تبليغاتX
کهن ديار Iran-Iran

 کشتی رافائل در بوشهر، سالهای خاموشی رافائل در بوشهر با پرچم ایران

یکی از صبح های بهار ١٣۵۶بود . موج ها ی دریا بوق بلند و غریبی را به گوش اهالی شهر بوشهر می رساند. مردمان بندر بوشهر وقتی از پنجره ی خانه های بافت قدیم به بیرون نگاه انداختند حیرت زده ، غول سفید و باشکوهی را دیدند که به ساحل بوشهر نزدیک می شد. کسی خبر نداشت که این کشتی بزرگ و سفید که تراکم دود از دودکش های عقبش به هوا بر می خاست و بدنه اش این چنین سفید و درخشان بود ، قرار است سال ها مهمان ذهن وجان مردمان این شهر شود . بوشهری ها که تا به حال کشتی های زیادی را دیده بودند فوج فوج می آمدند ، در ساحل جمع می شدند و با اشتیاق این کشتی زیبا را می دیدند و با زمینه ای از این کشتی عکس می گرفتند. این یکی با بقیه ی کشتی ها فرق داشت . کاخی شناور و مدرن در کنار شهر و مردمان بوشهر لنگر انداخته بود و زیبایی های فوق مدرنش را به رخ قدیمی و سنتی شهری می کشید که دوران واپسین پادشاهی پهلوی دوم را از سر می گذراند. شاهی که در این شهر کوچک و ساحلی، انبوهی از رویاهای  بلندپروازانه اش را گردهم جمع کرده بود. از نیروگاه اتمی تا فانتوم های فوق مدرن اف -14 و پایگاه دریایی ارتش و خانه های شیک سازمانی ارتش که اسراییلی ها در قالب شرکت "هدیش" می ساختندشان ... از استانداری بوشهر به دربار محمدرضا شاه تلگراف زدند . وزیر دربار وقت ، اسداله علم صبحگاه اصلاح کرده و اتوکشیده ، خوشحال بود که می تواند خبر خوشی را برای شاه ببرد . گره ی کراواتش را صاف کرد ، وارد شد ، تعظیمی کرده و دست شاه را بوسید و گفت: « چشم تان روشن! اعلی حضرت کشتی ایتالیایی هم که خرید فرموده بودید به بوشهر صحیح و سالم رسیده،مبارک است!» برق شادی در چشم های شاه موج زد. به روی خودش نیاورد و با تبختری شاهانه به علم گفت : « خیلی هم خوب ! خبر داشتم ... دستور دادیم آن یکی هم در بندرعباس باشدش برای سربازان ... امروز عرایضی هم دارید ؟» علم تا کمر خم شده بود و گفته بود :« خدا شاهنشاه را به سلامت بدارد، بله امروز زیاد مزاحمت دارم»...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 13 Oct 2009 و ساعت 19:16 |

سه زن ايراني برنده جايزه بنياد لخ والسا شدند

 لادن و رؤيا برومند و شادي صدر برنده جايزه حقوق بشر سال ۲۰۰۹ بنياد لخ والسا رئيس جمهوري پيشين لهستان شدند.بنياد لخ‌ والسا دوشنبه با انتشار بيانيه‌اي از اعطاي جايزه سال ۲۰۰۹ خود به اين سه زن ايراني خبر داده است.اين بنياد اعلام كرده كه جايزه ۱۰۰ هزار دلاري خود به همراه ديپلم افتخار را به خاطر «‌فعاليت‌هاي پيگير و ستايش برانگيز» اين سه زن، در راستاي «پيشبرد آزادي بيان، موازين حقوق بشر و دموكراسي» در ايران به آنها اعطا كرده است.بنياد لخ‌ والسا در بيانيه خود از فعاليت‌هاي شادي صدر فعال حقوق زنان عليه مجازات‌هايي از قبيل «سنگسار» در ايران «تجليل» به عمل آورده است.اين بنياد در عين حال از فعاليت‌هاي لادن و رؤيا برومند براي مقابله با هر «نوع نژادپرستي، تبعيض و نقض حقوق بشر» در ايران تجليل كرده است. لادن و رويا برومند فعاليت‌هاي خود را در چهارچوب بنيادي به نام «برومند» انجام مي‌دهند كه به نام رحمن برومند پدر فقيد اين دو نفر تشكيل شده است. در سال‌هاي اخير، فعالان زن ايراني به خاطر فعاليت‌هاي خود در زمينه‌هاي حقوق بشر، حقوق زنان، لغو مجازات اعدام و سنگسار در ايران، برنده بسياري از جوايز معتبر حقوق بشري در جهان شده‌اند.نسرين ستوده، پروين اردلان، شيرين عبادي و كميپن يك ميليون امضا از جمله زنان و نهاد‌هاي مرتبط با فعالان حقوق زنان در ايران به شمار مي‌روند كه موفق به دريافت جايزه‌هايي شده‌اند.

