تبليغاتX
کهن ديار Iran-Iran
 


عشق و شهوت

آیا تا کنون هیچ شی را عاشقانه نگریسته ای ؟

شاید بگویی آری ، چرا که نمی دانی که نگریستن عاشقانه به یک شی یعنی چه . شاید با شهوت به اشیا نگاه کرده ای ، این چیز دیگری است . کاملا فرق دارد ، درست نقطه مقابل آن است . نخست ... سعی کن تفاوت را درک کنی .

چهره ای زیبا ، بدنی زیبا ، تو به آن نگاه می کنی و احساس می کنی که عاشقانه به آن می نگری ولی چرا به آن نگاه می کنی ؟ آیا مایلی از آن چیزی به دست آوری ؟ آن عشق نیست و شهوت است . آیا می خواهی از آن بهره بکشی ؟ آن گاه شهوت است و عشق نیست . آن هنگام در واقع ، تو فکر می کنی که چگونه از آن استفاده ببری ، چگونه آن را تصاحب کنی ، چگونه از آن بدن وسیله ای بسازی برای خوشوقتی خودت .

شهوت یعنی : چگونه از چیزی برای خوشوقتی خودت استفاده کنی و عشق یعنی ، خوشوقتی تو ابدا مطرح نیست . در واقع ، شهوت یعنی چگونه چیزی به دست آوری و عشق یعنی چگونه چیزی ببخشی . این دو درست نقطه مقابل هم هستند .

اگر چهره ای زیبا ببینی و به آن عشق احساس کنی ، احساس بی درنگ تو در آگاهی ات این خواهد بود که چگونه می توانی این چهره را خشنود کنی ، چگونه این مرد یا این زن را خوشحال کنی . در این جا خودت اهمیتی نداری .

در عشق دیگری مهم است اما در شهوت مهم تو هستی . در شهوت تو فکر می کنی دیگری را وسیله خوشحالی خودت قرار دهی ، در عشق فکر می کنی که خودت چگونه وسیله شوی .

عشق تسلیم است و شهوت یک تهاجم .

تو حتی در شهوت نیز از عشق سخن می گویی . پس فریب نخور !!!!!!!!! به درون بنگر ، آن گاه به این ادراک خواهی رسید که در زندگی حتی یک بار نیز به کسی یا چیزی عاشقانه نگاه نکرده ای .

دومین تفاوتی که باید درک شود این است ... اگر عاشقانه به چیزی مادی یا بی جان نگاه کنی ، آن شی به یک شخص تبدیل می شود . اگر به آن عاشقانه نگاه کنی ، آن گاه عشق تو کلیدی می شود تا هر چیزی را به شخص تبدیل سازد . اگر به یک درخت عاشقانه بنگری ، درخت یک شخص می گردد .

هر گاه عاشقانه به چیزی نگاه کنی ، آن چیز یک شخص می شود و برعکس . هر گاه با چشمانی شهوانی به شخصی نگاه کنی ، آن شخص به یک شی تبدیل می شود . برای همین است که چشمان شهوانی دافعه دارند . چرا که هیچ کس نمی خواهد شی شود . وقتی به همسرت با چشمان شهوانی می نگری او احساس ازردگی می کند . در واقع تو چه می کنی ؟ تو یک شخص را ، یک شخص زنده را به وسیله ای بی جان تغییر می دهی . تو می پنداری که چگونه استفاده کنی و آن شخص کشته می شود .

چشمان شهوانی دافعه دارند و زشت هستند .

وقتی با عشق به کسی نگاه کنی ، او والا می گردد . یگانه می گردد . ناگهان او یک شخص می شود . یک شخص را نمی توان با دیگری جایگزین کرد ولی یک اشیا را می توان جایگزین کرد . یک شی قابل جایگزینی است ولی یک شخص جایگزینی ندارد . او یکتا و یگانه است .

عشق همه چیز را یگانه می کند . به همین سبب تو بدون عشق ، هرگز احساس نمی کنی که شخص هستی . تا زمانی که کسی عمیقا دوستت ندارد ، هرگز احساس نخواهی کرد که موجودی یگانه هستی و به راحتی می توان تو را تغییر داد و جایگزین کرد .

در رابطه شهوانی ، همه چیز شی هست و این غیر انسانی ترین کارهایی است که انسان می تواند انجام دهد : تبدیل شخصی به شی .

وقتی عاشقانه می نگری ، خودت را فراموش کن . خودت را کاملا فراموش کن . برای امتحان یه یک گل نگاه کن و خودت را به تمامی از یاد ببر . بگذار گل باشد و خودت کاملا غایب باشی . گل را احساس کن ، آن گاه عشقی عمیق از آگاهی تو به سمت گل روانه می گردد . تو به وجد می آیی و آن گل ، یک شخص می گردد .

به موضوع دیگری نپرداز . با یک گل سرخ یا با چهره معشوقت باقی بمان . تنها با قلبت بمان . با این احساس که چه کنم تا معشوق شادتر و معشوق تر باشد ؟ و وقتی چنین باشد ، تو غایب خواهی بود ، هرگز به خودت توجه نخواهی کرد .

وقتی به خودت توجه نداری ، خالی می گردی ، فضایی درونت آفریده می شود . وقتی ذهنت کاملا به دیگری متوجه می گردد ، آن گاه درونت خلا ایجاد می شود .

با معشوق ، انسان به تمامی ناتوان می گردد ، این را به یاد بسپار . هر گاه عاشق کسی باشی ، احساس عجز کامل می کنی . درد عشق همین است : فرد نمی تواند احساس کند که چه بکند . او مایل است همه کار بکند ، می خواهد تمامی کائنات را به معشوق ببخشد ، ولی چه می تواند بکند ؟

تو تهی هستی و به همین سبب عشق به یک مراقبه عميق تبدیل می گردد . در حقیقت ، اگر کسی را دوست داشته باشی ، به هیچ مراقبه دیگری نیازی نیست ولی چون در واقع کسی عاشق نیست ، به 112 تکنیک نیاز دارد و حتی شاید این ها هم کافی نباشد . خود عشق بزرگ ترین تکنیک است ولی عشق مشکل است و حتی ناممکن .

عشق یعنی خود را آگاهی رها کردن و در همان مکان ، جایی که نفس تو وجود داشته ، دیگری را جای دادن . جایگزینی خودت با دیگری یعنی عشق . گویی که اینک تو نیستی و فقط دیگری هست .

سارتر می گوید که دیگری جهنم است و حق با اوست . او درست می گوید زیرا که دیگری فقط برای تو جهنم می آفریند ولی همچنین او اشتباه می کند ، زیرا اگر دیگری بتواند جهنم باشد ، می تواند بهشت هم باشد ، کافی است با عشق نگاه کنیم . هر زن و شوهر برای یکدیگر جهنم می سازند زیرا هر یک می کوشد تا دیگری را تصاحب کند . غافل از اینکه تنها تصاحب اشیا ممکن است ، نه تصاحب اشخاص !

اگر عاشق باشی ، حتی نگاه خیره بسیار زیباست ، زیرا خیره شدن تو ، او را یک شی نمی سازد . آن گاه می توانی مستقیم به چشمان او نگاه کنی . آن گاه می توانی عمیقا وارد چشمان دیگری شوی . تو او را به یک شی تبدیل نمی کنی ، بلکه نگاه تو از راه عشق ، از او یک شخص می سازد . برای همین است که تنها نگاه خیره عاشقان زیباست و گرنه خیره نگریستن زشت است .

هرگاه شخصی را به یک شی تبدیل کنی ، عملی غیراخلاقی مرتکب شده ای ولی اگر سرشار از عشق باشی ، در آن لحظه سرشار از عشق ، این پدیده ، این برکت با هر موضوعی روی خواهد داد و تو زندگی می بخشی .

هنگامی که معشوق به تصاحب در آید ، عشق رفته است . آن گاه معشوق تنها یک شی خواهد بود . می توانی از او استفاده کنی ، ولی عشق هرگز برنمی گردد ، زیرا آن عشق فقط زمانی می آمد که او یک انسان بود ، دیگری آفریده شده بود ، شخص را در دیگری آفریده بودی و دیگری نیز ، شخص را در تو آفریده بود . هیچ کدام شی نبودید . هر دو ذهنیت هایی بودید که با هم تلاقی کرده بودند دو انسان که ملاقات کرده اند ، نه یک انسان و یک شی .

اگر بدانی که تو نیستی و آگاهی ات با عشقی عمیق به سوی دیگری حرکت کرده باشد به درختان ، به آسمان ، به ستارگان ، به هر کس ، وقتی که تمام آگاهی ات تو را ترک گفته و به سوی دیگری رفته باشد در آن غیبت، عشق نازل می شود .
+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 20 Jan 2008 و ساعت 23:16 |
 

قناری نیز مثل سایر حیوانات خانگی از نوع و رگه ای منشعب میگردد که در طبیعت به طور وحشی زندگی می نماید . قناری وحشی ، فینچ سبز رنگ کوچکی است که ساکن جزایر قناری می باشد . این جزایر که در اقیانوس اطلس واقعند به خاطر زیبایی خاص و وضع آب وهوایی مناسب امروزه مورد استقبال توریستها قرار گرفته اند . قناری ساکن مناطق آسورن و مادیرا نیز میباشد . این مناطق همواره هوایی بهاره دارند . اولین بار شخصی بنام ک . بوله پس از سفرش به سال 1858 مشخصات جامعی از قناری ارایه نمود . قناری وحشی جزایر قناری که اصل ونسب قناریهای اهلی بدان برمی گردد از اغلب قناریهای پرورشی کوچک تر بوده و طولش از منقار تا انتهای دم حدود 13 سانتیمتر است . پرهای زرد خاص انواع اهلی در این نوع وحشی نیز یافت شده ولی شدیدا با رنگ های سبز زرد ، سبز وسیاه مخلوط میباشند . ماده ها رنگ مات تری نسبت به نرها دارند و خاکستری قهوه ای میباشند . درمورد آواز قناری وحشی و مقایسه آن با آواز نوع اهلی اختلاف عقیده وجود دارد برخی اعتقاد دارند که اهلی ها خوش آوازترند .و برخی نیز آواز قناری وحشی را بهتر میدانند .
اصولا تمامی نت های آواز قناری رولر هارتس به طور کامل در قناری وحشی وجود داشته و شنیده میشود . در آواز قناری وحشی برخی تن های نامطلوب مشاهده میشود البته از لحاظ گوش انسان چون مطلوب و نامطلوب بودن صدا برای پرنده مفهوم ندارد و اصولا این آواز برای انسان نبوده و گفتگویی با همنوعان است . هر پرنده دارای شدت صوت و نوع صدایی خاص گروه خویش است . هدفش از آواز راندن دشمنان و رقبا و جلب توجه نوع ماده میباشد .
قناری وحشی خصوصیاتی شبیه نوع فینچ وحشی اروپایی serinus serinus داشته که هلندیها آنرا قناری اروپایی نیز می نامند . مدتی هردو پرنده را یکسان و از یک گروه تلقی می کردند . اما پس از بررسی های دقیق تر اصل و نسب و ریشه آنها مشخص شد که این دو نوع پرنده یکسان نبوده بلکه دو نوع مجزای serinus میباشند . قناری سبز وحشی تا زمانیکه روی درختان جزایر قناری زندگی میکرد موجود خاصی به نظر نمی آمد تنها زمانی که توسط انسان و با جداسازی های حساب شده انواع زرد ، قرمز پرتقالی و قرمز مسی آن تکثیر و پرورش یافته . به صورت یک جانئر خانگی درآمد مورد توجه قرار گرفت .
زمان جفتگیری قناری وحشی در وطنشان در محدوده اواسط بهمن تا اواسط فروردین ماه آغاز میگردد ، در این ماهها اواز نوع نر شدت یافته و این زمان پرواز و جهش های مخصوص جفت گیری همانگونه که در قناری اهلی مشاهده میشود به چشم میخورد ( آواز لاینقطع و پرواز در بین شاخه درختان ) به محض یافتن یک ماده آماده و جفت شدن ، قناری ماده شروع به لانه سازی مینماید . برای این منظور دو شاخه ای را نزدیک بدنه درختی در ارتفاع دو تا سه متری مورد استفاده قرار میدهد . لانه از اجزا گیاهان ، علوفه ، موادنرم دیگر ساخته میشود و داخل این محیط نرم سه تا پنج تخم گذاشته خواهد شد . قناری ماده به تنهایی سیزده روز تمام روی تخم ها خواهند خوابید . نوع نر دراین موقع تغذه ماده را به عهده میگیرد . والدین هردو در پرورش جوجه ها نقشی را بهعهده میگیرند . معمولا در یکسال دو و حتی سه بار تخم گذاری و جوجه کشی خواهند داشت . با مستقل شدن جوجه های نوبت آخر قناریهای وحشی تشکیل گروههای بزرگتری را میدهند و برای پیدا کردن غذا در طول زمستان ، اطراف جزایر قناری را جستجو میکنند خوراک قناریهای وحشی انواع دانه های آردی و روغنی نظیر ارزن و تخم کتان و شاهدانه و تخم کلم و کاهو ، سیاهدانه و تخم خشخاش است علاوه برآن به دانه نیشکر علاقه فراروانی داردو لذا در گذشته آنها را پرنده نیشکری نیز می خواندند .نگهداری و تکثیر قناری وحشی را تنها به افراد با تجربه توصیه میکنند . تکثیر ونگهداری انها به سادگی قناری خانگی نیست . پرورش قناری اصیل وحشی نیز از سال 1980 امر رایجی شده و در اروپا بدان توجه خاص مبذول میشود .

قناری اروپایی ( از انواع قناری وحشی ) :

بلبل یا قناری اروپایی ( serinus serinus ) یا گیرلیتس پرنده ای است که خویشاوندی نزدیکی با قناری دارد و طول آن به یازده تا دوازده سانتی متر میرسد . موطنش کشورهای شمال آفریقا بود اما در قرن نوزدهم به سمت شمال توسعه یافت . صدایش به گونه گیرلیت به گوش میرسد که اسم آلمانی آن نیز از اینجا نشات میگیرد . امروزه این پرنده در مناطق کم درخت و کنار جنگل و پارک ها نیز اقامت میکند و نیز جنس نر آن را می توان با زردی روی سینه به خوبی تمیز داد . جنس ماده دارای رنگ ساده خاکستری سبز است . این پرنده که هلندیها آنرا قناری اروپایی می نامند را مدتی با قناری وحشی ساکن جزایر قناری ( serinus canaria ) یکسان و از یک گروه تلقی مینمودند . اما پس از بررسی های دقیق تر روی اصل و نسب و ریشه آنها مشخص شد که این دو نوع پرنده یکسان نبوده ، بلکه دو نوع مجزای serinus میباشند .

قناري آواز خوان(موقوم):

آواز خواندن قناري نر امري طبيعي است كه بوسيله آن با افراد اجتماع خود ارتباط برقرار مي كند و اين شايعه كه آواز خواندن قناري در هنگام ناراحتي و افسرد گي پرنده با آواز خواندن در زمانهاي ديگر متفاوت است نادرست ميباشد زيرا پرنده افسرده آواز نمي خواند و هيچگاه آواز غمگين و حزن آلود سر نميدهد ولي نوع آواز خواندن پرنده تحت تاثير صداي محيط اطراف و همچنين آموزش مي تواند تغيير يابد ,يعني صداهاي مختلف محيط در فراگيري و تند خواني و كند خواني و يا زير خواندن و يا بم خواندن وحتي كشش صداها موثر است حتي مي تواند لحن خواندن ( طنين يا آكوستيك ) را تغيير دهد .بيشتر اين تغييرات اكتسابي هستند . يكي از معروفترين نژادها يي كه جهت خواندن نگهداري و تربيت مي شوند ,نژاد رولر آلمان است كه تنها آواز خاصي را آموزش مي بيند .نژادهاي ديگري نيز وجود دارند كه براي اين كار آموزش مي بينند وهر يك علاقمندان خاص خود را دارند ولي در ايران هيچ يك از اين نژادها مورد پسند قرار نگرفته است .اساتيد محترم به آواز خواني گله اي و معمولي و بدون اصول (دهن رسمي )مي گويند. اين اساتيد به پرورش و آموزش نوعي آواز بنام مو قوم مشغولند و زحمت بسياري را براي تربيت يك قناري در طول يك سال متحمل مي شوند ولي پرنده هايي را كه جهت آموزش انتخاب مي كنند داراي نژاد خاصي نيستند اما ترجيح مي دهند قناري انتخاب شده داراي خصوصيات زير باشد .
۱-جثه قناري ميانه باشد نه خيلي درشت و نه خيلي ريز.
۲-داشتن مقداري فر(رگ) د ر تنه پرنده بسيار خوب است.
۳- سري گرد و بزرگ وچشماني درشت داشته باشد .
۴-بسياربهتر خواهد بود كه سابقه و استعداد يادگيري در نسل هاي گذشته را داشته باشد .
۵-رنگ پرنده تاحد امكان روشن باشد.نظير سفيد, ليمويي, پرتقالي كمرنگ, ماستي (تاكيد بر روي رنگهاي سفيد و ماستي بيشتر است ) احتمالا نام موقوم برگرفته شده از مقام يا مقام دار مي باشد كه بمرور زمان در زبان محاوره به موقوم تغيير پيدا كرده است.آواز خواندن دراين سبك داراي رديف مخصوص به خود مي باشد اگر قناري موقوم بخشهاي آواز را رديف بخواند موقوم است واگر رديف نخواند باز هم موقوم مي باشد اما از رديف خارج خوانده است ولي اگر تكه اي از آواز قناري هاي رسمي را بجاي يكي از بخشها ي رديف اضافه كند ديگرموقوم نيست و به آن دهن دار مي گويند. يك قناري موقوم ممكن است بخشي از آوازش را بر حسب طنين و بمي و لطافت صدايش بسيار زيبا تر از بخشهاي ديگر بخواند .يكي سر دهن را يكي وسط دهن را و ديگري پس دهن .اما بخش اصلي و اساسي در موقوم و رابط اتصال بخشهاي مختلف آواز در موقوم خواني وجود قسمت زنگي آن است يعني اگر درآواز قناري زنگي نباشد ديگر موقوم نيست بخش آواززنگي به سه دسته تقسيم مي شود زنگي لوله اي- زنگي نعلبكي - زنگي گيلاسي) واگر درهنگام خواندن - قناري موقوم دو زنگي مختلف را پشت سر هم بخواند به آن برگردان مي گويند .بطور كلي رديف آواز موقوم به چهار بخش تقسيم مي شود .اسامي هر يك از اين بخشها برمبناي ظرافت وبمي صدا وكشش صداي پرنده تغيير مي يابد ولي رديف اصلي يكي مي باشد دراين رديف زماني كه پرنده مشغول به خواندن بخش جام جام است اين عمل۵ باریا ۵ واحد زماني تكرار مي گردد.پرنده هايي كه جام جام را تند تر مي خوانند براي رعايت فاصله زماني صداي زيري را به انتهاي بخش اضافه مينمايند. بدين وسيله هم فاصله زماني رعايت ميشود و هم بخش جام جام به بخش لي لي لي لي بهتر و دلنشين تر اتصال مي يابد.ميتوان گفت كه هم شمارش مي دانند و هم زمان را مي شناسند .بخش لي لي لي لي نیز بهتر تيب قبل اجرا مي گردد و بعد از آن جام جام سنگين تراز نوبت اول تكرار شده و در انتها با صداي زير به زنگي تبديل مي شود به اين ترتيب يك زنگي اجرا شده است و اگر لي لي لي و جام جام و زنگي دوباره تكرار گردد دو زنگي بحساب مي آيد . اگر اين رديف را رعايت نكنداصطلاح از وسط دهان خوانده است را به كار مي برند.اسامي هر چهار بخش آوازي با تغيير لهجه و طنين و كلفتي و نازكي صدا تغيير مي يابد .سر دهن معمولا بصورت لي لام هور و بعد ازآن پيس قور و يا بدون لي لام هور و تنها با پيس قور و يا تنها با صداي بلبل آغاز مي گردد .پرنده اي كه سردهن را بم ميخواند اگر بلافاصله سردهن را تكراركند به قسمت دوم آن زير مي گويند ممكن است قناري سردهن را با زنگي اغاز كند كه آوازش را برحسب نوع زنگ نامگذاري مي كنند. جام جام را بر حسب كلفتي و نازكي صداومحل خواندن آن در طول رديف چاپ چاپ, چيا چيا نيز مي گويند. لي لي لي لي نيز به همين گونه نام گذاري مي شود و آن را لولولولو و يا ليوليو نيز مي نامند. در موقوم بازي دو اصل اساسي :آواز شناسي و آموزش آواز وجود دارد كه هر فرد با علاقه اي مي بايست با آن اشنا باشد .آواز شناسي تنها با تهيه پرنده آواز خوان و گوش دادن به صداي پرنده و يا با تهيه نوارهايي كه مخصوص اين كار وجود دارد امكان پذير است و نمي توان در چند جمله و يا با چند توصيه كوتاه آن را آموخت ,اما براي آموزش آواز موقوم به قناري مي توان از جزوه ها و توصيه هاي اساتيد اهل فن استفاده نمود و از آن سود جست .بخشي از نكات مورد توجه اساتيد به شرح زير مي باشد . براي آغاز كار ابتدا بايد يك تا دو جوجه كه تازه شروع به خوردن تخم مرغ كرده اند تهيه نمود.سن جوجه ها در اين زمان بين۲۲ تا۲۵ روز ميباشدانها را به محيطي كوچك و خلوت و بدون سروصدا كه صداي هيچ پرنده ديگري شنيده نشود برده و توسط نوار كاست آموزش را آغاز كرده و يا اينكه آنها به يك قناري موقوم ديگركه به استاد معروف است سپرده شوند و سراسر سال را توسط استاد آموزش ببينند,اگراز نوار كاست استفاده ميشود بايد صداي پخش صوت بسيار كم باشد معمولا از پخش صوت هاي دولبه براي اين كار استفاده مي شود . روزانه بين ۲ الي ۳ ساعت آموزش كافي است اما قبلا لازم است كه دور موتور پخش صوت را كمي پايين آورده تا سرعت خواندن مقداري كند تر از حالت معمولي شده باشد .اگر قناري موقوم در اختيار نداريد و قصد استفاده از پخش صوت را داريد حداقل به دو عدد نوار كاست نياز خواهيد داشت كه يكي بصورت ريزه خواني و بزوار كپي شده باشد و نوار ديگر آواز اصلي پرنده را در خود جاي داده باشد .جوجه ها را ميبايست حدودا تا ۴ ماهگي با نوار ريزه خواني و از ۴ماهگي به بعد با نوار اصلي آموزش داد . اساتيد فن در همان ۳يا۴ ماه اول از روي ريزه خواني جوجه ها پي ميبرند كه آنها آواز موقوم را فرا ميگيرند و يا براي اين كار مناسب نيستند.همين نكته تفاوت بين حرفه اي ها و افراد آماتور را مشخص مي كند بنا براين سعي كنيد با مراجعه به اين اساتيد و استفاده از تجربيات آنها نسبت به پرورش موقوم اقدام نماييد تا نتيجه كاري را كه يكسال تمام وقت شما را خواهد گرفت به درستي ببينيد .بخاطر داشته باشيد كه جوجه هاي شما ممكن است موقوم را بخوانند اما بدليل زير بودن صدايشان مورد پسند واقع نگردند پس سعي كنيد جوجه هاي انتخاب شده با مشخصاتي كه مورد نظر موقوم بازان است تطبيق داشته باشند, به اين روش آموزش روش چسبنده مي گويند .روش آموزش ديگري نيز وجود دارد كه به روش چكيده معروف است .منظوراز چكيده اين است كه جوجه ها متعلق به پدري باشند كه موقوم مي خواند وهمان پرنده خودعهده دار بزرگ كردن جوجه ها شده باشد و هنگاميكه جوجه ها تخم مرغ خور شد ند با پرنده نر به مكاني ديگر منتقل شوند و يا ماده را ازآن محل دور كرده باشند تا جوجه ها صداي جيك مادر را نشنوند .معمولا براي اين كار از ماده هايي استفاده مي كنند كه سروصداي زيادي ندارند اساتيد اعتقاد دارند كه در روش چسبنده جوجه ها قبل از تولد يعني حتي درون تخم هم نبايد صداي قناری بيگانه اي راغيراز قناري موقوم بشنوند تا آواز دلنشين و مسحور كننده موقوم بوجود آيد .

+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 20 Jan 2008 و ساعت 8:21 |

معروفترین ترانه شهپر، ترانه عمو سبزی فروش هست که هنوز پس از سالها بر روی زبانها است.همچنین می توان به ترانه معروف" لاله زار یکطرفه ست"اشاره کرد که  داستان این ترانه از این قرار است که یکی از روزهای که شهپر با اتومبیلش  برای خواندن در کافه به سوی لاله زار می رفت.اتومبیلش در خیابان دچار اشکالی می شود و  وی از ماشینش خارج می شود تا ماشین را بررسی کند.وقتی مردم متوجه حضور شهپر در انجا شده بود ، بطرف وی می روند و همچنین بگفته خود شهپر راه بندان می شود   و مردمی که توی اتومبیل هایشان گیر افتاده بودند  می گفتند  لاله زار یکطرفه ست وعده ای دیگر در جواب آنها می گفتند ؟؟؟........... چند روز بعد از ان ماجرا صفحه ی از شهپر به همین مضمون بیرون امد که هفته ها رکورد دار فروش بود.

« ترانه عمو سبزی فروش با صدای شهپر»(Mp3)

شهپر یکی ار خوانندگان قدیمی لاله زاری روز چهارشنبه 12 دی ماه 86در خانه شخص خود در سوئد درگذشت.

وی که کار خود را در اویل دهه 40 شمسی با خواندن ترانه های مردمی به سبکی متفاوت در کافه های لاله زارشروع کرده بوددر مدت کوتاهی  به شهرت زیادی دست یافت. پس از مرگ مهوش و کم کار شدن  آفت ، شهپر توانست با خواندن در فیلم هاو کافه های لاله زارو همچنین رادیو نیرو هوایی این خلاء ناشی از نبود خوانندگان قبلی را پر کند. هم پای شهپر در ان زمان پریوش بود که البته چند سال بعد از شهپر کارش را شروع کرد. که وی نیز در زمینه موسیقی مردمی(از نوع فکاهی) با خواندن ترانه های اندرونی و بعضاً شاد معروف شود.

وی چند سال پس از انقلاب به سوئد رفت و در انجا ماندگار شد و در سالهای 75 یا 76 که به امریکا رفته بود به همراه هنرمند قدیمی رشید مرادی و به کمک مجله تهران یک البوم به نام" شهپر جون"  به بازار عرضه کرد که کار جالب وشنیدنی می باشد ،قطعه "جنگه بابا جنگه" از همان آلبوم انتخاب شده که در زیر می شنوید.

«جنگه بابا جنگه با صدای شهپر»(Mp3)

«زنی که جهاز نداره این همه ناز نداره»(Mp3)

«فلفل نبین چه ریزه با صدای شهپر»(Mp3)

+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 20 Jan 2008 و ساعت 7:52 |
تصویر:Shahnameh3-1.jpg


شاهنامه اثر فردوسی، یکی از بزرگ‌ترین حماسه‌های جهان، شاهکار حماسی زبان فارسی و حماسهٔ ملی ایرانیان و نیز بزرگ‌ترین سند هویت ایشان است.شاهنامه اثری است منظوم در حدود پنجاه‌هزار بیت در بحر (یا مقصور)  و (فعول)). سرایش آن حدود سی‌سال به طول انجامید. فردوسی خود در این باره ‌می‌گوید:

بسی رنج بردم درین سال سی  عجم زنده کردم بدین پارسی

آخرین ویرایشهای فردوسی در شاهنامه در سالهای ۴۰۰ و ۴۰۱ هجری قمری روی‌داد.

 چو ایران نباشد تن من مباد / بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
موضوع داستان‌های شاهنامه
شاهنامه شرح احوال، پیروزیها، شکستها، ناكاميها و دلاوریهای ایرانیان از کهنترین دوران (نخستین پادشاه جهان کیومرث) تا سرنگونی دولت ساسانی به دست تازیان است (در سده هفتم میلادی).کشمکشهای خارجی ایرانیان با هندیان در شرق، تورانیان در شرق و شمال شرقی، رومیان در غرب و شمال غربی و تازیان در جنوب غربی است.

علاوه بر سیر خطی تاریخی ماجرا، در شاهنامه داستان‌های مستقل پراکنده‌ای نیز وجود دارند که مستقیماً به سیر تاریخی مربوط نمی‌شوند. از آن جمله: داستان زال و رودابه، رستم و سهراب، بیژن و منیژه، بیژن و گرازان، کرم هفتواد و جز اینها بعضی از این داستان‌ها به طور خاص چون رستم و اسفنديار و يا رستم و سهراب از شاهکارهای مسلم ادبیات جهان به شمار ‌می‌آیند.

دودمان‌های پادشاهی در شاهنامه
پیشدادیان
کیانیان
اشکانیان
ساسانیان

پیشینه داستان‌های شاهنامه
باید دانست که بن‌مایه‌های داستان‌های شاهنامه ساختهٔ فردوسی نیست و این داستان‌ها از دیرباز در میان ایرانیان رواج داشته‌اند. مثلاً در کتب پهلوی مانند بندهشن، ایاتکار زریران (که مشابهتهای بسیار با گشتاسب‌نامهٔ دقیقی دارد) و دینکرد تلمیحات و اشارات بسیاری به قهرمانان و پهلوانان شاهنامه وجود دارد. همچنین در اوستا خصوصا در نسک یشت‌ها اشارات فراوانی به بسیاری از شخصیتهای شاهنامه (پیشدادیان و کیانیان) شده است.

این قضیه در تمام آثار حماسی بزرگ به چشم می‌خورد به این معنا که در آغاز (و شاید برای مدتی مدید) داستان‌های حماسی در میان مردم دهان به دهان و از نسلی به نسلی سینه به سینه می‌گردد تا آنکه شاعر توانا و با ذوق و قریحه‌ای پدیدار شده و اثری بزرگ از روی آنها می‌آفریند.مأخذ اصلی فردوسی در به‌نظم کشیدن داستان‌ها، شاهنامهٔ منثور ابومنصوری بود که چندی پیش از آن توسط یکی از سپهداران ایران‌دوست خراسان از روی آثار و روایات موجود گردآوری شده بود.

نیز شایان ذکر است که کتاب بسیار عظیمی در اواخر روزگار ساسانی به نام خوتای ‌نامگ (خدای‌نامه) تالیف شده بود که به یک معنا کتاب تاریخ رسمی شاهنشاهی به شمار می‌آمد. روزبه پسر دادوویه  یا همان ابن مقفع مترجم کلیله و دمنه آن را به عربی ترجمه کرد. این کتاب یکی از مآخذ تقریباً همهٔ تاریخنگاران سده‌های آغازین  به شمار می‌آمد. از خوتای نامگ در شاهنامه با نام نامهٔ خسروان یاد شده‌است. «خوتای» برابر پهلوی «خدای» است که به معنی پادشاه به کار می‌رفته است. معنی مشابهی برای خدا هنوز هم در نامهایی چون «کدخدا» دیده می‌شود.

این نکته دارای اهمیّت است که داستان‌های شاهنامه در آن دوران نه به عنوان اسطوره بلکه به عنوان واقعیّتی تاریخی تلقی می‌شدند. یعنی فردوسی تاریخ ایرانیان و حماسه‌های ملی آنان را به نظم کشید نه اسطوره‌های آنان را.


شاهنامه‌های منظوم دیگر
فردوسی نخستین کسی نبود که به نظم حماسه‌های ملی اقدام کرد پیش از او دیگرانی نیز دست بدین کار یازیده‌ بودند. از آن میان دقیقی طوسی (همشهری فردوسی) شایستهٔ نامبردن است. وی شاعری خوش‌قریحه بود که نخست به نظم شاهنامهٔ ابومنصوری اقدام کرد ولی هنوز چندی از آغاز کارش نگذشته بود که به دست یکی از بندگانش کشته شد و کار او ناتمام ماند. فردوسی در شاهنامهٔ خود از دقیقی به نیکی نام می‌برد و هزار بیت از سروده‌های او را در کار خود می‌گنجاند (احتمالاً برای قدردانی). هزار بیت دقیقی مربوط به پادشاهی گشتاسب و برآمدن زرتشت است. ذبیح‌ صفا به این هزار بیت لقب گشتاسپ‌نامه داد که خوشبختانه امروز جاافتاده و مقبول است.ورزش به معنای حرکاتی که به قوی شدن و سالم ماندن جسم و تن انسان کمک می کند از دیرباز وجود داشته است.

شخص دیگری که پیش از آن دو به نظم حماسه‌های ملی پرداخته بود شاعری‌ بود با نام مسعودی مروزی. متاسفانه امروز بیش از چند بیت از شاهنامهٔ او در دست نیست. اما ظاهراً در زمان فردوسی شهرتی بسزا داشته‌است. جالب توجه است که شاهنامهٔ او در بحر تقارب نیست بلکه در بحر هزج است (مفاعیلن مفاعیلن فعولن).

فهرست شاهان اسطوره‌ای شاهنامه

شاهان پیشدادی
کیومرث -هوشنگ -تهمورث -جمشید- ضحاک- فریدون- ایرج -منوچهر -نوذر -زو -گرشاسپ

شاهان کیانی

کی‌قباد -کی‌کاووس -کی‌خسرو -لهراسب -گشتاسب -بهمن -هما- داراب -دارا

 فرهنگ ورزش در شاهنامه

در شاهنامه جایی به کلمه" ورزش" به معنایی که امروز، از آن برداشت می کنیم برنمی خوریم. در این اثر بزرگ، چهار بار کلمه ورزش به کار برده شده که هر چهار بار معنای کشت و کار و زراعت کردن می دهد اما این به معنای آن نیست، که در آن روزگار و درشاهنامه به مسأله ورزش به صورت مستقیم و یا غیرمستقیم اشاره و حتی پرداخته نشده است. ورزش به معنای حرکاتی که به قوی شدن و سالم ماندن جسم و تن انسان کمک می کند از دیرباز وجود داشته و تقریباً مترادف با حرکت است و حرکت با پیدایش هستی و انسان همزاد و قرین است. اما موضوع و عنوان مقاله ما ورزش در شاهنامه است. می خواهیم بدانیم آیا درشاهنامه اصولاً چیزی به نام ورزش وجود داشته یا خیر. آیا در کتابی که در آن به مسائل و جنبه های مختلفی از حیات فردی و اجتماعی برمی خوریم، به مسأله ورزش هم اشاره شده است و ورزش هم در آن از جایگاه و اعتباری برخوردار هست یا نه...؟

فرض ما این است که ورزش در شاهنامه وجود داشته و در آن روزگار از عمومیت و اهمیت خاص و اعتبار بالایی هم برخوردار بوده است و دارای کارکردهای مهمی هم بوده است.

در کتابی که در آغاز آن به این بیت برمی خوریم

که پژوهنده نامه باستان

که از پهلوانی زند داستان

در شاهنامه نمی تواند ورزش جایگاهی نداشته باشد. کتابی که در آن موضوعاتی چون پهلوانان و جنگ و هنرکردن و شکار عناوین داستانها و سرسلسله ماجراها را تشکیل می دهد، ورزش حتماً جای خاصی را دارد که ما در این تحقیق در جستجوی یافتن جایگاه، مشخصات و خصوصیات ورزش در این کتاب بزرگ هستیم تا با اثبات آن نشان دهیم در این سرزمین همانطور که هنر و شعر و ادبیات و علم و فرهنگ و عرفان و تکنیک و حکومت و سیاست و ... از ریشه های کهن و متکی بر هویت اصیل ملی برخوردار است، ورزش هم نه تنها وجود داشته که هویت خاص و منحصر به فرد خود را داشته و در جامعه از جایگاه بسیار معتبری برخوردار بوده است.

 در شاهنامه به واژه ای که معنای ورزش کردن بدهد برنمی خوریم و حتی به طور مستقیم اشاره نمی شود که مثلاً در آن روزگار فلان پهلوان در اوقات فراغت ورزش می کرد و تن قوی می ساخت و... چگونه می توان نشان داد که ورزش حتماً وجود داشته؟  این کار از طریق نشان دادن کارکردهای ورزش در شاهنامه و همچنین بررسی نقش و کارکرد و اعتبار طبقات یا گروههایی که ورزش می کرده اند روشن می شود اگر این گروهها و طبقات از اهمیت برخوردار باشند، معلوم است که ورزش هم از جایگاه و اهمیت بالایی  در شاهنامه برخوردار است و این در حالی بهتر قابل دفاع خواهد بود که بدانیم اهمیت آن  حماسه‌ها  به خاطر مهارتهایی است که از طریق ورزش کردن کسب شده اند و به ضرب آن مهارتها می توانند در آن طبقه و گروه قرار بگیرند و با اجرای کارکردهای منحصر به فرد نقشی را که جامعه از آن انتظار دارد به خوبی ایفا نمایند.

