هميشه نتيجه عكس دارد ، ولي در توصيف وضعيت حجاب در هر دو كشور يك مقدار اغراق کرده اند ... !  کلأ  آزادی پوشش و نوشش با خود افراد است٠٠

 تاسف آور این است که در ایران زنان  هم یکدیگر را  سرکوب و به هم ظلم و ستم میکنند ٠
+ نوشته شده توسط فرزان در Fri 7 Mar 2008 و ساعت 20:51 |

خنجرها ، بوسه ها و پيمان ها / منوچهر آتشي چاپ ارسال به دوست


خنجرها ، بوسه ها و پيمان ها

 منوچهر آتشي :اسب سفيد و سركشی كه ايستاده به شهر بازنگشته بود. او خود در سال 1339 سروده بود:

اسب سفيد وحشي
بر آخور ايستاده گرانسر
 انديشنک سينه ي مفلوک دشت هاست
 اندوهنک قلعه ي خورشيد سوخته است
 با سر غرورش ، اما دل با دريغ ، ريش
 عطر قصيل تازه نمي گيردش به خويش
اسب سفيد وحشي ، سيلاب دره ها
 بسيار از فراز که غلتيده در نشيب
 رم داده پر شکوه گوزنان
بساير در نشيب که بگسسته از فراز
 تا رانده پر غرور پلنگان
 اسب سفيد وحشي با نعل نقره وار
بس قصه ها نوشته به طومار جاده ها
 بس دختران ربوده ز درگاه غرفه ها
خورشيد بارها به گذرگاه گرم خويش
 از اوج قله بر کفل او غروب کرد
 مهتاب بارها به سراشيب جلگه ها
 بر گردن سطبرش پيچيد شال زرد
 کهسار بارها به سحرگاه پر نسيم
 بيدار شد ز هلهله ي سم او ز خواب
 اسب سفيد وحشي اينک گسسته يال
بر آخور ايستاده غضبنک
 سم مي زند به خک
 گنجشک اي گرسنه از پيش پاي او
پرواز مي کنند
 ياد عنان گسيختگي هاش
 در قلعه هاي سوخته ره باز مي کنند
اسب سفيد سرکش
بر رکب نشسته گشوده است يال خشم
 جوياي عزم گمشده ي اوست
مي پرسدش ز ولوله ي صحنه هاي گرم
مي سوزدش به طعنه ي خورشيد هاي شرم
با رکب شکسته دل اما نمانده هيچ
نه ترکش و نه خفتان ، شمشير ، مرده است
 خنجر شکسته در تن ديوار
 عزم سترگ مرد بيابان فسرده است
 اسب سفيد وحشي ! مشکن مرا چنين
 بر من مگير خنجر خونين چشم خويش
 آتش مزن به ريشه ي خشم سياه من
بگذار تا بخوابد در خواب سرخ خويش
 گرگ غرور گرسنه ي من
اسب سفيد وحشي
دشمن کشيده خنجر مسموم نيشخند
 دشمن نهفته کينه به پيمان آشتي
 آلوده زهر با شکر بوسه هاي مهر
 دشمن کمان گرفته به پيکان سکه ها
 اسب سفيد وحشي
 من با چگونه عزمي پرخاشگر شوم
 ما با کدام مرد درايم ميان گرد
 من بر کدام تيغ ، سپر سايبان کنم
من در کدام ميدان جولان دهم تو را
اسب سفيد وحشي !

 شمشير مرده است

خالي شده است سنگر زين هاي آهنين
 هر دوست کو فشارد دست مرا به مهر
مار فريب دارد پنهان در آستين
اسب سفيد وحشي
 در قلعه ها شکفته گل جام هاي سرخ
بر پنجه ها شکفته گل سکه هاي سيم
 فولاد قلب زده زنگار
 پيچيد دور بازوي مردان طلسم بيم
اسب سفيد وحشي
در بيشه زار چشمم جوياي چيستي ؟
آنجا غبار نيست گلي رسته در سراب
 آنجا پلنگ نيست زني خفته در سرشک
 آنجا حصارنيست غمي بسته راه خواب
 اسب سفيد وحشي
آن تيغ هاي ميوه اشن قلب اي گرم
 ديگر نرست خواهد از آستين من
 آن دختران پيکرشان ماده آهوان
 ديگر نديد خواهي بر ترک زمين من
اسب سفيد وحشي
 خوش باش با قصيل تر خويش
با ياد مادياني بور و گسسته يال
 شييهه بکش ، مپيچ ز تشويش
اسب سفيد وحشي
بگذار در طويله ي پندار سرد خويش
 سر با بخور گند هوس ها بيا کنم
 نيرو نمانده تا که فرو ريزمت به کوه
سينه نمانده تا که خروشي به پا کنم
 اسب سفيد وحشي
 خوش باش با قصيل تر خويش
 اسب سفيد وحشي اما گسسته يال
 انديشنک قلعه ي مهتاب سوخته است
 گنجشک هاي گرسنه از گرد آخورش
 پرواز کرده اند
 ياد عنان گسيختگي هاش
 در قلعه هاي سوخته ره باز کرده اند

+ نوشته شده توسط فرزان در Fri 7 Mar 2008 و ساعت 0:29 |
روزغم انگيزي كه كوروش بزرگ بنيادگذار ايران از اين دنيا رفت/
كوروش بزرگ بنياد گذار كشور ايران ، مردي كه عموم تاريخ نگاران او را «انديشمند ، دادگستر و مهربان » توصيف کرده اند در مارس سال 530 پيش از ميلاد ــ 9 سال پس اعلام امپراتوري ايران درگذشت .

 وي يازده سال پس از ايجاد دولت واحدي از سه طايفه مهاجر قوم آرين - پارس ، ماد و پارت - شهر بابل ( در جنوب عراق امروز و پايتخت يک امپراتوري به همان نام) را تصرف و در آنجا در اكتبر سال 539 پيش از ميلاد ايجاد امپراتوري مشترك المنافع ايران را اعلام كرده بود.

امپراتوري ايران در زمان كوروش كه نام او در غرب با قلب تلفظ حروف يوناني ، سيروس و سايرس ، تلفظ مي شود از هند تا مرمره و از سيحون (سير دريا ) تا درياي سرخ امتداد داشت . كوروش براي اخراج طوايف آرال كه در آسياي ميانه وارد سرزمين هاي امپراتوري پارسها( تاجيكستان امروز و نواحي اطراف) شده بودند به اين منطقه رفته بود كه به سوي او كه سوار بر ارابه بود و سربازانش را در ميدان جنگ هدايت مي كرد زوبيني پرتاب شد و عمر وي پايان يافت. با وجود درگذشت كوروش ، سربازان او جنگ را بردند . آرالي ها تمدني عقب مانده و غير قابل قبول براي ايرانيان داشتند و كوروش مايل به آلوده شدن ايرانيان به اين تمدن از جمله همبستر شدن با زنانشان مقابل چشم ديگران نبود.

موسس و پدر كشور ايران كه مادرش ماد و پدرش پارس بود در ميدانهاي جنگ،هميشه در ميان سربازان بود و از آنان جدا نمي شد و جان خود را بر سر همين روش گذارد . او بارها گفته بود كه نبايد سرباز جان بركف نهد و بجنگد و افتخار پيروزي نصيب شاه شود كه دور از ميدان جنگ در چادر خود درميان نيروهاي محافظ و اسبان آماده براي فرار مي آسايد.

جنازه كوروش همچنان كه وصيت كرده بود به پاسارگاد پارس منتقل و مدفون شد و آرامگاه او تا به امروز باقي مانده است و پس از وي پسرش كامبيز دوم ( كامبوزبا ، كمبوجيا - كمبوجيه هم تلفظ شده است ) بر جاي او نشست كه مصر را ضميمه امپراتوري ايران كرد.

كوروش هنگام تعيين محل دفن خود از اين كه براي مدتي بسيار طولاني جسد او قطعه زميني را از ثمر دادن باز مي دارد از مردم ايران ( قبلا ) پوزش خواسته بود.

كوروش جهاني فكر مي كرد و همه ملتها را متساوي الحقوق مي دانست و عقيده به ايجاد يك دولت جهاني داشت تا جنگها و خونريزي ها پايان يابد و يک قانون واحد حاكم بر روابط ملتها باشد . اعلاميه او پس از فتح بابل كه سلطانش به آزار دادن ساير ملل و نيز اتباع خود شهرت داشت، نخستين منشور ملل متحد شناخته شده و نگهداري مي گردد.