--------------------------------------------------------------------------------
اعطاي جايزۀ حقوق بشر بنياد لخ والسا به سه زن ايراني

راديو فرانسه : بنياد لخ والسا، رئيس جمهوري پيشين لهستان، جايزۀ حقوق بشر سال ٢٠٠٩ خود را به سه تن از زنان مبارز ايراني لادن و رؤيا برومند و شادي صدر اعطا كرد. بر اساس بيانيه اي كه در روز دوشنبه به وسيلۀ بنياد لخ والسا منتشر شد، ديپلم افتخار و مدال و جايزۀ يكصد هزار دلاري تعلق يافته به اين سه زن به خاطر فعاليت هاي پيگير و ستايش برانگيز آنان در راستاي پيشبرد آزادي بيان، موازين حقوق بشر و دموكراسي در ايران به آنان اعطا شده است.در اين بيانيه به ويژه از فعاليت ها ي شادي صدر و مبارزات اين حقوقدان و روزنامه نگار مقيم ايران عليه مجازات هاي وحشيانه اي چون سنگسار تجليل به عمال آمده است. بنياد لخ والسا در عين حال از فعاليت هاي لادن و رؤيا برومند با هرنوع نژادپرستي و تبعيض و نيز نقض حقوق بشر در ايران تجليل كرده است. فعاليت هاي لادن و رؤيا برومند در چهارچوب بنيادي به همين نام صورت مي گيرد كه به نام عبدالرحمن برومند پدر فقيد اين دو تن ايجاد شده است. افزون براين، بنياد برومند در اقدامات خيريه نيز فعال است.