 برای اثبات وجود ورزش در شاهنامه ابتدا به خاطر وجود طبقه پهلوانان و نقشها و وظایف اجتماعی که اصولا فلسفه وجودی این طبقه را توصیف می کند آموزشها و مهارتهایی لازم بوده است که پهلوانان با برخورداری از آن" پهلوان" می شدند. و با کسب آنها قادر به انجام نقش و وظیفه اجتماعی خود می گشتند پس اگر به طبقه ای به نام پهلوانان در شاهنامه قائل باشیم لاجرم و بدون تردید باید به وجوه و ضرورت این آموزشها و مهارتها هم در آن روزگار معتقد باشیم آموزشها و مهارتهایی که امروز به نام ورزش مشهور و نامیده می شود. در کتابی که اصولا موضوعش شرح پهلوانی ها است و سرگذشت زندگی پهلوانان و نمی توان در وجود طبقه ای به نام پهلوانان شک کرد.

برای تحکیم استدلال خود و بهتر نشان دادن وجود واقعیتی به نام ورزش و همچنین اهمیت آن در شاهنامه می توان به مسئله تعلیم و تربیت اشاره کرد وقتی که در موارد مختلف در این کتاب می بینیم که شهزادگان و شهریاران نیز همپای پهلوانان و در نزد پهلوانان نامی و کهنه کار همان آموزشها را می بینند و ملزم به کسب آن مهارتها هستند تا با طی این مراحل و کسب آن مهارتها و طی آن آموزشها برای ورود به مرحله ولایتعهدی و سپس شهریاری آبدیده و آماده شوند در واقع پی می بریم که ورزش و فعالیتهای وابسته به آن فراتر از مهارتی برای پهلوانان، یک امر تعلیم و تربیتی بوده که ضمن عمومیت آن در جامعه به ویژه درنزد دو طبقه عمده و مهم جوامع آن روز کسب مهارتها و انجام صحیح آنها یک وظیفه ضروری و حتمی بوده و شهریاران هم مثل پهلوانان و شاید مثل طبقات دیگر جامعه ملزم بودند که در دوران کودکی و نوباوگی در نزد اساتید و مربیان مخصوص آنها را طی و کسب کنند. در واقع می توان گفت اگر نه همه اما بخش عمده ای از موارد تعلیم و تربیت آن روزگار به آموزش و مهارتهایی اختصاص داشته که امروزه آن را ورزش می نامیم. یا به دیگر سخن یکی از نقشهای مهم ورزش در روزگار گذشته نقش تعلیم و تربیتی آن بوده است.

شاهنامه فردوسی مجموعه ارزشمندی است که علاوه بر ادبیات فارسی می تواند در سایر زمینه ها بعنوان مرجع مورد استفاده قرا گیرد.

+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 20 Jan 2008 و ساعت 1:40 |

حکیم فردوسی در "طبران طوس" در سال 329 هجری به دنیا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و از نظر مادی دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود. از احوال او در عهد کودکی و جوانی اطلاع درستی در دست نیست ولی مشخص است که در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش داشته به کسی محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهیدستی گرفتار شده است. فردوسی از همان ابتدای کار که به کسب علم و دانش پرداخت، به خواندن داستان هم علاقمند شد و مخصوصاً به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزید. همین علاقه به داستانهای کهن بود که او را به فکر به نظم در آوردن شاهنامه انداخت. چنان که از گفته خود او در شاهنامه بر می آید، مدتها در جستجوی این کتاب بوده است و پس از یافتن دستمایه ی اصلیی داستانهای شاهنامه، نزدیک به سی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرد.
او خود می گوبد:
بسی رنج بردم بدین سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
بناهای آباد گردد خراب
ز باران و از تابش آفتاب


فردوسی در سال 370 یا 371 به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز کرد و در اوایل این کار هم خود فردوسی ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم بعضی از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند او را یاری می کردند ولی به مرور زمان و پس از گذشت سالهایی، در حالی که فردوسی بیشتر شاهنامه را سروده بود دچار فقر و تنگدستی شد.
اَلا ای برآورده چرخ بلند
چه داری به پیری مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتی
به پیری مرا خوار بگذاشتی
به جای عنانم عصا داد سال
پراکنده شد مال و برگشت حال


بر خلاف آن چه مشهور است، فردوسی سرودن شاهنامه را صرفاً به خاطر علاقه خودش و حتی سالها قبل از آن که سلطان محمود به سلطنت برسد، آغاز کرد؛ اما چون در طی این کار رفته رفته ثروت و جوانی را از دست داد، به فکر افتاد که آن را به نام پادشاهی بزرگ کند و به گمان اینکه سلطان محمود چنان که باید قدر او را خواهد شناخت، شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین را در پیش گرفت. اما سلطان محمود که به مدایح و اشعار ستایش آمیز شاعران بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی علاقه داشت، قدر سخن فردوسی را ندانست و او را چنانکه شایسته اش بود تشویق نکرد. علت این که شاهنامه مورد پسند سلطان محمود واقع نشد، درست معلوم نیست. بعضی گفته اند که به سبب بدگوئی حسودان، فردوسی نزد محمود به بی دینی متهم شد و از این رو سلطان به او بی اعتنائی کرد. ظاهراً بعضی از شاعران دربار سلطان محمود به فردوسی حسد می بردند و داستانهای شاهنامه و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود پست و ناچیز جلوه داده بودند. به هر حال سلطان محمود شاهنامه را بی ارزش دانست و از رستم به زشتی یاد کرد و بر فردوسی خشمگین شد و گفت: که "شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم، و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست".

گفته اند که فردوسی از این بی اعتنائی سلطان محمود بر آشفت و چندین بیت در هجو سلطان محمود گفت و سپس از ترس مجازات او غزنین را ترک کرد و چندی در شهرهائی چون هرات، ری و طبرستان متواری بود و از شهری به شهر دیگر می رفت تا آنکه سرانجام در زادگاه خود، طوس درگذشت. تاریخ وفاتش را بعضی 411 و برخی 416 هجری قمری نوشته اند. فردوسی را در شهر طوس، در باغی که متعلق به خودش بود، به خاک سپردند.



شاهنامه

شاهنامه نه فقط بزرگ ترین و پر مایه ترین مجموعه شعر است که از عهد سامانی و غزنوی به یادگار مانده است بلکه مهمترین سند عظمت زبان فارسی و بارزترین مظهر شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ایران قدیم و خزانه لغت و گنجینه ادبـیات فارسی است. فردوسی طبعی لطیف داشته، سخنش از طعنه و هجو و دروغ و تملق خالی بود و تا می توانست الفاظ ناشایست و کلمات دور از اخلاق بکار نمی برد. او در وطن دوستی سری پر شور داشت. به داستانهای کهن و به تاریخ و سنن قدیم عشق می ورزید.

ویژگیهای هنری شاهنامه

"شاهنامه"، حافظ راستین سنت های ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بی وجود این اثر بزرگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود می شد و اثری از آنها به جای نمی ماند.
فردوسی شاعری معتقد
گرت زین بد آید، گناه من است
چنین است و آیین و راه من است
بر این زادم و هم بر این بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم


فردوسی با خلق حماسه عظیم خود، برخورد و مواجهه  فرهنگ ایران را به بهترین روش ممکن عینیت بخشید، با تأمل در شاهنامه و فهم پیش زمینه فکری ایرانیان و نوع اندیشه و آداب و رسومشان متوجه می شویم که ایرانیان همچون زمینی مستعد و حاصل خیز آمادگی دریافت دانه و بذر آیین حماسه را داشته و خود به استقبال فردوسی  رفته اند. اهمیت شاهنامه فقط در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمی شود و پیش از آن که مجموعه ای از داستانهای منظوم باشد، تبارنامه ای است که بیت بیت و حرف به حرف آن ریشه در اعماق آرزوها و خواسته های جمعی، ملتی کهن دارد. ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت ستیز داشته است.
شاهنامه، منظومه مفصلی است که حدوداً از شصت هزار بیت تشکیل شده است و دارای سه دوره اساطیری، پهلوانی، تاریخی است. فردوسی بر منابع بازمانده کهن، چنان کاخ رفیعی از سخن بنیان می نهد که به قول خودش باد و باران نمی تواند گزندی بدان برساند و گذشت سالیان بر آن تأثیری ندارد. در برخورد با قصه های شاهنامه و دیگر داستانهای اساطیری فقط به ظاهر داستانها نمی توان بسنده کرد. زبان قصه های اساطیری، زبانی آکنده از رمز و سمبل است و بی توجهی به معانی رمزی اساطیر، شکوه و غنای آنها را تا حد قصه های معمولی تنزل می دهد.
حکیم فردوسی خود توصیه می کند:
تو این را دوغ و فسانه مدان
به یکسان روش در زمانه مدان
از او هر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز معنی برد


شاهنامه روایت نبرد خوبی و بدی است و پهلوانان، جنگجویان این نبرد دائمی در هستی اند.

جنگ کاوه و ضحاک ظالم، کین خواهی منوچهر از سلم و تور، مرگ سیاوش به دسیسه سودابه و . . . همه حکایت از این نبرد و ستیز دارند. تفکر فردوسی و اندیشه حاکم بر شاهنامه همیشه مدافع خوبی ها در برابر ظلم و تباهی است. ایران که سرزمین آزادگان محسوب می شود همواره مورد آزار و اذیت همسایگانش قرار می گیرد. زیبایی و شکوه ایران، آن را در معرض مصیبت های گوناگون قرار می دهد و از همین رو پهلوانانش با تمام توان به دفاع از موجودیت این کشور و ارزشهای عمیق انسانی مردمانش بر می خیزند و جان بر سر این کار می نهند. برخی از پهلوانان شاهنامه نمونه های متعالی انسانی هستند که عمر خویش را به تمامی در خدمت همنوعان خویش گذرانده است. پهلوانانی همچون فریدون، سیاوش، کیخسرو، رستم، گودرز و طوس از این دسته اند.

شخصیت های دیگری نیز همچون ضحاک و سلم و تور وجودشان آکنده از شرارت و بدخویی و فساد است. آنها مأموران اهریمنند و قصد نابودی و فساد در امور جهان را دارند. قهرمانان شاهنامه با مرگ، ستیزی هماره دارند و این ستیز نه روی گردانی از مرگ است و نه پناه بردن به کنج عافیت، بلکه پهلوان در مواجهه و درگیری با خطرات بزرگ به جنگ مرگ می رود و در حقیقت، زندگی را از آغوش مرگ می دزدد. اغلب داستانهای شاهنامه بی اعتباری دنیا را به یاد خواننده می آورد و او را به بیداری و درس گرفتن از روزگار می خواند ولی در همین حال آنجا که هنگام سخن عاشقانه می رسد فردوسی به سادگی و با شکوه و زیبایی موضوع را می پروراند. نگاهی به پنج گنج نظامی در مقایسه با شاهنامه، این حقیقت را بر ما نمایان تر می کند. در پنج گنج، شاعر عارف که ذهنیتی تغزلی و زبانی نرم و خیال انگیز دارد، در وادی حماسه چنان غریق تصویرسازی و توصیفات تغزلی شده که جای و مقام زبان حماسه را فراموش کرده است حال آنکه که فردوسی حتی در توصیفات تغزلی در شأن زبان حماسه، از تخیل و تصاویر بهره می گیرد و از ازدحام بیهوده تصاویر در زبان حماسی اش پرهیز می کند.

 
تصویرسازی

تصویرسازی در شعر فردوسی جایی بسیار مهم دارد. شاعر با تجسم حوادث و ماجراهای داستان در پیش چشم خواننده او را همراه با خود به متن حوادث می برد، گویی خواننده داستان را بر پرده سینما به تماشا نشسته است. تصویرسازی و تخیل در اثر فردوسی چنان محکم و متناسب است که حتی اغلب توصیفات طبیعی درباره طلوع، غروب، شب، روز و . . . در شعر او حالت و تصویری حماسی دارد و ظرافت و دقت حکیم طوس در چنین نکاتی موجب هماهنگی جزئی ترین امور در شاهنامه با کلیت داستان ها شده است.
چند بیت زیر در توصیف آفتاب بیان شده است:
چو خورشید از چرخ گردنده سر
برآورد بر سان زرین سپر


*** پدید آمد آن خنجر تابناک
به کردار یاقوت شد روی خاک


*** چو زرین سپر برگرفت آفتاب
سرجنگجویان برآمد ز خواب

و این هم تصویری که شاعر از رسیدن شب دارد:
چو خورشید تابنده شد ناپدید
شب تیره بر چرخ لشگر کشید


موسیقی

موسیقی در شعر فردوسی از عناصر اصلی شعر محسوب می شود. انتخاب وزن متقارب که هجاهای بلند آن کمتر از هجاهای کوتاه است، موسیقی حماسی شاهنامه را چند برابر می کند. علاوه بر استفاده از وزن عروضی مناسب، فردوسی با به کارگیری قافیه های محکم و هم حروفیهای پنهان و آشکار، انواع جناس، سجع و دیگر صنایع لفظی تأثیر موسیقایی شعر خود را تا حد ممکن افزایش می دهد. اغراقهای استادانه، تشبیهات حسی و نمایش لحظات طبیعت و زندگی از دیگر مشخصات مهم شعر فردوسی است.

برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس
هوا نیلگون شد، زمین آبنوس
چو برق درخشنده از تیره میغ
همی آتش افروخت از گرز و تیغ
هوا گشت سرخ و سیاه و بنفش
ز بس نیزه و گونه گونه درفش
از آواز دیوان و از تیره گرد
ز غریدن کوس و اسب نبرد
شکافیده کوه و زمین بر درید
بدان گونه پیکار کین کس ندید
چکاچاک گرز آمد و تیغ و تیر
ز خون یلان دشت گشت آبگیر
زمین شد به کردار دریای قیر
همه موجش از خنجر و گرز و تیر
دمان بادپایان چو کشتی بر آب
سوی غرق دارند گفتی شتاب

مانده زندگی شاعر بلند پايه طوس در فقر و پيری و آوارگی گذشت. گماشتگان محمود شهر به شهر در پی او گشتند تا او را برای مجازات، به دليل بی اعتنايی به جايزه سلطان، دست بسته به دربار او برند. نوشته اند که سال ها بعد محمود از کرده خود پشيمان شد و جايزه ای قابل توجه برای فردوسی به طوس فرستاد اما آن گاه که اين هدايا به دروازه طوس رسيد، جنازه شاعر را از دروازه ديگر بيرون می بردند. تنها دختر فردوسی زیرا پسرش هم در حیات پدر فوت کرده بود  به پی روی از طبع بلند پدر خويش، هديه سلطان را نپذيرفت و آن را برای ساختن پلی وقف کرد. فردوسی را، به بد دينی متهم کردند،  جنازه او را، که به گورستان شهر راه ندادند، در باغش به خاک سپردند.زندگی فردوسی، بزرگ ترين شاعر حماسه سرای ايران، خود شاهدی بر بلند نظری و آزادگی روح مردم هنرمند و داناست. بيش از هزارسال از مرگ او می گذرد و در همه اين زمان دراز، فردوسی بيش از هر شاعر ديگر در ايران و نزد عامه مردم شناخته بوده است. داستان های شاهنامه، قرن ها و قرن ها، هرشب در دورافتاده ترين نقاط ايران در قهوه خانه ها و در زير سياه چادرها، بر زبان نقالان و شاهنامه خوانان جاری شده و مردم عادی را شيفته عواطف بلند انسانی و روح آزاده و دلاوری های پهلوانان ايران کرده است.

+ نوشته شده توسط فرزان در Mon 14 Jan 2008 و ساعت 17:21 |

« بیوک معیری» متخلص به «رهی» که در شعر های فکاهی و انتقادی از نام مستعار «زاغچه»، «شاه پروین»، «گوشه‌گیر» و «حق گو» بهره می‌برده است از غزل‌سرایان معاصر ایران است.

زندگی نامه
بیوک معیری فرزند محمدحسن خان موید خلوت و نوه « معیر الممالک (نظام الدوله)» در دهم اردبیهشت ما ۱۲۸۸ هجری خورشیدی در تهران چشم به جهان گشود. پدرش محمدحسن خان چندگاهی قبل از تولد رهی رخت به سرای دیگر کشیده بود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه به استخدام دولت درآمد و در مشاغلی چند انجام وظیفه کرد و از سال ۱۳۲۲ ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر منصوب گردید. رهی از اوان کودکی به شعر و موسیقی و نقاشی علاقه و دلبستگی فراوان داشت و در این هنر بهره ای به سزا یافت. هفده سال بیش نداشت که اولین رباعی خود را سرود:

کاش امشبم آن شمع طرب می آمد  وین روز مفارقت به شب می آمد
آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست  ای کاش که جانِ ما به لب می آمد

در آغاز شاعری، در انجمن ادبی حکیم نظامی که به ریاست مرحوم وحید دستگردی تشکیل می شد شرکت جست و از اعضای مؤثر و فعال آن بود و نیز در انجمن ادبی فرهنگستان از اعضای مؤسس و برجسته آن به شما می رفت. وی همچنین در انجمن موسیقی ایران عضویت داشت. اشعارش در بیشتر روزنامه ها و مجلات ادبی نشر یافت و آثار سیاسی، فکاهی و انتقادی او در روزنامه «باباشمل» و مجله «تهران مصور» چاپ می شد.

رهی در سال های آخر عمر در برنامه گل‌های رنگارنگ رادیو، در انتخاب شعر با داوود پیرنیا همکاری داشت و پس از او نیز تا پایان زندگی آن برنامه را سرپرستی می‌کرد. رهی در طول حیات خود سفرهایی به خارج از ایران داشت که از جمله است: سفر به ترکیه در سال ۱۳۳۶، سفر به اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۳۳۷ برای شرکت در جشن انقلاب کبیر، سفر به ایتالیا و فرانسه در سال ۱۳۳۸ و دو بار سفر به افغانستان، یک بار در سال ۱۳۴۱ برای شرکت در مراسم یادبود نهصدمین سال در گذشت خواجه عبدالله انصاری و دیگر در سال ۱۳۴۵، عزیمیت به انگلستان در سال ۱۳۴۶ برای عمل جراحی، آخرین سفر معیری بود. رهی معیری که در سال 1347 خورشیدی در تهران طی یک بیماری که تاب و توان از وی گرفته بود در سن شصت سالگی بدرود حیات گفت و جامعه ادب و هنر را سوگوار نمودو وی در مقبره طهیرالاسلام شمیران مدفون گردید است . رهی بدون تردید یکی از چند چهره ممتاز غزلسرای معاصر است. سخن او تحت تأثیر شاعرانی چون سعدی، حافظ، مولوی، صائب و گاه مسعودسعد و نظامی است. اما دلبستگی و توجه بیشتر او به زبان سعدی است. این عشق و شیفتگی به سعدی، سخنش را از رنگ و بوی سیوه استاد برخوردار کرده است به گونه ای که همان سادگی و روانی و طراوت غزلها سعدی را از بیشتر غزلهای او میتوان دریافت.

گاه گاه، تخیلات دقیق و اندیشه های لطیف او شعر صائب و کلیم و حزین و دیگر شاعران شیوه اصفهانی را به یاد ما می آورد و در هما لحظه زبان شسته و یکدست او از شاعری به شیوه عراقی سخن میگوید. رنگ عاشقانه غزل رهی، با این زبان شیته و مضامین لطیف تقریباً عامل اصلی اهمیت کار اوست، زیرا جمع میان سه عنصر اصلی شعر - آن هم غزل- از کارهای دشوار است.

 شعر های معروف او
خزان عشق،نوای نی،دارم شب و روز، شب جدائی، یار رمیده، یاد ایام، بهار ، کاروان، مرغ حق (خزان عشق به عبارتی همان تصنیف مشهور "شد خزان گلشن آشنایی" است که مرحوم بدیع زاده آنرا در دستگاه همایون اجرا کرده اند)

شعر یاد ایامی
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم/ در میان لاله و گل آشیانی داشتم

گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار/ پای آن سرو روان اشک روانی داشتم

آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود/ عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم

چون سرشک از شوق بودم خاکبوس در گهی/ چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم

در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود/ در زمین با ماه و پروین آسمانی داشتم

درد بی عشق زجانم برده طاقت ورنه من/ داشتم آرام تا آرام جانی داشتم

بلبل طبعم «رهی» باشد زتنهایی خموش/ نغمه ها بودی مرا تا هم زبانی داشتم[1]

 شعر بهار
نو بهار آمد و گل سرزده ، چون عارض یار/ ای گل تازه ، مبارک به تو این تازه بهار

با نگاری چو گل تازه ، روان شو به چمن/ که چمن شد ز گل تازه ، چو رخسار نگار

لاله وش باده به گلزار بزن با دلبر/ کز گل و لاله بود چون رخ دلبر گلزار

زلف سنبل ، شده از باد بهاری درهم/ چشم نرگس، شده از خواب زمستان بیدار

چمن از لاله ی نو رسته بود، چون رخ دوست/ گلبن از غنچه ی سیراب بود ،‌چون لب یار

روز عید آمد و هنگام بهار است امروز/ بوسه ده ای گل نورسته، که عید است و بهار

گل و بلبل ، همه در بوس و کنارند ز عشق/ گل من ، سر مکش از عاشقی و بوس و کنار

گر دل خلق بود خوش ، که بهار آمد و گل/ نو بهار منی ای لاله رخ گل رخسار

خلق گیرند ز هم عیدی اگر موقع عید/ جای عیدی، تو به من بوسه ده ای لاله عذار

 رهي معيري متخلص به رهي  در تاريخ دهم ارديبهشت 1288 خورشيدي در اواخر حکومت احمد شاه قاجار ديده به جهان گشود. رهي دوران کودکي خويش را در دامان مادر که نقش پدر را نيز بر عهده داشت رشد کرد؛ او که آموزشهاي مقدماتي و آشنايي ابتدايي با هنر را از مادر آموخته بود و به مدرسه رفت و ضمن تحصيل، موسيقي و نقاشي را که پيش از اين زمينه هاي آنها از جانب مادر در او فراهم شده بود، فرا گرفت. او از همان دوران نوجواني دل به شعر و سرود سپرد؛ و علاقه وافري نسبت به اشعار شعراي متقدم ايران چون سعدي، حافظ، ملاي روم و عراقي پيدا کرد.رهي که اشعار و ترانه هايش در بيشتر جرايد و مجلات آن ايام چاپ و منتشر مي شد، مورد توجه آهنگسازان و نوازندگان و خوانندگان پر آوازه دهه بيست و سالهاي بعد قرار گرفت، که در نتيجه آقايان زنده ياد مرتضي محجوبي، علينقي وزيري و روح الله خالقي و عده ديگري از مصنفين روي ترانه هاي او آهنگهايي خلق و اجرا کردند

 البته ترانه آزاده ام به خوانندگي هايده در اواخر عمر رهي در بستر بيماري نشان دهنده تنها چيزي است که براي رهي باقي مونده و به آن مي نازد
يا  چو من افتاده اي کو
افتاده ي آزاده اي کو؟
تا رفته از جانم برون سوداي هستي
آزاده ام آزاده ا زغوغاي هستي
گلبانگ مستي آفرين همچون رهي سر داده ام من
مرغ شبهنگامم ولي در دام غم افتاده ام من

  او در سال 1346 به سرطان مبتلا شد و براي مداوا به لندن رفت، اما مداوا مؤثر واقع نشد و در 24 آبان ماه 1347 خورشيدي از دنيا رفت. مردم پيکرش را طي مراسم باشکوهي به گورستان ظهير الدوله تجريش مشايعت کردند و در آنجا به خاک سپرده شد

واین شعر را هم در اواخر عمرش نوشته بود:

"گردون مرا ز محنت هستی رها نخواست            مرگم رسیده ولیکن  او نخواست

آمد اجل از غم دل وارهاندم                               اما زمانه از غم و رنجم رها نخواست"

+ نوشته شده توسط فرزان در Mon 14 Jan 2008 و ساعت 17:3 |

آقای ناصر ملک مطیعی از خوتان بگویید؟

من متولد 1309 هستم از سال 1327 مشغول کار فیلم بودم و اولین فیلم من با نام ولگرد فیلم برداری که با موفقیت رو به رو شد و آن موقع که میدان سینما خالی بود و این فیلم ها هم ریخت و قواره ایرانی داشت، مورد توجه قرار گرفت و معروفیتی برای بنده کسب کرد و همیشه هم نسبت به مردم حق شناس بوده ام به خاطر این همه محبتی که به من دارند و خدا را شکر این محبت و دوستی تا الان هم ادامه دارد و مردم به من احترام می گذارند و این برای من گنجینه ای هست که از هر ثروتی بالاتر است. و امیدوارم شایسته این جایگاهم باشم.

 

 زندگينامه 

ناصر ملك مطيعي فارغ‌التحصيل رشته تربيت بدني دانش سراي عالي تهران استو قبل از آنكه به سينما بيايد معلم ورزش دبيرستان‌هاي تهران بود، و وقتي به سينما آمد و محبوبيت كسب كرد به فعاليت در تئاتر (1335) و دوبله فيلم (1338) پرداخت. فعاليتش در سينما با بازي در صحنه كوتاهي از فيلم «واريته بهار» (پرويز خطيبي، 1328) آغاز شد. بازي ملك مطيعي در دومين فيلمش («شكارخانگي»، «علي دريابيگي»، 1330) فقط در اين حد بود كه در صحنه يك ميهماني به اداي اين جمله كوتاه اكتفا كند. اما بازي ملك مطيعي در «ولگرد» (مهدي رييس فيروز، 1331) او را به اوج محبوبيت رساند و براي بازي در آن نخستين دستمزد فعاليت حرفه‌اي خود را گرفت. با موفقيت «ولگرد» بلافاصله در فيلم‌هاي «گرداب» (حسن خردمند، 1332)، كه نخستين فيلم رنگي سينماي ايران بود، و سپس غفلت (علي كسمايي، 1332) بازي كرد. ملك مطيعي، كه پس از غفلت از «پارس فيلم» به «ديانا فيلم» ‌رفته بود تا در ازاي بازي در سال دو فيلم ماهانه هزار تومان دستمزد دريافت كند، پس از ايفاي نقش در «چهارراه حوادث» (ساموئل خاچيكيان، 1333)، كه متفاوت از ساير نقش‌هاي او بود، به خدمت نظام احضار شد، و پس از بازگشت در فيلم «اتهام» (شاپور ياسم، 1335) بازي كرد. ملك‌مطيعي در فاصله سال‌هاي (40-1336) در فيلم‌هاي «بازگشت به زندگي» (عطا‌الله زاهد، 1336)، «عروس فراري» (اسماعيل كوشان، 1337)، «طلسم شكسته» (سيامك ياسمي، 1337)، «دشمن زن» (پرويز خطيبي، 1337)، «دو قلوها» (سيامك ياسمي، 1338)، «اول هيكل» (سيامك ياسمي، 1339)، عمو نوروز (سيامك ياسمي، 1340)، آرامش قبل از طوفان (خسرو پرويزي، 1340)، عسل تلخ (حسين مدني، 1340)، سايه سرنوشت (اسماعيل كوشان، 1340) و آس و پاس (سيامك ياسمي، 1340) بازي كرد، و با حضور فردين به عنوان «جوان اول» فيلم‌ها، به تدريج از محبوبيت او كاسته شد. ملك‌مطيعي از سال 1341 با پويدن لباس جاهل ‌ها و كلاه مخملي‌ها، كه پيش از او عباس مصدق و مجيد محسني به تن كرده بودند، در نقش‌هايي ظاهر شد كه فردين جز دو بار در فيلم‌هاي زن‌ها فرشته‌اند (اسماعيل پورسعيد، 1342) و ايوب (فريدون ژورك، 1350) حاضر به پوشيدن آن لباس‌ها و ايفاي نقش‌شان نشد. ملك مطيعي در فيلم‌هاي كلاه مخملي (اسماعيل كوشان، 1341)، با معرفت‌ها (حسين مدني، 1342)، مردها و جاده‌ها ناصر ملك مطيعي، 1342)ابرام در پاريس (اسماعيل كوشان، 1343)، سالار مردان (نظام فاطمي، 1347) و مردان روزگار (مازيار پرتو، 1348) با كت و شلوار مشكي، پيراهن سفيد و كفش چرمي نوك تيز، كلاه مخملي ودستمال ابريشم يزدي و تسبيح شاه مقصود، اگرچه مصداق زنده‌اي از نمونه اجتماعي سنخ «جاهل» نبود، مجموعه احوالاتش، به ويژه حركات دست‌هاا و بالا انداختن ابرو، با تكيه كلام‌ها ونقل‌هايش عامه بيندگان را مجذوب خود كرد. اگر ملك مطيعي تا قبل از «قيصر» (مسعود كيميايي، 1348) و ايفاي نقش «دانش فرمان» همراه با پوشيدن لباس كلاه مخملي در نقش‌هاي مرد روستايي «عروس دهكده»، «تركمن» (آراس خان) افسر نيروي دريايي (پاسداران دريا)، شاه عباس كبير (حسين كرد)، رييس دزدها (هاشم خان) ، پزشك (فرار از حقيقت) و مانند اين‌ها ظاهر مي‌شد، پس از موفقيت «قيصر»، كه نقش كوتاهي هم در آن داشت يك سر به ايفاي نقش‌هاي كلاه مخملي دعوت مي‌شد: «علي بي غم» (عباس كسايي، 1349)، رقاصه شهر (شاپور قريب، 1349)، «طوقي» (علي حاتمي، 1349)، «مريد حق» (نظام فاطمي، 1349)، «سه قاب» (ذكريا هاشمي، 1350) و «كاكو» (شاپور قريب، 1350) شماري از اين فيلم‌ها است. ملك مطيعي در فيلم‌هاي بعدي‌اش كوشيد از سنخ‌جاهل فاصله بگيرد، اما تلاش او همواره توام با توفيق نبود. او در فيلم «بت» (ايرج قادري، 1355) به نقش يك گروهبان ژاندارمري ظاهر شد. كارگردان فيلم نقل كرده است: «مشكل مي‌شود با بازيگري جا افتاده طرف شد. من سعي مي‌كردم حركت ابرو را از ملك مطيعي بگيرم، مي‌ديدم اين بار غبغب مي‌گيرد. مواظب غبغبش بودم، دستش حركت اضافي مي‌كرد. خب تا چه اندازه مي‌توان مواظب بود؟ اين است كه در بت ناصر هماني است كه بوده.»

 

+ نوشته شده توسط فرزان در Mon 14 Jan 2008 و ساعت 16:46 |

محمد مصدق (۲۹ اردیبهشت ۱۲۶۱ - ۱۴ اسفند ۱۳۴۵) دولت‌مرد ایرانی و نخست‌وزیر ایران از ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ بود.وی همچنین به عنوان معمار ملی شدن صنعت نفت ایران که زیر نفوذ بریتانیا (شرکت نفت ایران و انگلیس بعدها بریتیش پترولیوم بی پی) بود شناخته می‌شود.

 آغاز زندگی وجوانی
محمد مصدق در سال ۱۲۶۱ هجری شمسی در تهران بدنیا آمد. پدرش میرزا هدایت‌الله معروف به «وزیر دفتر» از بزرگمردان دوره‌ ناصری و مادرش ملک تاج خانم (نجم السلطنه) فرزند عبدالمجید میرزا فرمانفرما و نوه عباس میرزا ولیعهد قاجار و نایب‌السلطنه ایران بود.

در سال ۱۳۱۴ دائی مصدق (عبدالحسین میرزا فرمانفرما) در حالیکه محمد مصدق ۱۷ سال بیشتر نداشت با بقیه افراد فامیل مادری بر علیه اتابک توطئه کردند و با دسیسه اتابک را کنار زدند و مصدق مستوفی خراسان شد. از این هنگام مصدق علاوه بر تمام آن مستمری‌های قبلی به دریافت پول هائی عادت کرد که در شرح وظائف مستوفی در بالا به آن اشاره شد.هنگام مرگ میرزا هدایت‌الله در سال ۱۲۷۱ شمسی محمد ده ساله بود، و ناصرالدین شاه علاوه بر اعطای شغل و لقب میرزا هدایت‌الله به پسر ارشد او میرزا حسین خان، محمد را «مصدق‌السلطنه» نامید.

محمد خان مصدق‌السلطنه پس از تحصیلات مقدماتی در تبریز به تهران آمد، به مستوفی‌گری خراسان گمارده شد و با وجود سن کم در کار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را جلب نمود.مصدق‌السلطنه در اولین انتخابات دوره مجلس مشروطیت به نمایندگی از طبقه اعیان و اشراف اصفهان انتخاب شد ولی اعتبارنامه او به‌دلیل سن او که به سی سال تمام نرسیده بود رد شد.مصدق‌السلطنه در سال ۱۲۸۷ شمسی برای ادامه تحصیلات خود به فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصیل در مدرسه علوم سیاسی پاریس به سویس رفت و به اخذ درجه دکترای حقوق در دانشگاه نوشاتل نائل آمد.

نهضت ملی‌شدن صنعت نفت ایران

دکتر مصدق پس از شهریور ۲۰ و سقوط رضاشاه در انتخابات دوره ۱۴ مجلس بار دیگر در مقام وکیل اول تهران به نمایندگی مجلس انتخاب شد. در این مجلس برای مقابله با فشار شوروی برای گرفتن امتیاز نفت شمال ایران، او طرحی قانونی را به تصویب رساند که دولت از مذاکره در مورد امتیاز نفت تا زمانی که نیروهای خارجی در ایران هستند منع می‌شد.

در انتخابات دوره ۱۵ مجلس با مداخلات قوام‌السلطنه (نخست وزیر) و شاه و ارتش، دکتر مصدق نتوانست قدم بمجلس بگذارد. در این دوره هدف عوامل وابسته به بریتانیا این بود که قرارداد سال ۱۹۳۳ دوره رضاشاه را به دست دولت ساعد مراغه‌ای و با تصویب مجلس تنفیذ کنند. بر اثر فشار افکار عمومی مقصود انگلیسی‌ها تأمین نشد و عمر مجلس پانزدهم به‌سر رسید. در ۱۳۲۸ دکتر مصدق و همراهان وی همچون احمدملکی،حسین فاطمی ،دکتر کریم سنجابی ،مهندس احمد زیرک‌زاده و دکتر سید علی شایگان اقدام به پایه گذاری جبهه ملی ایران کردند. گسترش فعالیت‌های سیاسی پس از شهریور ۱۳۲۰ سبب گسترش مبارزات مردم و به ویژه توجه آنان به وضع قرارداد نفت شده بود. دکتر مصدق در مجلس و بیرون از آن این جنبش را که به «نهضت ملی شدن نفت» معروف شد، هدایت می‌کرد.

ملی شدن نفت و نخست وزیری

در انتخابات مجلس شانزدهم عبدالحسین هژیر وزیر دربار توسطگروهک  افراطی فداییان اسلام ترور شد و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق به مجلس راه یافت. پس از ترور نخست‌وزیر وقت سپهبد حاجیعلی رزم‌آرا، طرح ملی شدن صنایع نفت به رهبری دکتر مصدق در مجلس تصویب شد. پس از استعفای حسین علاء که بعد از رزم‌آرا نخست وزیر شده بود، در شور و اشتیاق عمومی دکتر مصدق به نخست وزیری رسید و برنامه خود را اصلاح قانون انتخابات و اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت اعلام کرد.

پس از شکایت دولت انگلیس از دولت ایران و طرح این شکایت در شورای امنیت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و با توضیحاتی که در مورد قرارداد نفت و شیوه انعقاد و تمدید آن داد، دادگاه بین‌المللی خود را صالح به رسیدگی به شکایت بریتانیا ندانست و مصدق در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت. در راه بازگشت به ایران به مصر رفت و مورد استقبال پر شکوه ملت مصر قرار گرفت.

در ۱۴ اسفند ماه ۱۳۴۵ ساعت ۶ صبح دکتر محمد مصدق بدلیل بیماری سرطان، در سن ۸۴ سالگی درگذشت. و او در یکی از اتاقهای خانه‌اش در احمد آباد به خاک سپرده شد.

+ نوشته شده توسط فرزان در Mon 14 Jan 2008 و ساعت 15:39 |

جنبش مشروطه ایران مجموعه کوششها و رویدادهائی است که در دوره مظفرالدین شاه قاجار و سپس در دوره محمدعلی شاه قاجار برای تبدیل حکومت استبدادی به حکومت مشروطه رخ داد و منجر به تشکیل مجلس شورای ملی و تصویب اولین قانون اساسی ایران شد.