كوروش پس از تصرف هرسرزمين كه مي كوشيد با كمترين تلفات انساني صورت گيرد ، رهبري آن ملت را تغيير نمي داد، آداب و قوانين و دين ايرانيان ( آيين زرتشت) را به آنان تحميل نمي كرد . وي شورائي از اين رهبران به رياست خود تشكيل داده بود و امپراتوري او در حقيقت يك جامعه مشترك المنافع بود و شرط عضويت در اين جامعه دادن آزادي به مردم خود ، بر قراري حكومت قانون ، منع بردگي و قطع ظلم و تعدي بود. ارتش كوروش سربازان اسير را به بردگي نمي فروخت و اموال ملت مغلوب را مصادره و غارت نمي كرد . يهوديان در كتاب مقدس خود كوروش را آزاديبخش و او را يك مسيح خوانده اند. كوروش اسيران يهودي دولت بابل را آزاد كرد و به وطن خود بازگردانيد و با پول ايران شهرهايشان را كه به دست سلطان بابل ويران شده بود مرمت و نوسازي كرد.

طبق نوشته برخي از مورخان ، فوت كوروش در چهارم مارس اتفاق افتاد.

+ نوشته شده توسط فرزان در Fri 7 Mar 2008 و ساعت 0:12 |

من ایرانی ام

گر مرا اعدام و تیرباران کنی

لاشه ام را تکه و ویران کنی

تکه هایش را سپس پنهان کنی

                                    باز گویم من که من ایرانی ام

گر که بیرحمانه سنگسارم کنی

تیغ داغی برتن زارم کنی

همچو حلاجی تو بردارم کنی

                                باز گویم من که من ایرانی ام

گر که از تاریخ مرا پاکم کنی

دربدر در بین افلاکم کنی

زیر آوار ستم خاکم کنی

                                   باز گویم من که من ایرانی ام

گر که آواره زایرانم کنی

درد غربت را تو بر جانم کنی

نان من عشق است تو بی نانم کنی

                                    باز گویم من که من ایرانی ام

گرزمی نوشی تو ناکامم کنی

جای می زهری تو در کامم کنی

باده را خونین ودر جامم کنی

                              باز گویم من که من ایرانی ام

گر که ایران را تو زندانم کنی

رخنه در آئین و ایمانم کنی

اهرمن را حاکم جانم کنی

                            باز گویم من که من ایرانی ام

گر چه در دنیا کنون آواره ام

از نگاه این جهان دیوانه ام

گر چه ویرانه شده این خانه ام

                         باز گویم من که من ایرانی ام

گر چه امروز بی نسیب از یاری ام

پشت این غم خانه رسوائی ام

گر چه محکوم شب خاموشی ام

                                     باز گویم من که من ایرانی ام                

+ نوشته شده توسط فرزان در Fri 7 Mar 2008 و ساعت 0:7 |
بازداشت فرمانده مبارزه با ارازل و اوباش !
سردار سرتیپ پاسدار "زارعی" فرمانده نیروی انتظامی استان تهران و مسئول مستقیم اجرای طرح باصطلاح مقابله با اوباش در یک خانه فساد و در حالیکه با شش زن سرگرم عیش و نوش بود بازداشت شد.

این بازداشت بدستور مستقیم شاهرودی و از روی سر مرتضوی دادستان مرکز صورت گرفت و همین مسئله برای 48 ساعت به تند ترین واکنش ها در قوه قضائیه انجامید.
 از آنجا که شاهرودی حدس می زده قاضی مرتضوی با توجه به رابطه بسیار نزدیکی که با "زارعی" دارد، او را از ماجرای بازداشت مطلع کرده و نجات خواهد داد، طرح بازداشت "زارعی" بدون اطلاع او صورت گرفت. حتی گفته می شود برکناری رئیس دادگاه فرودگاه نیز در همین ارتباط و برای کور کردن پیوندهای وی با مرتضوی و زارعی صورت گرفته است.
 صدور قرار وثیقه و آزادی زارعی و جلوگیری از پخش خبر به بهانه عدم تضعیف نیروی انتظامی نیز به معنای پایان کشاکش تند بین شاهرودی و مرتضوی نیست و در روزهای اخیر این مسئله در شعب دادگاه ها و دادسرای تهران بر سر زبان قضات و روسای این شعب و دادسراست.
 در شعبه.... دادگاه های تهران، رئیس دادگاه، رئیس دفتر و حتی منشی دادگاه گفتند که شاهرودی تاکنون یک قدم از مجازات شدید زارعی عقب نشینی نکرده است، اما بدون سرو صدا و پس از انتخابات!

مبنای اولیه تحقیقات مردم محلی بوده اند که خانه فساد در آن برپا بوده است. مردم این خانه را بعنوان خانه ای مشکوک معرفی می کنند و روز حمله به این خانه، سردار زارعی در کنار شش زن و دختر و در شرایطی زننده بازداشت می شود.

زنانی که در آن خانه بوده اند نیز بازداشت شده اند و در جریان بازجوئی و تحقیقات گفته اند سردار زارعی از ما خواسته بود لخت شده و دسته جمعی به صف شده و نماز بخوانیم!

منبع: سربازان وطن

حکومت مذهبی کلأ باعث رواج فساد در هر جامعه ای میشود ٠نویسنده وبلاگ

+ نوشته شده توسط فرزان در Fri 7 Mar 2008 و ساعت 0:1 |

زبيگنيو برژينسكي، مشاور امنيت ملي جيمي كارتر رئيس جمهور اسبق آمريكا ،و رايزن سياست خارجه "باراك اوباما" نامزد رياست جمهوري آمريكا در مصاحبه با جاناتان پاور تحليل گر امور خارجه مستقر در لندن قبل از انتشار برآورد 16 سازمان اطلاعاتي آمريكا درخصوص برنامه هسته اي ايران، به بيان نگراني هاي منطقي موجود در مورد بروز درگيري نظامي بين ايران و آمريكا قبل از پايان دوره رياست جمهوري جورج بوش پرداخته است.

به گزارش روزنامه خليج تايمز چاپ امارات متحده عربي، اين مصاحبه تا قبل از ماه جاري منتشر نشده بود.

به عقيده برژينسكي، هنوز برخي در كابينه نئوكان آمريكا هستند كه با فكر راه اندازي حمله نظامي عليه ايران، بر مشكلات پيش آمده در عراق دامن مي زنند.

وي ضمن ابراز نگراني از شعله ورتر شدن آتش جنگ در عراق قبل از پايان دوره رياست جمهوري بوش به جاي خاموش شدن آن، افزود: جنگ ذاتا امري پوياست. اين احتمال وجود دارد كه ايران در واكنش دست به اقدامات تحريك آميزي زند و حتي وقوع اقدامي تروريستي در آمريكا نيز دور از انتظار نيست. القاعده قبلا اعلام كرده بود كه درگيري بين ايران و آمريكا، به سود منافع استراتژيك اين گروه خواهد بود.

برژينسكي با ابراز نگراني از اينكه ريسك شروع جنگ، آمريكا را در جهان به انزوا خواهد كشاند، گفت: يكي از اتهاماتي كه مي توان به بوش وارد ساخت اين است كه وي به جاي كاهش فضاي ترس در كشور، به رشد آن افزوده است. بوش براي راه اندازي جنگ عليه ايران، نياز به ارائه مدركي دال بر ساخت سلاح هسته اي توسط اين كشور ندارد!
روابط ايران و آمريكا به دلايل بسياري رو به وخامت گذاشته و جنگ مي تواند به بهانه حمايت ايران از جنبش هاي شيعه در عراق يا تامين سلاح در افغانستان، آغاز شود.
وي خاطر نشان كرد: اما نتيجه مصيبت بار خواهد بود. مسلمانان سراسر جهان در حال حاضر به آمريكا خوش بين نيستند. جنگ اين بر ميزان اين بدبيني مي افزايد و القاعده و و جنبش هاي هم پيمانش قدرت بيشتري مي گيرند.

بدين ترتيب در سر بوش و مردان قدرتمند پشت سر او چه مي گذرد؟

"والي ناصر" و "راي تاكي" كارشناسان مسائل خاورميانه اخيرا به اين پرسش پاسخ گفته اند. به اعتقاد اين كارشناسان، دولت بوش تصور مي كند راهكار پايان بخشيدن به مشكلات موجود در خاورميانه، متوقف كردن ايران است.
اما آيا مي توان تصور كرد كه اعراب اهل تسنن براي حمايت از دولت حاضر شيعه عراق به منظور تضعيف نفوذ ايران در اين كشور، با هم متحد خواهند شد؟... و آيا اعراب و اسرائيل به منظور خنثي سازي نفوذ ايران، عليه حماس در فلسطين متحد خواهند شد؟
حال اگر به تمامي اين فرضيات معتقد باشيد، موجب شگفتي نيست كه باور داشته باشيد كه ايران هسته اي يا غير هسته اي نيز هرگز نتواند حضوري سازنده در خاورميانه داشته باشد.