+ نوشته شده توسط فرزان در Fri 9 Oct 2009 و ساعت 9:23 |


هرتا مولر برنده جايزه ادبي نوبل شد
هرتا مولر، نويسنده آلماني، برنده جايزه ادبي نوبل سال 2009 اعلام شده است.خانم مولر كه در سال 1953 در روماني به دنيا آمد به دليل توصيف هاي خود از شرايط سخت دوران حكومت نيكلاي چائوشسكو شهرت يافته است.آكادمي سوئد كه جايزه را به او اعطا كرد از نظم و نثر وي تجليل كرده است.خانم مولر در يك خانواده آلماني تبار در روماني رشد يافت و مادرش پس از جنگ جهاني دوم توسط نيروهاي نظامي شوروي به يك اردوگاه كار اجباري اعزام شد.خانم مولر به دليل عدم همكاري با پليس مخفي حكومت چائوشسكو در در دهه 1970 شغل دولتي (معلمي) خود را از دست داد و سپس در سال 1987 به آلمان مهاجرت كرد.اولين مجموعه داستان كوتاه او كه در سال 1982 به زبان آلماني انتشار يافت در روماني سانسور شد.آثار اوليه خانم مولر براي انتشار به خارج از روماني قاچاق مي شدند، اما او بعدا چندين جايزه ادبي از كشورهاي مختلف در اروپا دريافت كرد.هرتا مولر در سال 2005 كتاب "شاه تعظيم مي‌كند و مي‌كشد" را درباره اختناق موجود در روماني منتشر كرد. اين كتاب شامل نه مقاله انتقادي عليه حكومت چائوشسكو و تجربيات فردي وي است. اين كتاب به بيست زبان دنيا ترجمه شده است.خانم مولر در آلمان به تدريس در دانشگاه پرداخت و از سال 1997 عضو آكادمي زبان آلمان بوده است.كتاب "سرزمين گوجه‌هاي سبز" از ديگر آثار خانم مولر، توسط غلامحسين ميرزا صالح به فارسي ترجمه شده و توسط انتشارات مازيار در ايران منتشر شده است.پتر انگلوند، سخنگوي آكادمي نوبل هنگام اعلام خبر برنده جايزه نوبل ادبي 2009 گفت "مطالعه آثار هرتا مولر نياز به توجه و دقت دارد. او آدمي است كه از واژه‌هاي سخت استفاده مي‌كند."اين عضو آكادمي نوبل ضمن اينكه در سخنان خود، هرتا مولر را يك نويسنده قدرتمند با سبكي عجيب اعلام كرد، پيشنهاد داد خبرنگاران حاضر در جمع، كتاب "امروز مي‌خواهم خودم را ملاقات كنم" را بخوانند و ادامه داد "هرتا مولر با نثري شاعرانه و بي غرض، فضاي بي‌خانماني را به تصوير مي‌كشد."به برندگان جايزه ادبي نوبل مبلغ ده ميليون كرون سوئد نيز اهدا مي شود. قرار است مراسم اعطا جايزه در استكهلم، پايتخت سوئد، انجام شود.

+ نوشته شده توسط فرزان در Fri 9 Oct 2009 و ساعت 8:57 |

شعری از سیمین بهبهانی برای جنبش سبز، با عنوان «سجاده، فرش عنف و تجاوز»
سیمین بهبهانی می‌گوید وظیفه شاعران و نویسندگان است که وقایع کنونی ایران را در تاریخ ثبت کنند. وی سرودن آخرین شعر خودش با نام «سجاده، فرش عنف و تجاوز» را تلاشی در جهت ثبت بخشی از این رویدادها می‌داند:

سجاده فرش عنف و تجاوز، ای داعیان شرع خدا را!
بر قتل‌عام دین و مروت، دست که بسته چشم شما را ؟

بت بزرگ است که هر شب، همراه جانِ آمده بر لب
آتشفشان به بال شیاطین، کرده‌ست پاره پاره فضا را

از شرع غیر نام نمانده‌ست، از عرف جز حرام نمانده‌ست
بر مدعا گواه گرفتم، جسم ترانه قلب ندا را

انصاف را به هیچ شمردند، بس خون بی‌گناه که خوردند
شرم آیدم دگر که بگویم، بردند آبروی حیا را

سهراب‌ها به خاک غنودند، آرام آنچنان‌که نبودند
کو چاره‌ساز نفرت و نفرین، تهمینه‌های سوگ و عزا را ؟

زین پس کدام جامه بپوشند، بهر کدام خیر بکوشند
آنان‌که عین فاجعه دیدند، فخر امام ارج عبا را

سجاده تار و پود گسسته‌ست، دیوی بر آن به جبر نشسته‌‌ست
گو سیل سخت آید و شوید، سجاده و نماز ریا را