از اوائل سلطنت ناصرالدين شاه قاجار نارضايتی مردم از ظلم وابستگان حکومت رو به رشد بود. تأسيس دارالفنون و آشنايی تدريجی ايرانيان با تغييرات و تحولات جهانی انديشه تغيير و لزوم حکومت قانون و پايان حکومت استبدادی را نيرو بخشيد. نوشته‌های روشنفکرانی مثل حاج زین‌العابدين مراغه‌ای و عبدالرحيم طالبوف و ميرزا فتحعلی آخوندزاده و ميرزا ملکم خان و ميرزا آقاخان کرمانی و سيد جمال الدين اسدآبادی و ديگران زمينه‌های مشروطه خواهی را فراهم آورد. سخنرانيهای سيدجمال واعظ و ملک المتکلمين توده مردم مذهبی را با انديشه آزادی و مشروطه آشنا مي کرد. نشرياتی مانند حبل المتين و چهره‌نما و حکمت و کمی بعد ملانصرالدين که همه در خارج از ايران منتشر ميشدند نيز در گسترش آزادی خواهی و مخالفت با استبداد نقش مهمی داشتند.

کشته شدن ناصرالدين شاه به دست ميرزا رضای کرمانی که آشکارا انگيزه خود را قطع ريشه ظلم و نتيجه تعليمات سيدجمال الدين دانسته بود، کوشش بيشتر در روند مشروطه خواهی را سبب شد.


عدالت خانه
اگر چه از مدتی قبل شورش‌ها و اعتراضاتی در شهرهای ایران علیه مظالم حکومت رخ داده بود اما شروع جنبش را معمولاً از ماجرای گران شدن قند در تهران ذکر می‌کنند. علاءالدوله حاکم تهران هفده نفر از بازرگانان و دونفر سید را به جرم گران کردن قند به چوب بست. این کار که با تائید عین الدوله صدراعظم مستبد انجام شد اعتراض بازاریان و روشنفکران را برانگیخت. اینان در مجالس به سخنرانی ضد استبداد و هواداری از مشروطه و تأسیس عدالتخانه یا دیوان مظالم پرداختند. خواست برکناری عین الدوله و عزل مسیو نوز بلژیکی و حاکم تهران به میان آمد و اعتصاب در تهران فراگیر شد.

 مظفرالدی نشاه وعده برکناری صدراعظم و تشکیل عدالتخانه را داد. هنگامی که به وعده خود عمل نکرد مردم اعتراض کردند  . عدهای هم در سفارت انگلیس متحصن شدند.عین الدوله با گسترش ناآرامیها در شهرهای دیگر استعفا کرد و میرزا نصرالله خان مشیرالدوله صدراعظم شد.

فرمان مشروطیت

بالاخره مظفرالدین شاه فرمان مشروطیت را در ۱۳ مرداد ۱۲۸۵ امضا کرد.  و مردم که به  قم رفته بودند بازگشتند و تحص در سفارت انگلیس پایان یافت. مردم صدور فرمان مشروطیت را جشن گرفتند.

مجلس اول

مجلس اول در ۱۸- ۱۳۲۴ (۱۴ میزان ۱۲۸۵‏/۷ اکتبر ۱۹۰۶) در تهران گشایش یافت. نمایندگان به تدوین قانون اساسی پرداختند و در آخرین روزهای زندگی مظفرالدینشاه این قانون نیز به امضای او رسید.

 

 محمدعلی شاه
پس از مرگ مظفرالدین شاه، ولیعهد او محمدعلی میرزا شاه شد و از همان ابتدا به مخالفت با مشروطه و مجلس پرداخت. او در مراسم تاجگذاری خود نمایندگان مجلس را دعوت نکرد.

به علاوه اگرچه نمایندگان دورهٔ اول مجلس که با حرارتی تمام جهت اصلاح اوضاع ایران می‌کوشیدند،با راندن مسیو نوز رئیس کل گمرک و وزیر خزانه از خدمت در مقابل سیاست روسیه که از او جداً حمایت می‌کرد،غالب آمدند؛اما روس‌ها شاه تازه را در دشمنی با مجلس و مشروطه روز به روز بیش تر تقویت نمودند تا آن جا که محمدعلی شاه،مشیرالدوله را از صدارت برکنار کرد و امین السلطان (اتابک اعظم) را که سالها صدراعظم دوره استبداد بود از اروپا به ایران فراخواند و او را صدراعظم کرد. از امضای قانون اساسی سر باز زد. پس از اعتراضات مردم به ویژه در تبریز، ناچار دستخطی صادر کرد و قول همراهی با مشروطه را داد. ولی هم شاه و هم اتابک اعظم همچنان به مخالفت با مشروطه و مشروطه خواهان مشغول بودند. اتابک اعظم را جوانی بهنام عباس آقا تبریزی با تیر زد و کشت.

نشریه هفتگی صوراسرافیل در این دوران منتشر میشد و نقش مهمی در تشویق مردم به آزادیخواهی و مقابله با شاه و ملایان طرفدارش داشت.با توجه به ناقص بودن قانون اساسی مشروطه که با عجله تهیه شده بود مجلس متمم قانون اساسی را تصویب کرد که در آن مفصلا حقوق مردم و تفکیک قوا و اصول مشروطیت آمده بود. محمدعلی شاه به مجلس رفت و سوگند وفاداری یاد کرد. پس از چند روز او و دیگر مستبدان با همراهی فضل الله نوری عده ای را علیه مجلس در اطراف آن جمع کردند و به درگیری با نمایندگان و مدافعان مجلس پرداختند. با بمبی که یاران حیدرخان عمواوغلی به کالسکه حامل محمدعلیشاه انداختند به مقابله جدی با مجلس پرداخت و به باغشاه رفت و بریگاد قزاق را برای مقابله با مجلس آماده کرد.


به توپ بستن مجلس
بالاخره با فرستادن کلنل لیاخوف فرمانده بریگاد قزاق حمله به مجلس را آغاز کرد. لیاخوف با نیروهایش مجلس را محاصره کردند و ساختمان مجلس و مدرسه سپهسالار را در ۲۳ جمادی الاول ۱۳۲۶ (۲ سرطان ۱۲۸۷/‏۲۳ ژوئن ۱۹۰۸) به توپ بستند. عده زیادی از مدافعان مجلس در این حمله کشته شدند. محمدعلی شاه لیاخوف را به حکومت نظامی منصوب کرد. و به تعقیب نمایندگان و دیگر آزادیخواهان پرداخت. ملک المتکلمین و میرزا جهانگیرخان و قاضی ارداقی را در باغشاه پس از شکنجه در برابر محمدعلی شاه کشتند.

شکست در تهران
پس از حمله به مجلس و دستگیری و اعدام آزادیخواهان، جنبش مشروطه خواهی با شکست روبرو شده بود. بسیاری از مشروطه خواهان مخفی شدند و برخی به خارج از ایران رفتند.

پس از حمله به مجلس و پخش خبر آن، در شهرهای دیگر ایران شورشهائی برخاست. مردم تبریز با شنیدن خبرهای تهران به هواداری از مشروطه و مخالفت با محمدعلی شاه برخاستند. شاه نیروهای دولتی را برای سرکوب تبریزیان به آنجا فرستاد. ستارخان،باقرخان و حیدرخان عمواوغلی به بسیج مردم و سازماندهی نیروی مسلح (مجاهدین مشروطه) برای مقابله نیروهای دولتی دست زدند. گروهی از ایرانیان قفقاز نیز به مردم تبریز پیوستند و به مجاهدان قفقاز معروف شدند. علی مسیو از یاران حیدرخان عمواوغلی و یارانش هم دستهٔ مجاهدان تبریز را تشکیل دادند. محمدعلیشاه از تزار روسیه نیکلای دوم درخواست کمک کرد و تبریز به محاصره نیروهای روس و نیروهای دولتی درآمد. امپریالیستهای روس و انگلیس دست به مداخلات مسلحانه زدند و سپاه به ایران آوردند. انگلیسیها عده‌ای در جنوب پیاده کرده، انجمن بوشهر را منحل و اعضای آن را دستگیر کردند. سپس بندرعباس و لنگه و بنادر دیگر خلیج فارس را نیز تصرف کردند و ژنرال کنسول انگلیس در بوشهر قدرت را در دست گرفت. در آذربایجان، در پی بسته شدن راه تبریز - جلفا، و محاصره کامل شهر از طرف قوای شاه، گرسنگی و قحطی هولناکی بر مردم روی آورد و کار بر آزادیخواهان سخت شد. در اوایل ربیع الثانی سال ۱۳۲۷ ه.ق. دولتین روس و انگیس موافقت کردند که قشون روس به بهانه شکستن خط محاصره و حمایت از اتباع بیگانه، و رساندن خواربار به آنان وارد تبریز شود. انجمن تبریز ناچار حاضر شد که از تمام خواسته‌های مردم دست کشیده «دست توسل به دامان نامهربان بزند»، ولی کار از کار گذشته بود و سپاه روس از مرز گذشته بود. با ورود سپاهیان روس محاصره تبریز شکست و نیروهای شاه از شهر دور شدند. اما خاتمه کار تبریز به معنی پیروزی  نبود و کوشش آزادیخواهان ایران همچنان ادامه داشت.

بختیاری و گیلان
در اصفهان اعتراضات به بست نشینی عدهای انجامید و با پیوستن بختیاریها کار بالا گرفت. صمصام السلطنه ایلخان بختیاری با نیروی مسلح زیادی به اصفهان وارد شد. برادر او علیقلی خان سردار اسعد نیز از اروپا به اصفهان آمد.در رشت انقلابیون گیلان به مقر حکومت حمله کردند و با کشتن آقا بالاخان شهر را گرفتند.در تهران هم دوباره کوششها بالا گرفت. بالاخره نیروهای گیلان به فرماندهی سپهدار اعظم از شمال و نیروهای بختیاری به فرماندهی علیقلی خان سردار اسعد از جنوب به سمت تهران آمدند و در نزدیکی تهران به هم پیوستند.

فتح تهران
در پیشروی به سوی پایتخت، نخستین قدم را اردوی شمال به فرماندهی سپهدار اعظم برداشت که انقلابیون قفقاز هم در صفوف آن بودند. اردوی شمال و جنوب در بیست و چهار کیلومتری تهران به هم ملحق شدند. در این موقع نیروی روس، از انزلی وارد شده بود، به قزوین رسیده بود و اردوی انقلابی را از پشت سر تهدید می‌کرد.

نیروهای گیلان و بختیاری در ۱ رجب ۱۳۲۷ (۲۸ سرطان ۱۲۸۸‏/۱۹ ژوئیه ۱۹۰۹) وارد تهران شدند و شاه و اطرافیانش به سفارت روس پناه بردند. انقلابیون مجلس عالی تشکیل دادند و محمدعلی شاه را از سلطنت خلع کردند و ولیعهد او احمد میرزا را به تخت نشاندند، به جای وی به سلطنت ایران و علیرضاخان عضدالملک رئیس ایل قاجار به نیابت سلطنت او برگزیده شد. بار دیگر مجلس شورای ملی تشکیل شد و ظاهراً دوره استبداد به پایان آمد و مشروطه خواهان پیروز شدند.


مجلس دوم
مشروطه و قانون بار دیگر در کشور ایران استقرار یافت، اما پیش از آنکه به ثمر برسد کسانی به نام رجال رشته امور را از دست آزادیخواهان در ربودند و قانون و آزادی را در گهواره خفه کردند و وقتی مردم  به مطلب پی بردند که بسیار دیر شده بود.

مجلس دوم در ۲ ذیقعده سال ۱۳۲۷ ه.ق. یک سال پس از بسته شدن مجلس اول، با حضور شاه جوان گشایش یافت. در هنگام گشایش مجلس نگرانی از توقف سپاهیان روس در کشور و اینکه وعده صریح داده‌اند که هر چه زودتر به این تشویش و نگرانی پایان دهند، در بیانات رسمی دولت انعکاس یافت، ولی این نیروها همچنان باقی ماندند و هر روز فساد تازه‌ای بر پا کردند. مجلس که اکثر اعضای آن اشراف و خوانین بودند، در تمام دوره تشکیل خود کاری انجام نداد. انقلاب مشروطیت ایران، اگر چه ضربت سنگین خود را بر پیکر استبداد وارد کرد و مجلس و قانون را در کشور برقرار ساخت، ولی از فئودالیسم و امپریالیسم شکست خورد.

دولت مستوفی الممالک، که پس از سپهدار به روی کار آمده بود، در شعبان ۱۳۲۸ ه.ق. به دستیاری قوای بختیاری و یپرم‌خان ، یکی از افراد حزب داشناک که ریاست پلیس را داشت، آخرین دسته را خلع سلاح کرد و از رئیس جمهور آمریکا، خواست که کسی را برای مرمت خرابیهای مالیه به ایران گسیل دارد. مورگان شوستر، که مرد کاردانی بود، در جمادی الاول سال ۱۳۲۹ ه.ق. با هیئت مستشاران مالی آمریکایی وارد ایران شد و با تحصیل اختیارات فوق العاده به کار پرداخت.

تحریکات همچنان ادامه داشت. روسها محمد علی شاه مخلوع را دوباره به ایران برگرداندند تا مجلس را از کار و کوشش بازداشته و سازمان شوستر را براندازند. شاه مخلوع در ماه رجب ناگهان در گمش تپه (پهلوی دژ کنونی) پای به خشکی نهاد و با دسته‌ای از ترکمانان به تهران حمله کرد. اما چون ملت و مجلس و سران آزادی همآواز بودند، این همه تشبثات نقش بر آب شد و در پائیز سال ۱۳۲۹ ه.ق. نیروی محمد علی میرزا درهم شکست و او باز به روسیه گریخت.

در خلال زد و خورد ملیون با اردوی محمد علی شاه و در هنگامی که به نظر می‌رسید کار او یکسره شده و چاره‌ای جز فرار ندارد، روس و انگلیس یکباره پرده از مقاصد نهانی خود برداشته و انگلستان واحدهای هندی را برای تصرف نقاط مهم جنوبی ایران در بندر بوشهر پیاده کرد و حتی حکم تصرف اصفهان (در منطقه روسی) و شیراز و بوشهر (در منطقه بیطرف) را به این واحدها داد. روسیه نیز سپاهیان دیگری به ایران آورد و به بهانه عجیب حمایت از املاک شعاع السلطنه نیروی خود را از رشت تا قزوین پیش آورد.

اولتیماتوم روسیه تزاری
روسیه تزاری با مشورت انگلستان روز چهارشنبه ۷ ذیحجه سال ۱۳۲۹ ه.ق. اولتیماتوم سختی به دولت ایران تسلیم کرد و به موجب آن از دولت ایران خواست که مورگان شوستر و همراهان هر چه زودتر ایران را ترک کنند؛ و دولت متعهد شود که در آینده برای استخدام مستشاران خارجی رضایت قبلی دولتین روس و انگلیس را جلب کند و نیز مخارج لشکر کشی روس را به ایران عهده دار گردد. توسل ایران به انگلستان سودی نداشت و دولت مذکور، ضمن نامه‌ای به وثوق الدوله وزیر خارجه ایران، توصیه کرد فوراً تقاضای روسها را بپذیرد. اما مجلس ایران اولتیماتوم را به اکثریت قریب به اتفاق رد کرد و مردم در تبریز و گیلان به ایستادگی خود افزودند. روسها نیروی جدیدی به ایران آوردند و در تبریز و رشت و مشهد و شهرهای دیگر کشت و کشتار به راه انداختند. عاقبت در سال ۱۳۳۰ ه.ق. دولت ایران اولتیماتوم را پذیرفت و ناصرالملک در مجلس را بست و سازمانهای ملی را با اعلان حکومت نظامی ممنوع کرد و به دست او و حسن وثوق الدوله ریشه آزادی کنده و هرگونه فریاد اعتراض نسبت به بیگانگان در امور کشور و سیاست ارتجاعی دولت در گلوی مردم شکسته شد. روز دهم محرم سال ۱۳۳۰ ه.ق. روسها جمعی از بزرگان و پیشروان و در آن میان ثقةالاسلام، را در تبریز به دار کشیدند. کشتار تبریز ماهها ادامه یافت. روسها صمدخان شجاع الدوله حاکم مراغه ، را به حکمرانی آذربایجان گماردند و به دست او از هیچ گونه شقاوت و وحشیگری درباره مردم آذربایجان فروگذار نکردند.

بدین قرار آن جوش و خروش هفتساله جنبش مشروطه ایران خاموش گشت و اندیشه‌ها پست و کوتاه شد. مردان نیکوکار و غمخوار به کنار رفتند و گروهی از سررشته داران خودخواه و کهنه کار، که هر چه گفتند و کردند به سود بیگانگان و زیان ایران بود، قدرت و اختیار در دست گرفتند و حتی پس از پیش آمدن جنگ جهانی اول و رفع فشار اجانب باز در جلد آزادیخواهی و میهندوستی بر سر کار ماندند و اعمال خود را ادامه دادند.

بعد از برانداختن مجلس و اخراج شوستر دخالت بیگانگان در امور داخلی ایران به حد اعلی رسید. روسها امتیاز راه آهن تبریز - جلفا و انگلیسها امتیاز راه آهن محمره - خرم آباد را گرفتند و دولت ایران را وادار کردند که سیاست خود را با قرارداد ۱۹۰۷، که هیچیک از دولتها آن را به رسمیت نشناخته بودند، هماهنگ سازد. روسها در قزوین و تبریز از مردم مالیات می‌گرفتند و مانع حرکت نمایندگان آذربایجان به تهران می‌شدند و انگلیسها در ازاء وام مختصری که به ایران پرداخته بودند، گمرک بوشهر را تصرف کرده بودند. ناصرالملک، نایب السلطنه، بار سنگین سلطنت را بر دوش ناتوان احمدشاه جوان گذارده، رهسپار اروپا شده بود.

احمد شاه آخرین پادشاه دودمان قاجار در سال ۱۳۳۲ ق. تاجگذاری کرد. چند ماه از تاجگذاری وی نگذشته بود که جنگ جهانی اول ، که از مدتها پیش زمینه آن فراهم می‌گردید، درگیر شد. این جنگ که آن همه بدبختی و سیه روزگاری برای دنیا و ایران داشت، به مردم ایران در جنگ جهانی اول که از مظالم همسایگان به تنگ آمده بودند، نجات داد و شکست روسیه تزاری در جنگ و انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، ایران را که در نتیجه قرارداد ۱۹۰۷ تجزیه شده بود، از چنگ استعمار رهایی بخشید.

 

+ نوشته شده توسط فرزان در Mon 14 Jan 2008 و ساعت 14:55 |
ارسال عکس رنگی به وسیله در گوشی های نوکیا SMS

 مسلما تیتر برای شما عجیب باید باشد ! . ارسال SMS رنگی آن هم با اپراتور اول در ظاهر کاری محال است اما با انجام دادن ترفندی که برای شما خواهم گفت شما می توانید یک عکس رنگی به وسیله SMS ارسال کنید . تنها باید گوشی های دو طرف یعنی هم ارسال کننده و هم گیرنده نوکیا باشد.ضمنا این روش هیچ ربطی به MMS ندارد و معرفی این ترفند صرفا جنبه سرگرمی و آموزشی دارد. اما روش این ارسال SMS رنگی :


۱) ابتدا به قسمت Contact رفته و یک Contact جدید با هر اسمی که دوست دارین (ترجیحا کوتاه باشه) بدون شماره بسازین (از صفحه ویرایش اسم و فامیل و شماره و… بیرون نرین)

۲) بعد از انتخاب اسم Options رو بزنید و از اونجا Add Thumbnail رو انتخاب کنین (دقت کنید که عکسی رو می خواین بفرستین به عنوان Thumbnail انتخاب کنین).

۳) وقتی Contact مورد نظر رو ساختین بیاین رو صفحه اصلی Contact (جایی که اسم ها رو مینویسه) و اسمی رو که ساختین پیدا کنین

۴) روی اسم یا همون Contact که ساختین Options رو بزنین و از اونجا Send==> Via Text Message رو انتخاب کنین

حالا همون صفحه ای که همیشه اس ام اس هاتون رو اونجا مینویسین بازمیشود و اگر به بالای همون صفحه نگاه کنید عکسی رو که به عنوان Thumbnail انتخاب کردین می بینین.
حالا می تونید اس ام اس رو به هر کس که می خواین بفرستین و اون هم عکس رو به همون صورت که شما می بینید دریافت میکند.

توجه داشته باشید که با توجه به حجم عکس این کار حدود ۱۵ تا ۱۸ پیام کوتاه برای شما خرج دارد !! پس حواستان جمع باشد

+ نوشته شده توسط فرزان در Mon 14 Jan 2008 و ساعت 3:2 |
تصویر:Karim-Khan.jpg

سیاست داخلی

کریم خان زَند از فرمانروایان ایران و بنیادگذار خاندان زندیان بود.او را نیکوترین فرمانروا پس از تازش عربها به ایران دانسته‌اند. کریم‌خان از ایل لک زند بود .پدرش ایناق خان نام داشت و رئیس ایل بود. کریم خان در آغاز سرباز سپاه نادرشاه افشار بود و پس از مرگ او به ایلش پیوست و کم کم با سود بردن از جو به هم ریخته پس از مرگ نادر نیرویی به هم زد و چندی پستر با دو خان بختیاری به نامهای ابوالفتح خان و علیمردان خان ائتلافی را فراهم ساخت و کسی را که از سوی مادری از خاندان صفوی می‌دانستند به نام ابوتراب میرزا را به شاهی برداشتند.در این اتحاد علیمردان خان نایب السلطنه بود و ابوالفتح خان حاکم اصفهان و کریم خان نیز سردسته سپاه بود. اما چندی که گذشت علیمردان خان ابوالفتح خان را کشت و بر دیگر همراهش کریم خان هم شورید ولی سرانجام پیروزی با کریم خان بود.چندی هم با محمد حسن خان قاجار دیگر داودار پادشاهی ایران درگیر بود که سرانجام سربازانش محمد حسن خان را در حالی که رو به گریز بود کشتند.او بازمانده افغانهای شورشی را نیز یا تار و مار کرد و یا آرام نمود.سر انجام با لقب وکیل الرعایا (به عنوان وکیل شاه اسماعیل سوم)در ۱۷۵۰[۱] به فرمانروایی بخش بزرگی از ایران به جز خراسانرسید که آن را به احترام نادرشاه در دست نوه او شاهرخ‌شاه باقی گذاشت.

کریم خان لکی بی سواد اما هوشمند و با تدبیر بود و به آرامش و رفاه مردم اهمیت می‌داد و به دانشمندان ارج می‌گذاشت. وی کارخانه‌های چینی‌سازی و شیشه‌گری در ایران احداث کرد. صنایع و بازرگانی در دوره وی رونق فراوان یافت. اما در نگاه برخی از مورخین غربی او عوام‌تر از آن بوده است که «پادشاهی بزرگ» باشد و تنها می‌توان از او به عنوان «ریش‌سفید طایفه و خانواده» نام برد.
جنگ خارجی
تنها کشورگشایی دوران فرمانرواییش گشودن شهر بصره و ستاندن این شهر از عثمانیان بود که البته آن هم رویه بازرگانی و اقتصادی داشت. در زمان او بندر بوشهر مرکز تجارت و داد و ستد شد. کریم خان از انگلیسی‌ها دل خوشی نداشت و همیشه میگفت که انگلیسی‌ها می‌خواهند ایران را مانند هند کنند بنابراین با دیگر کشورهای اروپایی نظیر فرانسه و هلند به امور بازرگانی می‌پرداخت. با این همه انگلیسی‌ها از هر دری که رانده می‌شدند از در دیگری می‌آمدند. دوران پادشاهی کریم خان آغاز دوران استعمار کشورهای آسیا و افریقا بود و برخی کشورهای اروپایی نظیر انگلستان و فرانسه تلاش بسیاری برای جلب توجه کریم و غارت ثروت‌های ملی ایران به کار بردند و حتی موفق شدند با رشوه کریم خان و اطرافیان او را بفریبند.
سرکوبی شورش‌ها
در زمان کریم خان چند آشوب کوچک از جمله طغیان میرمهنا دزد دریایی معروف خلیج فارس و شورش حسینقلی خان جهانسوز بود تنها شورش‌های داخلی بشمار می‌رود و بنابراين دوران پادشاهی کریم خان دوره‌ای از آرامش برای ایران محسوب می‌گردد.
پای تخت کریم خانی
او شهر شیراز را پایتخت خود ساخت و سازه‌های بسیاری از خود در این شهر به یادگار گذاشت که از آن می‌توان به حمام وکیل،بازار وکیل و... نام برد. کریم خان پادشاهی سلیم النفس و عادل بود و در باره عدالت او داستان‌ها گفته شده‌است. هرچند که در مواردی از وی تندخویی و حیله گری نیز دیده شده‌است اما در کل وی شاهی پاکدل و انسانی درست کار بود که در تاریخ از وی به نیکی یاد می‌شود.
 مرگ کریم خان و نسل او
کریم خان در ۱۱۹۳ هجری قمری (۱۷۹۹ میلادی) درگذشت. فرزندان او هفت تن بودند.چهار پسر و سه دختر. پس از مرگش بزرگ‌ترین پسرش ابوالفتح‌خان به فرمانروایی رسید.

+ نوشته شده توسط فرزان در Mon 14 Jan 2008 و ساعت 2:49 |
 

دودمان قاجار

قدرت یافتن دودمان قاجار به عهد صفوی و شاه عباس کبیر برمی‌گردد؛ ابتدا در شمال رود ارس ساکن بودند و در آن زمان بدلیل کمک‌های بزرگی که به دربار صفوی می‌نمودند، قدرت بیشتری یافتند و سپس دسته‌ای از آنان در غرب استرآباد و در دشت گرگان سکنی گزیدند. نادر شاه افشار در زمان حکومتش برای جلوگیری از به قدرت رسیدن محمد حسن خان که در هنگام قتل پدر ۱۲ سال بیش نداشت یوخاری‌باش‌ها که ساکنین بالادست رود گرگان بودند را به حکمرانی منسوب کرد تا بدین ترتیب با ایجاد شکاف و اختلاف میان طوایف قاجار نگران ناآرامی‌های داخلی نگردد و اشاقه‌باش‌ها زیر نظر حکومت ایشان گردند.

 آقامحمد در آغاز نوجوانی

زمانی که نادر و فرزندانش به قتل رسیدند، شاهرخ علی رغم میل باطنی اش برای به دست گرفتن قدرت تلاش می‌کرد. شاهرخ طرح دوستی با محمدحسن خان بست. با همکاری حاکم طبس ابراهیم خان را برکنار شدو شاهرخ به سلطنت رسید هرچند اندکی پس از ان شاهرخ شاه به دست دشمنانش نابینا گشت .آقا محمدخان در سن هفت سالگی بدلیل جسارت و زبان درازی در برابر عادلشاه [(به روایت دیگر در ۱۴ سالگی به دختری تجاوز کرده بود)، که از بستگان نادر شاه بود (بروایتی برادرزاده نادر شاه بود)]‎ بدستور وی اخته گردید.

کریم خان و قاجار

چندی بعد محمد حسن خان سپاهی مجهز و بانظم ترتیب داد و به جنگ با کریم خان زند پرداخت. در جنگهای اولیه پیروزی با قجری‌ها گشت. اما در اثر اختلافات داخلی میان آنان محمدحسن خان شکست خورد و در حال عقب نشینی توسط برخی سرداران خود کشته شد. پس از آن خواهرانش را به شیراز فرستادند و یکی از آنان به عقد کریم خان درآمد.

پسران محمد حسنخان اسیر می‌شوند

آقا محمد خان با همیاری حسینقلی خان پس از درگذشت پدرشان دست به جنگ‌های پارتیزانی زدند ولی این‌ها برای کریمخان چندان ویژه نبود تا آن که خراج آن سال استرآباد بدستور آقامحمدخان مورد سرقت واقع گشت. همین امر سبب جنگ میان فرستادگان کریمخان زند و او شد که در نهایت دستگیر گشت و به تهران بردند و کریم خان همینکه فهمید او دیگر خواجه است و بر اساس فرهنگ آن زمان هیچ کس برای یک خواجه ارزشی قایل تمی باشد امر کرد تا به تحصیل ذخیره آخرت بپردازد و از جاه طلبی دست بردارد.

پس از آن به شیراز منتقل شد و در اسارت به سر می‌برد. هرچند که به گفته بسیاری از مورخین (از جمله عضدالدوله برادرزاده آقامحمدخان)کریمخان با وی با احترام و محبت رفتار می‌کرد و او را پیران ویسه خطاب مینمود و در کارها با وی مشورت می‌کرد.در همین زمان برادرآقامحمد خان حسینقلی خان جهانسوز در شمال ایران دست به یاغی گری زد. آقامحمدخان که میدانست از سوی کریمخان مواخذه خواهد شد از بیم جان خویش در شاهچراغخود رادخیل بست نشست ولی کریم خان بوساطت اطرافیان خود او را مورد عفو قرار داد.

بنیان نهادن حکومت قاجاریه

آقا محمد خان در ۱۳ صفر سال ۱۱۹۳ هجری قمری (روز درگذشت کریم خان)، هنگامی که در باغ‌های اطراف شیراز به شکار مشغول بود، همینکه عمه‌اش او را از مرگ شاه زند آگاه ساخت، فرار کرد و به شتاب خود را به تهران رسانید و در ورامین مدعی سلطنت بر ایران گشت. سپس به ساری و استرآباد رفت و با کمک سران اشاقه‌باش، براندازی زندیه و رسیدن به قدرت را طراحی نمود و ولایات گرگان و مازندران و گیلان را تحت حکمرانی خویش قرار داد. وی در این زمان برای مطیع کردن برادران خود به جنگ با آنان پرداخت و حتی یکبار تا پای مرگ رفت ولی سرانجام در بندپی نجات یافت و به ساری آمد و تاج سلطنتی را که توسط زرگران ساری ساخته گشت را بر سر نهاد و پایتخت خود را ساری نهاد و جشن نوروز را به دستور وی با تشریفات برگذار نمودند. پس از تسخیر شمال ایران بر آذربایجان و کرمانشاهان نیز دست یافت. سپاه قاجار در کرمانشاه از تجاوز به ناموس مردم نیز خودداری نکردند. در آذربایجان نیز به قول نویسنده کتاب مآثر سلطانیه (عبدالرزاق دنبلی) شهر سراب را به یک حمله در آتش سوزانید. این در حالی بود که ابوالفتح خان پسر کریم خان مایل به حکومت نبود و سرانجام عمویش بر مدعیان چیره گشت ولی عمر حکمرانی زکی خان زند نیز کوتاه بود و حکومت زندیه در جنگ و ستیز میان شاهزادگان زند قرار گرفت ولی سرانجام لطف علی خان زند با همیاری حاج ایراهیم خان کلانتر شیرازی بر تخت سلطنت نشست. آقا محمد خان که هیچگاه خاطرات تلخی را که از کریم خان بهمراه داشت، از یاد نمی‌برد، از آن زمان به مدت ۱۵ سال با لطفعلی خان زند - که جوان بود و شجاع اما بی‌تجربه - به جنگ و تعقیب و گریز پرداخت. مهم‌ترین این نبردها، جنگ باباخان برادرزاده آقا محمدخان در سمیرم و محاصره شیراز و پس از آن محاصره طولانی کرمان در سال ۱۲۰۸ هجری قمری است در این جنگها لطفعلی خان مقاومت زیادی از خود نشان داد اما وزیر وی حاج ابراهیم خان کلانتر بوی خیانت نمود و باعث پیروزی آقامحمدخان شد..


فاجعه تاریخی کرمان
در اواخر تابستان همان سال قشون آقا محمد خان به کرمان نزدیک گشت. همه مردم کرمان بر آن عقیده بودند که قشون شاه قاجار در سرمای زمستان کرمان دوام نخواهد آورد و سرانجام مجبور به ترک آن دیار خواهند شد و برای همین هر شب بر بالای ابروج کرمان مردم شعر می‌خواندند و فحش‌های رکیکی نسبت به شاه قجر خطاب می‌دادند و او را مورد تمسخر قرار می‌دادند این فحش‌ها خان قاجار را خشمگین تر کرد. وی روزها از ببرون دروازه شهر مردم را تهدید می‌کرد که در صورتی که به این کار ادامه دهند، حمله سختی به آن شهر خواهد کرد و دیگر مثل بار قبل نخواهد بود. آقا محمد خان چنان به خشم آمد که پس از نفوذ به شهر که بر اثر خیانت تعدادی از نگهبانان روی داد، دستور داد که کوهی بلند از چشمان مردم کرمان پیش روی وی بسازند. بدستور وی تمام مردان شهر کور شدند و بیست هزار جفت چشم به‌وسیله سپاه قاجار تقدیم خان شد.(سر پرسی سایکس این تعداد را هفتادهزار جفت میخواند)همچنین آغامحمدخان سربازان خود را در تجاوز به زنان شهر آزاد گذاشت و جنایتی عظیم را رقم زد. اموال مردم به تاراج برده شد و حتی کودکان نیز به اسارت گرفته شدند.

اما لطفعلی خان زند به بم فرار کرد و قصد عزیمت به سیستان و بلوچستان را داشت ولی با خیانت حاکم بم دستگیر شد و در راین به فرستادگان آقامحمدخان تحویل داده شد و شاه قاجار او را به بدترین شکنجه‌ها عذاب داد. تا بدانجا که پاهای لطفعلی خان را به یک سر طناب و سر دیگر را به اسبی بست و تا بخشی از مسیر کرمان به شیراز آن را بروی مسیر بیابانی و ماسه‌های داغ کشاند و پس از آن در تهران به زندگی لطفعلی خان خاتمه داد و وعده خود به لطفعلی خان را عملی ساخت و سرانجام وی را در امامزاده زید تهران دفن کردند.

كاخ ناصرالدين شاه قاجار: وضعيت امروز

 انتقال مرکز حکومت به تهران
او پس از قتح کامل جنوب ایران در واقع مقر حکم رانی خویش را در تهران نهاد (آن را دارالخلافه نامید) در حالیکه پایتخت وی هنوز ساری بود؛ سپس با سپاهی گسترده عازم قفقاز گشت تا حاکمان آنجا را مطیع خویش سازد در آنجا با مقاومت سرسختانه ابراهیم خلیل خان جوانشیر حاکم شوشی مواجه شد و سرانجام دست از محاصره این شهر برداشت و به تفلیس رفت. هراکلیوس حاکم تفلیس شهر را رها کرده و گریخت آغامحمدخان دستور ویران کردن قسمتی از شهر و قتل عام مردم داد و باردیگر سربازان وی در این شهر بدستور او به تجاوز به ناموس مردم دست زدند. تمام کلیساهای شهر ویران شد و روحانیون مسیحی دست بسته به رود ارس انداخته شدند. در نهایت آغا محمد خان با پانزده هزار تن از دختران و حتی پسران شهر که آنان را به اسارت گرفته بود به تهران بازگشت. اینان برای سواستفاده جنسی و نیز برای بردگی به ثروتمندان فروخته شدند. .


رویکرد به خراسان و ماورای نهر و براندازی افشاریان
بعد ار آن به خراسان لشکر کشید و شاهرخ، پسر نادر را که کور و پیر بود به همراه همه درباریانش به قتل رسانید تا انتقام کشتن فتحعلی‌خان را بگیرد. خان قاجار برای افشای محل جواهراتی که نادر از هند آورده بود شاهرخ را به حدی شکنجه کرد که وی در زیر این شکنجه‌ها جان سپرد. آقامحمدخان پس از کشف محل جواهرات نادر، آنان را روی سفره گسترد و از شدت عشق به طلا و جواهر، بر آنان غلتید. و سپس لشکرکشی به بخارا را قصد نمود که خبردار شد از جانب روس‌ها دیگر خطری نیست. برای همین حاکمان طرفدار روس آن دیار را سرکوب کرد و مرو را آزاد کرد و ازبکان را وادار به عقب نشینی نمود و بخارا را تحت الحمایه دولت ایران قرار داد و چون مردم آن دیار با وی مخالفتی نداشتند به آنان آزاری نرساند و پس از آن به دستور وی گروهی را به منظور تعقیب نادرقلی شاهرخ اقشار به هرات فرستاد و پس از آن تا کابل پیش رفتند ولی نادرقلی در کوه‌های هیمالیا در افغانستان مکان خود را تغییر می‌داد سرانجام از تعقیب وی دست برداشتند و بلخ را از حاکم کابل به بهای ۵۰۰ هزار سکه طلا خریداری نمودند؛ این کار آقا محمد خان چندین هدف را دنبال می‌کرد که مهم‌ترین و دراز مدت‌ترین آنها جلب حمایت حاکم کابل برای حمله به هندوستان بود و افغانستان را نیز تحت حمایت دولت ایران قرار داد و به ساری برگشت و در عمارت زمستانی خود واقع در پشت مسجد شاه غازی (که اکنون اثری از آن باقی نیست)، گنجینه‌های باقی‌مانده از دوران افشاریه - که نادر با خود از هند آورده بود و باعث ثروتمندی بسیاری از فرماندهان و نوادگان او شد - را پنهان کرد.