هنوزهم هيچ مدركي وجود ندارد دال بر اينكه ايران درست مثل زمان شاه، تبديل شدن به كشوري محوري را در منطقه دنبال مي كند. ايران هنوز هم پس از گذشت 200 سال جنگي را آغاز نكرده است. در زمان يورش عراق به ايران نيز اين كشور كاملا بي گناه بود.

اعراب شايد نگران افزايش نفوذ ايران در منطقه باشند، اما به خوبي مي دانند كه يكي از دلايل اين امر ناسازگاري اسرائيل با فلسطينيان است. حمايت دائمي از فلسطين، به ايران امكان مي دهد تا به آرامي قدرت يابد.

به گفته برژينسكي، همانطور كه ناصر و تاكيه به ما يادآور مي شوند، در حالي كه عراق همچنان در باتلاق فرو رفته است، شركاي ناتو نتايج جنگ در عراق را از دست داده اند، لبنان همچنان در ناآرامي به سر مي برد و زمان براي شروع جنگ و خصومت عليه ايران مناسب نيست. آخري باري كه آمريكا، اعراب را به بازداشتن ايران در دهه 80 ترغيب كرد، فرهنگ سياسي تند سني شكل گرفت كه در نهايت القاعده را شكل داد.

+ نوشته شده توسط فرزان در Thu 6 Mar 2008 و ساعت 19:30 |
بيکاري و تورم دو عامل مهم فقر

ایران امروز!!!!!!!

بنفشه سام گيس-اعتماد



يک کارتن مقوايي کنار در مغازه بود. روي زمين. تا نيمه هاي کارتن پر بود از خيار پلاسيده و نارنگي يخ زده و سيب کرم خورده و گوجه فرنگي کپک زده. مردم مي آمدند و مي رفتند و کارتن مقوايي همان جا بود. زن رفت داخل مغازه. يک کيسه نايلوني سياه به دست داشت و از مغازه آمد بيرون. سر کارتن چمباتمه زد و کيسه سياه را پر کرد از محتويات کارتن. کيسه را داخل کيف توبره مانندش پنهان کرد و يک اسکناس 100 توماني را از زيپ جلويي کيفش بيرون کشيد و به دست فروشنده داد و گم شد... اين صحنه تلخ نيست. حتي رقت آور هم نيست. اين، واقعيت نکبت است. واقعيت فقر. فقر که آنچنان واژه کثيف و چرکي است که نوک قلمي که آن را مي نويسد هيچ گاه پاک نمي شود و چند نفر در ايران گرفتار اين نکبت هستند؟ چند زن؟ چند مرد؟ چند کودک؟ گرسنه خوابيدن و بي لباس ماندن و بيکار بودن و محروم شدن... يک سياهي مستمر و تنگي نفس دائم را مي ماند فقر. هيچ نوري نيست براي تابيدن و هوايي نيست براي نفس کشيدن و ما باور نمي کنيم کسي هست که تمام روزش با يک نان، فقط يک نان سپري مي شود. پوشاک، خوراک، تفريح، مشارکت اجتماعي واژه هاي بيگانه يي است براي شماري از مردم. تعداد بي شماري که حسرت بسياري از ضروريات را دارند؛ ضرورياتي که حق يک انسان است. خوراک مناسب به معناي تامين کالري روزانه، پوشاک مناسب به معناي محفوظ ماندن در برابر سرما و گرما، بهداشت کافي به معناي سلامت ماندن و زمين گير نشدن، آموزش به معناي آموختن سواد... از تجملات صرف نظر کنيم چون اين گروه نه چندان قليل، اصلاً تواني براي فکر کردن به تجملات ندارند...

سال ها پيش در مرکز مشاوره آموزش و پرورش دختري را ديدم که آمده بود از رئيس مرکز چندتوماني قرض بگيرد، دختر و مادر و خواهرش رشته آش درست مي کردند و زندگي شان از فروش رشته هاي سفيد مي گذشت. پدر از دوپا فلج بود در گوشه اتاق چهارمتري... دختر رو به من کرد و گفت؛ «مي داني فقر يعني چه؟ يعني من چهار سال است که اين مانتو را به تن مي کشم. زمستان و تابستان و بهار و پاييز. هم لباس ميهماني است و هم لباس خانه و هم لباس خيابان. يعني به جز اين لباسي ندارم. يک سال است که گوشت نخورده ام و چون پولي وجود ندارد، مادرم نمي تواند براي مداواي کليه هايش درماني پيدا کند...» و من هنوز هم نمي فهمم فقر يعني چه. هيچ کدام از ما نخواهيم فهميد که فقر يعني چه.

---

سال 85، وزارت رفاه و تامين اجتماعي، نقشه فقر در ايران را منتشر کرد. اين نقشه که وضعيت فقر در فاصله سال هاي 1374 تا 1383 در مناطق شهري و روستايي را به تصوير کشيده بود، نشان مي داد که 10 درصد خانوارهاي ايراني تحت پوشش نهادهاي حمايتي دولتي هستند که سه درصد آنها از فقر شديد و گرسنگي رنج مي برند و درآمد دهک ثروتمندترين قشر جامعه 17 برابر درآمد دهک فقيرترين قشر جامعه است و شمار فقراي مناطق روستايي کشور بيش از مناطق شهري است و شهرهاي مشهد، گرگان، زاهدان و کرمانشاه بيشترين تعداد فقراي شهرنشين را در خود جا داده اند و رتبه هاي بعدي متعلق به شهرهاي سمنان، اصفهان، شهرکرد، يزد، کرمان، اراک، همدان، زنجان، سنندج، تبريز و اروميه است. نتايج اين نقشه همچنين اعلام کرد که خط فقر شديد در سال 84 با ميانگين بعد خانوار 6/4 نفري در شهر 650 هزار ريال و براي خانوار روستايي 514 هزار ريال برآورد شده است و 8/2 درصد جمعيت شهري و 9/2 درصد جمعيت روستايي زير خط فقر شديد قرار دارند و 5/10 درصد جمعيت شهري و 11 درصد جمعيت روستايي زيرخط فقر مطلق قرار دارند. در زمان ارائه اين نقشه، جمعيت روستايي کشور 23 ميليون نفر و جمعيت شهرنشين 47 ميليون نفر برآورد شده بود که بر مبناي مستندات اين نقشه، يک ميليون و 983 هزار نفر از جمعيت کشور زير خط فقر شديد و 7 ميليون و 465 هزار نفر از جمعيت کشور زير خط فقر مطلق بودند.اين نقشه که برآوردي از سال هاي 1374 تا 1383 بود طراحان برنامه چهارم توسعه را بر آن داشت که در اين برنامه، دولت را مکلف به کاهش حجم جمعيت فقير کشور سازند. دکتر «محمدرضا واعظ مهدوي» معاون سابق سياستگذاري وزارت رفاه و تامين اجتماعي مي گويد؛ «آن افرادي که کمتر از يک دلار در روز درآمد داشته باشند، جمعيت زير خط فقر شديد به شمار مي آيند که اين تعداد افراد در ايران کمتر از دو درصد جمعيت را شامل شده و محاسبات سال 1384 نشان مي دهد اين رقم 67/0 درصد بوده است. قانون برنامه چهارم، دولت را مکلف ساخته بود که تا پايان برنامه چهارم، تعداد اين گروه به صفر برسد.متاسفانه گزارش هاي رسمي از عملکرد دولت در اين زمينه موجود نيست اما بعيد نيست که امروز اين خط فقر تحت پوشش کامل قرار گرفته باشد. البته با توجه به اينکه دوسوم از زمان اجراي برنامه چهارم توسعه سپري شده، ما انتظار نداريم که جمعيتي به زير خط فقر شديد سوق پيدا کنند و اگر هنوز چنين افرادي هستند بايد سوال شود که 1200 ميليارد تومان اعتباري که براي پوشش اين گروه در نظر گرفته شده بود به چه مصارفي رسيده است. محاسبات طي سال 84 نشان مي داد که حدود 14 درصد جمعيت زير خط فقر نسبي قرار دارند؛ افرادي که درآمد مکفي نداشتند و در قانون برنامه چهارم هدف گذاري شده بود که تعداد اين گروه هم به 8 درصد کاهش يابد. البته کاهش اين جمعيت در زمره وظايف سازمان هاي حمايتي قرار نمي گرفت بلکه متوجه سياست هاي مالياتي و تامين اجتماعي دولت و چگونگي تخصيص يارانه ها است.

سعيد مدني پژوهشگر مسائل اجتماعي ايران نيز در ارائه شمايي از وضعيت فقر در ايران مي گويد؛ «اغلب مطالعات نشان مي دهد هنوز بخش قابل توجهي از جمعيت کشور زير خط فقر قرار دارند. گروهي که زير خط فقر شديد قرار دارند و در واقع به دليل نداشتن درآمد کافي، از تامين نيازهاي غذايي خود معادل 2000 تا 2200 کالري در روز محروم هستند. اين گروه جمعيتي معادل دو تا 5 ميليون نفر را شامل مي شوند. گروه ديگر، جمعيت زير خط فقر مطلق هستند که به دليل نداشتن درآمد کافي، از تامين حداقل نيازهاي اساسي خود از جمله خوراک، پوشاک، مسکن، بهداشت و آموزش محروم هستند.»