+ نوشته شده توسط فرزان در Wed 9 Sep 2009 و ساعت 23:40 |

کلمات  عربی را به کار نبرید 

بجای سلام=درود
بجای خدا حافظ=بدرود
به جای اعتقادات = باورها
به جای اعتماد به نفس = خودباوری
به جای اعجاب انگیز =شگفت انگیز
به جای اسطوره= افسانه
به جای استیجاری = کرایه ای
به جای اعتدال= میانه روی
به جای اقامت =ماندن
به جای اشعار= سروده ها
به جای الی یا لغایت =تا
به جای اطلاع= آگاهی
به جای اصحاب = یاران
به جای متاسفانه = بدبختانه
 به جای تعداد =شمار
 به جای ابتدا = نخست
به جای اخوی= برادر 
به جای اخیرا = به تازگی 
به جای استعفا = کناره گیری 
به جای احتمالا= شاید  یا چه بسا 
به جای اساس =بنیاد 
به جای احسنت ، باریکلا =براوو- آفرین
 به جای احضار کردن =فراخواندن 
به جای اخاذی =زورگیری 
به جای احیانا=شاید
 به جای از حیث= از دید
 انتخاب را = گزینش 
انتخابات را = گزیدمان
 انحراف را = لغزش 
انسجام را =هماهنگی
 انعکاس را = بازتاب 
ایده آل را = آرمانی
 ایرانی الاصل را=ایرانی تبار 
اولاد را =فرزندان
 اهتمام را = کوشش
 اول را = نخست
 آزمایشات را = آزمایش ها 
انفصال را = جدایی
 انهار را= رودها
 انفرادی را=تنهایی  
به جای تشکر= سپاس،سپاس گذارم

+ نوشته شده توسط فرزان در Wed 9 Sep 2009 و ساعت 22:30 |

 

 

 

 

سكانس به ياد ماندني فيلم ديكتاتور بزرگ و سخنراني مهيج چارلي چاپلين
" ديكتاتور ها مي ميرند و قدرتي را كه از مردم مي گيرند به مردم باز خواهد گشت . من متاسفم اما نمي خواهم امپراطور شوم!... سربازان : خود را بدست ددمنشان نسپاريد ، انسان هايي كه شما را تحقير مي كنند ، در بند مي كشانندتان ، كساني كه شما را كنترل مي كنند، به شما مي گويند كه چكار كنيد ، چه بنوشيد ، چگونه بينديشيد و چگونه احساس كنيد: كساني كه شما را شرطي مي كنند، رژيم غذايي مي دهند ، با شما مانند گاو رفتار مي كنند و از شما به عنوان گلوله توپ استفاده مي كنند . خود را بدست انسان هاي غير طبيعي نسپاريد ، مردان ماشيني ، با ذهن ماشيني و قلب ماشيني ! شما ماشين نيستيد ! شما گاو نيستيد ..."

+ نوشته شده توسط فرزان در Wed 9 Sep 2009 و ساعت 21:44 |

دل بستن مثل پرت کردن یک سنگ در دریا است, اما دل کندن مثل پیدا کردن همان سنگ است.

+ نوشته شده توسط فرزان در Wed 9 Sep 2009 و ساعت 16:4 |

هوا باراني و من مست و او مست
شراب سرخ شيرين در سبو مست
همه چشم سياهش سر به سر ناز
همه زلف درازش مو به مو مست

+ نوشته شده توسط فرزان در Wed 9 Sep 2009 و ساعت 15:12 |

سخن شاهزاده رضا پهلوی با روحانیون وابسته به حکومت

+ نوشته شده توسط فرزان در Wed 9 Sep 2009 و ساعت 14:38 |

برای امیر جوادیفر عزیز و تمام آنهایی که امیرگونه از میان ما رفتن...

!چه کسی گفت که جایت خالیست؟
.جایت اینجا از همیشه پرتر است
!چه کسی گفت که رفتی از من؟
.خاطرت هر لحظه اینجا با من است
!به چه گویند نبودن اینجا؟
آدمان سرتهی پر ز زبان
!مردمانی که ته هستیشان نیست شدند
. . .جایت اینجا هیچ هم خالی نیست
:با توامای رفته
!چه کسی گفت که جایت خالیست؟
!چه کسی جز تو چنین بود در نابودنش؟
رفتی اما بودنت پاک نشد
هستی هر لحظه به لحظه به سان سایه
با من هر لحظه بدون تکرار
جایت اینجا ز هر لحظه دل انگیز تر است
هستی از هر بودن پر مدعایی هست تر
بودی و هستی و خواهی ماند بی حرف و حدیث
بودنت را میپرستم
!!که گوید نیستی؟؟
!به چه گویند نبودن اینجا؟
!چه کسی گفت که جایت خالیست؟
جایت اینجا از همیشه پر تر است