بازگشت به قره باغ و بدرود زندگی
در همین زمان قفقاز به اشغال روسیه در آمد. خان قاجار برای سرکوب آنان عازم قفقاز شد اما هنوز به آنجا نرسیده بود که تزار روس کشته شد و جانشین وی به سپاهیان خود دستور مراجعت داد. آقامحمدخان که از این مسئله سخت شادمان گردیده بود تصمیم گرفت که در قفقاز به تصرف شهر شوشا بپردازد که در حمله اول به دست وی نیفتاده بود. شهر شوشا پس از مدتی مقاومت در اثر اختلافات داخلی تسلیم شد ولی در حالی که از فتح بدون خون ریزی شوشا در قراباغ آذربایجان ۳ روز بیشتر نمی‌گذشت در بامداد ۲۱ ذی‌الحجه، ۱۲۱۱ هجری قمری بدست صادق نهاوندی و دو تن از همدستانش به قتل رسید و از آنجا که در آن زمان پیکر بزرگان را در عتبات بخاک میسپردند، وی را نیز به نجف  بردند و در کنار آرامگاه امام اول  به خاک سپاردند در مورد علت مرگ وی گفته شده که خان قاجار به تعدادی از نوکران خود بدلیل یک نافرمانی جزئی قول داد که فردا اعدامشان خواهد کرد. اما در آن شب آزادشان گذاشت که آنان نیز بر وی حمله کرده و وی را کشتند .

  

درباره آقا محمدخان
مردی میانه اندام در مدت عمر خویش به عرق النساء؛ رماتیس؛ فشار خون مبتلا بود و یک بار در سال ۱۲۰۵ هجری قمری در سراب سکته کرد ولی با تجویز دکترها زنده ماند؛ گویند در جوانی نیز یک مورد وبا خفیف در او ظاهر گشت؛ رسم جنگ آوری را از پدر و رسم اقتصادی را از مادر فرا گرفت و در تمام عمر حتی یک لحظه سر از کتاب بر نداشت به طوری که دشمنان وی پخش کردند که از بس که بیکار بود همیشه در حال مطالعه بود در حالی که این چنین نیست و حتی در ستیزها کتاب خانه خویش را با خود می‌برد و در شب آخر نیز تا پاسی از شب مشغول شنیدن مندرجات کتاب از زبان کتاب خوانش بود.

آغا محمد خان پس از آشنایی با تاریخ ایران چنگیز و تیمور را بسیار پسندید و تصمیم گرفت که راه آنها را ادامه دهد. وی عکس چنگیز خان مغول را در بالای تخت خود و عکس امیر تیمور گورکانی را در مقابل خود نصب کرده بود. او گفته بود که استبداد شومی را پایه ریزی خواهد کرد که نظیر نداشته باشد و هر طغیانی را به شدت سرکوب خواهد کرد و کوچک‌ترین تجاوز به مقام سلطنت را بیرحمانه کیفر خواهد داد.

آقا محمد خان مردی رشید و مقتدر، شجاع و سیاس بود. اما در عین حال بسیار بی رحم و بی انصاف، خونریز و ستمکار بود. در طول عمر خود حرفی نزد که به آن عمل نکند تا کار به تدبیر بر می‌آمد دست به شمشیر نمی‌برد. پشتکار و جدیتی تمام داشت. بسیار خسیس و مال اندوز می‌بود و در فرمانروایی بی‌همتا بود.

برخی بر این باورند که وی به چند زبان زنده دنیا آشنایی داشت و به ترکی فارسی عربی تسلط کامل داشت و فرانسوی و روسی را توسط بازرگانان فرانسه و روسیه آموخت؛ وی فردی متعصب و خشک مذهب بود و با روحانیون دینی به نیکی رفتار می‌کرد. شبها علیرغم خستگی و کار زیاد نماز شبش فراموش نمی‌شد علی رغم اخته بودن در حرمسرای وی زنهای زیادی بودند و نام برجسته‌ترین آن‌ها مریم خانم و گلبانو خانم بود. همچنین علاقه فراوانی به گنج و ثروت داشت ؛ وی در ۱۷ سالگی پدر خویش را از دست داد و پس از آن در شیراز با محدودیت فراوانی روبرو بود.

 تصویر:عمارت تابستانی آقا محمد خان قاجار در ساری.JPG

عمارت تابستانی آقامحمدخان قاجار در ساری

+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 13 Jan 2008 و ساعت 23:35 |
تصویر:آقا محمد خان قاجار.GIF


آغا محمد خان قاجار بنیانگذار دودمان قاجاریه در ایران است. زاده: ۲۷ محرم ۱۱۵۵ هجری قمری برابر با ۲۷ خرداد ماه ۱۱۲۱ خورشیدی و ۱۷ ژوئن ۱۷۴۲ میلادی در دشت اشرفی در میانه راه ساری به گرگان؛
تاجگذاری: ۱۵ ربیع الثانی ۱۱۹۵ هجری قمری برابر با ۱ فروردین ماه ۱۱۶۱ خورشیدی و ۲۱ مارس ۱۷۸۲ میلادی در ساری؛
مرگ: ۲۱ ذی الحجه ۱۲۱۱ هجری قمری برابر ۲۷ اردیبهشت ماه ۱۱۷۷ خورشیدی و ۱۷ می‌۱۷۹۸ میلادی در شوشا؛

آقامحمد خان فرزند محمد حسن خان قاجار و او نیز فرزند فتحعلی خان فرزند شاهقلی خان فرزند جهانسوزخان بود. مازندران و بارفروش (بابل امروزی) مرکز حکمرانی محمدحسن خان بود و فتحعلی خان حاکم گرگان و در استرآباد حکومت می‌کرد. اینان شیعه مذهب بودند. نادرقلی خان پس از کشتن فتح علی خان رقیب سرسخت خویش در خواجه ربیع طوس و با سعی و تلاش خویش به مقام شاهنشاهی رسید.

 

+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 13 Jan 2008 و ساعت 19:38 |
تصویر:فتحعلیشاه.jpg

فتحعلی شاه دومین شاه از دودمان قاجار بود که از ۱۷۹۷ تا ۱۸۳۴ میلادی فرمانروایی کرد.
نام اصلی: باباخان نام پدر : حسینقلی جهانسوز

تولد : (۱۱۸۲ ه برابر با ۱۷۷۱)-مرگ : (۱۹ جمادی الثانی ۱۲۵۰ ه برابر با ۲۰ اکتبر ۱۸۳۴) اصفهان .محل دفن : قم .مدت عمر : ۶۸ سال .مدت حکومت : ۳۶ سال و ۸ ماه

وی فرزند حسین‌قلی‌خان برادر جوانتر آغامحمدخان قاجار بود. پس از کشته شدن عمویش، فتحعلی شاه به پادشاهی رسید. لقب اصلی او سلطان صاحبقران بود چرا که بیش از بیست و پنج سال شاهی کرد(در آن روزگار ۲۵ سال را هم قرن می‌دانستند.)

نام اصلی فتحعلی، خان بابا خان بود ولی به هنگام تاجگذاری نام فتحعلی را که نام نیای خود فتحعلی خان قاجار بود برای خود برگزید.جنگ‌های ایران و روسیه در دوره قاجار که به جدا شدن سرزمینهای قفقاز از ایران انجامید در زمان این پادشاه رخ داد. می‌توان گفت که روند پاره پاره شدن خاک ایران با پادشاهی او آغاز شد ولیعهد او پسرش عباس میرزا بود که در این جنگها از خود دلاوری نشان داد.ولی عباس میرزا پیش از فتحعلی شاه مرد ؛ پس پسر او محمد میرزا ولیعهد شد که پس از مرگ فتحعلی شاه با نام محمد شاه برتخت نشست.

فتحعلی شاه پس از به قدرت رسیدن با نزدیک شدن به روحانیون تلاش زیادی کرد تا پایه‌های مشروعیت قدرت نوپای قاجار را در میان مجتهدینی که هنوز در آرزوی دوران صفوی بودند، محکم کند و تا حدود زیادی نیز موفق بود.وی توانست در جنگهای ایران و روس از حمایت آنان در ترغیب مردم به جهاد بهره مند گردد. گفته می‌شود که فتحعلی شاه ۱۵۸ همسر و ۲۶۰ فرزند داشته‌است.


 

+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 13 Jan 2008 و ساعت 19:36 |
 

محمد شاه قاجار (۶ ذیقعده - ۱۲۲۲ تبریز - ۶ شوال ۱۲۶۴ تجریش) نوهٔ فتحعلی شاه و فرزند عباس میرزا بود. وی سومین شاه از دودمان قاجار بود.
فتحعلی شاه با اینکه فرزندان بسیاری داشت ولی برای مهر فراوانی که به عباس میرزا داشت پس از مرگش پسرش را ولیعهد خواند.محمد شاه در تاریخ قاجار شاه گمنام و کم اهمیتی است. پیش زمینه جدا شدن افغانستان از ایران در روزگار او رخ می‌نمود. پس از او پسرش ناصرالدین میرزا و ناصرالدین شاه آینده بر تخت نشست. مهد علیا همسر محمد شاه و مادر ناصرالدین شاه در روزگار پادشاهی پسرش به نفوذ بالایی در کارهای کشور دست یافت. مرگ محمد شاه به دلیل بیماری نقرس بود.

در ابتدای سلطنتش قایم مقام فراهانی را که مشاور و وزیر پدرش عباس میرزا بود به وزارت گماشت اما پس از مدتی به دلیلی فشارهای درباریان،روحانیون(به دلیل اقدامات اصلاحی وی) او را کشت. محمد شاه که از نوجوانی سخت تحت تأثیر تعالیم صوفیانه حاجی میرزا آقاسی بود وی را به عنوان جانشین وی منصوب نمود. محمد شاه به دلیل گرایشات صوفیانه خودش و وزیرش حاجی میرزا آقاسی با  روحانیون مذهبی رابطه خوبی نداشت.

+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 13 Jan 2008 و ساعت 19:32 |

ناصرالدین شاه قاجار (۶ صفر ۱۲۴۷ ه - ۱۷ ذیقعده ۱۳۱۳ ه)، معروف به «سلطان صاحبقران» و بعد  از شاهان دودمان قاجار ایران بود.وی در سال ۱۲۴۸ هجری قمری در تبریز بدنیا آمد. مادر او مهد علیا نام داشت. خبر درگذشت پدرش محمدشاه را در سال ۱۸۴۹ میلادی هنگامی که در تبریز بود شنید، سپس به یاری امیرکبیر به پادشاهی رسید و بر تخت طاووس نشست. برای بازپس‌گیری مناطق شرقی ایران از دست انگلیس‌ها، به‌ویژه منطقه هرات کوشش کرد ولی پس از تهدید و حمله انگلیسی‌ها به بوشهر ناچار به واپس‌نشینی شد.

نخستین بار در ۱۸۴۵ میلادی به اروپا سفر کرد. او نخستین پادشاه ایران بعد از اسلام بود که به اروپا مسافرت کرد. آوردن دوربین عکاسی به ایران از جمله کارهای اوست.
مرگ
در آستانه مراسم پنجاهمین سال تاجگذاری در سال ۱۳۱۳ قمری به دست میرزا رضای کرمانی در شاه عظیم در شهر ری ترور شد.

+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 13 Jan 2008 و ساعت 19:28 |


 مظفرالدین ‌شاه پنجمین پادشاه ایران از دودمان قاجار بود.

او پس از کشته شدن پدرش ناصرالدین شاه، و پس از نزدیک به پنجاه سال ولیعهد بودن، شاه شد و از تبریز به تهران آمد.او نیز مانند ناصرالدین‌ شاه چند بار با وام گرفتن از کشورهای خارجی به سفرهای اروپايی رفت. در جریان جنبش مشروطه برخلاف کوشش‌های صدراعظم‌هایش میرزا علی اصغرخان امین السلطان (اتابک اعظم) و عین‌الدوله، با مشروطیت موافقت کرد و فرمان مشروطیت را امضا کرد.او ده روز پس از امضای فرمان مشروطیت درگذشت. وی فردی بیمار بود و به این دلیل اداره امور کشور را به عین الدوله صدراعظم خود داد.

مظفرالدین شاه قاجار پسر چهارم ناصرالدین شاه قاجار و پسر شکوه السلطنه. وی چهل سال حاکم آذربایجان بوده و در پنج سالگی به عنوان ولیعهد انتخاب شد. وی پس از قتل ناصرالدین شاه قاجار سریعا به تهران حرکت کرد و در امارت بادگیر تاجگذاری نمود.دو ماه پس از جلوس وی میرزا رضای کرمانی در میدان مشق به دار آویخته شد.و از اتفاقات مهم در دوران وی ظهور اولین سینماتوگراف بود.در سفرمظفرالدین شاه به فرنگ  به او تیراندازی شد ،ضارب شخصی به نام فرانسوا زالوب از آنارشیست های فرانسوی بود،که میخواست با ترور شاه ادای ترور امپراتور ایتالیا را به دست یک آنارشیست ایتالیایی در آورد.امامظفرالدین شاه از این سؤقصد جان سالم به در برد٠

مظفرالدين شاه پنجمين شاه سلسله قاجار و کسی است که دوره ولايت عهدی اش سه برابر دوره سلطنتش به درازا کشيد. او که در سال ۱۲۶۹ ه.ق به دنيا آمد، چهارمين فرزند ناصرالدين شاه بود، اما چون دو برادر بزرگ ترش در خردسالی درگذشتند و مادر برادر سوم يعنی مسعود ميرزا ظل السلطان از خانواده شاهی نبود، ولايت عهدی را از آن خود کرد. هشت ساله بود که به للگی رضاقلی خان هدايت به آذربايجان فرستاده شد و يک سال بعد در ۱۲۷۸ به ولايت عهدی رسيد.از دوران اقامتش در تبريز که قرار بود آيين شهرياری را به ممارست بياموزد، چيز دندان گيری گزارش نشده است، مگر آن که به روايت اغلب تاريخ نويسان مشروطه، چاپلوسان ناشايست دوره اش کرده بودند و سبب شدند که ساده دل و کم سواد و عياش بارآيد.بزرگرترین خدمات مظفرالدين شاه  امضا فرمان مشروطیت و ورود عکاسی و سینما به ایران بود.

+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 13 Jan 2008 و ساعت 19:12 |

محمدعلی شاه (1289 ه تبریز - فروردین 1304 خ بندر ساوونا / ایتالیا) ششمین پادشاه از دودمان قاجار در ایران بود و در 1285 هجری خورشیدی به حکومت رسید. او فرزند مظفرالدین شاه قاجار بود. مخالفت او با مشروطه بود که پدرش پیش از مرگ آن را پذیرفته بود. این رویداد که بدان استبداد صغیر می‌‌گویند به خونریزی بسیاری انجامید و سرانجام محمدعلی شاه هم تاج و تخت خود را بر سر این خودکامگی اش باخت.

او پس از به توپ بستن مجلس با فشارهای داخلی و خارجی مجبور به ترک ایران شد. پس از وی پسرش احمد شاه در سنین کودکی به عنوان شاه انتخاب شد.

 

+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 13 Jan 2008 و ساعت 19:6 |
 

احمدشاه (۲۷ شعبان ۱۳۱۴ ه.ق. - اسفند ۱۳۰۸ خورشیدی) آخرین پادشاه ایران از سلسله قاجار بود.

احمد شاه در سال ۱۳۱۴ ه.ق. برابر با ۱۲۷۵ خورشیدی در شهر تهران به دنیا آمد. او پسر ملکه جهان و محمد علی شاه بود و پس از فتح تهران و خلع پدرش ، در ۱۲ سالگی به سلطنت رسید. تا رسیدن او به سن بلوغ ابتدا عضدالملک و سپس ناصرالملک نایب‌السلطنه بودند.

اندکی پس از کودتای اسفند ۱۲۹۹ و قدرت گرفتن سردار سپه به اروپا رفت و پس از آنکه سردار سپه به وفاداری به شاه سوگند خورد باز به ایران برگشت. او بیش از هرچیز نگران وضع خود بود و به وضعیت نابسامان کشور چندان وقعی نمی‌نهاد. با قدرت گرفتن سردار سپه و تحمیل خود به احمد شاه به عنوان نخست وزیر و نا خوشی اوضاع احمدشاه دلیل برآن شد که وی باز به اروپا فرنگستان برود. درهنگامی که او در آن‌جا بود با رای مجلس موسسانی که سردار سپه ترتیب داده بود بااز قدرت برکنار کردن آخرین «شاه» دودمان قاجار شاهنشاهی قاجاریان را به پایان رساند. وی در اسفندماه سال ۱۳۰۸ خورشیدی بر اثر ورم کلیه در محله «نویی» در پاریس در گذشت. گفتنی است که برخی از قاجارها که سلطنت کشور ایران را دردست داشتند در نوشته‌های تاریخی با نام شاه یاد نمی‌گردند.

احمدشاه، هفتمين و آخرين پادشاه سلسله قاجار دومين پسر محمدعلی شاه و بزرگترين فرزند ذکور او از ملکه جهان است که در سال 1275 هجری شمسی در زمان وليعهدی پدرش در تبريز به دنيا آمد و دوران طفوليت او در تبريز سپری شد. محمد علی شاه از همسر قبلی خود که از خاندان قاجار نبود و بعد از ازدواج با ملکه جهان او را طلاق داد، پسری داشت که بعدا" به لقب زمان وليعهدی خود او را "اعتضادالسلطنه" ملقب شد.احمدشاه، که فبل از رسيدن به مقام سلطنت سلطان احمد ميرزا خوانده می شد، مانند پدر معلمان و مربيان روسی داشت و اسميرنوف معلم روسی او که افسر ارتش روسيه بود، به همان اندازه که شاپشال روسی محمدعلی ميرزا و محمدعلی شاه بعدی را تحت نفوذ خود گرفته بود، در او نفوذ داشت. سلطان احمد ميرزا که فوق العاده مورد توجه و علاقه پدر و مادرش بود در همان سال اول سلطنت محمدعلی شاه در ده سالگی به عنوان وليعهد تعيين شد و با اين که رسم سلاطين قاجار از زمان سلطنت فتحعلی شاه به بعد اين بود که وليعهد را ولو در خردسالی به حکومت آذربايجان منصوب نمايند، ملکه جهان از فرستادن اين طفل نازپرورده به تبريز جلوگيری نمود و اعزام او را به آذربايجان به زمانی که به سن بلوغ برسد موکول کرد.

وقايعی که به سقوط محمد علی شاه از اريکه سلطنت انجاميد و در بخش مربوط به وقايع ايران در دهه اول قرن بيستم به تفصيل شرح داده شده است، به استقرار احمدشاه در مقام سلطنت پيش از رسيدن وی به سن بلوغ انجاميد. تشريفات انتقال سلطنت از محمد علی شاه به پسرش نيز غيرعادی بود و همانطور که در فصل مذکور اشاره شد يک مجلس عالی از رجال و بزرگان مملکت که خود را نماينده مردم می دانستند محمد علی شاه را از سلطنت خلع و احمد شاه را به سلطنت برگزيدند.احمدشاه در آغاز سلطنت سيزده سال داشت و مجلس عالی تا رسيدن وی به سن بلوغ عضدالملک بزرگ خاندان قاجار را به نيابت سلطنت برگزيد. احمدشاه قريب 17 سال در مقام سلطنت ايران باقی ماند و دوران سلطنت او مملو از حوادث ناگواری است که با اعدام فضل الله نوری در نخستين روزهای سلطنت وی آغاز و با تلاش پدرش برای بازگشت به مقام سلطنت تحت حمايت روسها و سپس تجاوز نظامی روسها به ايران و اشغال بخشی از آذربايجان و خراسان و اعدام ثقةاسلامدر تبريز به دست نظاميان روس ادامه می يابد. در جريان مداخله نظامی روس ها در ايران، ناصرالملک که پس از مرگ عضدالملک نيابت سلطنت ايران را به عهده داشت مجلس را منحل کرد و يک حکومت ديکتاتوری برقرار نمود که تا قبل از رسيدن احمد شاه به سن بلوغ و تاجگذاری او ادامه داشت.

احمدشاه در آستانه جنگ بين المللی اول تاجگذاری کرد و سلطنت او با اشغال ايران از طرف قوای انگليس و روس و عثمانی و تشکيل يک دولت در مهاجرت در کرمانشاه، در مقابل دولت مرکزی ايران ادامه يافت. بعد از پايان جنگ وثوق الدوله نخست وزير وقت که با پشتيبانی انگليسی ها به اين مقام منصوب شده بود با امضای يک قرارداد اتحاد سياسی و نظامی با انگلستان، که ايران را عملا" تحت الحمايه انگلستان قرار می داد بحران سياسی بزرگی به وجود آورد. امضای اين قرارداد که به قرارداد 1919 معروف شده است به حرکتهای تجزيه طلبانه در آذربايجان و گيلان انجاميد و سرانجام با کودتای 1299 و اشغال تهران از طرف نيروهای قزاق به فرماندهی رضاخان، احمدشاه فرمان نخست وزيری سيدضياءالدين طباطبايی عامل سياسی کودتا را صادر نمود و رضاخان با لقب سردار سپه به فرماندهی قوای مسلح ايران منصوب شد.قرارداد 1919 با توافق قبلی بين سيدضياءالدين و انگليسی ها لغو شد، ولی حکومت سيدضياءالدين هم بيش از صد روز دوام نيافت و احمدشاه پس از تشکيل کابينه های بی دوام به رياست قوام السلطنه و مشيرالدوله و مستوفی الممالک سرانجام فرمان نخست وزيری رضاخان سردار سپه را صادر نمود و خود عازم اروپا شد. رضاخان در مدت غيبت طولانی احمدشاه از ايران پايه های قدرت خود را مستحکم تر ساخت و پس از شکست طرحی که برای اعلام نظام جمهوری در ايران داشت، سرانجام مقدمات خلع قاجاريه و انتقال سلطنت به خاندان خود را فراهم ساخت. احمدشاه روز نهم آبان 1304 پس از تصويب طرح خلع قاجاريه در مجلس شورای ملی از سلطنت خلع شد و برادر وليعهد او محمد حسن ميرزا نيز به طرز موهن و تحقيرآميزی از ايران اخراج گرديد. احمدشاه سه سال بعد از خلع از مقام سلطنت در سال 1307(1928 ميلادي) در پاريس درگذشت.

 

+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 13 Jan 2008 و ساعت 19:2 |

 

رضاشاه در طول زندگی خود و حتی پس از آن به دلایل مختلف به نام‌هائی چند خوانده شده است. در جوانی به نام ناحیه‌ای که از آن برخاسته بود "رضا سوادکوهی" نامیده می‌شد.[1] با ورود به نظامی‌گری به "رضاخان" و سپس، با ذکر درجه نظامی‌اش، به "رضاخان میرپنج" شناخته شد. بعد از کودتای ۱۲۹۹ و به دست‌گرفتن وزارت جنگ و فرماندهی کل قوا او را "سردار سپه" می‌خواندند. پس از رسیدن به سلطنت و انتخاب نام خانوادگی پهلوی به "رضاشاه پهلوی" شناخته شد. در سال ۱۳۲۸ با تصویب مجلس شورای ملی به او لقب "کبیر" داده شد و از آن پس هوادارانش او را "رضاشاه کبیر" می‌خوانند.

آغاز زندگی و جوانی
رضا در ۲۴ حوت ۱۲۵۶ (ربیع‌الاول ۱۲۹۵ هجری قمری) در روستای آلاشت از توابع سوادکوه مازندران زاده شد. پدرش عباسعلی، سرهنگ فوج سوادکوه، و مادرش زهرا (نوش‌آفرین) که جزو مهاجرین از قفقاز بود. پس از مرگ پدرش در چهل روزگی وی، با مادرش برای پیوستن به دایی خود به تهران آمد. در این سفر رضای نوزاد به شدت بیمار شد و حتی برای یک شب اورا مرده پنداشتند. و در محله سنگلج در فقر و تهیدستی زندگی کردند.

خانواده و بریگاد قزاق

در سن ۱۲ سالگی توسط ابوالحسن خان سرتیپ (صمصام) از بستگان خود وارد فوج سوادکوه (از ابواجمعی علی‌اصغرخان امین‌السلطان صدراعظم) و تابین (سرباز) شد. سال ۱۳۱۳ هجری قمری پس از قتل ناصرالدین شاه قاجار فوج سوادکوه برای حفاظت از سفارتخانه و مراکز دولتی به تهران فراخوانده می‌شود. وی در دوران خدمت در قزاقخانه به سرعت رشد کرد و در سال ۱۳۱۸ هجری قمری، به سرگروهبانی محافظین بانک استقراضی روسیه در مشهد و پس از چندی به وکیل‌باشی گروهان شصت تیر منصوب شد.گروهان شصت‌تیری که رضاشاه آینده به فرماندهی آن رسید نخستین گروهان شصت‌تیرانداز در ایران بود که در حصر تبریز نیز در دورهٔ استبداد کوچک همراه بود. در این دوره رضا شاه به دلیل استفاده از یکی از معدود مسلسل های ماکسیم آن زمان، به رضا ماکسیم معروف شد.

بعد از فتح تهران در سال ۱۳۲۴ هجری قمری به همراه گروه محافظین عین‌الدوله که تبعید می‌شد، به فریمان اعزام شد. رضاخان نزد عین‌الدوله تقرب یافت و به آموختن خواندن و نوشتن ‌پرداخت.در سال ۱۲۸۸ خورشیدی، همراه با سواران بختیاری و ارامنه برای خواباندن شورشها و قیامهای محلی به زنجان و اردبیل اعزام ‌شد و در جنگ با قوای ارشدالدوله از خود رشادت نشان داد. سپس با درجه یاوری به فرماندهی دسته تیرانداز و در سال ۱۲۹۷ خورشیدی به فرماندهی آتریاد (تیپ) همدان منصوب شد.

رضا شاه در دهملا

اسامی همراهان رضا شاه در دهملا

سه نفر از افراد اسکورت:یدالله خان اسلحه دار باشی پیشخدمت مخصوص ، امیر لشکر خدایار خدایاری ،جعفر قلی خان بختیاری (سردار اسعد) ،سرهنگ علی اصغر خلعتبری (ساعدالدوله) آجودان مخصوص،سرتیپ عبدالرضا افخمی ،امیر لشکر محمود انصاری (امیر اقتدار)،امیر لشکر محمود آیرم ،سلطان اسماعیل میرزا مسعود(معتمدالدوله) ،قائم مقام الملک رفیع ،امیر لشکر علی نقدی (سردار رفعت)

گیلان
در سال ۱۲۹۹ خورشیدی برای شرکت در سرکوبی قیام میرزا کوچک‌خان جنگلی به گیلان اعزام شد.

 کودتای سوم حوت ۱۲۹۹
در نتیجه مذاکرات و هماهنگی‌های به عمل آمده بین سیدضیاءالدین طباطبایی (مدیر روزنامه رعد) و رضاخان، در روز سوم حوت، کودتای ۱۲۹۹ صورت گرفت و قوای قزاق وارد تهران شدند و ادارات دولتی و مراکز نظامی را اشغال کردند. نزدیک به صد تن از رجال، سرشناسان و روحانیون بازداشت و زندانی شدند. احمدشاه و محمدحسن میرزا (ولیعهد) به کاخ فرح‌آباد ‌گریختند و فتح‌الله خان سپهدار رشتی (نخست‌وزیر) به سفارت انگلیس پناهنده شد. در مورد چگونگی طراحی کودتا و نقش انگلیس در آن روایت‌های مختلفی مطرح است.
 نظر برخی از تاریخ‌نویسان (مانند سیروس غنی و همایون کاتوزیان)
گفته می‌‌شد دولت بریتانیا برای کنترل اوضاع ایران اقدام به کودتای نظامی کرد. از دید برخی از تاریخ‌نویسان [2] [3]، اکنون با باز شدن اسناد طبقه بندی شده وزارت امور خارجه انگلستان مشخص گردیده است که دولت انگلستان (مانند لرد کرزن، وزیر امور خارجه) کاملاً از برنامه‌ریزی برای کودتا بی‌خبر بوده است. البته برخی از ماموران انگلیسی در ایران، مانند آرون‌ساید و نرمن (سفیر وقت انگلیس در ایران)، چند روز قبل از کودتا از آن خبر داشته‌اند.

 نمونه‌ای از روایت تاریخ‌نویسان دیگر (مانند عبدالله شهبازی)
پس از خروج نیروهای روسیه از ایران دولت بریتانیا برای کنترل اوضاع ایران اقدام به کودتای نظامی کرد. برای اجرای این طرح ژنرال ادموند آیرونساید (فرمانده قوای انگلیسی در ایران)، اردشیر جی (رئیس شبکه اطلاعاتی بریتانیا در ایران و روزنامه نگار زرتشتی)، رضاخان فرمانده آتریاد تهران و سیدضیاءالدین طباطبایی مدیر روزنامه رعد مذاکراتی در روستای آق بابا نزدیک قزوین انجام دادند. در کودتای ۱۲۹۹ و حوادث بعد ی آن شبکه مفصل اطلاعاتی حکومت هند بر یتانیا در ا یران، که از سال ۱۸۹۳ میلادی/ ۱۳۱۰ ق. یعنی از سه سال قبل از قتل ناصرالد ین شاه به وسیله سِر اردشیر ریپورتر (اردشیر جی) اداره می‌‌شد، نقش اصلی و تعیین کننده داشت. این شبکه بود که رضاخان را برکشید و پرورش داشت و تمامی مقدمات کودتا را فراهم آورد و سپس مسیر دشوار او را در تأسیس سلطنت پهلوی هدایت و هموار کرد. البته در کودتا سرلشگر سِر ادموند آ یرونساید (بعدها: بارون آ یرونساید ا ول)، فرمانده نیروهای نظامی انگلیس مستقر در شمال ا یران (نورپرفورس)، نیز نقش داشت. ولی با ید توجه نمود که ا ین نقش محدود بود. آیرونساید تنها مدت کوتاهی در منطقه و در ا یران بود. او از ۴ ا کتبر ۱۹۲۰ تا ۱۷ فوریه ۱۹۲۱، یعنی کمتر از چهارماه و نیم فرمانده نورپرفورس بود که مأموریت جنگ با بلشو یک‌ها را به عهده داشت. وی در طول زندگی اش نیز ارتباطی با ا یران نداشت و بنابرا ین نقش او در کودتا نمی‌تواند همسنگ و حتی قابل مقا یسه با نقش اردشیر ریپورتر باشد که به عنوان رئیس شبکه اطلاعاتی بریتانیا در ا یران تا زمان کودتا ۲۸ سال در ا یران اقامت داشت و بر حوادث مهمی چون انقلاب مشروطه و غیره تأثیر نهاده بود. البته آ یرونساید به عنوان فرمانده نیروهای نظامی انگلیس در شمال ا یران سهم معینی در کودتا داشت ولی او مجر ی دستورات وز یر جنگ وقت بر یتانیا، یعنی سِر وینستون چرچیل، بود. بعدها همین چرچیل، به عنوان نخست وزیر وقت بریتانیا، نقش سرنوشت سازی در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ایفا کرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نخست‌وزیری
سرانجام رضاخان با صدور فرمان احمدشاه به فرماندهی دیویزیون قزاق و وزارت جنگ و سیدضیاءالدین طباطبایی به نخست‌وزیری منصوب شدند. کابینه سید ضیاء (معروف به کابینه صدروزه) بزودی ساقط شد و سردار سپه از احمدشاه فرمان نخست‌وزیری گرفت.

 پادشاهی
پس از خروج احمدشاه عوامل رضاخان اندیشه الغای سلطنت و رئیس ‌جمهور شدن سردار سپه را پیش آوردند. با مخالفت و مقاومت شدید روشنفکران و روحانیان و مردم طرح جمهوری با شکست روبرو شد.

بالاخره نمایندگان مجلس پنجم‌ شورای‌ ملی‌ با فشارهای سردار سپه در روز ۹ آبان ۱۳۰۴ خورشیدی ماده واحده‌ای را مطرح کردند که به موجب آن احمد شاه از سلطنت خلع شد و حکومت‌ موقت‌ "در حدود قانون اساسی و قوانین موضوعه مملکتی به شخص آقای ‌رضاخان پهلوی"‌ سپرده شد و "تعیین تکلیف حکومت قطعی" به مجلس مؤسسان واگذار شد. سپس با تشکیل یک مجلس‌ موسسان، در ۲۱ آذر ۱۳۰۴، سلطنت ایران‌ به‌ "اعلیحضرت‌ رضا پهلوی" واگذار شد. مراسم تاج‌گذاری رضاشاه در ۴ اردیبهشت ۱۳۰۵ انجام شد.

«در بیست و چهارم آذرماه سال ۱۳۰۴ خورشیدی، در پی یک کودتا، رضاشاه پهلوی در مجلس شورای ملی حاضر شد و با ادای سوگند به قرآن رسماً به عنوان سردودمان پهلوی وظایف سلطنت را به عهده گرفت. هنگامی که رضا شاه پهلوی بر مسند سلطنت نشست، جهان در میانه دو جنگ جهانی نفسی می‌کشید. رضاشاه پهلوی، برنامه گسترده‌ای را برای سامان اداری و اقتصادی کشور به دست گرفت. ایران فاقد نظام اداری، ارتش منسجم، راه، نظام بانکی و اقتصادی مدرن بود و شیوه ملوک الطوایفی جایی برای قدرت مرکزی نگذاشته بود.

از منظر بین‌المللی نیز شرایط، چندان آرام نبود. ایران در محاصره نیروهای بزرگ، روسیه در شمال و انگلیس در جنوب بود. انگلیس می‌کوشید از ایران به عنوان راهی برای سلطه‌جویی‌های خود در هند و خاور دور بهره بگیرد.

رضا شاه پهلوی طی شانزده سال سلطنت درگیر تکوین دولت مدرن در ایران بود. در همین هنگامه‌ها آلمان به رهبری آدولف هیتلر جنگ جهانی دوم را آغاز کرد.»

رضاشاه در دوره پادشاهی خود با قدرت سلطنت کرد و تمام امور مملکتی را در دست خود داشت. آزادی‌هائی که در جریان انقلاب مشروطه به دست آمده بود در دوره او از بین رفت و هیچ جریان مخالف را تحمل نمی‌کرد. بسیاری از رقبا و مخالفان خود در دستگاه حکومتی را کشت یا ساکت کرد. در زمینه نفت قرارداد دارسی را به ظاهر لغو کرد ولی عملاً آن را با قرارداد ۱۹۳۳ تمدید کرد. مجلس شورای ملی در دوره او جنبه نمایشی پیدا کرد و انتخابات با دستور از بالا و بر پایه فهرست‌هائی از نمایندگان مورد تائید او انجام می‌شد.

همچنین با نگاه به گذشتهٔ او و داراییهای خاندان پهلوی پس از درگذشتش از تهمت زراندوزی به دور نیست .او زمینهای بسیاری را تا پایان پادشاهیش در سراسر ایران، به‌ویژه در شمال ایران را به نام خویش کرد و در اواخر سلطنت بیش از ۵۰۰۰ ملک به ‌نام او ثبت شده بود.[نیاز به ذکر منبع]

اما همانطور که پیش‌تر گفته شد، او در عین حال در راستای برنامهٔ گسترده‌ای که برای سامان اداری و اقتصادی کشور در سر داشت، برای نوسازی ساخت فرسوده جامعه ایران کارهای فروانی کرد که برخی از مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از: 
یکی کردن نیروهای نظامی و تشکیل ارتش ایران.
فرستادن دانشجویان ایرانی به خارج جهت تحصیل.
پایه‌گذاری بانک ملی ایران.
کشیدن راه‌آهن سراسری ایران.
جاده‌سازی در سراسر کشور،واز مهم‌ترین ودشوارترین را می توان جاده چالوس وفیروز کوه را نام برد .
لغو کاپیتولاسیون.
کشف حجاب.
تأسیس رادیو و خبرگزاری پارس.
تأسیس دانشگاه تهران.
گسترش صنایع مادر.
تأسیس فرهنگستان ایران.
جایگزین کردن تقویم خورشیدی جلالی بجای تقویم هجری قمری به‌عنوان تقویم رسمی ایران.
از بین بردن کامل یاغیان منطقه‌ای و قبیله‌ای که هرکدام خود را «خان» میخواندند و مانع انسجام ملی و پیشرفت ایران می‌شدند (کسانی همین یک خدمت رضاشاه را مهم‌ترین و دشوارترین چالش دوران او برمیشمرند).
نجات خوزستان از چنگ شیخ خزئل که در غیر اینصورت به احتمال زیاد امروز خوزستان برای خود کشوری جدا و نفت خیز مانند کویت بود که با دسیسیه‌های «پتروپولیتیک» پدید آمده بود و شیخ خزئل «امیر» آن کشور می‌شد.

رضا شاه پهلوی

 

شهریور ۲۰
 در روز سوم شهریور ۱۳۲۰ نیروهای شوروی از شمال و نیروهای بریتانیا از جنوب به ایران حمله کردند و شهرهای سر راه را اشغال کردند و به سمت تهران آمدند. ارتش ایران به سرعت متلاشی شد. رضاشاه ناچار از استعفا شد. متفقین با انتقال سلطنت به پسر و ولیعهد او شاهپورمحمدرضا پهلوی موافقت کردند.