قانون جامع نظام رفاه و تامين اجتماعي، وزارت رفاه را مکلف کرده که هر سال خط فقر را اعلام کند که طي دو سال گذشته چنين اتفاقي نيفتاده است. مدني در توضيح راجع به علت سقوط جمعيت به زير خط فقر مي گويد؛ «سياست هاي دولت طي سال هاي اخير موجب شد نه تنها از تعداد جمعيت فقير کشور کاسته نشود بلکه تعداد آنان افزايش يابد و در واقع جمعيتي که در معرض خط فرو افتادن به زير خطر فقر بودند، طي سال هاي اخير به اين ورطه سقوط کردند. از جمله عوامل موثر در سقوط افراد به زير خط فقر را مي توان جنسيت، اشتغال، مسکن و بهداشت و درمان نام برد. اين عوامل تاثيرگذار است چرا که متناسب با جنسيت سرپرست خانوار، احتمال ريسک سقوط به زير خطر فقر افزايش مي يابد. بنابراين خانواده هاي زن سرپرست بيش از ساير خانواده ها در معرض اين خطر قرار دارند و به خصوص با سياست هاي تبعيض جنسيتي دولت در حوزه هاي مختلف، به نظر مي رسد اين عامل نقش جدي تري پيدا کرده است. همچنين اگر سرپرست خانواده در معرض بيکاري و از دست دادن شغل قرار داشته باشد آن خانواده، همواره با خطر سقوط به زير خط فقر دست و پنجه نرم خواهد کرد. ارزيابي هاي رسمي و غيررسمي نشان مي دهد که نرخ بيکاري و تعداد جمعيت بيکار در ايران رو به افزايش است و اتفاقاً گروه هاي سني جوان تر بيش از ساير گروه ها در معرض بيکاري قرار دارند که نرخ بيکاري در اين گروه سني هم اکنون در حدود 25 درصد گزارش شده است و بنابراين خطر سقوط زوج هاي جوان به زير خط فقر بيش از سايرين است. در عين حال، خانواده هايي که در منازل اجاره يي سکونت دارند بيش از سايرين در معرض خطر سقوط به زير خط فقر قرار مي گيرند. در حالي که حدود يک سوم از خانوارهاي ايراني اجاره نشين هستند، شاخص اجاره بهاي مسکن طي سال جاري نسبت به سال قبل 18 درصد افزايش يافته آن هم در حالي که ضريب اهميت مسکن در تورم معادل 7/19 درصد برآورد مي شود. تامين هزينه هاي درماني هم مي تواند از عوامل موثر سقوط به زيرخط فقر باشد. طبق برنامه چهارم توسعه دولت مکلف بود که سهم 70 درصدي مشارکت مردم در تامين هزينه هاي درماني را به 30درصد کاهش داده و در مقابل، سهم 30 درصدي خود را به 70 درصد افزايش دهد. اين امر که محقق هم نشد بسياري از خانوارهاي دست به گريبان با بيماري هاي صعب العلاج يا پرهزينه را در معرض ابتلا به فقر شديد قرار مي دهد. از سوي ديگر نبايد از بي انضباطي مالي دولت، واردات بي رويه و کاهش قدرت توليد داخل و کسري بودجه به عنوان عوامل موثر بر تشديد فقر غافل شويم. در واقع سياست هاي دولت طي سال هاي جاري به گونه يي بوده که اين روند را تشديد کرده و بنابراين انتظار مي رود که فشار بر جمعيت زير خط فقر افزايش يابد. يکي از شواهد در دسترس، نرخ رو به افزايش تورم است. صندوق بين المللي پول در سپتامبر 2007 در گزارشي راجع به وضعيت تورم در کشورهاي جهان، نرخ تورم در ژاپن را منهاي دو درصد، سوئيس 8/0 درصد، فرانسه 5/1 درصد و ايران را 3/7 درصد اعلام کرد که بنا بر اين گزارش، ايران و سريلانکا بالاترين تورم را داشتند.

نرخ تورم عاملي است در راستاي فقير تر شدن فقرا و ثروتمندتر شدن ثروتمندان و در عين حال نقض سياست هاي تثبيت قيمت و سياست هاي اقتصادي اجتماعي دولت منجر به افزايش نرخ تورم شده است. براساس مصوبه سال 1384 مجلس، دولت موظف بود که از افزايش قيمت برخي اقلام مثل بنزين، نفت و فرآورده هاي نفتي، گاز، برق، آب، خدمات فاضلاب، مکالمات تلفني و مرسولات پستي جلوگيري کند. در حالي که براساس قانون بودجه سال 86 بهاي تمام اين خدمات افزايش يافت آن هم در حالي که متوسط سهم آب و برق و گاز در هزينه هاي خانوار ايراني 6/9 درصد، حمل و نقل 3/12 درصد و دخانيات 9/22 درصد افزايش يافته است. در عين حال مقايسه 9 ماه نخست امسال با مدت مشابه در سال گذشته نشان مي دهد شاخص قيمت مواد خوراکي، آشاميدني و مسکن مجموعاً 3/36 درصد رشد داشته، همچنان که شاخص هزينه هاي آب و برق و گاز در همين مدت 9/31 درصد افزايش يافته است.
فقر عمومی از دستاوردهای 30 سال رژیم مذهبی در ایران  میباشد٠ ٠نویسنده وبلاگ
+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 4 Mar 2008 و ساعت 20:11 |
 

«هفت گنج» یا عجایب بارگاه خسروپرویز بارها در منابع مختلف نامى به میان آمده است. «ساسانیان» اثر «کریستین سن» یکى از منابعى است که به این عجایب اشاره کرده است و از گنج گاو، دستمال نسوز، تاج یاقوت‌نشان، تخت طاقدیس، طلاى مشت افشار، گنج بادآورد و شطرنجى از یاقوت و زمرد به عنوان عجایب هفت‌گانه بارگاه پادشاه ساسانى نام برده است. فردوسى نیز در قصیده ای، از «هفت گنج» خسروپرویز نام مى برد. هندیان بودایى هم به تقلید از «هفت گنج» خسروپرویز، پادشاه ساسانى ، «هفت گوهر» را ترتیب داده بودند.

گنج گاو
کشاورز مثل هر روز، «غباز» (خیش گاو آهن) را برداشت و به سوى مزرعه حرکت کرد. به مزرعه که رسید توشه ظهر را زیر درختى گذاشت و با «غباز» به سمت راست مزرعه رفت. تا «غباز» را در زمین فرو کرد متوجه شیئى سخت شد. با دست شروع به کندن زمین کرد و ناگاه با ظرف قدیمى برخورد کرد. آن را بیرون آورد، ولى باورش نمى شد. ظرف پر از سکه بود. سکه را که نگاه کرد نام اسکندر روى آن حک شده بود. کشاورز براى نشان دادن حسن نیت خود نسبت به پادشاه خسروپرویز ظرف را نزد او برد. شاه فورا دستور داد تا مزرعه را بکنند و ظروف دیگر را از خاک بیرون بکشند. صد کوزه نقره و طلا که مهر اسکندر بر آن حک شده بود، از خاک بیرون آمد. خسرو پرویز، این گنجینه را که یکى از عجایب هفت گانه کاخش بود، گرفت و یکى از کوزه ها را به کشاورز داد. گنج را در جایى از کاخ مخفى کرد و آن را «گنج گاو»نامید.

دستمال نسوز خسرو‌پرویز
یکى دیگر از عجایب بارگاه خسروپرویز دستمال او بود. شاه بعد از هر غذا خوردن با دستمال، دست هاى خود را پاک مى کرد و چون کثیف و چرب مى شد آن را درون آتش مى انداخت تا آتش آن را تمیز کند، دستمال پاک مى شد ولى نمى سوخت. به احتمال قوى جنس این دستمال از پنبه کوهى بوده است.

تاج یاقوت‌نشان خسرو پرویز
از دیگر عجایب کاخ او تاج خسرویى بود. تاج خسرو پرویز از مقدار زیادى طلا و مروارید ساخته شده بود. یاقوت هاى به کار رفته در تاج طورى مى درخشید که به جاى چراغ در شب از آن استفاده مى کردند و یاقوت هایش همه جا را روشن مى کرد. زمردهایش چشم افعى را کور مى کرد. این تاج آنقدر سنگین بود که زنجیرهایى از طلا را از سقف آویزان کرده بودند و تاج را بر این زنجیرهاى طلا بسته بودند، طورى که تاج به هنگام نشستن شاه روى سرش قرار بگیرد و سنگینى تاج را احساس نکند.