+ نوشته شده توسط فرزان در Wed 9 Sep 2009 و ساعت 14:37 |

دیشب تو را به تنهـــــــایی سوگند دادم ...
        خوابــت را دیـــــــدم ...
        تنهـــــــایی من را خوب می فهمــــد.
و بدرود انسان را پایبند می کــند!!!
با اشک آغــــاز شد ...
                     دردنــاک ترین سکانس زندگی ..
                                                      تولد را می گـــویم !!!
لحظه غم انگیزیـست ...
                        پرتاپ شدن به زبــــــاله دانی دنیـا !!!
ای کـــاش بودی
 تا با هم فریاد میکردیم.

+ نوشته شده توسط فرزان در Thu 27 Aug 2009 و ساعت 22:39 |

براستی اگر ما خرد داشتيم /کجا اين سر انجام بد داشتيم/ بسوزد در آتش گرت جان و تن/ به از زندگی کردن و زیستن/ اگر مایه زندگی بندگی است/ دو صد بار مردن به از زندگی است/ بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم /برون سر از این بار ننگ آوريم/ فردوسی
+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 25 Aug 2009 و ساعت 19:32 |

میخوام   بگم   دوست   دارم ،  به   پنجره   به    آسمون

                                                         به   این  شب  آینه   دزد  ،  به   تک   درخت   کوچمون

میخوام بگم دوست دارم به هر چی خوب ، هر چی  بد

                                                          به    خونه های    کاهگلی   ،   به   سیبای    توی    سبد

  میخوام   بگم    دوست   دارم   به    بغض   تلخ    انتظار

                                                        به   بدترین    فصل   سفر  ،  به    آخرین   سوت   قطار


+ نوشته شده توسط فرزان در Mon 24 Aug 2009 و ساعت 20:41 |


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزان در Mon 24 Aug 2009 و ساعت 19:50 |

محاکمات نمایشی، در دادگاه‌های استالین چه گذشت؟ 

هفته گذشته مجمع نمایندگان ادوار مجلس در ایران در نامه ای به وقایع اخیر و بازداشت و محاکمه معترضان اعتراض کردند.در بخشی از این نامه به "یورش" ماموران حکومت به مردم و "به خاک و خون کشیدن" آنها و همچنین "داستان شکنجه های بازداشت شدگان کهریزک" اشاره شده و آمده است: "نمایشگاه دادگاه صد نفری که یادآور محاکمات استالین است، دل هر انسان آزاده ای را به درد می آورد".اما در دادگاه های استالین چه اتفاقاتی افتاد که مجمع نمایندگان ادوار مجلس دادگاه های وقایع اخیر در ایران را به آن تشبیه می کنند.در صحن دادگاه‌های مسکو هر از گاهی متهمی فریاد بر می‌داشت: «من گناهکارم، مرا بکشید!» یا دیگری داد می‌زد: «من خائن هستم، خائن باید کشته شود!» در پشت صحنه بر متهمان چه گذشته بود؟ پس از حدود هفتاد سال هنوز به این پرسش پاسخ قطعی داده نشده است.دهها نفر از سران حزب کمونیست و فرماندهان ارتش سرخ به دستور یوزف استالین رهبر حزب و رئیس دولت اتحاد شوروی در برابر دادگاه قرار گرفتند. استالین شخصا در اتاقکی مخفی بر جریان دادگاه‌ها نظارت داشت و از طریق زیردستان خود جریان دادگاه را هدایت می‌کرد.