تبعید و مرگ
رضاشاه در سال ۱۹۴۱ میلادی به خواست نیروهای بریتانیا و تحت نظر آنان از بندرعباس با کشتی از ایران خارج شد. ابتدا او را به سمت هند بردند. بعد به جزیره موریس منتقل شد و بالاخره در آفریقای جنوبی در شهر ژوهانسبورگ تحت نظر قرار گرفت. روز ۴ مرداد ۱۳۲۳ در همان شهر چشم از جهان فروبست. پیکر او را به مصر بردند و در آن‌جا به امانت گذاشتند تا در اردیبهشت ۱۳۲۹ با تشریفات رسمی به عبدالعظیم منتقل شد و در آرامگاه ویژه او دفن شد. درآستانه انقلاب سال ۵۷ پیکر وی بار دیگر به همراه پیکر پسرش علی‌رضا پهلوی به مسجدرفاعی مصر منتقل شد. اندکی پس از انقلاب، مقبره رضاشاه بعد از خدمات زیادی که برای ایران و ایرانی انجام داد،  به کلی ویران شد.

 

جزیره موریس



 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 13 Jan 2008 و ساعت 18:5 |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بازیکنان ایران:ناصرحجازی، حسن نظری، نصرالله عبداللهی، حسین کازرانی، آندرانیک اسکندریان، علی پروین (کاپیتان)، حسن نایب آقا، محمد صادقی، ابراهیم قاسمپور (حبیب خبیری)، حسن روشن، غفور جهانی.مربی: حشمت مهاجرانی

+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 13 Jan 2008 و ساعت 17:42 |




پرسپولیس تهران این باشگاه در سال 1342 و با نام پرسپولیس تاسیس شد تیم فوتبال این باشگاه در اولین سال های تاسیس در لیگ دسته دو بازی می کرد تا اینکه تیم شاهین منحل شد و عده ای از بازیکنان تیم شاهین به تیم پرسپولیس ملحق شدند. در اولین دوره برگزاری جام تخت جمشید این تیم به قهرمانی رسید.رنگ لباس باشگاه پیراهن قرمز، شورت قرمز و جوراب قرمز است.
+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 13 Jan 2008 و ساعت 17:30 |
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 تاج تهران با نام دوچرخه سواران اولین بار در سال ۱۳۲۵ وارد عرصه فوتبال ایران شد و توانست در همان سال عنوان نایب قهرمانی آن مسابقات را کسب کند. در سال ۱۳۲۸ دوچرخه سواران به تاج تغییر نام پیدا کرد و در همین سال قهرمانی باشگاه های تهران را از آن خود کرد.رنگ لباس باشگاه نیز پیراهن آبی با آستین سفید، شرت سفید و جوراب سفید بود.
+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 13 Jan 2008 و ساعت 17:25 |

كافئین ماده اى موجود در قهوه، برخى نوشابه ها و به مقدار کمتری در چاى است كه تاكنون اثرات زیانبارى براى آن شناخته شده است. كافئین باعث تحریك سیستم عصبى مى شود و از سوى سازمان بهداشت جهانى به عنوان ماده اى اعتیادآور شناخته شده است. از طرفى اثراتى هم روى سیستم قلبى عروقى دارد. هر چند میزان كافئین موجود در یك فنجان چاى یا قهوه براساس نوع و طرز تهیه آن ها فرق مى كند حداكثر میزان مصرف مجاز شناخته شده روزانه آن 150 میلى گرم تعیین شده است. اخیراً شواهدى از احتمال بروز اختلالاتى در جنین مادران باردار و حتى سقط جنین در زنانى كه حین باردارى زیاد كافئین مصرف كرده اند گزارش شده است و پزشكان توصیه مى كنند كه مادران باردار حتى الامكان از مصرف بیش از حد چاى و قهوه خوددارى كنند.

+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 13 Jan 2008 و ساعت 15:34 |

روغن ماهی و بیماری افسردگی حاد

افسردگی حاد یك بیماری شناخته شده و وخیم روحی است كه مربوط به تكرار دفعات بروز افسردگی، جنون( تغییرات سریع رفتاری، تحرك بیش از حد و شادمانی فوق العاده) یا هر دو می باشد. برای این بیماری معمولاً داروهایی استفاده می شود كه متأسفانه چندان مؤثر نیستند و احتمال بروز مجدد بیماری بسیار زیاد است. دانشمندان عموماً بر این باور هستند كه این مشكل ناشی از فعالیت بیش از اندازه، در مسیر عبور سیگنال های ( پیام های) عصبی می باشد. اسیدهای چرب امگا-3 موجود در روغن ماهی قادرند از این فعالیت فوق العاده بكاهند و ثابت كنند كه در درمان این اختلالات سودمند هستند. مصرف ماهی و افسردگی :یكی از محققان در یكی از مقالات خود چنین اظهار می كند كه به ارتباط متقاعدكننده ای میان مصرف ماهی و بروز افسردگی حاد دست یافته است. وی بر روی بروز سالیانه افسردگی حاد در بین 100 نفر در 9 كشور و ارتباط آن با مصرف ماهی مطالعه كرد و طبق تحقیقات خود متوجه شد ، بروز افسردگی در كشورهایی كه میزان مصرف ماهی در آن ها كم است، بالا می باشد. در نیوزیلند با مصرف تنها 20 كیلوگرم ماهی در سال، میزان بروز افسردگی 8/5 درصد بود، در حالی كه این میزان در كشور كره با مصرف سالانه بیش از 50 كیلوگرم ماهی تنها 3/2 درصد بود و در نهایت ژاپن با مصرف سالانه تقریباً 75 كیلوگرم ماهی دارای پایین ترین میزان( 12/0 درصد) بروز افسردگی می باشد. این محقق خاطرنشان كرد كه ممكن است عوامل متعدد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و دیگر عوامل بر نتایج به دست آمده از تحقیقات او تأثیرگذار بوده باشد، اما به این مطلب نیز اشاره كرد كه تراكم بالای اسید دكوزاهگزانوئیك ( یك اسید چرب مهم و اساسی موجود در ماهی) در پلاسمای خون، موجب افزایش سروتونین و در نهایت كاهش بروز افسردگی و خودكشی شده است. شیزوفرنی یك بیماری حاد روحی است كه علائم آن شامل هذیان گویی، نابهنجاری های روانی و روگردانی ازاجتماع می باشد. شواهد بسیار زیادی نشان می دهند كه غیرطبیعی بودن تركیبات اسید چرب درغشای سلولی با بروز این بیماری درارتباط است. پژوهشگران در یكی از مطالعات خود به ارزیابی تأثیر مصرف روغن ماهی بر شدت یا كاهش علایم بیماری شیزوفرنی در یك گروه 24 نفره از بیماران شیزوفرنیك پرداختند. آن ها در یك دوره 6 ماهه، روزانه 10 گرم كنسانتره روغن ماهی برای این بیماران تجویز كردند كه به میزان زیادی از شدت علایم این بیماری در طول این دوره كاسته شد. نكته جالب توجه اینجاست كه هیچ یك از این بیماران در زمان قبل از این دوره درمان، دچار نقص در جذب اسیدهای چرب نبودند. محققان به این نتیجه رسیده اند كه بیماری شیزوفرنی به طریقی با یك متابولیسم غیرطبیعی اسید چرب در ارتباط می باشد و همواره بر روی آزمایش های كلینیكی برای شناسایی فواید نهفته در تجویز اسید چرب امگا-3 به منظور درمان این ناهنجاری، تأكید فراوان دارند.

 

مغز انسان به اسید دكوزاهگزانوئیك (DHA) نیاز دارد. DHA)  ( اسید دكوزاهگزانوئیك) یكی از اركان اساسی بافت مغزی انسان را تشكیل می دهد و به ویژه در قشر خاكستری مغز و شبكیه چشم به میزان زیاد یافت می شود. اخیراً دانشمندان به ارتباط كمبود این اسید چرب مهم با افسردگی، از دست دادن حافظه، جنون و مشكلات بینایی پی برده اند. این اسید چرب برای جنین و نوزاد انسان، از درجه اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. محتوایDHA در مغز نوزاد انسان در طول سه ماهه اول زندگی سه برابر می شود. از این رو، دریافت آن به میزان كافی برای مادر در زمان بارداری وشیردهی الزامی است. متأسفانه، میانگین محتوایDHA در شیرمادران در كشور آمریكا دارای كمترین میزان در سراسر جهان می باشد. احتمالاً دلیل آن این است كه آمریكایی ها، ماهی كم مصرف می كنند. برخی از پزشكان معتقد هستند كه بیماری هایی نظیر افسردگی پس از زایمان و ضریب هوشی پایین همه ناشی از جذب ناقص DHA است كه به وفور در كشورهای آمریكایی دیده می شود. این پزشكان همچنین اظهار می كنند كه مقادیر پایینDHA مربوط به میزان اندك سروتونین در مغز می باشد كه باز هم موجب افزایش گرایش به افسردگی، خودكشی و ستیزه جویی می شود.DHA به میزان زیاد در فیتوپلانكتون ها و ماهی های آب های سرد یافت می شود. كارشناسان تغذیه توصیه می كنند كه جهت تامینDHA كافی دو تا سه وعده در هفته ماهی مصرف شود و اگر هم امكان آن نباشد، حداقل روزانه 100 میلی گرمDHA مصرف كنند. بسیار دیده شده است كه برای پایین آوردن كلسترول ، كاهش وزن بدن و نیز جهت جلوگیری از انواع حاد سرطان ، رژیم هایی با محتوای چربی بسیار پایین تجویز می شود ، اما اگرچه كاهش كلسترول، احتمال خطر مرگ از بیماری قلبی را كم می كند ، در مقابل ، می تواند موجب افزایش احتمال بروز مرگ و میرهای غیر طبیعی ، خودكشی و افسردگی شود. همچنین دارو های كنترل چربی و كاهنده ی كلسترول ممكن است منجر به كاهش تراكم اسیدهای چرب غیر اشباع در بافت عصبی شوند. رژیم های مهار چربی عموماً منجر به افزایش جذب اسیدهای چرب غیر اشباع امگا-6 و كاهش جذب اسیدهای چرب امگا-3 می شود. اسیدهای چرب امگا-3 موجود در روغن ماهی برای فعالیت درست سیستم عصبی، مهم و حیاتی هستند و در رژیم هایی كه جهت كاهش كلسترول ، كاهش وزن و جلوگیری از سرطان تجویز می شوند، باید حتماً اهمیت جذب كافی اسیدهای چرب امگا-3 را در نظر باید گرفت.

با مصرف میگوهم از بیماری های قلبی – عروقی و سرطان پیشگیری کنیم

ارزش تغذیه ای میگو

میگو منبع عالی ویتامین B12، ویتامین D، سلنیوم و چربی های غیراشباع است. میگو یک منبع پروتئین با کالری کم محسوب می گردد که حاوی آهن و نیاسین (یکی از ویتامین های گروه B) نیز هست. با توجه به اینکه میگو یک منبع عالی از اسید آمینه تریپتوفان می باشد(اسید آمینه تریپتوفان در بدن به نیاسین تبدیل می شود)؛ بنابراین میگو در کل دارای نیاسین فوق العاده بالایی است (نیاسین موجود در میگو + نیاسین به دست آمده از تریپتوفان در بدن).

میگو حاوی مقادیرزیادی تریپتوفان و سلنیوم است. سلنیوم به علت دارا بودن اثر آنتی اکسیدانی به پیشگیری از سرطان کمک می کند. سلنیوم یکی از مواد معدنی است که با اثر آنتی اکسیدانی  خود به پیشگیری از سرطان کمک می کند. این ماده در میگو به مقدار بسیار زیادی وجود دارد.

 

 

کباب میگو

مواد لازم:

یک کیلوگرم

میگوی بدون سر

نصف استکان

روغن مایع

4 قاشق غذاخوری

آب پیاز

2 قاشق غذاخوری

زعفران آب شده

یک قاشق چای خوری

فلفل

به مقدار لازم

نمک

مقداری

کره


طرز تهیه:

 میگو را پوست کنده و روده ی پشتی آن را خارج کنید. بعد از شستن، آن را در صافی بریزید تا آب آنگرفته شود. سپس آن را در ظرفی ریخته و 2 قاشق غذاخوری زعفران روی آن بریزید و خوب مخلوط کنید. روغن مایع، فلفل، آب پیاز  و نمک را به میگو اضافه کرده و مخلوط نمایید. ظرف حاوی مواد را به مدت 2 الی 3 ساعت در محلی خنک قرار دهید. ابتدا سیخ ها را چرب کنید. میگوها را از قسمت خمیده به سیخ بکشید و روی ذغال قرار دهید. موقع کباب نمودن روی میگوها را با کره ی آب شده چرب نمایید تا زمانی که رنگ آن ها طلایی شود. میگوهارا در دیس بچینید و با لیموترش ، خیارشور، جعفری و نخودفرنگی تزئین نمایید.

 

ارزش غذايي ميگو

گوشت گوسفند، گوساله، مرغ، ماهي و ميگو جزو غذاهاي با پروتئين بالا محسوب مي شوند كه معمولا نياز پروتئيني بدن بايد توسط آنها تأمين شود.
همچنين ميزان كلسترول در 100گرم ميگو حدود دوسوم ميزان كلسترول در يك تخم مرغ 50گرمي است.

يعني در وزن مساوي، ميزان كلسترول ميگو يك سوم كلسترول تخم مرغ است. با اين تفاوت كه در ميگو، ميزان اسيد چرب اشباع كه براي سلامتي مضر است صفر است كه مي تواند به كاهش كلسترول خون كمك كند. بر اساس تحقيقاتي كه در دانشگاه راكفلر آمريكا صورت گرفته و به تأييد انجمن متخصصان قلبآمريكا رسيده و در مجله نظام پزشكي ايران نيز به ثبت رسيده است. كلسترول موجود در ميگو باعث افزايش كلسترول خون نمي شود و اصولا آن چه كه علت اصلي افزايش كلسترول خون است، اسيدهاي چرب اشباع به شمار مي روند. ميگو مقدار قابل توجهي املاح ضروري به خصوص فسفر و آهن دارد كه به ويژه براي كودكان در حال رشد و زنان باردار بسيار مفيد است. نكته قابل توجه ديگر اين كه در غذاهاي دريايي به دليل كمتر بودن بافت پيوندي به نسبت ساير غذاهاي گوشتي، گوشت آنها نرم تر بوده و اين واقعيت به خصوص پس از پخت مشخص مي شود. به همين دليل غذاهاي دريايي و از جمله ميگو براي افراد مسن كه به دليل وضعيت دهان و دندان كمتر قادر به جويدن و هضم غذا هستند بسيار مفيد است. در ارتباط با اندازه ميگو توضيح اين كه بر خلاف تصور عامه ميگوهاي درشت يا به اصطلاح شاه ميگو به دليل مسن بودن ميگو و سفت شدن عضلات آنها و به زبان ديگر پير شدن آنها در مقايسه با ميگوهاي كوچكتر، خوشمزه نيست و در ميگو نيز مانند ساير جانوران مثل مرغ، گاو و گوسفند نوع كوچكتر آن خوشمزه تر است، دليل اصلي تفاوت قيمت در ميگوهاي ريز و درشت درصد ضايعات آن است.

+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 13 Jan 2008 و ساعت 7:46 |


 

+ نوشته شده توسط فرزان در Sun 13 Jan 2008 و ساعت 7:39 |
 

استان بوشهر از استان‌های جنوبی ایران است که در حاشیه خلیج فارس قرار دارد. این استان با مساحتی حدود ۲۷٬۶۵۳ کیلومتر مربّع، جمعیّتی برابر ۸۸۶٫۲۶۷ نفر دارد. استان بوشهر بر 27 درجه و 14 دقیقه عرض شمالی و 50 درجه و 6دقیقه تا 52 درجه و 58 دقیقه طول شرقی از نصف‌النهار گرینویچ قرار دارد. این استان از شمال به استان خوزستان و قسمتی از کهکیلویه و بویراحمد، از جنوب به خلیج فارس و قسمتی از استان هرمزگان، از خاور به استان فارس و از باختر به خلیج فارس محدود است. استان بوشهر با خلیج فارس بیش از ششصد کیلومتر مرز دریایی دارد و از اهمیّت راهبردی و اقتصادی برخوردار است.استان بوشهر در حاشيه خليج فارس حافظ خاك ايران با آب و هوايي گرم و مرطوب است كه به سمت داخل شهر به تدريج خشك تر و گرمتر مي شود .بارندگي كمي دارد و اكثر رودخانه هاي آن شور و فصلي هستند.

 

 جمعیّت
جمعيّت و پراكندي آن: استان بوشهر براساس سر شماری سال ۱۳۸۵ بالغ بر ۸۸۶٫۲۶۷ نفر جمعیت دارد که ازاين مقدار، ۶۵٫۲ درصد در نقاط شهری و بقیه در نقاط روستايی سكونت داشته وكمتراز يكم درصد آنان غير ساكن هستند.

آمار جمعیتی بعد از این قسمت همه از سرشماری ۱۳۷۵ گرفته شده اند و با آخرین سرشماری کشور مطابقت ندارند.
ساختار جنسی و سنّی: در اين استان در مقابل هر 100 زن 104 نفر مرد وجود داشته است. اين نسبت در بين اطفال كمتر از يك ساله برابر 105 و در بين بزرگسالان (65ساله و بيشتر) برابر 107 بوده است. وضع زناشويی: در مهر ماه 1365 ش در بين جمعيّت 10 ساله و بيشتر نقاط شهری استان بوشهر 1/56 درصد از مردان و 4/65 درصد از زنان ، حداقل يك بار ازدواج كرده بودند . اين نسبت در نقاط روستايی برای مردان 3/56 درصد و برای زنان 6/63 درصد بوده است. نسبت افراد هرگز ازدواج نكرده در جمعيت ده ساله و بيشتر در نقاط شهری ، برای مردان 9/41 درصد و برای زنان 1/33 درصد و درنقاط روستايی ، برای مردان 3/42 درصد و برای زنان 1/35 درصد بوده است.

 

پیشینه تاریخی

آثار تاريخي سيراف كنگان (سيراف از بنادر مهم دوره ساسانيان است ودر انتهاي شاهراه تجاري مهم ساسانيان كه از شهر فيروزآباد مي گذشته قرار دارد و از ويژگيهاي جالب آن داشتن شبكه گسترده آبرساني مي باشد))

(غار چل خانه در برازجان (احتمالا از نوع دخمه هاي تدفيني دوره هاي ماد و ساساني بوده كه بعدها مرتاضان وزاهدان در آن زندگي مي كرده اند). )


پیشینه تاریخی
بندر بوشهر از نظر تاریخی دارای سابقه ای بسیار کهن و درخشان است. این منطقه، یکی از مراکز مهم و قدیمی تمدن و فرهنگ ایران زمین به شمار میرود. بر اساس تحقیقات و مطالعات انجام شده، قدمت تمدن استان بوشهر بویژه شهر بوشهر، دست کم به 5 الی 6 هزار سال باز میگردد. این در حالی است که هنوز کاوشهای باستان شناسی چندانی در این خطه صورت نگرفته است. نخستین سنگ بنای تمدن در بوشهر به زمان عیلامیها برمیگردد. [[مطابق خشت نبشته های عصر عیلامی که در سال 1913 م از طرف هیئت باستان شناسی فرانسوی در محلی به نام "تل پی تل" که در اثر خاکبرداری و بطور اتفاقی به دست آمد، معلوم شد که در این منطقه معبد بزرگ خدای ایلامی "شوشیناک" قرار داشته است. بر اساس این سنگ نبشته، نام قدیمی این منطقه آشکار شد. در آن زمان این نقطه را "لیان" نامیده اند. لیان نامی عیلامی است به معنی آفتاب رخشان یا سرزمین آفتاب درخشان]]

[[با توجه به سفال های منقوش و اشیاء مفرغی و آجر نوشته های متعلق به زمان "شوتروک ناخونته" از شاهان معروق عهد طلایی عیلام سه هزار سال پیش از میلاد و نیز آجر پخته ای که در سال 1342 در محل "تل پی تل" بهدست آمد، بر اثر بی مبالاتی همه آنها، به جای سنگریزه در زیرسازی آسفالت فرودگاه بوشهر به کار گرفته شد! این آجر پخته ها ثابت کردند که در این محل معبد و کتابخانه عیلامی وجود داشته که پادشاه عیلامی برای شادیروان همسر از دست رفته خود و خشنودی الهه نگهبان منطقه، بنیاد نهاده بوده است.]] با سقوط سلسله ساسانی بدست اعراب ویرانگر مسلمان، تمدن و فرهنگ بوشهر نیز رو به اضمحلال گذاشت. به نقل از محمدبن جریر طبری، بوشهر قدیم در فاصله سال های 19 تا 22 هجری بدست "عثمان بن ابی العاص" فتح شد. بلاذری در "فتوح البلدان" جمله ای نقل می‌کند که عمق و گستردگی و غنای مادی این شهر را بیان مینماید. در این جنگ، در دشواری و کثرت، نعمتی که بدست اعراب افتاد، همانند جنگ قادسیه بود.

بنای بوشهر را به اردشیر ساسانی نسبت داده‌اند كه نام اصلی آن «رام اردشیر» بود. گفته می‌شود كه «رام اردشیر» به مرور زمان به «ریشهر» تبدیل شد. به نظر می‌رسد كه بوشهر تحریف شده ریشهر- همان شهر قدیمی است.در سال هزار و صد و پنجاه ه. ق «ابومهیری» پسر شیخ‌ناصرخان، ناخدا باشی كشتی‌های نادرشاه، طرح اصلی بوشهر را پی ریزی كرد و این شهر را مقر نیروی دریایی نادرشاه قرار داد. از این زمان به بعد بوشهر به عنوان یكی از بنادر مهم خلیج فارس مطرح شد.در زمان كریم‌خان زند بوشهر چنان اهمیت یافت كه رقیب قدرتمندی برای بندر بصره شد.
این بندر در زمان اوج خود از مراكز عمده تجارت خلیج فارس به حساب می‌آمد و تجار بوشهر قسمت عمده بازرگانی خلیج فارس و اقیانوس هند را به عهده داشتند. حتی « محمد شفیع» اجازه چاپ و نشر اسكناس رایج بوشهر را به دست آورد و این امتیاز تا برقراری بانك شاهی، در بوشهر به قوت خود باقی بود.

معماري قديمي خانه ها كاملا با اقليم منطقه مطابقت داشته و شكل آنها ساده و به سبك معماري “ بيت ميلاني “ است كه در تمام شهر هاي ساحلي جنوب و در شمال سوريه هم ديده مي شود در جلوي خانه راهرويي بود كه هم به حياط و هم به اتاقها مرتبط بود . سقفها با بوريا و ديركهاي جنگلي پوشانده شده بود . بامها مسطح اند و خانه هاي قديمي تر از سنگهاي مرجاني با ملات گچ ساخته شده اند كه با طبيعت دريايي شان در محيط مرطوب كاركرد خوبي دارند . مهمترين خانه ها عمارت ملك و خانه قاضي و خانه رئيس علي دلواري است .

كوشك اردشير  در دشتستان بنايي مشابه كاخ فيروزآباد كه مكان استراحت هنگام شكار بوده است

مهاجرت
منطقه بوشهر به لحاظ موقعيت سوق الجيشی و وجود شركت های بزرگ نفتی واجرای طرح های صنعتی بزرگ مانند نيروگاه اتمی بوشهر و كشتی سازی، نيروی انسانی فعال استان های مجاور و مناطق ديگر را به خود جذب كرده است. درداخل منطقه نيز جابجايی جمعيت افزايش يافته است، زيرا به علت كمبود امكانات كشاورز بویژه كمبود آب و زمینهای مورد نياز و نبودن امكانات رفاهی و نیز پايين بودن سطح درآمد كشاورزان، مهاجرت روستائيان به شهرهای استان شدت گرفته است. به علت نزديك بودن اين استان به شيخ نشينهاي خليج فارس، عده ای از اهالی منطقه، برای كار و امرار معاش به كشورهای واقع در كرانه خليج فارس ودريای عمان مهاجرت كرده اند.

نژاد و گروهها
با توجه به كشفيات باستانشناسی و مدارك مكتوب تاريخی، معلوم گرديده است كه بخش‌های گوناگون ايران از جمله استان بوشهر سكونتگاه نژادها و گروههای گوناگونی بوده است. پيش از ورود و استقرار آريائيان در منطقه بوشهر، نژادهادی بومی دراين سامان می زيسته اند و مداركی كه از عصر حجر، كاكوليتيك و برنز (مفرغ) قديم باقی مانده است بر اين قضيه گــواهی می دهد كه علاوه بر نژاد مديترانه ای، نژادهای ديگر مانند :دراويدی، سياه پوست، سامی، عيلامی، سومری، نوردیک، عرب ، لر و بهبهانی درسرزمين بوشهر سكونت داشته اند و یا به مرور به این منطقه مهاجرت کرده اند. و فرهنگهای متفاوتی درآنجا با هم اختلاط يافته است

محلات
چهار محله قدیمی بوشهر عبارت‌اند از دهدشتی، شنبدی، کوتی و بهبهانی. از دیگر محله‌های سنتی این بندر می‌توان از صلح‌آباد، جفره، عاشوری، سنگی، شکری ، باغ زهرا و جبری نام برد. محلات سنتی ساحلی یا قطبهای صیادی محلی که در دو قسمت شرق و غرب بوشهر قرار دارند که شامل محلات جفره (مفگه)، صلح‌آباد و جبری می گردد.

 نوع غذا

محدود بودن كشاورزي و دامپروري, و در نتيجه كمبود مواد اوليه غذايي, تعداد نسبتاً زياد افراد خانواده در اين استان, در كاهش كيفيت غذايي مردم و توجه بيشتر به كميت آن موثر بوده است. صرف نظر از وجوه اشتراك غذاهاي سنتي در ايران, تنوع غذاهاي محلي در اين استان محدود است و از همه مهمتر آنكه ماهي در غذاي بيشتر مردم اين استان خاصه سواحل و جزاير آن سهم مهمي دارد. تنها نواحي داخلي و كوهپايه ها هستند كه در آنها غذاهايي مانند دال عدس, در عولويت قرار دارد. علاوه بر آن, تهيه انواع خوراكهاي ماهي دار, از قبيل : قليه, ماهي سرخ كرده ،میگو پلو, ماهي شكم گرفته و تَه انداز نيز با برنج معمول است.



  • meigopolo1.jpg

     

  • زبان و گویشها
    مردم اين استان به زبان فارسی وبا گويش محلی بوشهری تكلم می كنند. لهجه ها در روستا ها بيشتر از شهرها تنوع دارد. برخی از اهالی جزيره شيف و بنادر كنگان و عسلويه نيز به زبان عربی صحبت می كنند. فارسی در منطقه بوشهر با گويشهای گویش بردستانی|بردستانی، گویش دشتی|دشتی، گویش تنگستانی|تنگستانی و گویش کازرونی|كازرونی گفتگو می شود. اين گویشها و لهجه ها با گویشها و لهجه های شمالی تر مانند لری، فارسی و سيوندی ارتباط دارد. مردم سواحل خليج فارس و جزاير آن به گویشی صحبت می کنند که رگه هایی از گويشها و زبانهای شبانكاره ای، بلوچی، كردی، تركمنی و برخی واژ ه هاي انگليسی، هلندی، پرتقالی، هندی و عربی را داراست ولی استخوان بندی و ريشه آن فارسی است.


    نیروگاه اتمی بوشهر

    بوشهر وصنایع
    بوشهر، پیش از بسیاری از شهرهای مهم ایران دارای صنایع جدیدی از قبیل یخسازی وبرق بوده است. مردم ایران از اولین ایرانیانی بودند که با مجله و روزنامه آشنا شدند. یکی از نخستین شهرهایی که کارخانه چاپ سنگی را وارد کرد، بوشهر بود; از همین رو در بوشهر روزنامه های زیادی همچون "مظفری"، "خلیج ایران" و "ندای جنوب" به چاپ و نشر میرسید.هم اکنون استان بوشهر با توجه به موقعیت استراتژیک خود و داشتن منابع و صنایع مختلفی نظیر نفت و گاز، بویژه میدان گازی پارس جنوبی در عسلویه به عنوان بزرگ‌ترین منبع مستقل گازی در جهان و وجود پالایشگاه عظیم گاز در کنگان و نیز دارا بودن یکی از مهم ترین ترمینال های صادرات نفت خام جهان در جزیره خارک و همچنین اجرای طرح های کلان صنعتی از قبیل نیروگاه اتمی بوشهر، کشتی سازی و مانند اینها، انتظار میرود در آینده ای نزدیک، سیمای خود را به‌عنوان یکی از مناطق مهم صنعتی و اقتصادی جهان تغییر دهد.

     تصویر:Bushehr 2.jpg


    چهره های سرشناس

    منو چهر آتشی شاعر نوسروده های بومی
    صادق چوبک نویسنده رمان تنگسیر
    منیرو روانی پور داستان نویس
    رسول پرویزی نویسنده
    علی باباچاهی

    رئیس علی دلواری

    مراكزتاریخی‌ و‌ ديدنی

     سیراف  ریشهر قلعه هلندی‌ها آب انبار قوام خانه قاضی خانه رئیسعلی عمارت ملک گور دختر قبر ژنرال انگلیسی آرامگاه اصفهانی آرامگاه سیبویه معبد خدا دریا  کلیسای مسیح مقدس  کلیسای خارک سیراف  ریشهر
     
    تاریخ بوشهر یا بوخت اردشیر:     
    + نوشته شده توسط فرزان در Sun 13 Jan 2008 و ساعت 5:30 |

    نمایی از شهر آبادان

    آبادان شهری است در جنوب غربی ایران در استان خوزستان.موقعیت جغرافیایی این شهر در درازای ۴۸ درجه و ۱۷ دقیقه و پهنای جغرافیایی ۳۰ درجه ۲۰ دقیقه و با بلندای ۳ متر از سطح دریا و با پهناوری ۲۷۹۶ کیلومتر مربع است. دارای فرودگاه و بندر است که به دلیل داشتن پالایشگاه نفت و راهبردی بودن و هم مرزی با کشور عراق از زمان جنگ جهانی دوم از پراهمیت‌ترین شهرهای خاورمیانه و ایران بوده‌است.

    جمعیت شهرستان آبادان ۲۸۳۶۰۱ نفر و جمعیت نسبی در هر کیلومتر مربع ۱۷۱ نفر است که بخشی از جمعیت آن بویژه در مناطق روستایی را ایرانیان عرب تشکیل می‌دهند. در آبادان یکی از بزرگ‌ترین پالایشگاه‌های نفت جهان قرار دارد. نفت از اغلب مناطق خوزستان با لوله به این شهر میرسد و پس از تصفیه به کلیه جهان صادر می‌شود. نزدیکترین شهر به آبادان، خرمشهر است که حدود ۱۵ کیلومتر با این شهر فاصله دارد. خاک آبادان را آبرفت رودهای کارون و دجله (که به هم پیوسته‌اند) پدید آورده‌است. شهر آبادان درون خشکی ای است که گرداگردش رود است. این خشکی به جزیره آبادان شناخته شده‌است. شهر آبادان و همچنین بخش اروندکنار و نیمی از شهر خرمشهر در این جزیره‌اند.رودهای گرداگرد آبادان که همگی به خلیج فارس می‌ریزند از دو رود بزرگ‌تر پیشیاد دجله و کارون است. بزرگ‌ترین شاخه‌ای که از برخورد این دو رود پدید آمده‌است اروندرود است. بخش دیگر این رود که در آنسوی این جزیره روان است و اهمیت کمتری دارد بهمنشیر خوانده می‌شود. رود بهمنشیر در بخش‌هایی از گذرگاهش کارون هم خوانده می‌شود.

    از محلات آبادان می‌شود از بریم، بوارده، اروسی(اروسیه)، فیه (fai'ie)، هزاری‌ها، هلندی‌ها، امیری، احمدآباد، شاه آباد، فرح آباد، میدان طیب و بهمنشیر نام برد.

    نام

    در سال ۱۳۱۴ طی مصوبه شورای وزرای وقت نام عبادان به آبادان تغییر یافت.بخشی از جزیره آبادان در دوره ساسانیان بهمن اردشیر خوانده می‌شده‌است که نام رود بهمنشیر یادگار آن نام کهن است.اوپاتان نیز که نام کهنتر آبادان است امروز بیشتر زیب شرکتها و سازمانها در شهر آبادان است.به دلیل وجود زیارتگاه کوچکی که ادعا می‌شود خضر نبی در آن دیده شده‌است گاهی به این منطقه نام مذهبی جزیرةالخضر هم داده شده‌است.

    بندر آبادان

    آبادان - بندرگاه - لنجهاي صيادي

    مردم
    بیشتر مردم این شهر از آغاز ساخت پالایشگاه در این شهر از گوشه گوشه ایران و به ویژه از بخش‌های جنوبی،مرکزی و باختری کشور به این شهر کوچ کردند و با هم جامعه و فرهنگ این شهر را ساختند.نخستین مردمانی که در شهر آبادان جاگیر شدند از شمال خوزستان بودند.با رونق بیشتر این شهر مردم در جستجوی کار از جاهای دورتر به این شهر آمدند.بیشتر ایشان از استان فارس و بوشهر بودند.از آمیزش این مردمان جامعه،لهجه و فرهنگ آبادنی پدید آمد؛چنانکه لهجه آبادانی آمیزه‌ای از لهجه‌های مردمان سه نقطه پیش یاد است.اشغال ایران در جنگ دوم جهانی بر رونق و اهمیت این شهر استراتژیک افزود.در واقع عمده پیشرفت این شهر در دوره پهلویها و به ویژه دومین شاه این دودمان بود.با رویداد انقلاب و پس از آن جنگ ایران و عراق این شهر رو به ویرانی نهاد و بسیاری از مردمش به شهرهای دیگر و به ویژه به بیرون از کشور کوچیدند و بیشتر آنان نیز دیگر بازنگشتند.

     

      اردشیر بابکان موسس سلسله ساسانیان تاثیر بسیار زیادی در آبادی شهرهای جنوب ایران داشته است.به عنوان نمونه وی در محدوده جغرافیایی فعلی خوزستان و میانرودان (بین النهرین) یازده شهر ایجاد میکند. شهر "وهشت آباد" در شرق دجله (که در آن زمان به اسم اروند خوانده میشده) - توضیح این نکته نیز ضروری است که آن دوران رود دجله نیز به اسم مروند معروف بوده است- ، شهر "بهشت آباد اردشیر" در دوسوی رود دجله، شهر"بهمن اردشیر" در محل کنونی شهرستان آبادان و بجای شهر باستانی اوپاتان، و ... .

    در نزدیکی شهر وهشت آباد شهری به اسم اُبلّه (oballe) وجود داشته است که یونانیان به آن اپولوگوس (opologoos) میگفته اند. در روزگار حکومت خلیفه دوم به جای دوشهر باستانی وهشت اردشیر و ابله، شهر بصره ایجاد شد.

    نام شهر بهمن اردشیر هم هنوز بر روی رودخانه ای که از بخش خاوری آبادان میگذرد (رودخانه بهمنشیر) باقیمانده است.

    حدود جغرافیایی استان شاد بهمن و نام شهرهای آن با توجه به نوشته دکتر محمدی ملایری در کتاب تارخ و فرهنگ ایران (دل ایرانشهر) بدین شرح است: استان شادبهمن جنوبی ترین استانهای دوازده گانه سورستان یا سواد (sevad) بوده که به خلیج فارس میپیوسته و با وصفی که یاقوت حموی از بابل قدیم نوشته از زیر کسکر تا جنوب عراق را دربر میگرفته، این استان بخش مهمی از بابل قدیم را شامل میشده است.

    از اردشیر بابکان نامهای دیگری نیز در جنوب ایران باقیمانده است که از میان آنها میتوان به نام شهرهای رامشیر " رامش اردشیر" و نیز بوشهر " بوخت اردشیر" اشاره کرد. ضمن اینکه در دوران قدیم شهری که اکنون به اسم فیروز آباد معروف است نیز " اردشیر خَره" و شهر کوار "کوره اردشیر" نام داشته است.(لازم به ذکر است که خُره به معنای فره ایزدی است).

     

    پالایشگاه آبادان

     

    پالایشگاه آبادان نخستین واحد تصفیه نفت ایران است که در سال 1291 شمسی جهت تصفیه نفت مسجد سلیمان در آبادان آغاز به کار کرد. ظرفیت اولیه آن 2500 بشکه در روز بود ولی بتدریج این پالایشگاه توسعه یافت تا جایی که ظرفیت آن در سال 1330 شمسی (آغاز ملی شدن صنعت نفت)به حدود 5000 بشکه در روز رسید...

     

    + نوشته شده توسط فرزان در Sun 13 Jan 2008 و ساعت 5:13 |

    کارگران هنگام ساختن جاده ای در جزیره خارگ در استان بوشهر، یک کتیبه دوران هخامنشیان  را از زیر خاک بیرون آوردند . تاریخ این کتیبه  به 400 سال پیش از میلاد می رسد و کارشناسان در حال ترجمه این کتیبه بزبان فارسی امروزی می باشند.