تخت طاقدیس بارگاه خسروپرویز
یکى دیگر از عجایب بارگاه خسرو تخت طاقدیس اوست. شکل این تخت مانند طاق بود و جنسش از عاج و نرده هایش از نقره و طلا بود. سقف این تخت از زر و لاجورد بود. صور فلکی، کواکب، بروج سماوی، هفت اقلیم، صورت هاى پادشاهان، مجالس بزم و شکار، بر این سقف، حک شده بود. روى آن وسیله اى براى تعیین ساعت روز نصب شده بود. چهار یاقوت، هر یک به تناسب یکى از فصول سال دیده مى شد. بر بالاى آن وسیله اى بود که قطراتى مانند قطرات باران را فرو مى ریخت و صدایى رعدآسا به گوش مى رسید.
طلاى مشت افشار
خسروپرویز قطعه طلایى اعجاب انگیز داشت که به طلاى مشت فشار یا مشت افشار معروف بود . این قطعه طلا به اندازه مشت پادشاه و چون موم نرم بود. این قطعه زر به هر شکلى حالت مى گرفت.این قطعه طلا را از معدنى در تبت براى خسرو استخراج کرده بودندو200 مثقال وزن داشت.
گنج بادآورد
گنج بادآورد» از عجائب دیگر دستگاه پرویز است. هنگامى که ایرانیان اسکندریه را محاصره کردند، رومیان ثروت شهر را در کشتى هائى نهادند تا به مکانى امن بفرستند، اما باد به جهت مخالف وزید و کشتى به سمت ایرانیان آمد .ثروت را به تیسفون بردند و« گنج باد آورد» نامیدند.
شطرنجى از یاقوت و زمرد
از عجایب دیگر دستگاه پادشاه ساسانی، شطرنج مخصوصى از جنس یاقوت و زمرد بود.
خسروپرویز شاید از معدود پادشاهانى باشد که از همسرش نیز در برخى از منابع تاریخى به عنوان یکى از عجایب دربار او نامبرده شده است. در تاریخ ثعالبى به جز آنچه که در بالا اشاره شد ، از زن او شیرین، قصرش تیسفون، درفش کاویانی، رامشگران دربار ساسانی، اسب خسرو به نام شبدیز و فیل سفید دربار نیز به عنوان گنج‌هاى خسرو و عجایب دربار او یاد شده و درباره برخى از آنها توضیحاتى آمده است. در تاریخ ثعالبى آمده است: «شیرین وخسرو در جوانى دلباخته یکدیگر شدند، اما وقتى خسرو به پادشاهى رسید شیرین را فراموش کرد. شیرین که بار دیگر در پى جلب عشق خسرو برآمده بود، روزى در سر راه شکار او قرار گرفت و آتش عشق فراموش شده در دل خسرو روشن شد.اودر همان لحظه او را به زنى گرفت.شیرین بعد از راهیابى به کاخ پس از چندى مریم بانوى اول زرتشتیان را مسموم کرد و خود زن اول دربار شد.»

اسب خسرو «شبدیز» هم از دیگر عجائب کاخ اوست که در تاریخ ثعالبى از آن نامى به‌میان آمده است .خسرو گفته بود اگر کسى خبر مرگ «شبدیز» را بدهد او را خواهد کشت .هنگامى که« شبدیز» مرد تنها «باربد» جرات کرد نغمه اى را بخواند و در آن خبر مرگ شبدیز را بدهد. او خواند: «دیگر شبدیز نمى‌خواند و نمى‌چرد.» شاه گفت:«مگر او مرده است.» وباربد گفت:« شاه چنین فرماید.»

«باربد» خود نیز از عجائب دستگاه پرویز بود .«سرکس» از خنیاگران دربار که به او حسادت مى کرد در فرصتى مناسب او را کشت. خسرو وقتى دانست باربد به دست سر******ته شده است دستور قتل«سرکس»را هم داد.
تخت طاقدیس . تخت خسرو پرویز را که از فریدون به وی رسیده بود طاقدیس میگفتند. گویند جمیع حالات فلکی و نجومی در آن ظاهر میشده و آن سه طبقه بوده و در هر طبقه جمعی از ارکان دولت او جابجا قرار میگرفته اند و خسرو پرویز بر آن تخت ملحقات و تصرفات کرده بود. (برهان ). طول آن تخت یکصد و هفتاد ذراع و عرض آن یکصد و بیست ذراع و مکلل بجواهر بود. (غیاث اللغات ). و در حاشیه چاپ جدید برهان که به اهتمام دکترمعین منتشر شده آمده است : هرتسفلد رساله ممتعی در باب تخت طاقدیس نوشته اشاره بقول مورخ بیزانسی کدرنوس کرده که او از یکی از کتب تئوفان (نیمه دوم قرن هشتم م .) روایت کرده است . کدرنوس گوید هرقل قیصر پس از انهزام خسرو پرویز در سال 624 وارد کاخ گنزک شد.
«بت خسرو را دید که هیاتی مهیب داشت و تصویر پرویز را هم مشاهده کرد که بر بالای کاخ بر تختی قرار گرفته بود. این تخت بکره بزرگی مانند آسمان شباهت داشت و در گرداگرد آن خورشید و ماه و ستارگان نمودار بودند که کافران آنها را می پرستیدند و تصویر رسولان شاه نیز در گرد آن بود که هر یک عصایی در دست داشت . در این گنبد بفرمان دشمن خدا (یعنی خسرو) آلاتی تعبیه کرده بودند که قطراتی چون باران فرومیریخت و آوایی رعدآسا بگوش میرسانید...» (کریستنسن ایران در زمان ساسانیان ص 466 ببعد):
ز تختی که خوانی ورا طاقدیس
که بنهاد پرویز در اسپریس ...
بیاورد پس تخت شاه اردشیر
وز ایران هر آن کس که بد تیز ویر
بهم درزدند آن سزاوار تخت
بهنگام آن شاه پیروز بخت
ورا درگر آمد ز روم و ز چین
ز مکران و بغداد و ایران زمین
هزار و صد و بیست استاد بود
که کردار این تختشان یاد بود...
بفرمود تا یکزمان دم زدند
بدو سال تا کار بر هم زدند...
به رش بود بالاش صد شاه رش
چو هفتاد رش بر نهی از برش ...
برویش ز زرین صد و چل هزار
ز پیروزه بر زرّ کرده نگار
همه نقره خام بد میخ و بش
یکی ز آن بمثقال بد شصت و شش ...
+ نوشته شده توسط فرزان در Mon 3 Mar 2008 و ساعت 22:59 |


آلبرت اینشتین زاده ۱۴ مارس ۱۸۷۹ در اولم، ورتمبرگ و درگذشته در ۱۸ آوریل، ۱۹۵۵ در پرینستون، نیوجرزی، فیزیک‌دان نظری بود. وی طراح نظریات خاص و عمومی نسبیت بود. علاوه بر این، او دربسط تئوری کوانتوم و مکانیک آماری سهم عمده‌ای داشت. این در حالیست که انیشتین بیش از همه به خاطر نظریه نسبیت شهرت دارد. (بویژه در هم‌ارزی جرم و انرژی، E=mc۲) وی به خاطر توضیح تأثیرات فوتوالکتریک در سال ۱۹۰۵(« سال باشکوه یا «سال معجزه آسا») و «به خاطر خدماتش به فیزیک»، جایزه نوبل در فیزیک سال ۱۹۲۱را دریافت کرد. انیشتین به دلیل تأثیرات چشمگیرش، به عنوان یکی از بزرگ‌ترین فیزیکدانانی شناخته می‌شود که به این جهان پا گذاشته‌اند. در فرهنگ عامه، نام انیشتن به مترادف هوش بزرگ و نابغه تبدیل شده‌است.

انیشتین در ۱۴ مارس ۱۸۷۹ در ساعت ۱۱:۳۰ صبح به وقت محلی در یک خانواده یهودی در شهر اولم در ورتمبرگ آلمان، واقع در ۱۰۰ کیلومتری اشتوتگارت بدنیا آمد. پدرش هرمان انیشتین یک فروشنده بود که بعدها یک کارخانه الکتروشیمیایی را تأسیس کرد و مادرش پولین نی کوچ نام داشت. آنها در کنیسه اشتوتگارت-باد با یکدیگر ازدواج کردند.

در زمان تولد، مادر آلبرت به خاطر اینکه سر او بسیار بزرگ بود و حالتی عجیب داشت بسیار نگران بود. هرچند که با رشد او، کم کم بزرگی سرش کمتر به چشم می‌آمد، اما از عکس‌های او معلوم است که کله‌اش نسبت به بدنش بزرگ‌تر بوده است؛ به این ویژگی در افرادی که سرهای بزرگی دارند «سربزرگی خوش‌خیم» گفته می‌شود که هیچ ارتباطی با بیماری یا مشکلات ادراکی ندارد.