    جزیره ایرانی خارگ در خلیج فارس در 30 کیلومتری بندر ریگ، و 52 کیلومتری بندر بوشهر قرار دارد. درازای جزیره خارگ 8 کیلومتر و پهنای آن در بیشترین جا به 4 کیلومتر نیز می رسد. یک جزیره دیگر ایرانی بنام خارگو در نزدیکی خارگ می باشد.

    پیش ازاین کشف تاریخی، تاکنون دو گور از دوران اشکانیان در این جزیره شناسایی شده بود که با بدست آمدن این کتیبه ،تاریخ زندگی مردمان در این جزیره به چند سده پیشتر باز می گردد

    + نوشته شده توسط فرزان در Sun 13 Jan 2008 و ساعت 1:58 |
     

    جزيره كيش (همراه عکس) 

    اين جزيره بيضي شكل با مساحت 7 / 89 كيلومتر مربع و با طول 6 / 15 و عرض 7 كيلومتر ، در جنوب غربي بندرعباس و در ميان آب هاي نيلگون خليج فارس واقع شده است. فاصله دريايي اين جزيره تا بندرلنگه پنجاه مايل دريايي است. جزيره كيش از نظر محيط زيست طبيعي، يكي از بكرترين مناطق خليج فارس است. استعدادهاي طبيعي و موقعيت جغرافيايي ويژه آن زمينه بهره‌برداري جهانگردي و تجاري از آن را در حد قابل توجهي فراهم ساخته است. سواحل كم نظير اين جزيره مرجاني، نه تنها در فصول گوناگون سال، بلكه در طول يك روز،‌ در ساعات مختلف جلوه‌هاي بديع و گونه‌گون و بسيار زيبايي از طبيعت را به تماشا مي‌گذارند. سواحل كيش در شرق و شمال شرقي و جنوب از زيباترين سواحل جهان است. در سواحل جنوب غربي آن زيباترين منظره غروب خورشيد را ميتوان ديد. از جمله نقاط ديدني جزيره كيش آكواريوم بزرگ آن است كه در گوشه شرقي جزيره، با معماري زيبا قرار دارد و گونه‌هاي مختلف ماهيان و آبزيان اطراف جزيره در آن به تماشا گذارده شده است.

    قريب هفتاد نوع ماهيهاي تزئيني در اين آكواريوم وجود دارد كه از نظر شكل و رنگ پولك ‌ها و زيبايي ظاهري، كم نظير و برخي از آنها نيز بسيار كمياب هستند. علاوه بر اين، مركز پرورش و كشت مرواريد كيش يكي از جذاب ‌ترين ديدني ‌هاي جزيره است. اسكله تفريحي جزيره كيش با امكانات مفيد و مختصر در بخش جنوبي جزيره از ديگر جاذبه‌ هاي كيش است. در اين اسكله سرگرمي‌ هايي از قبيل گردش در روي آب با قايق كف شيشه‌اي كه از بالاي آن مي‌توان عبور گروهي ماهي‌ ها و زيبايي ‌هاي دنياي زير آب را مشاهده كرد، ‌هم‌ چنين امكانات ورزش اسكي روي آب براي علاقه ‌مندان فراهم شده است. تفريح غواصي نيز از جمله تفريحات به يادماندني است كه در آب ‌هاي گرم خليج فارس همراه راهنمايان مجرب امكان‌پذير است.

    در كنار اسكله‌ تفريحي، پيست دوچرخه ‌سواري نيز در پيرامون جزيره احداث شده است. در اين مجموعه (اسكله تفريحي) امكان بازديد از هتل بزرگ كيش و ساختمان ساحلي كازينوي سابق وجود دارد. هم‌ چنين در اطراف يكي از كهنسال ‌ترين درختان جزيره، مجموعه‌اي تفريحي و ديدني ايجاد شده كه به مجموعه درخت سبز معروف است و از جمله مراكز زيبا و جذاب جزيره كيش مي‌باشد و مسافران بسياري را به خود جذب مي‌كند. جزيره كيش همچنين معماري خاصي را به نمايش گذاشته است كه براي هر تازه واردي جالب و در خور تحسين است. معماري كيش دو شكل متمايز دارد: يكي معماري سنتي و ديگري معماري مدرن. معماري سنتي جالب توجه است و مصالح آن غالباً از سنگ ‌هاي مرجاني موجود در جزيره تشكيل شده است. معماري جديد و مدرن جزيره نيز تقليدي از معماري بومي و سنتي آن است كه نمونه آن در «صفين» ديده مي‌شود. تنها تفاوتي كه ميان خانه‌‌هاي جديد و قديم وجود دارد، پراكندگي نسبي و تنوع ارتفاع آنها است. علاوه بر آن، معابر عمومي جديد نيز به نسبت وسيع‌ تر از معابر بخش قديمي هستند. وسيله رفت و آمد به كيش، كشتي و هواپيما است كه از طريق پرواز از تهران يا شيراز يا بندر عباس صورت مي‌گيرد. از جمله امكانات موجود در اين جزيره مي‌توان به هتل سه طبقه،‌ هتل كيش، كلبه‌هاي ويلايي، چهاركاخ از مجموعه كاخ‌ها، يك رستوران ساحلي همراه با يك سلسله ويلاهاي خصوصي و توريستي مدرن و غيره اشاره كرد. افزون بر اين، جزيره كيش داراي امكاناتي از قبيل قايق‌راني، شهربازي، بازارها، مراكز عمده خريد و فروش نيز مي‌باشد. جزيره كيش همچنين اولين بندر آزاد تجاري ايران است كه امروزه به طور روزانه هزاران نفر جهت خريد و ديدار از زيبايي های طبيعی اين جزيره به سمت کيش عزيمت می کنند .

    جزیره قشم

    قِشم نام جزیره‌ای است در خلیج فارس و در استان هرمزگان ایران. جزیره قشم  بزرگترین جزیره غیر مستقل دنیا و بزرگتر از ۲۲ کشور جهان است.
    شهر قشم در شرقى‌ترین نقطه جزیره واقع شده است و به رغم آنکه این شهر نسبت به کل جزیره مرکزیت هندسى ندارد، اما به علت موقعیت مهم استراتژیک آن (دید گسترده به جنوب، شمال و شرق، دید به تنگه هرمز، نزدیکى به بندرعباس و...) از قدیم واجد اهمیت بوده و عمده‌ترین سکونتگاه جزیره محسوب مى‌شده است. انتخاب شهر قشم به عنوان پایگاه اصلى توسعه منطقه آزاد تجارى-صنعتى قشم نیز بر اهمیت این شهر افزوده است.

    جزیره قشم با وسعتى نزدیک به 1500 کیلومترمربع، بیشترین سواحل و کرانه‌ها را در بین جزایر خلیج فارس به خود اختصاص مى‌دهد. سواحل زیتون، سیمین، جزایر ناز، سوزا، مسن، شیب‌دراز، سلخ و دوستکو از دیدنى‌ترین سواحل جزیره قشم محسوب مى‌شوند. از ویژگى‌هاى ساحل شناختى این جزیره، تنوع سواحل صخره‌اى، ماسه‌اى و گلى آن است که چنین خصوصیتى به‌طور یک جا در کمتر جزیره‌اى یافت مى‌شود. سواحل شنى و ماسه‌اى نقره‌فام و سیمین براق نیز از دیگر انواع سواحل در جزیره قشم محسوب مى‌شوند. ساحل صخره‌اى زیتون، ساحل شنى سیمین و سواحل گلى لافت و جنگل‌هاى حرا تنوع سواحل قشم را نشان مى‌دهند. ساحل صخره‌اى ریگو معروف به ساحل لاک‌پشت‌ها نیز از دیگر سواحل زیباى جزیره قشم است که لاک‌پشت‌ها در آنجا براى نفس‌گیرى و تغذیه به روى آب مى‌آیند.

    پالایشگاه گاز « گَوَرزین »

    که از پنج حلقه چاه تغذیه می کند پس از پالایش به وسیله لوله های 12 اینچی از لافت کهنه به بندر پل و در مجموع پس از طی 70 کیلومتر به نیروگاه بندر عباس می رسد تا انرژی گازی را به الکتریسیته تبدیل نماید. قدرت تصفیه و حمل گاز طبیعی به نیروگاه حرارتی بندرعباس در صورت امکان روزانه یکصد میلیون فوت مکعب است و این لوله ها در ژرفای 33 متری دریا قرار گرفته اند.

    جزيره خارگ

    جزيره خارگ در فاصله ٥٧ كيلومتری شمال غربی بوشهر

     

    جزيره خارگ در فاصله ٥٧ كيلومتری شمال غربی بوشهر واقع گرديده، طول تقريبی اين جزيره ٨ و عرض آن ٤ تا ٥ كيلومتر در ٢٨ كيلومتری بندر گناوه قرار دارد.
    با اكتشاف نفت در خليج فارس و فعال شدن شركت آيپک در سال ١٣٣٨ در اين جزيره استخراج نفت در اين منطقه نفتی، عملياتی گرديد.
    اکتشاف و توليد در اين ناحيه توسط شرکت ايپاڨ در سال ١٣٣٨ پس از عقد قرارداد بين شرکت ملی نفت ايران (طرف اول) و شرکت آموکو (طرف دوم) شروع گرديد که تا سال ١٣٥٧ ادامه داشت و در طی سال فعاليت خود، چهار حوزه نفتی شامل ابوذر، فروزان، دورود ١ و سروش کشف و پس از تجارتی شماخته شدن، توليد از هر ميدان شروع گرديد. پس از تشکيل شرکت نفت فلات قاره، تاسيسات دورود ٢ که در حوزه فعاليتهای شرکت نفت مناطق نفت خيز جنوب بود به شرکت نفت فلات قاره محول گرديد. اخيرا پس از بازسازی تاسيسات نفتی ميادين نوروز و سروش مسئوليت ميدان سروش بعهده ناحيه بهرگان قرار گرفت. چاههای ميدان سروش به پمپهای درون چاهی مجهز ميباشند و برنامه تزريق آب دردست مطالعه ميباشد.

    جزيره لاوان (همراه عکس) 

    اين جزيره از شمال شرقي به بندر مقام، از شرق به جزيره شتور و از جنوب به حوزه‌ هاي نفتي محدود مي‌شود. وسعت اين جزيره 76 كيلومتر مربع است و پس از قشم و كيش بزرگ ‌ترين جزيره ايران در آب ‌هاي خليج فارس است. فاصله اين جزيره تا بندر لنگه 91 و تا بندرعباس حدود 198 مايل دريايي است. جزيره لاوان  دور ترين جزيره نسبت به مركز استان هرمزگان است. آب و هواي آن گرم و مرطوب و دماي آن در تابستان به حدود پنجاه درجه سانتي ‌گراد ميرسد و رطوبت هواي آن نيز بسيار زياد است. ذخاير نفتي آب ‌هاي نزديك جزيره لاوان بسيار قابل توجه است. در حال حاضر صنايع جزيره منحصر به تأسيسات نفتي است كه با نام «مجتمع پالايشي لاوان» فعاليت دارد.

    يكي ازشگفتي‌هاي اين جزيره وجود كندو هاي عسل در كنار تأسيسات نفتي و مخازن آنها است كه عسل آنها به رنگ سبز تيره است و بوي نفت مي‌دهد، اما طعم آن مشابه عسل‌هاي معمولي است. اهالي جزيره در فصل معيني از سال به صيد مرواريد مي‌پردازند و تنها كالاي صادراتي جزيره،  مرواريد آن است. اين جزيره يك بندرگاه مناسب براي صدور فرآورده‌ هاي نفتي و يك اسكله فلزي جهت حمل و نقل دريايي دارد.

    جزيره هندورابي 

    جزيره هندورابي با 8 / 22 كيلومتر مربع مساحت، در فاصله 325 كيلومتري بندر عباس و 133 كيلومتري بندرلنگه و در حد فاصل بين دو جزيره كيش و لاوان قرار گرفته است. اين جزيره سرزميني هموار و تقريباً بدون عارضه طبيعي است. بلندترين نقطه آن بيست و نه متر و بزرگ‌ترين قطر آن هفت و نيم كيلومتر است. اين جزيره از يك رشته ارتفاعات كوتاه پوشيده است و كرانه‌هاي آن با شيب ملايمي به دريا منتهي مي‌شوند. مجاورت با دريا، اغلب موجب بالا رفتن ميزان باران و رطوبت مي‌شود. با اين حال در تمام كرانه‌هاي خليج فارس، همجواري با دريا، تأثير چنداني بر ميزان بارش اين نواحي ندارد. فعاليت اقتصادي اكثر اهالي در جزيره هندورابي، صيد و غواصي است.  فعاليت ‌هاي صنعتي  يا بهره‌ برداري از معادن و منابع زيرزميني و حتي صنايع دستي در هندورابي وجود ندارد. محيط زيست جزيره به دليل بسته بودن آن محدود است و موجوداتي از قبيل انواع  پرندگان كوچك، پرندگان مهاجري نظير باز و شاهين و انواع كمي از خزندگان و موش صحرايي در آنجا يافت مي‌شود. منابع تأمين آب جزيره بسيار محدود و كم است و آب مصرفي آن از طريق چاه يا آب انبار تأمين مي‌شود. اين جزيره از نظر سياحت و ايرانگردي از زير مجموعه‌هاي كيش است كه با توجه به امكانات و استعداد طبيعي جزيره از نظر آب، خاك، هوا و شرايط خاص تجاري جزيره كيش و هم‌چنين برخورداري از زيبايي‌هاي طبيعي، قادر است بخشي از نيازهاي سياحتي و گردشگري ايرانگردان را تأمين كند.

    جزيره شتور

    جزيره شتور در فاصله حدود يك و نيم كيلومتري جنوب شرقي جزيره لاوان قرار دارد. طول جزيره 7 / 1 كيلومتر و عرض آن 800 متر است. جزيره شتور غير مسكوني است و هيچ‌گونه فعاليتي در آن ديده نمي‌شود. اين جزيره از با ارزش ‌ترين و مهم ‌ترين پناهگاه‌ هاي حيات وحش (پرندگان،‌ لاك‌پشت ‌هاي دريايي، ماهي‌ ها و دلفين ‌ها) در خليج فارس است و جزء مناطق حفاظت شده كشور مي‌باشد.

    جزيره ابوموسي (همراه عکس)

    جنوبي ‌ترين جزيره ايراني آبهاي خليج ‌فارس، جزيره ابوموسي است. اين جزيره در 222 كيلومتري بندرعباس و هم‌ چنين در 75 كيلومتري بندر لنگه واقع شده است. جزيره ابوموسي يكي از چهارده جزيره استان هرمزگان است كه بيشترين فاصله از سواحل ايراني خليج فارس را دارد و طول و عرض آن درحدود 5 / 4 كيلومتر است. شهر ابوموسي مركز جزيره ابوموسي مي‌باشد. ارتفاع آن از سطح دريا 46 متر و مساحت آن دو و دو دهم كيلومتر مربع است.

    جزيره ابوموسي نزديك ‌ترين پهنه خشكي از خاك ايران به خط استوا است كه‌ آب و هواي مرطوب و گرم‌تري دارد. اين جزيره فاقد آب و اراضي مناسب كشاورزي است؛ ولي كشت و زرع محدودي در آن صورت مي‌گيرد و بيشتر مردم بومي محل به صيد  ماهي اشتغال دارند.

    اين جزيره يكي از مراكز صدور نفت خام كشور است كه با ظرفيتي قابل توجه فعاليت مي‌كند. وسعت شهرستان ابوموسي 8 / 68 كيلومتر مربع است كه مشتمل بر جزاير ابوموسي (با 12 كيلومتر مربع)، جزيره تنب‌ بزرگ (با 3/10 كيلومتر مربع) تنب كوچك (با 5/1 كيلومتر مربع)، سيري (با 3/17 دهم) كيلومتر مربع، فرور بزرگ (با 2/26كيلومتر مربع) و فرور كوچك (با 5/1 كيلومتر مربع) مي‌باشد.

    جزيره تـنب بزرگ (همراه عکس)

    اين جزيره در فاصله چهارده مايل دريايي از جنوب غربي جزيره قشم، در فاصله نود و هفت مايل دريايي از بندرعباس و در فاصله بيست و هفت مايل دريايي از شمال شرقي ابوموسي واقع شده است. طول و عرض آن سه و هفتاد و پنج دهم در سه و نه دهم كيلومتر و مساحت آن ده و سه دهم كيلومتر مربع مي‌باشد. مرتفع ‌ترين نقطه جزيره تنب پنجاه و سه متر از سطح دريا ارتفاع دارد در قسمت‌هاي جنوب غربي اين جزيره و در نزديكي سواحل آن، خانه ‌هاي مسكوني از راه چندين خيابان و جاده به هم پيوسته‌اند. اين جزيره داراي موج ‌شكن و لنگرگاه است. مردم بومي اين جزيره از صيد ماهي و مرواريد امرار معاش مي‌كنند. در اين جزيره معدن خاك سرخ نيز وجود دارد.

     

    جزيره تـنب ‌كوچك (همراه عکس)

     

     

    اين جزيره مثلث شكل در شش مايلي غرب جزيره تنب بزرگ قرار دارد. فاصله آن تا مركز استان،‌ از طريق دريا، حدود صدو پنج مايل دريايي مي‌باشد. بزرگ‌ترين قطر جزيره يك و نه دهم كيلومتر و مساحت آن حدود دو كيلومتر مربع است. اين جزيره غيرمسكوني است و مرتفع ‌ترين نقطه آن از سطح دريا، بيست و يك متر ارتفاع دارد.

     

    جزيره سيري (همراه عکس) 

     

    اين جزيره در قلب آب‌هاي خليج فارس قرار دارد. فاصله آن تا مركز شهرستان ابوموسي كه در قسمت شرقي جزيره سيري واقع شده، درحدود بيست و هفت كيلومتر است همچنين فاصله دريايي آن تا مركز استان، در حدود 152 مايل دريايي است. وسعت جزيره سيري 3/17 كيلومتر مربع مي‌باشد. اين جزيره فاقد پستي و بلندي بوده و نسبتاً مسطح است. مرتفع ‌ترين نقطه آن بيست و چهار متر از سطح دريا ارتفاع دارد و بزرگ ‌ترين ابعاد طولي و عرضي جزيره شش و يک و چهار و شش دهم كيلومتر است. در قسمت ‌هاي شمالي و نزديك سواحل جزيره، مناطق مسكوني همراه با ساير تأسيسات جاي گرفته‌اند. اهالي بومي جزيره از طريق ماهيگيري و صيد ميگو و كشاورزي محدود، زندگي و امرار معاش مي‌كنند و همچنين عده‌اي ازمردم جزيره در تأسيسات نفتي كار مي‌كنند. در اين جزيره تعداد قابل توجهي نخل خرما بطور پراكنده وجود دارد كه محصول آن فقط مصرف محلي دارد. اين منطقه پوشش گياهي فقيري دارد. در اين جزيره معدن خاك سرخ نيز موجود است.

     

    جزيره فرور بزرگ (همراه عکس)

    يكي ديگر از جزاير قلمرو استان هرمزگان، جزيره فرور بزرگ است كه در فاصله سي و شش مايلي شهر ابوموسي و در فاصله حدود صد و چهل و يك مايلي از بندرعباس قرار دارد. بزرگ ‌ترين ابعاد طولي و عرضي جزيره هفت و نيم و چهار و نيم كيلومتر مي‌باشد. فاصله آن تا نزديك‌ ترين نقطه سواحل ايران در حدود بيست كيلومتر و مساحت آن بيست‌ و ‌شش و دو دهم كيلومتر مربع و ارتفاع بلندترين نقطه ‌آن از سطح دريا صد و چهل و پنج متر است. سطح جزيره از تپه ماهورهاي كوچك تشكيل شده است. اين جزيره بر روي يكي از كمربندهاي زلزله‌ خيز جهان قرار دارد. رنگ‌ آب در نزديكي جزيره سياه است. جزيره شيب‌هاي تند و پرتگاه‌هايي دارد كه گاهي ارتفاع آنها از ده متر بيشتر است. بقاياي ساختمان‌هاي مخروبه و اراضي كشاورزي باير و چاه هاي آب نشانه مسكوني بودن جزيره در زمان‌هاي گذشته است؛ ولي در حال حاضر، جزيره غيرمسكوني است و تنها تعدادي مأمور دولتي در آن حضور دارند. در آب‌هاي اين جزيره ماهي فراوان وجود دارد و به همين خاطر صيادان در اطراف آن فعاليت زيادي دارند. از كانسارهاي مهمي كه در اين جزيره وجود دارد،‌ معدن آهن است است كه از يك لايه رسوبي تشكيل شده و ذخيره آن حدود پانصدهزار تن برآورد شده است. در اين جزيره يك چراغ دريايي نيز وجود دارد.

     

    جزيره فرور بزرگ يكي از كانون‌هاي زيست حيات وحش است و تعداد بي‌شماري از پرندگان از قبيل: عقاب ماهيگير، طوطي، چك‌چك، قمري خانگي، چكاوك كاكلي، پرستو، بلبل خرما، چاخ لق، هدهد، دم جنبانك زرد، دو سرخ معمولي، چك‌چك سرسياه، زنبور خور معمولي، ياكريم و ... همچنين پستانداراني از قبيل جير و جانوراني همچون يك نوع خارپشت، مارمولك، مار  جعفري و عقرب در آن زندگي مي‌كنند.

     

    جزيره فرور كوچك (همراه عکس)

     

    اين جزيره در قسمت شمال غربي جزيره ابوموسي واقع شده است و حدود سي و شش مايل دريايي تا شهر ابوموسي و صد و چهل و نه مايل دريايي تا بندرعباس فاصله دارد. مساحت اين جزيره يك و نيم كيلومتر مربع و بلندي مرتفع ‌ترين نقطه آن از سطح دريا سي و شش متر است. بزرگ ‌ترين ابعاد طولي و عرضي جزيره، يك‌ و چهار دهم و يك ‌و يك دهم كيلومتر مي‌باشد. جزيره فرور كوچك و سواحل آن، به علت موقعيت اقليمي و استقرار در مسير مهاجرت پرندگان دريايي، زيستگاه گونه‌هاي متنوع پرندگان مهاجر و بومي است. اين جزيره غير مسكوني مي‌باشد.

     

    سه جزيره ايراني خليج فارس به قلمرو ميهن باز گردانده شد

     

     

    در چنين روزی در سال 1350 خورشيدی در پي توافق با شيخ شارجه ، ناوگان ايران جزاير ايراني ابوموسي ، تنب بزرگ و تنب كوچك را به قلمرو وطن باز گردانيد و تنها در يك جزيره مختصر مقاومتي صورت گرفت . در جزيره ابو موسي ، برادر امير شارجه از واحدها و مقامات ايراني استقبال كرد.

    مجلس شورا همان روز پس از استماع گزارش امير عباس هويدا نخست وزير وقت با دادن راي اعتماد به او بر اقدام نيروي دريايي صحه گذارد ، ولي اين اقدام در كشورهاي عربي مخصوصا عراق با واكنش منفي رو به رو شد. عراق به علامت اعتراض روابط سياسي خود را با ايران قطع كرد .

    سوريه ، ليبي ، كويت ، سعودي ، ابوظبي و راس الخيمه به ايران اعتراض كردند. امير راس الخيمه به انگلستان شكايت برد و دولتهاي عراق ، ليبي ، الجزاير، يمن دمكراتيك ( جنوبي آن زمان ) و كويت برضد ايران به شوراي امنيت سازمان ملل شكايت كردند و شورا رسيدگي كرد و ايران با اسناد و شواهد تاريخي، مالكيت بر جزاير راكه انگلستان بمانند ساير جزاير خليج فارس از ايران جدا كرده بود ثابت كرد .

    انگلستان 26 نوامبر 1970 ( درست يك سال پيش از اين ) نيروهاي خود را از شرق سوئز از جمله خليج فارس خارج ساخته بودكه ايران فرصت يافت بعضي جزاير خود را پس بگبرد.

    معارضه دودمانهاي پس از صفويه با انگلستان بر سر سرزمين هاي ايراني خليج فارس هميشه وجود داشت تنها در قسمتي از دوران قاجارها ، ايران به دليل نداشتن قدرت دريايي موثر سكوت نظامي كرده بود.


     

     

    + نوشته شده توسط فرزان در Sat 12 Jan 2008 و ساعت 21:48 |
     

    خلیج فارس (یا خلیج پارس) در امتداد دریای عمان و در میان شبه جزیره‌ عربستان و ایران قرار دارد. مساحت آن ۲۳۳٬۰۰۰ کیلومتر مربع است. از شرق از طریق تنگه هرمز و دریای عمان به اقیانوس هند و دریای عرب راه دارد، و از غرب به دلتای‌ رودخانه‌ اروندرود، که حاصل پیوند دو رودخانهٔ دجله و فرات و الحاق رود کارون به آن است، ختم می‌شود. خلیج پارس نامی است به جای مانده از کهن‌ترین منابع، زیرا که از سده‌های پیش از میلاد سر بر آورده‌است، و با پارس و فارس _ نام سرزمین ملت ایران _ گره خورده‌است. از یونانی این خلیج، «خلیج پارس»، مورد استفاده‌ قرار می‌گرفته که از نخستین شاهنشاهی مهم این منطقه، شاهنشاهی پارس برگرفته شده‌است. در دههٔ ۱۹۶۰ میلادی و با اوج گرفتن پان عربیسم، برخی از کشورهای عربی، از خلیج فارس، به صورتهای دیگری غیر از «خلیج فارس» نام بردند. ایران، به نوبهٔ خود با تصویب دو قطع‌نامه در سازمان ملل متحد، نام خلیج پارس را رسماً وارد اسناد این سازمان کرد. قطع‌نامهٔ نخستین به شمارهٔ UNAD ۳۱۱/Qen در ۵ مارس ۱۹۷۱، و مورد دوم به شمارهٔ UNLA ۴۵٫۸٫۲ در ۱۰ اوت ۱۹۸۴ تصویب شدند.
    زمین شناسان معتقدند که در حدود پانصد هزار سال پیش، صورت اولیه خلیج فارس در کنار دشت‌های جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شکل ثابت کنونی خود را یافت.به عبارتی باغ عدن هم در همین جا قرار داشته است،که بر اثر  ذوب شدن یخها ی قطب شمال و سرا زیر شدن آبها به خشکی خلیج فارس بوجود آمد است ونفت وگاز درخلیخ فارس  هم  حاصل ازفسیلهای باقی مانده است٠

     

    + نوشته شده توسط فرزان در Sat 12 Jan 2008 و ساعت 21:4 |

    نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای  است كه روايت های تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است  نوروز جشن شروع  فروردين يا  « فرودگان »  است كه ياد آور  اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب  ، ارواح پاك مردگان ، برای ديدار وضع  زندگي و  احوال  بازماندگان  به  زمين فرود  مي آيند و در خانه و آشيانه خويش  سرگرم تماشا وسركشي  مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و  ساكنان آن  راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند. اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده به انتظار مي نشينند .
    درباره  پيدايش  نوروز در روايتي ديگر  چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز يافت و مردم از كشف خاصيت  آن متحير شدند  . پس  جمشيد  دستور داد تا از  ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هديه دادند . از اين رو ، آن را نوروز ناميدند . 
     همچنين روايت شده كه اهريمن ، بلای خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد . اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد . آنگاه خشكسالي،  قحطي ونكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با بازگشت ويدرختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند . پس مرد م اين روز را « نوروز » خواندند و هر كس به يمن و مباركي در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه  نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان به امروز باقي مانده است . در خيام نامه آمده است :
    چون از اميري جمشيد 421 سال گذشت ، جهان  از او يكسره  راست  همي آمد .ايران و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه های بسيار ساختند و سيم  و زر  از معادن بر آوردند  و ديبای  ابريشمي  بافتند كه آن  روز ،  روز  اول « حمل » بود . پس جشني  بر پا ساخته و  نوروزش  نام  نهاد   تا  هر  سال  چو فروردين  آيد ، آن روز را جشن گيرند . در ميان اقوام آريايي كه وارد ايران شدند ، جشن سال نو در اصل به دو شكل زير بوده است : 
     آرياييها در روزگاران باستاني دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه مي شد .  ولي پس از مدتي ،  تابستان داراي هفت ماه و زمستان داراي پنج ماه شد . در هر يك از اين دو فصل جشني برگزار مي كردند كه هر دو اين جشنها را آغاز سال نو تلقي مي كردند . در جشن  اول كه به هنگام  آغاز فصل گرما  يعني به هنگامي كه گله ها را  از آغل به چمنهاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره گرمابخش خورشيد شاد مي شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز مي شد . در اين ايام گله را به آغل باز مي گرداندند و با توشه هاي اندوخته از آنها نگهداري مي كردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ، جشن نوروز حتي به هنگام تدوين بخش كهن اوستا نيز در آغاز بهار بر پا مي شده و شايد به نحوی كه اكنون بر ما معلوم نيست آن را در برج مزبور ثابت نگاه مي داشتند .
    عيد نوروز شش روز متوالي دوام  داشت و در اين روزها ،  سلاطين بار عام مي دادند و نجبای  بزرگ و  اعضای خاندان  خود را به  ترتيب  مي پذيرفتند و به حاضران  عيدی مي دادند . در روز اول سال مردم زود از خواب برمي خواستند ،  به كنار نهرها و قناتها و خود را مي شستند و به يكديگر آب مي پاشيدند و شيريني تعارف مي كردند . صبح قبل از آنكه كلامي  گويند ، شكر يا عسل مي خورند و برای حفظ بدن از نا خوشي ها و بدبختي ها روغن به تن مي ماليدند.
    اما  نوروز ،  پس از مرگ جمشيد  نيز به حيات خود  ادامه  داد .  در معنا  ، نوروز ، از   هجمه ها و حمله هاي يونانيان ، اعراب ، تركها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت كرد كه مهم ترين  جشن  فرهنگي  ميليون ها  ايراني است كه در درون ايران  زندگي مي كنند

     هفت سين

    هفت سين ، هفت واژه كه با حروف  « سين » شروع مي شوند نيز از سنت های جالب نوروز است . در زمان امروز ، هفت سين مشخصاً معاني استعاره اي خاص خود را دارد : سمنو ، جوانه هاي گندم كه طي مراسم خاصي پخته مي شود . سيب ، سنجد ، سير . زرتشتيان ،  اوستا  ، كتاب  مقدس  آسماني  خود را در رأس  سفره  هفت سين  قرار  مي دهند . تخم مرغ های رنگين ، گلاب ، سكه ، طلا ، ماهي قرمز در آب ، آينه ، شمع و هر يك از اين موارد سمبل و نماد تولد ديگر باره بهاران است . در اساطير  ايراني در ارتباط با نوروز ،  جوانه ي گندم  و عناب ،  نشانه و سمبل   زايش ديگر باره بهاران است و سبزی ، سكه ، و سركه سمبل و نماد افكار نيك ، كردار نيك ، خدا پرستي ، نيك بختي ، جاودانگي و داد و دهش است كه به باور زرتشتيان ، زرتشت پيامبر، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است.

    + نوشته شده توسط فرزان در Sat 12 Jan 2008 و ساعت 0:39 |

    امیر عباس هویدا (۲۸ بهمن ۱۲۹۷ - ۱۸ فروردین، ۱۳۵۸ در تهران) یکی از نخست‌وزیران خوشنام ایران در زمان حکومت محمد رضا پهلوی بود.
    وی در سال ۱۲۹۸ ه.خ متولد شد . پدرش  عین الملک سالها سفیر ایران در لبنان و عربستان و دیگر کشورهای عربی بود که در حجاز و لبنان و اردن ميزيست و زمانی سرپرست محفل بهاییان بود و با لورنس عربستان شخصيت انگلیسی آشنا بود و در شکل گيری سلطنت آل سعود سهم داشت. مادرش بانو سرداری دختر ادیب السلطنه و نتیجه عزت الدوله (خواهر ناصرالدین شاه) از صلب یحیی خان مشیرالدوله بود.

    او از اعضای لژهای فراماسونری بود. امیر عباس و برادر کوچک‌ترش فریدون به اقتضای شغل پدر در لبنان رشد و نمو یافتند و در مدرسه لائیک فرانسوی بیروت تحصیل کردند و امیر عباس در اواخر تحصیل در دوره دبیرستان به اروپا رفت و سالها در انگلستان و بلژیک و فرانسه زندگی و تحصیل کرد. او پس از اتمام تحصیلات خود در رشته علوم سیاسی به ایران بازگشت و با توجه به سوابق پدرش عین الملک هویدا ، رشته تحصیلی اش و تسلطش به زبان‌های عربی ، فرانسه ، انگلیسی و آلمانی و آشنایی با یک دو زبان اروپایی دیگر ، در وزارت امور خارجه ایران مشغول به کار شد.
    هویدا از طریق آشنایی با عبدالله انتظام  و دوستی با حسنعلی منصور پله‌های ترقی را به سرعت طی کرد و در دولت منصور به وزارت دارایی منصوب شد. پس از ترور منصور توسط گروهک فداییان اسلام، وی توسط محمدرضا شاه پهلوی به عنوان نخست وزیر ایران منصوب شد و ۱۳ سال در این پست ماند.او چندی پس از مرگ منصور با خواهرزن او لیلا امامی که نوه دختری حسن وثوق (وثوق الدوله) بود، ازدواج کرد ولی این ازدواج در اوج اقتدار وی به طلاق انجامید. ولی دوستی او و همسرش تا پایان عمر هویدا پابرجا بود.

    در سال ۱۳۴۴ (۲۵۲۴) امیرعباس هویدا که در آن زمان رئیس دولت بود، استعفای خود را به محمدرضا شاه ابلاغ کرد و بار دیگر مأمور تشکیل دولت شد.هویداپس از ۱۳ سال تصدی پست نخست وزیری که در تمامی آن مورد انتقاد و طعن و طنز و شایعات گاه سخیف مخالفانش بود، از کار کناره گرفت و جمشید آموزگار به نخست وزیری منصوب شد و هویدا به عنوان وزیر دربار شاهنشاهی مشغول به کار شد. این ایام مقارن بود با اشتعال شعله‌های انقلاب ویرانگر مردم ایران و شاه برای آرام کردن مردم ، هویدا و چند تن دیگر از رجال سرشناس سیاسی دوران زمامداری او را بازداشت کرد.البته خود او می دانست که این بازداشت برای آرام کردن مردم است و با بازداشتهای سیاسی و معمول فرق دارد.اما نمی دانست که بازداشتش تا روز  انقلاب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ ادامه داشت. وی تنها مقام بلند پایه رژیم شاه بود که علی رغم داشتن امکان فرار از ایران نگریخت واز طریق داریوش فروهر تسلیم دولت موقت مهندس مهدی بازرگان شد که سپس به دادگاه انقلاب تحویل داده شد و با حکم خلخالیبنیاد گرا  قاضی دادگاه به اعدام محکوم شد و حکم اعدام نیز لحظاتی بعد به معرض اجرا گذاشته شد.جسد او را پس از سه ماه نگهداری در پزشکی قانونی با تدابیری خاص و به طور ناشناس به خانواده اش تحویل دادند و با نام مستعار دفن شد.در تمام مدتی که امیر عباس هویدا در دادگاه می گفت که من قیمت کبریت (به روایتی خودکار) را سیزده سال یک قران نگاه داشتم و ملت به وی خندیدند - که فکر کنم آن ملت خندان امروز می فهمند که ثبات قیمت یک کالا در یک روز هم هنر است، چه رسد به سیزده سال !!!

    و آن هنگام که تعدادی از محکومین به اعدام را، در حالی که یک سر طناب به گردنشان و سر دیگر به نرده های پل سید خندان گره زده شده بود، از بالای پل به پایین پرت می کردند تا میان هوا و زمین جان دهند و مردم دست می زدند و هلهله می کردند و از دیدن این صحنه وحشیانه و فجیع به پایکوبی می پرداختند، بنیاد گرایی خود را در پس شور و نه شعور انقلابی پنهان کرده بود. در آن موقع که نود و هشت درصد مردم پرشور ایران، به قانون اساسی و چرخه باطل آن رای مثبت دادند، بدون اینکه مفهوم آنرا دریابند، باز هم از عقلانیت خبری نبود........و در واقع سند بدبختی و ویرانی خود را مهرتأیید زده بودند.

    هویدا یکی از خدمتگزاران بزرگ تاریخ معاصر ایرانزمین بود که قربانی جهل و جنون در ایران شد٠او یکی از پر طرفدارترین مقامات شاهنشاهی بود. برادر او فریدون هویدا و بسیاری از سیاستمداران برجسته جهان تلاش بسیاری برای فرار، آزادی و یا حداقل محاکمه آرام تر او در یک دادگاه دیگر نمودند، ولی هیچ نتیجه‌ای نداشت.


     

    + نوشته شده توسط فرزان در Fri 11 Jan 2008 و ساعت 20:48 |
     
     

    شرکت شراب سازی  استرالیا اعلام کرد میزان صادرات شراب این کشور در سپتامبر سال ٢۰۰۷ رکورد تازه ای را به خود اختصاص داده است.آمار و ارقام  در پی کسب دو جایزه کشور استرالیا در رقابتهای بین المللی تولید شراب که در شهر لندن برگزار شد، ارائه شده است.همچنین میزان تولید شراب نیز نسبت به سال گذشته نه درصد افزایش داشته و به ۸۰۴ میلیون لیتر در سال رسیده است.

    کشور انگلستان با دریافت ٢۹۰ میلیون لیتر به ارزش ۹۷۷ میلیون دلار، همچنان عنوان بالاترین متقاضی شراب استرالیا را در اختیار دارد.پس از آن کشورهای آمریکا با ٢۱۷ میلیون لیتر و کانادا با ۵۲ میلیون لیتر به ترتیب در رده های بعدی قرار دارند.

    در این رقابتها، شرکت شراب سازی Clare Valley با تولید شراب Kilikanoon و شرکت شراب سازی Taylors با تولید شراب شیراز (Eighty Acres cabernet shiraz merlot ) به عنوان بهترین تولید کننده شراب قرمز برنده این رقابتها شدند.

    انگوری به نام شیراز که ماده اصلی تهیه شراب شیراز است٬ برای نخستین بار توسط یکی از سربازان مسیحی اروپایی به نام Guy De'Sterimberg از شهر شیراز خارج شد و به جنوب فرانسه و بعد به استرالیابرده شد. این انگور هم اکنون اصلی ترین نوع انگور کشت شده در این منطقه برای استخراج شراب است.

    این شراب امروزه یکی از پرطرفدارترین انواع شراب در دنیا است و بهترین انواع آن با گذشت زمان ۱۰-۱۵ سال از زمان تولید شراب حاصل میشود. هم اینک استرالیا بزرگترین تولید کننده شراب شیراز در جهان است

    شراب سرخ یا شراب قرمز رایج‌ترین نوع شراب انگور است. رنگ سرخ این شراب در جریان تخمیر از حل شدن مواد رنگی پوست انگور در الکل میآید. اگر پوست انگور را قبل از تخمیر جدا کنند شراب سفید به دست می‌آید. از بهترین نوع انگورها برای شراب قرمز، انگور شانی است. از انار نیز شرابی قرمز و عالی تهیه می‌شود.

    پژوهندگان حافظ گفته اند که دو باده در حافظ داریم:انگوری و 

    عرفانی.حافظ می انگوری را با اشتها می ستاید.طبق شواهد

    ایران قدیمیترین سرزمین شراب ساز دنیاست.


     

    + نوشته شده توسط فرزان در Thu 10 Jan 2008 و ساعت 20:31 |

    نیما در سال 1276 هجری شمسی در دهکده ای به نام یوش ، واقع در مازنداران چشم به جهان گشود.. خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده فرا گرفت ولی دلخوشی چندانی از آخوند ده نداشت چون او را شکنجه می داد و در کوچه باغها دنبال نیما می کرد .
    پس از آن به تهران رفت و در مدرسه عالی سن لویی مشغول تحصیل شد .... در مدرسه از بچه ها کناره گیری می کرد و به گفته خود نیما با یکی از دوستانش مدام از مدرسه فرار می کرد و پس از مدتی با تشویق یکی از معلمهایش به نام نظام وفا به شعر گفتن مشغول گشت و در همان زمان با زبان فرانسه آشنایی یافت و به شعر گفتن به سبک خراسانی مشغول گشت.
    در سال 1300 منظومه قصه رنگ پریده را سرود که در روزنامه میرزاده عشقی به چاپ رساند ... در همان زمان بود که مخالفت بسیاری از شاعران پیرو سبک قدیم را برانگیخت.... شاعرانی چون: مهدی حمیدی ، ملک الشعرای بهار و..... به مخالفت و دشمنی با وی پرداختند و به مسخره و آزار وی دست زدند .
    نیما سبک خاص خود را داشت وبه سبک شاعران قدیم شعر نمی سرود و در شعر او مصراعها کوتاه و بلند می شدند .
    نیما پس از مدتی به تدریس در مدرسه های مختلف از جمله مدرسه عالی صنعتی تهران و همکاری با روزنامه های چون: مجله موسیقی ، مجله کویر و...... پرداخت.
    از معروف ترین شعرهای نیما می توان به شعرهای افسانه ، آی آدمها، ناقوس ، مرغ آمین اشاره کرد.
    نیما در 13 دی 1328 چشم از جهان فروبست...

    فریاد می زنم ،
    من چهره ام گرفته !
    من قایقم نشسته به خشکی !
    مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست ،
    یک دست بی صداست ،
    من ، دست من کمک ز دست شما می کند طلب،
    فریاد من شکسته اگر در گلو ، وگر
    فریاد من رسا ،
    من از برای راه خلاص خود و شما،
    فریاد می زنم
    ، فریاد می زنم!!

    چند شعر  از نیما

    ترا من چشم در راهم

     ترا من چشم در راهم شباهنگام

    که می‌گیرند در شاخ "تلاجن" سایه‌ها رنگ سیاهی

    وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم؛

    ترا من چشم در راهم.

     شباهنگام. در آندم که بر جا دره‌ها چون مرده‌ماران خفتگانند؛

    در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

    گرَم یادآوری یا نه، من از یادت نمی‌کاهم؛

    ترا من چشم در راهم.

    شب همه شب *

     شب همه شب شکسته خواب به چشمم

    گوش بر زنگ کاروانستم

    با صداهای نیم زنده زدور.

    همعنان گشته همزبان هستم.

    *جاده اما ز همه کس خالی است

    ریخته بر سر آوار آوار

    این منم مانده به زندان شب تیره که باز

    شب همه شب

    گوش بر زنگ کاروانستم.

    داروَگ

     خشک آمد کشتگاه من

    در جوار کشت همسایه.

    گرچه می‌گویند: "می‌گریند روی ساحل نزدیک

    سوگواران در میان سوگواران."

    قاصد روزان ابری، داروگ! کی می‌رسد باران؟

     بر بساطی که بساطی نیست

    در درون کومه‌ی تاریک من که ذره‌ای با آن نشاطی نیست

    و جدار دنده‌های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می‌ترکد

    - چون دل یاران که در هجران یاران-

    قاصد روزان ابری، داروگ! کی می‌رسد باران؟

    همه شب

    همه شب زن هرجایی

    به سراغم می‌آمد.

     به سراغ من خسته چو می‌آمد او

    بود بر سر پنجره‌ام

    یاسمین کبود فقط

    همچنان او که می‌آید به سراغم، پیچان.

     در یکی از شبها

    یک شب وحشت زا

    که در آن هر تلخی

    بود پا بر جا

    و آن زن هرجایی

    کرده بود از من دیدار؛

    گیسوان درازش – همچو خزه که بر آب-

    دور زد به سرم

    فکنید مرا

    به زبونی و در تک و تاب.

     هم از آن شبم آمد هر چه به چشم

    همچنان سخنانم از او

    همچنان شمع که می‌سوزد با من به وثاقم، پیچان.

     

    + نوشته شده توسط فرزان در Tue 8 Jan 2008 و ساعت 16:52 |

    شاعراني که بر سر عقيده جان باخته باشند در قلمرو ادبيات فارسي انگشت شمارند. محمد فرخي يزدي يکي از آنهاست که به سال ۱۳۰۶ ه.ق در يزد متولد گرديد.
    فرخي استعداد شعري و جوهر اعتراض را از همان ايام تحصيل در کار و کردار خود آشکار کرد و به سبب شعري که سروده بود از مدرسه اخراج شد. ديوان سعدي و مسعود سعد سلمان همدم جواني او بود. به ويژه سعدي طبع شعر او را شکوفا ساخت. در همان آغاز جواني سر از حزب دموکرات يزد در آورد و به گناه شعري در ستايش آزادي ساخته بود, ضيغم الدوله قشقايي حاکم يزد لبهاي وي را دوخت و به زندانش افکند. فرخي با دهان دوخته بر ديوار زندان نوشت:
    به نگردد اگر عمر طي من و ضيغم الدوله و ملک ري
    به زندان ار شد مر بخت يار برآرم از آن بختياري دمار

    سه چهار سالي از امضاي مشروطيت مي گذشت که به تهران رفت و يک سال بعد از انتشار روزنامه طوفان همت گماشت و طي مقالات آتشين و انتقادآميز به جنگ استبداد و بي قانوني رفت. در دوره هفتم مجلس مردم يزد او را به وکالت برگزيدند و فرخي جزو جناح اقليت مجلس با هيأت حاکمه به مبارزه پرداخت و روزنامه طوفان را که تعطيل شده بود, بار ديگر منتشر ساخت که باز به حکم دولت توقيف شد و فرخي تحت فشار قرار گرفت تا آنکه ناگزير شد ايران را ترک کند و از راه مسکو به برلن برود.
    فرخي در سال ۱۳۱۲ش. به تهران بازگشت و در کنار ديگر آزادي خواهان. با قرارداد۱۹۱۹ وثوق الدوله به مخالفت برخاست. يک بار در زندگي سياسي خود از سوء قصد جان سالم به در برد, يک بار هم در زندان دست به خودکشي زد اما به اين کار توفيق نيافت, تا اينکه در سال ۱۳۱۸ش. در زندان به طرز فجيعي با تزريق آمپول هوا به قتل رسيد.
    غير از مقاله هاي سياسي آتشين, از فرخي ديوان مختصري حاوي غزليات و رباعيات او برجاست که چندين بار در تهران چاپ شده است. گيرايي شعر او از عشقي و عارف و حتي نسيم شمال کمتر ولي از لحاظ اجتماعي پرارزش است. او بيشتر غزلسراست. محتواي غزل او نه عشق و عواطف شخصي بلکه سياست و مسائل حاد اجتماعي است, فرخي سوسياليست مآب و طرفدار کارگر و رنجبر است. مايه اصلي شعرش همان مسائلي است که سيد شرف الدين, عارف, عشقی و بهار طرح کرده اند. او در عصر خود تنها شاعري بود که جهان بيني ثابت داشت و سرانجام بر سر همين امر هم جان باخت.
    اين سرود آزادي از فروخي است.

    جان فداي آزادي
    آن زمان که بنهادم سر به پاي آزادي دست خود زجان شستم از آزادي
    تا مگر به دست آرم دامن وصالش را مي روم به پاي سر در قفاي آزادي
    در محيط ظوفانزاي, ماهرانه در جنگست ناخداي استبداد با خداي آزادي
    دامن محبت را گز کني زخون رنگين مي توان تو را گفتن پيشواي آزادي
    فرخي زجان و دل مي کند در اين محفل دل نثار استقلال جان فداي آزادي

    + نوشته شده توسط فرزان در Tue 8 Jan 2008 و ساعت 16:42 |

    عارف قزوینی (۱۲۵۹ - ۱ بهمن ۱۳۱۲)، شاعر و تصنیف ساز ایرانی.
    عارف در حدود سال ۱۳۰۰ ه. ق در قزوین متولد شد. پدرش "ملاهادی وکیل" بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فرا گرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌‌نوشت. موسیقی را نزد حاج صادق خرازی فرا گرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسین ، یکی از وعاظ قزوین، به نوحه خوانی پرداخت و عمامه می‌بست ولی پس از مرگ پدر عمامه را برداشت و ترک روضه خوانی کرد.

    ازدواج
    عارف در ۱۷ سالگی به دختری به نام "خانم بالا" عشق و علاقه پیدا کرد و با او در پنهان ازدواج کرد. (تصنيف ديدم صنمي ... را در وصف ايشان سرود) فشارهای خانواده دختر پس از اینکه مطلع گردیدند زیاد شد و عارف به ناچار به رشت رفت و پس از بازگشت با وجود عشق بسیار آن دختر را طلاق داد و تا آخر عمر ازدواج نکرد.


    میان سالی و مشروطه
    عارف در سال ۱۳۱۶ ه.ق به تهران آمد و چون صدای خوشی داشت با شاهزادگان قاجار آشنا شد و مظفرالدین شاه خواست او را در ردیف فراش خلوتها درآورد اما عارف به به قزوین بازگشت.

    در سال ۱۳۲۳ ه. ش در زمان آغاز ۲۳ سالگی عارف زمزمه مشروطیت بلند گشته بود، عارف نیز با غزلهای خود به موفقیت مشروطیت کمک کرد. ایرج میرزا شاعر طنز سرای معروف، منظومه عارفنامه را در هجو وی سروده است.

    در سال ۱۳۳۵ یکی از دوستان عارف به نام «عبدالرحیم خان» خودکشی کرد و عارف بر اثر این به جنون مبتلا شد و نظام السلطنه مافی او را برای مداوا به بغداد برد. پس از چندی با شروع جنگ جهانی اول همراه نظام السلطنه به استانبول رفت.وی از این سفر پشیمان شد و در سال ۱۳۳۷ ه.ق به تهران بازگشت و کنسرت با شکوهی ترتیب داد.در هنگام مرگ کلنل محمد تقی خان پسیان در سال ۱۳۴۰ ه.ق در تشییع جنازه ی او شرکت نمود و به مسببین این حادثه ناسزا گفت . هنگامی که خواستند سر کلنل را روی توپ بگذارند، عارف فریاد بر آورد:

    این سر که نشان سر پرستی ست امروز رها ز قید هستی ست

    با دیده ی عبرتش ببینید کاین عاقبت وطن پرستی ست

    کهن سالی و مرگ
    او تا اواخر عمر تصنیف‌ها و شعرهای ملی سرود. تصنیف‌های او از دوران مشروطیت و جنگ‌ جهانی اول تا امروز نیز برسرزبان‌ها است.در اواخر عمر به افسردگی دچار شد و در روز یک شنبه یکم بهمن ۱۳۱۲ خورشیدی در هنگام تبعید در همدان درگذشت.

     دیدم صنمی، سرو قدی، روی چو ماهی

    هنگام می فصل گل و گشت چمن شد

    گریه را به مستی بهانه کردم

    از کفم رها شد مهار دل

    بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد

     باد صبا بر گل گذر کن

    باد خزانی زد ناگهانی، کرد آنچه دانی
     

    + نوشته شده توسط فرزان در Fri 4 Jan 2008 و ساعت 5:21 |

    میرزاده عشقی (زادهٔ ۱۲۷۲ خورشیدی در همدان - درگذشتهٔ ۱۲ تیر ۱۳۰۳ خورشیدی در تهران). شاعر دوران مشروطیت، روزنامه‌نگار و نویسنده ایرانی و مدیر نشریه قرن بیستم بود.
    وی به خاطر مخالفت با سردار سپه و جمهوری پیشنهادی او به دست عوامل او کشته شد.میرزاده عشقی پیش از آغاز مبارزاتش به همراه رضاخان به همراه عده‌ای دیگر، جهت کمک به عثمانیان در جنگ جهانی اول به آنجا سفر کردند. دیدن ویرانه‌های طاق کسری در مدائن باعث نوشته شدن اپرای رستاخیز شهریاران ایران شد.

    عشقی پس از بازگشت در صف مخالفان جدی سردار سپه درآمد. به عقیدهٔ بسیاری از مورخین عشقی از مهم‌ترین روشنفکران مولود روشنگری پس از مشروطه بود.مزار او در ابن بابویه و در گوشه‌ای متروک (در نزدیکی مزار نصرت الدوله فیروز) قرار دارد.عشقی، زبانی آتشین و نیش‌دار داشت. او در روز 12 تیر ماه 1303 شمسی، در تهران هدف گلوله‌ی افراد ناشناس قرار گرفت و در ۳۱ سالگی، چشم از جهان فرو بست.از اشعار معروف عشقی می توان از نوروزی‌نامه، سه تابلو مریم، احتیاج و رستاخیز نام برد.

    تجربه روزنامه نگاری

    به گفتهٔ عشقی روزنامه «قرن بیستم» در زمان انتشارش تنها دو مشترک داشت.«روزنامه قرن بیستم» که شماره‌های آن طی سه سال و اندی به زحمت از بیست گذشت، بسیار نا منظم انتشار می‌یافت، خواننده چندانی نداشت وشهرتی را اگر فرض کنیم شهرتی به دست آورد، مدیون نام خود عشقی بود.

    با در گرفتن جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ میلادی ۱۲۹۳ شمسی زمانی که بیست سال داشت، در همدان روزنامه‌ای با نام «نامهٔ عشقی» را به راه انداخت . شماره‌های اول وسوم این روزنامه به تاریخ‌های ۱۸ ذیقعده ۱۳۳۳ ه. ق. و۲۷ محرم ۱۳۳۴ ه. ق. ۱۲۹۳ شمسی خبر می‌دهد.

     سفر عشقی به خارج از ایران

    باید سه سالی به درازکشیده باشد. اواخر جنگ به ایران باز گشت، مدتی در همدان ماند وسپس راهی تهران شد. در تهران به صف پور شورترین مخالفان قرارداد ۱۹۱۹ وثوق الدوله که مضمون آن تحت الحمایگی ایران بود، پیوست، به تبلیغ وتهیج وسخنرانیهای تند پرداخت .

    در سال ۱۳۳۷ قمری که حسن وثوق (وثوق الدوله) قرارداد ایران وانگلیس را به وسیله جراید اعلام کرد، عشقی منظومه اعتراض آمیزی را در نتیجه تأثر از عقد قرارداد مزبور سرود وخود نیز در مقدمه اشعارشرحی نوشته‌است که به خط وامضاء خود شاعر است. در پی این اعتراضها وچامه سرایی‌ها، در تابستان سال ۱۲۹۸ شمسی (حسن وثوق) (وثوق الدوله رئیس الوزرا) عشقی را به همراهی جمعی از مخالفان قرارداد به زندان انداخت وجمعی دیگر را به کاشان تبعید کرد.

    شعر باید رید، یکی از تندترین و معروف‌ترین اشعار عشقی است.

    بعد از این بر وطن و بوم و برش باید رید.......... به چنین مجلس و بر کر و فرش باید رید

    ترور عشقی

    چند روزی بود که غبار اندوهی، سخت روح حساس میرزاده عشقی شاعر جوان را پوشانیده بود، رنجورشده بود و شبها آسوده نمی‌خوابید.

    یگ شب عشقی تا خیلی از شب گذشته خوابش نمی‌برد. آن شب بر خلاف همه شب که بعداز شام به رختخواب می‌رفت میل خوابیدان نداشت. کسل بود، روحش گرفته و دردناک، از یک چیزناشناس در بیم و اظطراب بود ... روز بعد، به دوستی گفته بود که دلم می‌خواهد زنده بمانم وبرای آزادی ایران هر قدر می‌توانم بکوشم ... من که از این زندگی سیر شده‌ام، اگر خوشحالم زنده‌ام، برای این است که برای وطنم، فرزندی لایق و فداکار باشم وتا آنجا که میسر است برای نجات کشورم کار کنم.

    دو سه شب بود که دو نفر ناشناس پیرامون خانهٔ عشقی کشیک می‌کشیدند. عشقی به نصیحت دوستانش از خانه بیرون نمی‌رفت. کسی را هم نزد خود نمی‌پذیرفت. ولی آن دو نفر ناشناس، پیوسته مرافب بودند که عشقی تنها بشود وبه سراغش بروند. تمام شب دوازدهم تیر ماه ۱۳۳۰ را عشقی ناراحت به سر برده بود. صبح آن شب عشقی، خسته، لب حوض دستهایش را می‌شست. پسر عموی او که از چندی پیش مراقب او بود بیرون رفته بود. کلفت خانه هم برای خرید رفته بود و در خانه را باز گذاشته بود. در حیاط باز شد و سه نفر بدون اجازه وارد خانه عشقی شدند، عشقی از آنها پرسید که چه کار دارند ؟آنها جواب دادند که شب گذشته، شکایتی از سردار اکرم همدانی به منزل او داده‌اند که عشقی آن را به چاپ برساند و اکنون برای گرفتن جواب عریضه آمده‌اند.

    عشقی خندان تعارف کرده ومی خواست برای پذیرایی آنها را به اتاق ببرد ودر حالی که با یکی از آنان صحبت کنان جلو بود، یکی از دو نفر، از عقب تیری به سوی او خالی کرد. وبی درنگ هر سه نفر فرار کردند.عشقی فریاد کشید وخود را به کوچه رسانید. در آنجا از شدت درد به جوی آب افتاد. همسایه‌ها به صدای تیر وفریاد عشقی جوان، سراسیمه از خانه بیرون ریختند و «محمد هرسینی» قاتل را دستگیر نمودند. اسم قاتل «ابوالقاسم» بود. او از مهاجرین قفقاز بود.

    عشقی را به بیمارستان شهربانی بردند. در تختخوابی افتاده ولحافی رویش کشیده شده بود. رنگش به کلی پریده بود وعرق مرگ بر چهرهٔ پاک و دلربایش نشسته بود. تنش سرد شده واز سرما به خود می‌پیچید. عشقی در زحمت وشکنجه درد شدیدی فرو بود. ناله می‌کرد وداد می‌زد که یا مرا از اینجا بیرون ببرید ویا یک گلوله دیگر به من بزنید وآسوده‌ام بکنید.

    گلولهٔ سربی از طرف چپ زیر قلبش گیر کرده بود. خون زیادی می‌آمد. بعداز چهار ساعت درد و شکنجه، عشقی جوان وبدبخت چشم از جهان بربست. پیراهن خونینش را روی جنازه اش گذاشته وتابوت را به مسجد سپهسالار بردند. صبح روز بعد تمام تهران عزادار بود. دانشمندان، دانش آموزان، کاسب کارها واهالی محل طوق وعلم بلند کرده و جنازه شاعر جوان را در حالی که پیراهن خونین او روی تابوت بود برداشته وحرکت کردند. هر کس جنازه را می‌دید می‌گریست ومی گفت: تهران چنین سوگواری را یک بار دیگر نخواهد دید.

    تشییع جنازه عشقی

    همان روز که عشقی ترور شده بود، ساعت سه بعداز ظهر عده‌ای از نمایندگان اقلیت ومدیران جراید اقلیت در مریضخانه نظمیه برسرنعش حاضر شدند، جمعیت هم کم کم در حال تجمع بود. «عباس خلیلی، مدیر روزنامه اقدام» نطق غرائی کرد، تمام حاضرین گریستند، پس از نطق خلیلی، نعش را در درشکه‌ای گذارده به طرف منزل عشقی حرکت کردند، عده زیادی درشکه واتومبیل از عقب نعش به حرکت در آمدند، «فرخی یزدی، مدیر روزنامه طوفان» نیز از مشایعت کنندگان بود، همین که درشکه فرخی یزدی به سر چهارراه «مخبرالدوله» رسید به رفیق خود می‌گوید ماده تاریخ خوبی پیدا کردم وآن «عشقی قرن بیستم» است.

    پیکر عشقی را به خانه اش آوردند و در آنجا شسته وکفن کردند، شب را در سپهسالار به امانت گذاشتند که روز بعد تشییع نمایند.شب در سپهسالار جمعیت زیادی ماند، زیرا فهمیده بودند که شهربانی می‌خواهد شبانه پیکر را برده محرمانه دفن نماید ونگذارد سر وصدا در اطراف آن بلند شود.ولی درباریان واقلیت می‌خواستند که از تشییع جنازه عشقی استفاده کرده بفهمانند که مردم چه اندازه با دولت وقت مخالف هستند.

    دسته اقلیت همان روز اعلانی در شهر منتشر کردند که فردا هر کس می‌خواهد از جنازه یک  غریب و مظلوم تشییع نماید صبح به  سپهسالار حاضر شود. صبح جمعیت بی مانندی در  سپهسالار گرد آمد، جنازه را حرکت داده تشییع فوق العاده پر ازدحامی که تاکنون نظیر آن دیده نشده بود به عمل آمد. پیراهن خونین عشقی را نیز روی عماری گذارده بودند. از تمام محلات شهر دسته جمعیت به مشایعت کنندگان می‌پیوست، می‌گویند در حدود سی هزار نفر در تشییع جنازه شرکت کرده بودند و با همان هئیت جنازه به «ابن بابویه» برده در شمال غربی آن مدفون ساختند.این حقیقت دارد که دربار قاجار کوشید از قتل عشقی به سود خود و علیه قاتلانش که مدعی حکومت بودند بهره برداری کند وبه هر چه مفصل تر و مردمی تر شدن تشییع جنازه او کمک کرد.

     

    + نوشته شده توسط فرزان در Fri 4 Jan 2008 و ساعت 4:46 |
     

     

    (فروزان) در سال 1316 متولد شد. از سال 1341 با دوبله و گويندگي در نقش هاي دوم و سوم فعاليت خود را آغاز كرد و تا سال 1344 ادامه داد. از سال 1342 با بازي در فيلم هاي «ساحل انتظار» به كارگرداني سيامك ياسمي به عنوان بازيگر شروع به كار كرد و تا سال 1356 در سينما فعال بود. او در 58 فيلم بازي كرد و به عنوان نماد و نماينده «فيلمفارسي» و هويت زن در اين نوع فيلم ها شناخته شد.

     

    فروزان در كارنامه مفصل بازيگري خود فقط يك فيلم با يك كارگردان موسوم به موج نو دارد: «دايره مينا» با داريوش مهرجويي (1354). اكثر فيلم هاي او آثار شاخص فيلمفارسي هستند؛ فيلم هايي مثل «انسان ها» (مهدي ميثاقيه،1343)، «گنج قارون» (سيامك ياسمي، 1344)، «شمسي پهلوون» (سيامك ياسمي، 1345)، «غروب بت پرستان» (اسماعيل كوشان، 1347)، «سرگذشت چهار درويش» (امين اميني، 1347)، «بهشت دور نيست» (اسماعيل رياحي، 1348)، «مالك دورزخ» (امير شروان، 1348)، «رام كردن مرد وحشي» (كمال دانش، 1349)، «حيدر» (فريدون ژورك،1350)، «ساحره» (كامران قدكچيان، 1351)، «ناخدا» (امير شروان، 1352)، «خداحافظ كوچولو» (رضا عقيلي، 1354) و «پشت و خنجر» (ايرج قادري، 1356) و تعداد اندكي فيلم متعلق به فيلم سازان موج سوم: «رقاصه شهر» (شاپور قريب، 1349)، «بابا شمل» (علي حاتمي، 1350)، «بدنام» (شاپور قريب، 1350)، «قلندر» (علي حاتمي، 1350) و «دشنه» (فريدون گله، 1351). فروزان همانقدر كه در سال هاي دهه 1340 در سينما فعال بود و عمده فيلم هايش را در فاصله سالهاي 1342 تا 1352 بازي كرد از 1353 به بعد فعاليت چنداني نداشت و فقط در دو سه فيلم به ايفاي نقش پرداخت. درباره او اين را هم بايد اضافه كرد كه در سال 1348 در نخستين جشنواره سپاس برنده جايزه بهترين بازيگر نقش اول زن براي فيلم «تنگه اژدها» (سيامك ياسمي، 1347) شد.

    + نوشته شده توسط فرزان در Fri 4 Jan 2008 و ساعت 2:51 |
     

    شهرت و موفقیتی که در کار خوانندگی نصیب نوش آفرین شده است ،موجب گردید که فیلمسازان یکبار دیگر اورا جلوی دوربین فیلمبرداری بکشانند .نوش آفرین پنج سال پیش فعالیت های هنری را با هنرپیشگی آغاز کرد . او در دوره اول هنرپیشگی در هر فیلمی که پیشنهاد می شد بازی می کرد .فیلمهای سکسی و فیلم هایی که نقش دوم داشت و با دستمزدهایی که حداکثر آن 15000 تومان بود .اما از دوسال پیش یکباره سینما را رها کرد و به خوانندگی پرداخت تا شهرت و محبوبیتی که در سینما بدست نیاورد در دنیای موزیک بدست آورد و اتفاقا موفق هم شد ودر مدتی کوتاه جزو خوانندگان مشهور روز گردید .

    شهرتی که در خوانندگی نصیب نوش آفرین شد موجب گردید که فیلمسازان یکبار دیگر او را جلوی دوربین بکشانند .البته با این تفاوت که سه شرط اصلی نوش آفرین رعایت شود .

    اول اینکه فیلم سکسی نباشد . دوم کار گردان فیلم و هنرپیشه ای که رل مقابل اورا بازی میکند ،معروف باشد و سوم اینکه رل اول را داشته باشد . علاوه بر همه اینها دستمزد نوش آفرین از پنجاه هزار تومان کمتر نباشد !.چالب اینکه در اولین فیلم نظریات نوش آفرین رعایت شد و شهرت دنیای موزیک موجب شد که دو قرداد دیگر و با همین شرایط از طرف نوش آفرین امضا ء شد .

    اطلاعات هفتگی / اردیبهشت 1355 / شماره 1788

    + نوشته شده توسط فرزان در Fri 4 Jan 2008 و ساعت 2:20 |
     

    لیلا فروهر Image 

    لیلا فروهر خواننده پاپ ایرانی است. او فرزند یکی از هنرپیشگان پیشین سینمای ایران به نام جهانگیر فروهر است. لیلا فروهر متولد 4 اسفند 1337 می‌باشد که در خانواده‌ای هنرمند از مادری هنرپیشه به نام فرنگیس فرحزادی به دنیا آمد. . لیلافروهر از 4 سالگی با بازی در سلطان قلبها در کنار زنده یاد فردین کار خود را شروع کرد. لیلافروهر از 14 سالگی خوانندگی را به طور حرفه‌ای آموخت وخواند. وی در ابتدای حرفه‌اش قرار داشت که انقلاب شد.او چندین سال بعد از انقلاب در ایران ماند و چند تئاتر بازی کرد .در آمریکا به لیلا پیشنهاد کنسرت شد و او هم خواند .او با مخمل ناز که اولین آلبومش در خارج از ایران بود شروع کرد.18 سال در امریکا خواند. او در 19 اوت 2004 با فردی به نام  (اسماعیل) ازدواج کرد. وبعد زندگی خود را از مادر و خواهر وبرادرش جدا کرد و به اورنج کانتی رفت.لیلافروهر در سال 1386 آلبوم ماه من را عرضه کرد که فصل جدیدی در آواز اوست.در این آلبوم با رامین زمانی همکاری دارد و از اشعار مریم حیدرزاده استفاده کرده است.

     

     

     

    + نوشته شده توسط فرزان در Fri 4 Jan 2008 و ساعت 2:11 |

      پرویز صیّاد از بازیگران سینمای ایران قبل از انقلاب است که علاوه بر بازیگری نمایشنامه‌نویسی، کارگردانی، نویسندگی و تهّیه‌کنندگی را نیز در کارنامۀ هنری خود دارد.

    او در سال ۱۳۱۸ در لاهیجان به دنیا آمد و در رشتۀ اقتصاد از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد. فعّالیت هنری خود را در سال ۱۳۳۶ با چاپ شعر و داستان کوتاه آغاز کرد و در سال ۱۳۳۷ به نمایشنامه‌نویسی نیز مشغول شد. او فعّالیت در سینما را از سال ۱۳۳۸ با فیلم «می‌میرم برای پول» به عنوان نویسنده آغاز کرد. پرویز صیّاد در نقش صمد بسیار معروف شد و فیلم‌های طنز انتقادی بسیاری در این نقش بازی کرد. برای چند فیلم شعر، تدوین، نوازندگی، مشاور فیلمنامه، طرّاح چهره‌پردازی را انجام داد. چند کتاب نیز نوشت. در سال ۱۳۵۸ به آمریکا مهاجرت کرد و در آنجا فعّالیتش را در تئاتر و تلوزیون ادامه داد.

    صمد و شهناز تهرانی

    بازیگر

    • حسن کچل (۱۳۴۹) -ستّارخان (۱۳۵۱) -خواستگار (۱۳۵۱) -مظفّر (۱۳۵۳) -مسلخ (۱۳۵۳) -اسرار گنج درّهٔ جنّی(۱۳۵۳) -در غربت (۱۳۵۴) -راننده اجباری (۱۳۵۴) -زنبورک (۱۳۵۴) -دایی‌جان ناپلئون (سریال) بر بال عقاب‌ها (بعد از انقلاب)
    • بازیگری در نقش صمد
    • صمد و قالیچهٔ حضرت سلیمان (۱۳۵۰) -صمد و سامی، لیلا و لیلی (۱۳۵۱) -صمد و فولاد زره دیو (۱۳۵۲) صمد به مدرسه می‌رود (۱۳۵۲) -صمد خوشبخت می‌شود (۱۳۵۴) -صمد آرتیست می‌شود (۱۳۵۳) -صمد در راه اژدها (۱۳۵۶) -صمد در به در می‌شود (۱۳۵۷) -صمد به شهر می‌رود (۱۳۵۸)
      صمد گور به گور می‌شود (۱۳۵۸) این فیلم در آخرهای ۱۳۵۸ شروع شد و به خاطر خروج پرویز صیّاد از ایران، تهیّه‌کننده آن را به فیلم صمد در به در می‌شود چسبانده. به همین دلیل دو نسخه از فیلم صمد در به در می‌شود موجود است. خود فیلم صمد گور به گور می‌شود هرگز پخش نشد.
    • کارگردان
      • صمد و قالیچهٔ حضرت سلیمان (۱۳۵۰) -صمد و سامی، لیلا و لیلی (۱۳۵۱) -صمد به مدرسه می‌رود (۱۳۵۲) صمد آرتیست می‌شود (۱۳۵۳) -صمد خوشبخت می‌شود (۱۳۵۴) -صمد در راه اژدها (۱۳۵۶) -در امتداد شب (۱۳۵۶) -صمد در به در می‌شود (۱۳۵۷)- بن بست (۱۳۵۷) -صمد به شهر می‌رود(۱۳۵۸)
    • نویسنده
      • می‌میرم برای پول (۱۳۳۸) -صمد و قالیچهٔ حضرت سلیمان (۱۳۵۰)-صمد و فولاد زره دیو (۱۳۵۲)
    • صمد و سامی، لیلا و لیلی (۱۳۵۱)-صمد به مدرسه می‌رود (۱۳۵۲)-مظفّر (۱۳۵۳)-مسلخ (۱۳۵۳)-صمد آرتیست می‌شود (۱۳۵۳)-صمد خوشبخت می‌شود (۱۳۵۴)-صمد در راه اژدها (۱۳۵۶)در امتداد شب (۱۳۵۶)-صمد در به در می‌شود (۱۳۵۷)-بن بست (۱۳۵۷) صمد به شهر تهّیه‌کننده
        • صمد و فولاد زره دیو (۱۳۵۲)-ستّارخان (۱۳۵۱)-خواستگار (۱۳۵۱)
        • صمد به مدرسه می‌رود (۱۳۵۲)-مظفّر (۱۳۵۳)-مسلخ (۱۳۵۳)-صمد آرتیست می‌شود (۱۳۵۳)-طبیعت بی‌جان (۱۳۵۴)-صمد خوشبخت می‌شود (۱۳۵۴)-زنبورک (۱۳۵۴)-در غربت(۱۳۵۴)-غزل (۱۳۵۸)-صمد در راه اژدها (۱۳۵۶)-صمد در به در می‌شود (۱۳۵۷)-دایرهٔ مینا (۱۳۵۷)-بن بست (۱۳۵۷) -صمد به شهر می‌رود(۱۳۵۸)
        • ٫
        • کتاب
          • Theater of Diaspora
          • سینمای در تبعید
          • شیرین عبادی و جایزهٔ صلحش
          • نمایش‌نامههوو -مستأجر -مردی که مرده بود و خود نمی‌دانست -مرد پاره دوز -تراژدی خر -ماشین نویس‌ها و ببر -رستم و سهراب به روایت پنج نقّال -سرایدار -چشم به راه گردو -هرکول و طویلهٔ اوج یاس -امشب از خود می‌سازیم -نمایشنامهٔ بد با کارگردانی خوب -امیر ارسلان -بازجویی کرگردن -فالگوش- محاکمهٔ سینما رکس آبادان- پرویز صیاد و صمدش
    + نوشته شده توسط فرزان در Fri 4 Jan 2008 و ساعت 1:56 |
    شکيلا Image 

    شکيلا در 13 ارديبهشت 1341 در تهران به دنيا آمد و کوچکترين فرزند خانواده ميباشد.
    او از سنين کودکي به موسيقي علاقمند بود و در ميهماني هاي خانوادگي هنرنمايي ميکرد. در 9 سالگي به دعوت يکي از هنرمندان به اجراي برنامه در يک شوي تلويزيوني پرداخت و همان سبب شد دست اندرکاران راديو و تلويزيون از او دعوت کنند خوانندگي را به طور حرفه اي ادامه دهد ولي به علت مخالفت خانواده او به ادامه تحصيلش پرداخت و فعاليت هنريش را محدود به شرکت در مسايقات هنري مدارس و جشنهاي خانوادگي کرد.
    در 15 سالگي مدتي نزد مرحوم استاد محمود کريمي به يادگيري رديف هاي موسيقي پرداخت ولي متاسفانه به علت انقلاب هنرستان تعطيل شد و پس از چندي شکيلا براي ادامه تحصيلات دانشگاهي به آمريکا سفر کرد. او در رشته موسيقي کلاسيک به تحصيل پرداخت و تصميم گرفت بالاخره به آرزوي ديرينه خود جامه عمل بپوشاند. در سال 1368 اولين آلبوم خود را با همکاري بابک افشار به بازار روانه کرد و تاکنون 11 آلبوم به دوستداران خود در سرتاسر دنيا تقديم کرده است.
    به گفته چندي از صاحب نظران تلفيق اشعار مولانا با صداي ملکوتي شکيلا در روح شنونده تاثيري به سزا دارد.
    شکيلا داراي دو فرزند ميباشد. شهراد و بهراد که 3 سال اختلاف سنی دارند. او شغل مادري را در درجه اول اهميت ميداند و به همين دليل قسمت عمده اي از وقت خود را به نگه داري از فرزندانش اختصاص داده است.
    آرزوي نهايي شکيلا بازگشت به وطن و اجراي برنامه در شهرهاي بزرگ ايران است.
    شکيلا Image
     

    + نوشته شده توسط فرزان در Thu 3 Jan 2008 و ساعت 3:8 |
    عارف Image 

    عارف عارف کيا در ۲۹ مرداد ۱۳۱۹ (۱۰ اگوست ۱۹۴۱) در تهران چشم به دنيا گشود، او در زمان خود يکي از اولين خوانندگان پاپ بود. آشنايي عارف با دنياي خوانندگي و موسيقي از آنجا بود که مادرش آذري بود و در زمان کودکي با گوش دادن به راديو باکو به اين هنر علاقه مند شد. راديو باکو علاوه بر آهنگهاي آذري و غربي گاهي اوقات اوپراهاي معروف اروپايي را هم پخش ميکردند.
    در سالهاي ۱۹۶۰ در حاليکه بيشتر آهنگها به صورت تصنيف بودند، عارف در آن زمان با ادغام کردن آهنگهاي غربي با غرلهاي رومنتيک (عاشقي) شيوه اي جديد از خوانندگي به ايران عرضه کرد. اين سبک جديد آهنگهاي عارف در بين جوانان کاملا مشهور بود، از اينجا بود که مراحل پيشرفت او شروع شد، تنها با سني ۲۱ شروع به خوانندگي در تلويزيون ملي ايران کرد.
    در اولين حضور عارف در تلويزيون با دختري ايراني- آشوري آشنا شد که باهم قطعه هاي زيادي از موسيقي را اجرا کردند که مي توان «هفت آسمون» را نام برد. عارف بعدها با خوانندگاني همچون پوران، هايده، دلکش، الهه، و رامش قطعاتي از موسيقي را برگزار کرد. از قشنگترين آهنگهايي که عارف با هايده برگزار کردند مي توان به «وقتي تو هستي، آسمون پر از نوره ...» اشاره کرد.
    از معروفترين کارهاي کارف مي توان به «درياي نور» اشاره کرد که هنوز بين ايرانيان مشهور ميباشد.همچنين يکي از معروف ترين خوانندگان براي فيلمها ميباشد، از اين فيلمهاي مي توان به فيلم سطان قلبها (با کارگرداني مرحوم محمدعلي فردين) را نام برد. عارف همچين در ۶ فيلم هم بازي کرده است.
    در نيمه سال ۱۹۷۰ بود که از طرف مجله جوانان عارف و گوگوش را به عنوان برترين خوانندگاه پاپ برگزيدند، همچنين در همان سال بود که از طرف مجله زن روز عارف را مرد سال در بين آنهمه سياستمدار، شاعر، خواننده و ... انتخاب کردند.
    عارف جوايز زيادي را دريافت کردي که در سال ۱۹۷۴ به علت خواندن آهنگي در بين بازيهاي آسياي از طرف شاه بزرگترين مدال را دريافت کرد.اين کنسرت عارف در برابر ۱۰۰،۰۰۰ نفر ايراني و ديگر مقامات عالي رتبه اي خارجي برگزار شد. اين کنسرت همانند اولين کنسرت خارجي عارف در شهر نيويورک بود که در جشن دويستمين سال استقلال آمريکا برگزار شده بود.
    عارف در سال ۱۹۷۹ (اوايل انقلاب ايران) همراه با خانواده ايران را ترک کرد، ابتدا او براي ۳ سال در لندن اقامت گزيد و بعد از آن به لوس انجلس رفت و اکنون در دبی اقامت دارد. عارف داراي ۳ دختر و يک پسر ميباشد که در اروپا و امريکا زندگي مي کنند. او يکي از اعضاي فعال تيم فوتبال ستارگان مبياشد .
    در سالهاي اخير عارف يکي از اعضاي فعال در گروههاي سنتي، کلاسيک، و پاپ ميباشد. عارف در سال ۱۹۹۶ با همکاري همسرش(احتمالا" اسم همسرش ژينوس بود اگه تجديد فراش نكرده باشه) شرکتي به نام Rfaye باز کردند که بيشتر آلبومهاي عارف و ديگر خوانندگان مشهوري همچون مرحوم هايده و مرحوم مازيار آنجا تکثير مي شوند.
    عارف تا به حال ۵۰۰ آواز خوانده که از مشهورترين آلبومهاي او مي توان ماه و پلنگ، روزگار غربيست نازنين،آينه در آينه را نام برد.