یکی دیگر از مشهورترین جنبه‌های کودکی انیشتین این است که او خیلی دیرتر از بچه‌های معمولی صحبت کردن را آغاز کرد. طبق ادعای خود انیشتین، او تا سن سه سالگی حرف زدن را آغاز نکرده بود و بعد از آن هم حتی تا سنین بالاتر از نه سالگی به سختی صحبت می‌کرد. به دلیل پیشرفت کند کلامی انیشتین، و گرایش او به بی‌توجهی به هر موضوعی که در مدرسه برایش خسته کننده بود و در مقابل توجه صرف او به مواردی که برایش جالب بودند باعث شده بود که برخی همچون خدمه منزل انیشتین او را کند ذهن بدانند. البته در زندگی انیشتین، این اولین و آخرین باری نبود که چنین انگ‌ها و نظرات آسیب شناسانه‌ای به او نسبت داده می‌شد.

اعضای خانواده آلبرت، همگی یهودیهایی لاقید بودند و از همین رو، او در یک مدرسه ابتدایی کاتولیک درس می‌خواند. او با اصرار مادرش آموزش ویولون می‌دید. اگرچه او از همان ابتدای کار مشق ویولون را دوست نداشت و در نهایت نیز آنرا کنار گذاشت، اما بعدها آرامش عمیق خود را در سوناتای ویلون موتسارت بدست می‌آورد.

وقتی انیشتین پنج ساله بود، پدرش به او یک قطب‌نمای جیبی نشان داد و انیشتین پی برد که در فضای خالی چیزی بر روی سوزن تأثیر می‌گذارد؛ او بعدها این اتفاق را یکی از تحول‌آمیزترین اتفاقات زندگی‌اش توصیف کرد.

در سال ۱۸۸۹، دانشجویی به نام مکس تالمود (بعدها به نام تالمی)، که به مدت شش سال پنجشنبه شب‌ها به منزل خانواده انیشتین می‌آمد،، انیشتین را با مهم‌ترین متون علمی و فلسفی آشنا کرد، که از جمله آنها می‌توان به «نقد خرد ناب» از کانت اشاره کرد. همچنین در اواخر دوران کودکی و اوایل دوران بزرگسالی، دو عموی او با توصیه و تهیه کتاب‌هایی در زمینه علم، ریاضی و فلسفه، به رشد فکری او کمک می‌کردند.

در سال ۱۸۹۴، در پی ناموفق ماندن کسب‌وکار هرمان انیشتین در صنعت الکتروشیمی، خانواده انیشتین از مونیخ به پیوا- شهری در ایتالیا در نزدیکی میلان- مهاجرت کردند. انیشتین اولین فعالیت علمی خود را با عنوان «بررسی وضعیت اتر در زمینه‌های مربوط به مغناطیس»، در همان زمان برای یکی از عموهایش می‌نوشت. آلبرت برای تمام کردن درسهایش، در مدرسه شبانه روزی مونیخ ماند و پس از آنکه تنها توانست یک ترم را تمام کند در بهار سال ۱۸۹۵ دبیرستان را رها کرده و برای پیوستن به خانواده‌اش رهسپار پریوا شد. یک سال و نیم پیش از امتحانات نهایی، او بدون اطلاع والدینش و با متقاعد کردن مسئولین مدرسه به اینکه بواسطه یک گواهی پزشکی به او اجازه مرخصی بدهند مدرسه را ترک کرد اما این بدان معنا بود که انیشتین هیچگونه گواهی در تحصیلات متوسطه کسب نکرد.  در همان سال یعنی در سن ۱۶ سالگی، او آزمایش ذهنی را که به «آیینه آلبرت انیشتین» شهرت دارد انجام داد. اوپس از خیره شدن به آیینه، آزمایش کرد که اگر با سرعت نور حرکت کند چه اتفاقی برای تصویرش خواهد افتاد؛ نتیجه‌گیری او مبنی بر اینکه سرعت نور مستقل از بیننده‌اش است، بعدها به یکی از دو فرضیه نسبیت خاص تبدیل شد.

در آزمون ورودی موسسه فدرال پلی تکنیک زوریخ-که امروزه به ETH زوریخ شهرت دارد- اگرچه امتیاز آلبرت در بخش ریاضی و علوم عالی شد، اما امتیاز پایین او در بخش ادبیات مانع از قبولی وی شد؛ پس از آن خانواده‌اش او را به آرائو در سوییس فرستادند تا تحصیلاتش را در آنجا به اتمام برساند؛ پس از آن دیگر معلوم بود که آلبرت آنگونه که پدرش می‌خواست مهندس الکترونیک نخواهد شد. او در آنجا به مطالعه تئوری الکترومغناطیس که بسیار کم به آن پرداخته شده، مشغول شد و در سال ۱۸۹۶ دیپلم خود را دریافت کرد. در این مدت او در منزل خانواده پروفسور یاست وینتلر اقامت کرد و در آنجا به عنوان اولین تجربه عاشقانه، به ماری دختر این خانواده علاقمند شد. مایا، خواهر انیشتین که نزدیکترین همراز او بود بعدها با پسر همان خانواده یعنی پل ازدواج کرد و و دوست او نیز یعنی مایکل بسو با دختر دیگر همان خانواده یعنی آنا وصلت کرد.  پس از آن انیشتین در ماه اکتبر در موسسه فدرال پلی تکنیک ثبت نام کرد و به زوریخ رفت؛ در همین حال ماری نیز برای تدریس به اولسبرگ در سوییس رفت. او در همان سال شهروندی خود در ورتمبرگ را لغو کرد.

در بهار سال ۱۸۹۶، میلوا ماریخ صربستانی که ابتدا در دانشگاه زوریخ در رشته پزشکی اغاز به تحصیل کرده بود، پس از یک ترم به موسسه فدرال پلی تکنیک آمد تا در آنجا به عنوان تنها زن در آن سال، در رشته‌ای که انیشتین درس می‌خواند تحصیلات خود را ادامه دهد. در طی سالهای بعد رابطه ماریخ با انیشتین به یک رابطه عاشقانه تبدیل شد، هرچند که مادر انیشتین به خاطر غیر یهودی بودن، سن بالا و نقص جسمانی ماریخ، به شدت با رابطه آنها مخالف بود.

کار و مدرک دکترا
پس از فارغ‌التحصیل شدن از دانشگاه، اینشتین نتوانست شغلی در رابطه با تدریس پیدا کند. پدر یکی از هم‌کلاسی‌هایش به او کمک کرد تا در یکی از دفاتر ثبت اختراع در سوئیس در سال ۱۹۰۲ استخدام شود.

سال‌های آخر
وی در خلال جنگ ‌جهانی دوم به آمریکا مهاجرت کرد تا در پروژه‌ای که این کشور به منظور تحقیقات برای ساخت بمب اتمی راه‌اندازی کرده بود شرکت کند. پس از پایان جنگ و تأسیس اسرائیل به آن کشور مهاجرت کرد و به عنوان عضو هیئت علمی و استاد در دانشگاه عبری اورشلیم به تدرس پرداخت. سرانجام دوباره به آمریکا بازگشت و در شهر پرینستون ساکن شد و در روز هجدهم آوریل ۱۹۵۵ در همان‌جا در گذشت.

 خصوصیات شخصی
اینشتین در نوازندگی ویلون مهارت داشت.وی از کودکی تلاش داشت تا برای عدّه بیشتری از همنوعان خود و به‌ویژه کسانی که در حول و حوش او می‌زیسته‌اند سودمند باشد. ویژگی دوّم او ذوق هنریش بود که انیشتین را وامیداشت که نه تنها اندیشه کلی مومی خود را به نحوی روشن و منطقی مرتّب سازد بلکه روش تنظیم و بهینه‌سازی آنها به نحوی باشد که چه خود او و چه مستمعان از نظر جهان‌شناسی نیز لذّت می‌برند. هدف اینشتین این بود که فضای مطلق را از فیزیک براندازد، نظریه نسبیت ۱۹۰۵ که در آن اینشتین فقط به حرکت مستقیم الخط متشابه پرداخته بود اینشتین با کمک از اصل تعادل پدیده‌های جدیدی را در مبحث نور پیش بینی کند که قابل مشاهده بوده‌اند و می‌توانست صحت نظریه جدید او را از لحاظ تجربی تأیید کرد.
او از به وجود آمدن اسرائیل حمایت کرد ولی رهبری کشور را به دست نگرفت.

مقالات و کتاب‌ها
مقالات علمی اینشتین؛ محمود مصاحب، انتشارات پیروز/انتشارات فرانکلین
نسبیت نظریه خصوصی و عمومی؛ غلامرضا عسجدی، موسسه انتشارات امیرکبیر
فیزیک و واقعیت؛ محمدرضا خواجه‌پور، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی
نسبیت و مفهوم نسبیت؛ محمدرضا خواجه‌پور، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی
تکامل فیزیک؛ به همراه لئوپولد اینفلد، احمد آرام، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی
حاصل عمر؛ ناصر موفقیان، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی
اینشتین ۱۹۰۵: مجموعهٔ مقاله‌های سال ۱۹۰۵؛ آلبرت اینشتین، ترجمهٔ احمد شریعتی، تهران: دانشگاه الزهراء، ۱۳۸۳ ISBN ۹۶۴-۶۳۶۶-۵۹-۷

دربارهٔ او
رنج‌های آلبرت اینشتین؛ آنتونیا والنتین، ترجمه هوشنگ گرمان، انتشارات توکا
انیشتین؛ ژوزف شوارتز و مایکل مک گینس، ترجمه آرام قریب، موسسه نشر و پژوهش شیرازه
انیشتین در ۹۰ دقیقه؛ جان و مری گریبین، ترجمه مسعود سلطانی، انتشارات ذکر

+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 2 Mar 2008 و ساعت 1:18 |

روزي در آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.  پروفسور حسابي

محمود حسابی دانشمند و از جمله نخستین فیزیک پیشگان ایرانی دوران معاصر است. در کابینه محمد مصدق، وزیر فرهنگ بود.

 محمود حسابی در سال ۱۲۸۱ (ه.ش), از پدر و مادری تفرشی ( عباس(معزالسلطنه) و گوهرشاد حسابی) در تهران متولد و پس از سپری نمودن چهار سال از دوران کودکی در تهران, به همراه خانواده (پدر, مادر, برادر) عازم شامات شد. در هفت سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت, با تنگدستی و مرارتهای دور از وطن در مدرسه کشیشهای فرانسوی آغاز کرد و همزمان, توسط مادرش (گوهرشاد حسابی) , تحت آموزش تعلیمات و ادبیات فارسی قرار گرفت. دیوان حافظ را نیز از برداشته و به بوستان و گلستان سعدی, شاهنامه فردوسی, مثنوی مولوی, منشات قائم مقام اشراف کامل داشت.

شروع تحصیلات متوسطه‌ او مصادف با آغاز جنگ جهانی اول, و تعطیلی مدارس فرانسوی زبان بیروت بود. از این رو, پس از دو سال تحصیل در منزل برای ادامه به کالج آمریکایی بیروت رفت و در سن هفده سالگی لیسانس ادبیات, در سن نوزده سالگی, لیسانس بیولوژی و پس از آن مدرک مهندسی راه و ساختمان را اخذ نمود. در آن زمان با نقشه کشی و راهسازی, به امرار معاش خانواده کمک می‌کرد. همچنین در رشته‌های پزشکی, ریاضیات و ستاره شناسی به تحصیلات آکادمیک پرداخت.

شرکت راهسازی فرانسوی که او در آن مشغول به کار بود, به پاس قدردانی از زحماتش, وی را برای ادامه تحصیل به فرانسه اعزام کرد و بدین ترتیب در سال۱۹۲۴ (م) به مدرسه عالی برق پاریس وارد و در سال ۱۹۲۵ (م) فارغ التحصیل شد.هم‌زمان با تحصیل در رشته معدن, در راه آهن برقی فرانسه مشغول به کار گردید و پس از پایان تحصیل در این رشته کار خود را در معادن آهن شمال فرانسه و معادن زغال سنگ ایالت «سار» آغاز کرد.

به دلیل وجود روحیه علمی, به تحصیل و تحقیق, در دانشگاه سوربن, در رشته فیزیک پرداخت و در سال ۱۹۲۷ (م) در سن بیست و پنج سالگی دانشنامه دکترای فیزیک خود را , با ارائه رساله‌ای تحت عنوان «حساسیت سلولهای فتوالکتریک», با درجه عالی دریافت نمود.حسابی با شعر و موسیقی سنتی ایران و موسیقی کلاسیک غرب به خوبی آشنا بود و در چند رشته ورزشی موفقیتهایی کسب کرد که از جمله می‌توان به دیپلم نجات غریق در رشته شنا اشاره نمود. ضمنا با کمک تنی چند از دانشجویان خود در دانشسرای عالی توانست تغییراتی در کاسه سه تار (سازی ایرانی) ایجاد نماید.دکتر حسابی در دانشگاه پرینستون آمریکا تحت نظر پروفسور انیشتین فرضیاتی درباره «بی نهایت بودن ذرات» و «عبور نور از مجاورت ماده» ارایه نمود. سپس در دانشگاه شیکاگو برای اثبات فرضیه‌هایش آزمایشاتی انجام داد.

این دانشمند فرزانه علاوه برفارسی ، بر چهار زبان زنده دنیا  عربی، فرانسوی، انگلیسی و آلمانی تسلط داشت و همچنین در تحقیقات علمی خود از زبانهای سانسکریت، لاتین، یونانی، پهلوی (زبان ایرانیان باستان)، اوستایی، ترکی، ایتالیایی و روسی استفاده می‌نمود.پروفسور حسابی به دلیل عشق به میهن و با وجود امکان ادامه تحقیقات در خارج از کشور به ایران بازگشت و با ایمان و تعهد, به خدمتی خستگی ناپذیر پرداخت تا جوانان ایرانی را با علوم نوین آشنا سازد. پایه گذاری علوم نوین و تاسیس دارالمعلمین و دانشسرای عالی, دانشکده‌های فنی و علوم دانشگاه تهران, نگارش ده‌ها کتاب و جزوه و راه اندازی و پایه گذاری فیزیک و مهندسی نوین, وی را به عناوین شایسته پدر علم فیزیک و مهندسی نوین ایران در کشور معروف نمود . ایشان همچنین به دریافت بالاترین نشان علمی فرانسه مفتخر گردید. وی درسال ۱۹۹۰ به عنوان «مرد اول علمی جهان» برگزیده شد. حدود هفتاد سال خدمت علمی او در گسترش علوم روز و واژه گزینی علمی در برابر هجوم لغات خارجی و نیز پایه گذاری مراکز آموزشی, پژوهشی, تخصصی, علمی و ..., از جمله اقداماتی ارزشمند به شمار می‌رود .

محمود حسابی در ۱۲ شهریور سال ۱۳۷۱ هجری شمسی در بیمارستان دانشگاه ژنو به هنگام معالجه قلبی، مرد. مقبره وی در شهر تفرش قرار دارد.

پروفسور سید محمود حسابی و اینشتین 

پروفسور  محمود حسابی و اینشتین

+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 2 Mar 2008 و ساعت 0:56 |
سیاست و تاریخ معاصر

فرح دیبا (همسر محمدرضا پهلوی)

فرح دیبا (زاده ۲۲ مهر ماه سال ۱۳۱۷ه.ش برابر ۱۴ اکتبر ۱۹۳۸) سومین و آخرین همسر محمدرضا شاه پهلوی است. عنوان رسمی فرح دیبا در دوران حکومت پهلوی «علیاحضرت شهبانو فرح پهلوی» بوده است و طرفداران سلطنت پهلوی هنوز او را به این عنوان می‌خوانند.
فَرَح فرزند فریده قطبی و سهراب دیبا (از خاندان دیبا) در روز ۲۲ مهر ماه سال ۱۳۱۷ در تهران به دنیا آمد. فرح دو ساله بود که پدرش سهراب دیبا را در اثر بیماری سرطان از دست داد. پس از چند سال فریده دیبا و فرح به خانه محمدعلی قطبی، برادر فریده، در تهران رفتند و با خانواده او زندگی کردند.

پس از تحصیل در مدرسه ایتالیایی‌ها، ژاندارک و دبیرستان رازی در تهران، فرح به همراه پسر دایی‌اش رضا قطبی برای ادامه تحصیل راهی کشور فرانسه شد. او در فرانسه در رشته معماری به تحصیل مشغول شد.

 

اشرف پهلوی

اشرف پهلوی (دختر رضاشاه)  وی در زمان تولد «زهرا» بود که بعدها به «اشرف‌الملوک» و «اشرف» تغییر یافت.وی در سال ۱۲۹۸ ه.ش هم‌زمان با برادرش محمدرضا از بطن تاج‌الملوک آیرملو به دنیا آمد. او پس اتمام تحصیلات رایج آن زمان و رسیدن به سن رشد، بنا به توصیه پدرش رضا شاه پهلوی با علی قوام پسر قوام الملک شیرازی ازدواج کرد که بعد از ۲۰ شهریور این امر به طلاق انجامید. ثمره آن هم پسری بنام شهرام پهلوی نیا بود . 
 