    ویگن رامش گوگوش عارف عارف Image 

     listen

    «ترانه مرد تنها با صدای عارف»(Mp3)

    (Mp3)�ترانه باغ بارون زده با صدای عارف�

    «ترانه دو صدایی نگاه کن با صدای عارف و هایده»(Mp3)

    «ترانه حالا خیلی دیره با صدای عارف»(MP3)

    + نوشته شده توسط فرزان در Thu 3 Jan 2008 و ساعت 3:1 |

    فرح دخت  طالقانی (پوران) خواهرزاده روح بخش خواننده سر شناس اواخر دهه ۱۳۲۰ و اوايل ۱۳۳۰ است و به واسطه او جذب خوانندگی شد.
    او ابتدا با نام بانوی ناشناس و سپس با شهرت همسر اولش (عباس شاپوری) با نام بانو شاپوری و سرانجام با عنوان پوران به کارش ادامه داد .
    او موسیقی را از شاگردی استاد شاپوری شروع کرد.
    او فعاليت در سينما از ۱۳۳۹ آغاز کرد، برخی از فيلمهایی که او در آن ها نقش آفرینی کرده عبارتند از :
    ستارگان می درخشند
    عمو نوروز
    طلای سفيد
    گرگهای گرسنه
    لاله آتشين
    آقای قرن بيستم
    اشکها ولبخندها
    دنيای پول
    حاتم طائی
    گدايان تهران
    توفان بر فراز پاترا

    همسر دوم پوران آقاي روشن زاده بود که ايشان و آقاي بهمنش از بهترين مفسران ورزشي ایران بودند، پوران از ايشان داراي 2 فرزن به نامهاي اميد و آرزو شد.
    پوران در سال 1369 زمانی که برای دیدن نوه اش به ایران آمده بود به علت ابتلا به بیماری سرطان در گذشت و در امام زاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.

    listen

    ترانه زيباي تك درخت با صداي پوران(Mp3)

    پوران در دهه 1330 مشهورترين خواننده روز ايران شد و در دهه 40 نيز اين شهرت را براي خود حفظ كرد. او اين راه بلند را خيلي كوتاه طي كرد. از سال 1330 خواند و از سال 1331 با نام مستعار بانو ناشناس وارد راديو ايران شد. بخت و استعداد خود را در چند فيلم هم آزمايش كرد، از جمله فيلم اول هيكل. بدرستي، كس ندانست چرا از شوهرش شاپوري ويلونيستي كه آهنگساز ترانه هاي او نيز بود جدا شد، اما با روشن زاده تا آخرين لحظات مرگ ناگهاني اش ماند

    كمتر مي شد حدس زد پوران روزي از فيلتر تنگ برنامه گل ها نيز عبور كند و صدايش براي گلها ضبط شود، كه شد! آنها كه دستي توانا در ترانه سرائي و آهنگسازي داشتند و دارند، هركجا از خاطرات خود گفته و نوشته اند، وقتي به پوران رسيده اند بدون لحظه اي ترديد از استعداد كم نظير او براي اجراي تصنيف و ترانه، گوش تيز او براي گرفتن سيلاب هاي ترانه و آهنگ و آشنائي كامل او به ضربآهنگ ها ياد كرده اند. ريتم را خوب مي شناخت و استادانه نيز مراعات مي كرد.

    از او كه در آغاز دهه 60 گرفتار بيماري بي درمان سرطان شد و براي بستن چشم بر جهان، خود را به ايران رساند تا در وطن به خاك سپرده شود،

     
       

    listen

    « گل اومد بهار اومد با صدای زنده یاد پوران»(Mp3)

    دلکش . پوران شاپوری. شمس و ویگن

    4-دیده دیده چون روی تو ندیده- پوران با عارف(Mp3)

    listen

    5- یادت مرا فراموش-پوران با ویگن(Mp3)

     

     

    + نوشته شده توسط فرزان در Thu 3 Jan 2008 و ساعت 2:4 |

    اسفنديارمنفرد زاده از سال 1335 فعاليت خود را به عنوان آهنگساز در «راديو ايران» آغاز كرد، ‌و تا هشت سال بعد ادامه داد. قبل از آن براي مدت كوتاهي در راديو «نيرو هوايي» و تئاترهاي لاله زار عود مي زد. او هم زمان با تنظيم اپراي تخت جمشيد (1346) و فتح بابل (1347) آهنگ فيلم هاي هنگامه (1347) و جهنم سفيد (1347) هر دو به كارگرداني ساموئل خاچيكيان، را ساخت. آهنگ ترانه هاي فيلم هاي شكوه قهرمان (محمدزرين دست، 1348)، حسن كچل (علي حاتمي، 1349) دور دنيا با جيب خالي (خسرو پرويزي، 1349)، ارادتمند شما عزراييل (منوچهر قاسمي، 1349) و كوچه مردها (سعيد مطلبي1349) نيز از ساخته هاي اوست. اين آهنگ با صداي رامش، هاروت، مهستي و عهديه اجرا شد. منفرد زاده به پشتوانة دوستي ديرينه اي كه با مسعود كيميايي داشت نخستين موسيقي متن خود را براي فيلم بيگانه بيا (1347) نوشت و با هم كاري اركستر سمفونيك دانش گاه اجرا كرد، كه مثل خود فيلم اثر شاخصي از كار در نيامد. موسيقي متن نعرة طوفان (ساموئل خاچيكيان،‌1348) نيز در روال فيلم هاي فارسي بود و هم زمان با خود فيلم فراموش شد؛ اما موسيقي قيصر (مسعود كيميايي 1348) نام منفرد زاده را بر سر زبان ها انداخت و هزاران صفحة 45 دور از موسيقي متن فيلم تكثير شد و به فروش رفت. موسيقي رقاصة شهر (شاپور قريب، 1349) در پي موفقيت قيصر، در همان روال ساخته شد. منفرد زاده در رضا موتوري (1349)، فيلم بعدي كيميايي، دست به ابتكار تازه تري زد و از ترانه اي با صداي فرهاد در عنوان بندي فيلم استفاده كرد، كه تا پيش از اين در سينماي ايران رواج نداشت. خود منفرد زاده كمي بعدتر در فيلم هاي خداحافظ رفيق (1350) و تنگنا (1352)‌ از ساخته هاي امير نادري، به تكرار همين بدعت پرداخت وآهنگ سازان بسياري از او تأسي جستند. ملودي گوش نواز فيلم طوقي (علي حاتمي 1349) نيز، كه با سنتور نواخته مي شود، از آثار شنيدني منفرد زاده است. منفرد زاده همان قدر كه در تصينف موسيقي داش آكل (مسعود كيميايي، 1350)، كه با اركستر متشكل از چهل نوازنده اجرا شد، و تپلي (رضا ميرلوحي، 1351) موفق عمل كرده كارش در تنظيم و اجراي موسيقي بلوچ (مسعود كيميايي، 1352) خام دستانه است. در ميان آثار بعدي منفرد زاده موسيقي هاي نفرين (ناصر تقوايي، 1352) و غزل (مسعود كيميايي، 1355) نيز شاخص اند. او همچنين براي تعدادي از فيلم هاي كوتاه «كانون پرورش» موسيقي متن نوشته است: پسر و ساز و پرنده (1350)، رهايي (1350)، قصة درخت هلو (1350) سر شرقي و هفت تيرهاي چوبي (1354). منفرد زاده كارگردان دو فيلم كوتاه هرگز (1352) و بهارك (1355) براي «كانون بود كه موسيقي هر دو فيلم نيز از ساخته هاي خود او است». منفرد زاده در دورة اقامتش در خارج از كشور موسيقي متن ميهمانان هتل آستوريا (رضا علامه زاده،‌ 1367) و چهرة دشمن (حسن ايلداري، 1368) را ساخت.

    + نوشته شده توسط فرزان در Wed 2 Jan 2008 و ساعت 21:28 |
    فرهاد Image 

    نهمين فرزندرضا مهراد ،كاردار وزارت امورخارجه دولت ايران در كشورهاي عربي ،روز بيست و نهم دي ماه 1322 در تهران متولد شد.

    اخلاق و رفتار آخرين فرزند خانواده مهراد آنقدر متفاوت بود كه هميشه از سوي اطرافيان به “تقليد از بزرگترها“ مي شد.

    سه سال بيشتر نداشت كه علاقه به موسيقي او را وادار ميكرد تا پشت در اتاق برادرش بنشيند و تمرين ويلون او و دوستانش را گوش كند.

    در همان دوران يكي از دوستان برادرش متوجه علاقه فرهاد به موسيقي ميشود و از خانواده او ميخواهد كه سازي براي او تهيه كنند.

    با اصرار برادر بزرگتر يك ويلون سل براي او تهيه ميكنند و تمرينات فرهاد آغاز ميشود.

    عمر تمرينات ويلون سل از 3 جلسه فراتر نرفت، چرخ روزگار ساز او را شكست و به قول فرهاد:“ساز صد تكه و روح من هزار تكه شد.”

    و از آن پس بازهم دل سپردن به تمرينات برادر بزرگتر تنها سرگرمي و ساز تبديل به روياي فرهاد شد.

    با ورود به مدرسه استعداد او در زمينه ادبيات آشكار و ادبيات تبديل به دلمشغولي او ميشود و در آستانه ورود به دبيرستان تمايل به تحصيل در رشته ادبيات پيدا ميكند.

    اما عليرغم نمرات ضعيفش در دروسي غير از ادبيات و زبان انگليسي ،مخالفت عموي بزرگش در غياب پدر، او را مجبور به ادامه تحصيل در رشته طبيعي ميكند .و عاقبت دلسپردگي به ادبيات و بي علاقگي به دروس مورد علاقه عمويش سبب ميشود تا در كلاس يازدهم ترك تحصيل كند.

    پس از ترك تحصيل با يك گروه نوازنده ارمني آشنا ميشود و با استفاده از سازهاي آنان به صورت تجربي نواختن را مي آموزد و مدتي بعد به عنوان نوازنده گيتار در همان گروه شروع به فعاليت ميكند.

    گروه راهي جنوب ميشود تا در باشگاه شركت نفت برنامه اجرا كنند و اولين شب اجراي برنامه رهبر گروه به بهانه غيبت خواننده گروه از فرهاد ميخواهد تا او جاي خواننده را پر كند.

    وسواس شديد فرهاد در اداي صحيح كلمات و آشنايي او با ادبيات ملل چنان در كار او موثر بود كه وقتي ترانه اي به زبان ايتاليايي ،فرانسوي و يا انگليسي اجرا ميكرد كمتر كسي باور ميكرد كه زبان مادري اين هنرمند فارسي باشد و همين خصوصيت باعث درخشش گروه و تمديد مدت برنامه گروه ارمني شد.

    مدتي بعد از گروه جدا ميشود و فعاليت انفرادي خود را آغاز ميكند.فرهاد براي اولين بار در سال 42 براي اجراي چند ترانه انگليسي راهي برنامه تلويزيوني “واريته استوديو ب “ ميشود و مخاطبان بيشتري مي يابد.

    مدتي بعد فرهاد در يكي از كنسرتهاي بزرگي كه به مديريت مجله “اطلاعات جوانان“ در امجديه برگزار شد هنرنمايي كرد.

    در اين برنامه فرهاد چند ترانه با گيتار اجرا ميكند و بيش از پيش مورد توجه تماشاگران و همچنين شهبال شب پره ،مرد اول گروه Black Cats قرار ميگرد.

    چندي بعد فرهاد با شهبال شب پره سرپرست گروه بلك كتز آشنا مي شود .همكاري فرهاد به عنوان خواننده و نوازنده گيتار و پيانو با شهبال شب پره (پركاشن) ،شهرام شب پره (گيتار)، هامو(گيتار)،حسن شماعي زاده (ساكسيفون) و منوچهر اسلامي (ترومپت)در كلاب كوچيني از سال 45 آغاز ميشود.

    منوچهر اسلامي كه از فرهاد به عنوان پايه اصلي Black Cats ياد ميكند با اشاره به استعداد فرهاد مي گويد:“فرهاد با اينكه نت نميدانست و موسيقي را از راه گوش آموخته بود نياز چنداني به تمرين نداشت.او با چند بار زمزمه كردن شعر ،ساز و صدايش را با بقيه گروه هماهنگ ميكرد.در واقع او به احترام ديگر اعضا در جلسات تمرين حاضر مي شد.“

    در همين دوران يعني در اوج فعاليت Black Cats ،دوستداران فرهاد ترانه “اگه يه جو شانس داشتيم“ يعني اولين اثر فرهاد به زبان فارسي را در فيلم “بانوي زيباي من“ شنيدند.

     

    فرهاد Image 

    listen

    «گنجشکک اشی مشی با صدای زنده یاد  فرهاد»(Wma)


     

    + نوشته شده توسط فرزان در Wed 2 Jan 2008 و ساعت 21:16 |

    فریدون فروغی (زاده نهم بهمن 1329 هجری خورشیدی در تهران - درگذشته سیزدهم مهر 1380 هجری خورشیدی)، آهنگساز، نوازنده (گیتار، پیانو، درامز)، شاعر و خوانندهٔ ایرانی. او از خوانندگان مشهور موسیقی پاپ ایرانی است.

    کودکی و نوجوانی
    او در سال 1329 محلهٔ سلسبیل تهران متولد می‌شود، پدر او - فتح الله - کارمند ادارهٔ دخانیات بود، در تنهایی خود به سرودن شعر و نواختن تار می‌پرداخت. او از مالکان بزرگ روستای نراق ـ ما بین قم و کاشان ـ به شمار می‌آمد. فریدون تنها پسر خانواده بود و سه خواهر به نامهای پروانه، عفت و فروغ داشت که هم اکنون در قید حیات هستند.

    او در سال 1335 و در شش سالگی، تحصیل را آغاز کرد و عاقبت درسال 1347 مدرک دیپلم علوم طبیعی را گرفت و پس از آن دیگر تحصیل را رها کرد. وی موسیقی را بدون داشتن داشتن استاد و با توجه به علاقه‌ای که به موسیقی راک و مخصوصاً آثار ری چارلز داشت، با تمرین می‌آموخت.

    دههٔ چهل و اجرا در کافه‌ها
    درسن 16 سالگی، با همراه ساختن گروهی نوازنده با خود موسیقی را به صورت جدی شروع می‌کند و در مکان‌های مختلف به اجرای ترانه‌ها وآهنگ‌های غربی معروف در آن روزگار و به خصوص موسیقی بلوز می‌‌پردازد و تا سن 18 سالگی فعالیت خود را به همین صورت ادامه می‌دهد. در این دوران است که پس از یک شکست عاشقانه، مدتی از موسیقی دست می‌‌کشد، اما پس از این مدت کوتاه کناره‌گیری، درسال 1348 صاحب کاباره کازابای شیراز از فروغی و همراهانش برای اجرا در آن مکان دعوت می‌کند[1] (در [2] زمان سفر فروغی به شیراز و همکاری‌اش با کازابا، اوایل دههٔ پنجاه و هم‌زمان با انتشار موسیقی فیلم تنگنا مشخص شده‌است که به احتمال نزدیک به یقین صحیح نیست). در اواخر این دهه وی اواخر دهه چهل، او به خوانندهٔ بلندآوازهٔ کلوپ‌های شبانه تهران قدیم و ستارهٔ صحنهٔ کافه‌های معروفی چون مارکیز و کاکوله بدل شد.

    دههٔ پنجاه و شهرت
     
    فریدون فروغی در یکی از اجراهای دههٔ پنجاه، تصویر از وب‌گاه گفتگوی هارمونیکدرسال 1350، خسرو هریتاش، کارگردان فیلم آدمک در تلاش برای پیدا کردن خواننده‌ای تازه نفس بود که فریدون فروغی، به او معرفی می‌گردد و با یک بار زمزمه‌ کردن ترانه‌ها، خسرو هریتاش متوجه می‌شود که شخصی را که به دنبالش بوده، یافته است. در نتیجه، دو ترانه به نام‌های «آدمک» و «پروانهٔ من» را با موسیقی تورج شعبان‌خانی و اشعار لعبت والا، برای فیلم هریتاش اجرا می‌کند.

    پس از اکران فیلم، صفحه‌های 45 دور این دو ترانه، درصفحه‌فروشی‌های معروفی چون آل کوردوبس، پاپ،دیسکو، بتهوون، و پارس عرضه می‌گردد. این دو ترانه گل می‌کند و بر سر زبان‌ها می‌افتد و فریدون فروغی به شهرت می‌‌رسد. گرچه در آن زمان به او خرده می‌‌گرفتند که صدای فرهاد را تقلید می‌کند، اما همین باعث شد تا دیگر زیر سایه نام خوانندهٔ محبوبش ری چارلز قرار نگیرد.

    بعدازگذشت مدتی فرشید رمزی - کارگردان نمایش تلویزیونی شش و هشت - با فریدون فروغی قرارداد می‌بندد و فروغی درسال 1351 بعداز پنج سال مشابه‌خوانی آثار ری چارلز را کنار می‌گذارد. این همکاری باعث تولد آثاری چون زندون دل و غم تنهایی می‌گردد که اولی، فروغی را تبدیل به هنرمندی صاحب سبک می‌کند. فتنهٔ چکمه پوش ساختهٔ همایون بهادران دومین فیلم سینمایی بود که فروغی در سال 1351 برای تیتراژ آن ترانه‌ای را به همین نام اجرا کرد. درهمین سال توسط یکی ازدوستانش با گلی فتوره‌چی آشنا می‌شود و با او ازدواج می‌کند.

    سال بعد تنگنا ساختهٔ امیر نادری با ملودی‌های شورانگیز و تکان‌دهندهٔ منفردزاده، صدای فروغی را بر تیتراژ داشت. در همان سال - 1352 - چندین ترانه را اجرا می‌کند که شاخص‌ترین آنها نماز (یا نیاز به روایت ساواک!) است، با شعری از شهیار قنبری و موسیقی منفردزاده؛ ترانه‌ای که منجر به بازخواست هر سه نفر می‌گردد. او ترانهٔ هوای تازه را در همین سال در برنامهٔ تلویزیونی رنگارنگ اجرا می‌کند و همچنین در همین سال است که به درخواست فرزان دلجو ترانه‌ای را برای فیلم یاران (با بازی و کارگردانی دلجو) اجرا می‌کند.

    درسال 1353، فروغی به علت عدم تفاهم با همسرش از وی جدا می‌شود. در همین سال ترانهٔ همیشه غایب را با شعری از شهیار قنبری، موسیقی «ویلیام خنو» و تنظیم واروژان اجرا می‌کند (این ترانه، پیش‌تر با شعری از ویلیام خنو و با نام ماهی خسته اجرا شده بود). او که رفته رفته، به هنرمند باتجربه‌ای تبدیل می‌شد، اقدام به جمع‌آوری آثار خود می‌نماید و اولین آلبوم خود را با نام زندون دل به بازار عرضه می‌کند.

    دومین آلبومش را با نام یاران درسال 1354 به بازار عرضه می‌کند و در همین سال به علت اجرای ترانهٔ سال قحطی به مدت دو سال از فعالیت منع می‌شود.

    درسال 1356، پس ازاعلام فضای باز سیاسی توسط رژیم، فروغی بعد از دو سال ممنوعیت کاری، سومین آلبوم خود را با نام سال قحطی به بازار عرضه می‌کند. در بهمن ماه همین سال، پدرش در اثر بیماری ذات‌الریه از دنیا می‌رود.

    فریدون فروغی در یکی از اجراهای دههٔ پنجاه، تصویر از وب‌گاه گفتگوی هارمونیک
    فریدون فروغی در یکی از اجراهای دههٔ پنجاه، تصویر از وب‌گاه گفتگوی هارمونیک

     انقلاب و یار دبستانی
    درسال 1357، با وخیم شدن اوضاع سیاسی ایران، فروغی اعتراض خود را به اوضاع کشور با انتشار آلبوم بت شکن اعلام میدارد و در همین سال ترانه‌ای به نام روسپی راجرا می‌کند که هرگز مجوز پخش نمی‌گیرد.

    درسال 1358، بعدازانقلاب، فروغی درایران می‌ماند و کنسرت اجرا می‌کند که ترانه‌های این کنسرت را در آلبوم فریدون فروغی در آغازی نو جای می‌دهد و دلیل نامگذاری آلبوم به این نام، وجود ترانه‌های ریتمیکی مانند حقه و شیاد است که در کارنامهٔ فروغی مانند آنها وجود نداشت.

    بعداز انتشار این کاست، درسال 1359، فروغی ترانهٔ بار دبستانی را برای فیلم از فریاد تا ترور به کارگردانی منصور تهرانی اجرا می‌کند که در تیتراژ فیلم استفاده می‌شود. در حالی که هنوز هیچ منع رسمی‌ای برای فعالیت فروغی اعلام نشده بود، به تهرانی خبر می‌دهند که باید صدای فروغی را از تیتراژ فیلم‌اش حذف کند. در نتیجه جمشید جم خواندن این ترانه را به عهده می‌گیرد. این ترانه بسیار مطرح و معروف می‌شود و حتی امروزه به‌عنوان نمادی از مبارزه ارزشی خاطره‌انگیز دارد. در همین زمان است که زمزمه‌هایی در مورد ممنوعیت فعالیت فروغی شنیده می‌شود. او در همین سال ترانهٔ کوچهٔ شهر دلم را می‌خواند.


    دههٔ شصت و بعد
    درسال 1360 چندترانهٔ خودرا همراه باچند ترانه از کوروش یغمایی درآلبومی با عنوان سُلٰ جای می‌دهد و طی سال‌های 60 و 61، آهنگ چهار قسمتی چرا نه؟ رامی‌سازد و اجرا می‌کند. در همین سالهاست که فعالیت نمودن او ممنوع می‌شود.

    در سال 1365 سفر به دوبی، فروغی را تا پای پیوستن به هنرمندان دور از وطن پیش برد، اما پیشنهادهای تهیه‌کنندگان آن سوی آب او را به رفتن راضی نکرد.

    در اسفندسال 1372 با سوسن معادلیان آشنا می‌شود و در خرداد 1373 باهم ازدواج می‌کنند. ازدواج، موجب تحولی مثبت در او می‌شود و دوباره فعالیت خود را از سر می‌گیرد؛ شعر می‌گوید، آهنگ می‌سازد و شروع به تدریس می‌نماید.

    در اسفندماه سال 1377 موفق به برگزاری کنسرتی در تالار حافظ دانشگاه کیش می‌شود. پس از 4 روز برگزاری کنسرت در کیش، به تهران می‌آید. علی‌رغم درخواست‌هایی که از شهرستان‌های دیگر برای برگزاری کنسرت ارسال می‌شود، با برگزاری آن در شهرستان‌های دیگر موافقت نمی‌شود و فروغی درتابستان 78 و پائیز 79 دوباره به کیش باز می‌گردد و به اجرای برنامه در هتل آنا‌ی کیش می‌پردازد.

    در فروردین سال 1379 به پیشنهاد حمیدرضا آشتیانی پور (کارگردان) و به امید اخذ مجوز، «می تراود مهتاب» را با شعری از نیما یوشیج برای فیلم دختری به نام تندر می‌‌خواند اما شرایط تغییری نمی‌کند. گرچه ترانهٔ فروغی در انتهای فیلم در جشنوارهٔ فجر پخش می‌شود. پیش از این هم کیومرث پوراحمد نمی‌تواند مجوز حضور او را به‌عنوان بازیگر برای پروژه فیلم گل یخ (که داستان آن در باره زندگی یک خوانندهٔ محکوم به سکوت بود) بگیرد.

     مرگ
    وی در روز جمعه، سیزدهم مهر ماه 1380 در منزلش در تهران پارس درگذشت. او را در روستای قرقرک اشتهارد کرج در کنار برکه‌ای کوچک، در سایهٔ کوهی بزرگ و در آرامشی که سالها انتظارش را می‌‌کشید به خاک سپردند. شهیار قنبری در مورد مرگ او می‌گوید: «فریدون فروغی برای دومین بار می میرد. نخستین بار وقتی مرد که نتوانست بخواند و دومین بار وقتی مرد که می خواست بخواند. فریدون را فراموشی و خاموشی کشت».

     آلبوم‌ها

     تنگنا-زندون دل- یاران-سال قحطی بت‌شکن-فریدون فروغی در آغازی نو-فتنهء چکمه پوش-

    « ترانه زیبای هوای تازه با صدای فریدون فروغی»(Mp3)

    listen

    + نوشته شده توسط فرزان در Wed 2 Jan 2008 و ساعت 21:5 |
    معین

     

    ۱. زندگی نامه معین
    معین در سال ۱۳۳۰ در شهرستان نجف آباد واقع در استان اصفهان در خانواده ای
    کاملا مذهبی و از نظر مالی در سطح متوسط و پر جمعیت به دنیا آمد. او در دوران
    نوجوانی و جوانی قرآن را با صوت و اشعار و غزلیات شعرای بزرگ را با لحنی زیبا
    میخواند. وی در سن ۱۸ سالگی با یادگیری ساز تار با نتها و گوشه های موسیقی و
    آوازی آشنا شد. او در همان دوران با دوستان خود در مجالس شادمانی برنامه های
    بسیاری در شهر خود و دیگر شهرهای استان اصفهان اجرا میکرد.
    ۲. زندگی حرفه ای

    معین Image
    معین در سن ۲۰ سالگی در اصفهان به خاطر استعداد و صدای زیبای خود توانست با
    اساتیدی همچون تاج اصفهانی و حسن کسائی آشنا شود و در کلاس های آواز و موسیقی
    ایشان شرکت کند. معین در سالهای پیش از انقلاب اسلامی در ایران( از سال ۵۵ تا
    ۵۸ ) به طور مداوم هر شب در هتل عباسی و هزارویک شب اصفهان برنامه اجرا
    میکرد. او به خاطر همین کار توانست با افراد بیشتری در زمینه موسیقی و آواز
    آشنا شود. بعد از انقلاب اسلامی معین فعالیتهای خود را تا قبل از انقلاب
    فرهنگی ادامه داد و در سال ۵۹ توانست اولین کاست خود را با نام یکی را دوست
    میدارم را منتشر کند و صدای خود را به تمام ایرانیان در سراسر ایران و دنیا
    برساند. وی در سال ۱۳۶۰ ایران را ترک کرد و در ایالات متحده آمریکا با کمک
    دوستانی همچون هایده توانست کار خود را شروع کند و تا به امروز ادامه دهد.
    شایعات
    اولین و باور انگیز ترین شایعه در مورد معین اینست که میگویند معین نا بینا
    میباشد. در صورتی که معین از هر دو چشم بینا است و فقط یکی چشمان او به خاطر
    صدمه دیدن عصب پلک او در زمان نوجوانی کم سو شده و به خاطر غیر متعادل بودن
    پلک ( ناتوانی باز نگه داشتن او در زمان طولانی) چشمش از عینک آفتابی طبی
    استفاده میکند.
    دومین شایعه که بیشتر از روی اشتباه است نام معین میباشد که او را به اسم رضا
    میشناسند و گروهی اسمش را معین میدانند در صورتی که نام وی نصرالله میباشد.
    رضا شاعر بیشتر آهنگهای معین قبل از خروج وی از ایران بوده و بخاطر اینکه در
    کاستهایی که منتشر شد نام این دو را در کنار هم به این صورت رضا . معین چاپ
    کرده بودند بیشتر دوستاران وی به اشتباه او را رضا معین خواندند و یا بعضی ها
    اسم او را معین تصور کردند.
    شایعات بسیار دیگری هم هست همانند اینکه امید برادر معین میباشد در صورتی که
    معین هیچ نسبتی با امید ندارد(معین ۳ برادر به نامهای مصطفی مرتضی و فتح الله
    داشت که فتح الله در سال ۱۳۸۲ فوت کرده). ویا اینکه معین در آمریکا دارای چند
    شرکت بزرگ و چند غمار خانه و مشروب فروشی است. در صورتی که او تنها منبع
    درآمدش فقط از راه خوانندگی و کلاسهای موسیقی میباشد. وی از مشروب متنفر است
    زیرا او به دین اسلام اعتقاد دارد و نماز خود را ترک نگفته و همیشه با خدای
    خود در راز و نیاز است. و همیشه موفقیت خود را در کمک خداوند به خود میداند.
    امروزه معین به خاطر موقعیت بالایی که دارد بیشتر از پیش به آهنگها و ترانه
    هایی که قرار به اجرای آن دارد حساسیت نشان میدهد. و از طرف دیگر به خاطر
    وجود افرادی که هیچ از این هنر والا نمیدانند و فقط صرف داشتن موقعیت مالی
    بالایی که برخوردارند بیشتر این هنر را به تفریح تشبیه کرده اند کمتر کسی هست
    که اشعار و آهنگهای مناسب برای معین بسراید و بسازد. به همین خاطر انتشار
    کارهای جدید از طرف او با فواصل بسیار انجام میگیرد.

    معین یکی از خوانندگان بسیار خوب  می باشد که در این آشفته بازار موسیقی با ارائه کارهای بسیار زیبا وماندگار  اعتبار موسیقی ایرانی را نگه داشته است.

    «ترانه  نایاب  فدات بگردم من با صدای معین در کاباره کلید طلایی سال 1355 »(Mp3)

     

    + نوشته شده توسط فرزان در Wed 2 Jan 2008 و ساعت 15:52 |
     

    گیتی Image 

    گیتی پاشایی در سال 1327 هجری شمسی در تهران به دنیا آمد.
    پدر بزرگش جعفر منصوری شاعر و استاد تار و خط بود و نوازندگی تار و سه تار را به مادر گیتی آموخت و بدین ترتیب گیتی از طریق مادرش با موسیقی آشنا شد. وی ردیف های موسیقی سنتی را نزد فرامرز پایور، مهدی فروغ و محمود کریمی آموخت. پس از دیپلم به آمریکا رفته و در سیتی کالج نیویورک در رشته معماری مشغول به تحصیل شد و در سیاتل آمریکا لیسانس هارمونی و ارکستراسیون گرفت.
    در اواخر دهه چهل، فعالیت رسمی خود را با خوانندگی در رادیو و تلویزیون آغاز کرد و به خواندن تصنیف های مردمی مشغول شد. ترانه های «شب من شب تو»، «دل بوالهوس»، «گل مریم»، یه دل دارم» از جمله ترانه هایی است که او در آن زمان خوانده بود.
    در سال 1354 ه.ش. به عرفان و تصوف روی آورد و سپس بر روی شعرهای شاعران معاصر چون مهدی اخوان ثالث، احمدرضا احمدی و محمدعلی سپانلو آهنگسازی کرد. در سال 1356 ه.ش. در فیلم «سفر سنگ» به کارگردانی همسرش مسعود کیمیایی، به عنوان بازیگر حضور یافت اما پس از آن دیگر به بازیگری نپرداخت.
    در سال 1368 ه.ش. به آلمان رفت و در هامبورگ یک دوره موسیقی کلیسایی و ترانه های مذهبی را در نوریک هوخ شوله گذراند.
    گیتی پاشایی پس از انقلاب به کار آهنگ سازی به طور جدی پرداخت و با سه فیلم «تیغ و ابریشم» (1365 ه.ش.)، «سرب» (1367 ه.ش.) و «گروهبان» (1369 ه.ش.) هر سه به کارگردانی مسعود کیمیایی به عنوان آهنگساز فیلم شناخته شد.
    وی عاقبت در هفدهم اردیبهشت 1374 هجری شمسی بر اثر بیماری سرطان در تهران زندگی را وداع گفت.

    listen

    « ترانه عشق تازه با صدای گیتی»(Mp3)

    « ترانه پاییز(دل من) با صدای گیتی»(Mp3)

     

    + نوشته شده توسط فرزان در Wed 2 Jan 2008 و ساعت 5:14 |


    Powered By
    BLOGFA.COM