 
 
 
 
 
 
پروانه اسکندری (همسر داریوش فروهر)
پروانه اسکندری مبارز سیاسی و عضو حزب ملت ایران بود. وی در سال ۱۳۷۷ به همراه همسرش داریوش فروهر در منزلشان در تهران به دست مأموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در  ایران به قتل رسید.
این سلسله قتل های روشنفکران و آزادیخواهان ایران که بعدها به نام قتل های زنجبره ای معروف شد، در جمهوری اسلامی صورت گرفت. ادعاهای تایید شده‌ای وجود دارد که، این قتل‌هابه دستور ۳ تن از بزرگان مذهبی حکومتی جمهوری اسلامی در  ایران انجام گرفت.
 


پروین صوفی (معاون وزیر کشور در دولت هویدا)  پروین صوفی سیاوش حقوقدان و از زنان فعال ایران در دوره پهلوی بود و در کابینه امیر عباس هویدا معاونت پارلمانی وزیر کشور وقت حسن زاهدی را بر عهده داشت.

تاج الملوک (همسر رضا شاه) تاج الملوک آیرملو دختر تیمور خان آیرملو از خاندان مهاجر و از خوانین بزرگ سوادکوه مازندران، دومین همسر رضاشاه پهلوی است. او در ۱۵ رجب ۱۲۹۴ (۴ سنبله ۱۲۵۶/‏۲۶ ژوئیه ۱۸۷۷) در سن ۲۴ سالگی یا به قولی ۱۸ سالگی به عقد رضا خان در آمد.وی مادر محمدرضا و اشرف است. وی پس از پادشاهی رضاشاه پهلوی، «ملکهٔ مادر» لقب گرفت.
 

تاج الملوک سمیعی (سناتور) تاج الملوک سمیعی نماینده رشت در مجلس موسسان سوم بود که در سال ۱۳۴۶ ه.ش تشکیل گردید و کار آن تغییر اصولی از قانون اساسی ایران جهت تعیین ملکه فرح پهلوی به نیابت سلطنت بود تا در صورت فوت شاه، تا رسیدن ولیعهد به سن قانونی با همکاری شورای سلطنت امور کشور را اداره کند.

توران فتح الله زاده (سناتور)

 
ثریا اسفندیاری بختیاری (همسر محمدرضا پهلوی) ثریا اسفندیاری بختیاری دومین همسر محمدرضا شاه پهلوی و ملکه ایران بود.

ستاره فرمانفرمائیان (دختر شاهزاده فرمانفرما) سَتّاره فَرمانفَرمائیان از فعالان امور اجتماعی ایران و جهان و رئیس و مؤسس سازمان مددکاری اجتماعی ایران در دوره پهلوی  بود .

 
شمس پهلوی (دختر رضاشاه) شمس (خدیجه) پهلوی دومین فرزند و بزرگ‌ترین فرزند رضا شاه پهلوی از بطن ملکه تاج‌الملوک آیرملو و خواهر ارشد محمدرضا شاه پهلوی در سال ۱۲۹۶ هجری خورشیدی به دنیا آمد.
 

شیرین عبادی (جایزه صلح نوبل)
شیرین عبادی (۱۳۲۶) يک حقوقدان ايرانی، قاضی سابق دادگاه و نخستين ایرانی است که جايزه نوبل (صلح) را در سال ۲۰۰۳ ميلادی دريافت کرده است. شیرین عبادی اولین زن  ایرانی  است که جایزهٔ نوبل را دریافت می‌کند.به باور من اما جایزه ای که نتوان با آن کار مثبتی برای آزادی و رهایی ملت در بند انجام داد هیچ بدرد نمی خورد و تنها گیرنده آن را متمول تر میکند٠همین 
 
 
 
صفیه فیروز (اولین رئیس شورای زنان ایران)

 
عصمت دولتشاهی (همسر رضاشاه) رضاشاه از طریق امیرلشکر خدایارخان خدایاری با عصمت‌الملوک دولتشاهی دختر غلامعلی میرزا مجلل‌الدوله دولتشاهی که بعدها از سوی رضا شاه پهلوی به سمت ریاست تشریفات داخلی دربار پهلوی منصوب شد، آشنا گردید و پس از چندی وی را به عقد خود درآورد.عصمت‌الملوک از سال ۱۳۰۲ که وارد دربار شد تا تاجگذاری رضاخان در سال ۱۳۰۵، سه فرزند به نام‌های عبدالرضا پهلوی، احمدرضا پهلوی، محمودرضا پهلوی وسالهای بعد دو فرزند دیگر با نام‌های فاطمه پهلوی و حمیدرضا پهلوی به دنیاآورد .
ملکه عصمت‌الملوک دولتشاهی به هنگام تبعید رضاشاه، همراه وی به جزیره موریس رفت و پس از چند ماه به تهران بازگشت. وی از ابتدا وارد سیاست نشد. اما از نفوذ خود در به کار گماردن اقوام خویش در پست‌های مهم استفاده شایانی کرد. پس از مرگ رضاخان در ویلای شخصی خود در شمیران اقامت کرد. پس از انقلاب اسلامی در تهران ماند و در سال ۱۳۷۴ شمسی در سن ۹۰ سالگی درگذشت.

فرخ‌رو پارسا (وزیر دولت هویدا) فَرُّخ‌رو پارسا نخستین زن ایرانی بود که در دوران حکومت پهلوی به مقام وزارت رسید. پست وی وزارت آموزش و پرورش در کابینه دوم و سوم امیرعباس هویدا بود.وی در اسفند سال ۱۳۰۱خ در باغی خارج از شهر قم از پدر و مادر بهایی به دنیا امد. مادر وی فخرآفاق پارسا مدیر مجله «جهان زنان» و پدرش فرخ‌دین پارسا کارمند وزارت بازرگانی و مدیر مجله‌های «اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران» و «عصر جدید» بود.
 
 
فوزیه فواد (همسر محمدرضا پهلوی)  فوزیه فؤاد  (زاده ۵ نوامبر ۱۹۲۱ در اسکندریه مصر) خواهر ملک فاروق و اولین همسر محمد رضا پهلوی بود. حاصل ازدواج او با محمدرضا شاه دختری است به نام شهناز.
فوزیه شهروند مصر ولی از تبار چرکسی، آلبانیایی و فرانسوی بود. شاهدخت فوزیه از دودمان محمدعلی پاشا است. خاندان محمدعلی از تبار آلبانیایی بودند که در زمان فرمانروایی عثمانی‌ها در مصر به مدارج بالا رسیدند. فوزیه برای ازدواج با شاه مجبور به اخذ تابعیت ایران شد و مجلس شورای ملی در اقدامی حیرت انگیز او را ایرانی الاصل اعلام کرد.

  
مریم فیروز (همسر کیانوری) مریم فیروز دختر محبوب عبدالحسین فیروز (فرمانفرما) از فعالان سیاسی و ادبی ایران در دوره پهلوی و از مخالفان رژیم  بود.

مهرانگیز کار (همسر سیامک پورزند)
مهرانگیز کار وکیل، روزنامه‌نگار، و فعال اجتماعی در زمینه حقوق بشر، حقوق زنان و گسترش مردم‌سالاری است.
او متولد سال ۱۳۲۳ در شهر اهواز و دانش‌آموخته دوره کارشناسی رشته حقوق سیاسی دانشکده حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی دانشگاه تهران است.پس از آن توسط دادگاه جمهوری اسلامی محاکمه و به چهارسال حبس محکوم شد. مهرانگیز کار موفق شد به خارج از کشور برود. در همین دوره همسرش، سیامک پورزند، با اقرار به مطالبی بیان کرد که آنها توسط یک نهاد جاسوسی آمریکا برای براندازی حکومت در ایران تلاش می کنند. مهرانگیز کار از سال ۱۳۸۱ در تبعید به سر می‌برد و با دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌های معتبر جهان از جمله دانشگاه هاروارد و کلمبیا در آمریکا و موسسه تدا در ژاپن در زمینه حقوق بشر همکاری کرده‌است.
مهرانگیز کار هم اکنون به عنوان پژوهشگر در کالج مطالعات دولتی جان اف کندی در دانشگاه هاروارد مشغول به کار است.
مهرانگیز کار دارای دو فرزند، آزاده (ساکن آمریکا) و لیلی (ساکن کانادا) است.
 
تصویر:Mehrangizkar.jpg

مهرانگیز منوچهریان (نخستین سناتور زن)
+ نوشته شده توسط فرزان در Sat 1 Mar 2008 و ساعت 18:29 |

زندگی مثل شطرنج میماند ... اگر بازی بلد نباشی همه میخواهند يادت بدهند... ولی اگرخوب بازی کنی همه میخواهند شکستت بدهند.

+ نوشته شده توسط فرزان در Sat 1 Mar 2008 و ساعت 17:34 |


Powered By
BLOGFA.COM