میراث شوم لنین 

ولادیمیر ایلیچ لنین (۱۹۲۴-۱۸۷۰) رهبر انقلاب اکتبر از اواخر سال ۱۹۲۲ به خاطر بیماری از زندگی سیاسی کناره گرفته بود و در کمیته مرکزی حزب کمونیست نزاع بر سر رهبری شروع شده بود. از همکاران نزدیک لنین بانفوذترین شخصیت لئو تروتسکی بود و همه او را جانشین قطعی لنین می‌دانستند.تروتسکی در بنیادگذاری کشور شوراها پا به پای لنین پیکار کرده بود. او صدر کمیته نظامی انقلابی شورای پتروگراد بود که انقلاب بلشویکی را (در هفتم نوامبر سال ۱۹۱۷) به پیروزی رساند. پایه‌گذار ارتش سرخ بود و پیروزی نظام انقلابی بر "روس‌های سفید" مدیون تلاش و نبوغ نظامی او بود. اما گفته‌اند که تروتسکی سخت متکبر و تکرو بود، به ترتیبات و روابط درون حزب توجه زیادی نداشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 18 Aug 2009 و ساعت 3:36 |

روزنامه اتریشی «دی پرسه» در مقاله کوتاهی به قلم «توماس زایفرت» Thomas Seifert به وجود شرایط انقلابی در ایران می‌پردازد و می‌نویسد: شرایط تغییر رژیم و سقوط در ایران مناسب است، مگر آنکه دعوای اتمی تشدید گشته و اسراییل وارد عملیات جنگی علیه ایران شود. این مقاله را می‌خوانید:انقلاب چه زمانی واقعا یک انقلاب است؟ ساموئل هانتینگتون در سال 1968 در کتابش به نام «سامان سیاسی در تغییرات یک جامعه» چنین تعریفی را از انقلاب ارائه کرده است: «انقلاب عبارتست از تغییر سریع، بنیادین و خشونت‌آمیز ارزشها و بینش‌های حاکم بر یک جامعه و در نهادهای سیاسی، ساختارهای اجتماعی، و هم چنین در هدایت و فعالیت و سیاست دولت».
کدام عوامل به وقوع یک انقلاب یاری می‌رسانند؟
عامل جوانان: هر شهری که اکثریت جمعیت آن را جوانان پانزده تا بیست و پنج ساله تشکیل دهند، از ظرفیت بالای انقلابی نسبت به روستاهایی برخوردار است که سن متوسط جمعیت‌شان حدود 40 سال است.
عامل شهر: این شهرها هستند که اغلب به صحنه انقلاب تبدیل می‌شوند. آنچه در آنجا روی می‌دهد، نهایتا بر تمام کشور تأثیر می‌گذارد. اگر یک پایتخت نقش مرکزی را در کشوری بر عهده داشته باشد، آنگاه این اصل بیشتر در آن معتبر است. پاریس نه تنها صحنه اصلی انقلاب فرانسه در سال 1789 به شمار می‌رفت، بلکه هم چنین مرکز شورش‌ سالهای 1830، 1848 و 1871 بود. آخرین جنبش‌ مهم انقلابی در پاریس همانا جنبش‌ دانشجویی سال 1968 است.

عامل اقتصاد: شکمی که سیر است به فکر انقلاب نیست. هنگامی که همه سیر و راضی هستند، هرگز انقلابی شکل نمی‌گیرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزان در Thu 6 Aug 2009 و ساعت 15:45 |

ناگهان امد صدایی از میان
آن صدا بود غران چون دمان
ای ندای خوب من ای مهربان
دختر شیرین من با من بمان
از چه نالم جور تو یا ظالمان
وه چه زود پر میکشی از این جهان
من هنوزت آرزوها داشته ام
وز برایت هستی ام بگذاشته ام
از چه رو ترکم کنی ای مهربان
دخترم تنها نرو با من بمان
ای ندای خوب من بامن بمان
ای ندای خوب من با من بمان

+ نوشته شده توسط فرزان در Wed 24 Jun 2009 و ساعت 1:18 |


دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد

کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فرو بست
حتا دل دماوند، آتش فشان ندارد

دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو، گرز گران ندارد

روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد

بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما، تیر و کمان ندارد

دریای مازنی ها، بر کام دیگران شد
نادر، ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد

دارا کجای کاری، دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد

آییم به دادخواهی، فریادمان بلند است
اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد

سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد

کو آن حکیم توسی، شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد

هرگز نخواب کوروش، ای مهر آریایی
بی نام تو، وطن نیز نام و نشان ندارد
+ نوشته شده توسط فرزان در Fri 29 May 2009 و ساعت 7:2 |
فرمان آزادی کورش بزرگ, نخستین فرمان جهانی حقوق بشر
+ نوشته شده توسط فرزان در Fri 15 May 2009 و ساعت 21:21 |
  http://www.ariarman.com/images/Persian_Great_Civilization.jpg

زبان ایرانیان در زمان هخا منشیان پارسی باستان یا فرس قدیم نامیده می شود که ریشه زبان فارسی کنونی است. پس از استقراراشکانیان زبان پهلوی یا زبان مردم خراسان زبان رسمی ودرباری ایران شد تاتسلط اعراب بر ایران زبان پهلوی اشکانی با زبانپهلوی ساسانی تفا وت مختصری داشت .
مثلا (گرسنه درزبان فارسی حال وگسنه بزبان پهلوی اشکانی وگشنه در زبان پهلوی ساسانی) ویا فرستک در پهلوی اشکانی و فرشتک در پهلوی ساسانی وفرشته درزبان فارسی حال . اززبان پهلوی ساسانی آثار متعد دی باقی مانده که قسمت عمده آن کتب دینی  اخلاقی وادبی وداستان است .
واما درباره خط که آن خط میخی بود وایرانیان این خط را از قوم کلده وآشور گرفتند شکل خطهای کج ومایل را حذف کردند وآنرا بصورت الفبایی درآوردند .. که برایتان می گذارم
این خط از چپ براست نوشته میشد ودارای 36 حرف بود و در کنده کاری ونوشتن روی سنگ واجسام سخت بکار میرفت. واینهم الفبای آن وخطی که برای تحریر استفاده می کردند خط پهلوی اشکانی بود که ازراست به چپ نوشته میشد و از خط آرامی اقتباس شده بود و خط آرامی را کلدانیان که تابع ایران بودند رواج دادند. من دراینجا الفبای پهلوی ساسانی وخط اوستایی (دین دبیره) را برایتان می گذارم. وامیدوارم که بتوانید این خطها را برای خودتان زنده کنید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزان در Mon 20 Apr 2009 و ساعت 5:27 |

برگرفته از کتاب پاسخ به تاریخ نوشته محمدرضا شاه پهلوی- آریامهر.
بخش سوم :انقلاب سفید.
ارکان انقلاب سفید:
تا ١٩۵٣ دوازده سال می گذشت که برای بقای ایران جنگیده بودم. قصد داشتم ٢۵ سال دیگر برای تامین بقا و پیشرفت کشور وقت صرف کنم و اینک مایلم مراحل اساسی این مبارزه را تشریح کنم. در سرتاسر این مدت همواره تنها به یک هدف فکر می کردم که نه فقط هرگز آن را پنهان ننموده ام بلکه بر عکس علنا درباره اش سخن گفته ام و آن هدف این بود که ایران را به ملتی متجدد مبدل سازم و نخست رفاه مادی ملتمان را به صورتی فراهم اورم که روی کره خاکی شایسته داشتن آن می باشند و در همان حال، آرمان های اخلاقی و روحی انان را تقویت و حفاظت کنم.
نخستین هدف ها:
می دانستم که خواسته هایم با منافع نیرومند کسانی که حیاتشان به فقر و جهل مردم وابسته
است مانند ملاکین و ملایان در تضاد می باشد. ولی به رغم فشارهای خارجی و بی ایمانی و تخصیص نادرست منابع مالی عمومی و بی لیاقتی بعضی از حکومت هایمان، سرسختانه به تعقیب وظیفه ای که متعهد به آن بودم ادامه دادم. طی سی وهفت سال هیچ چیز مرا از انجام وظیفه ام باز نداشت نه گلوله تپانچه و نه رگبار مسلسل. در سال ١٩۴٣ با وجود جنگ جهانی که در جریان بود و با وجود مشکلات دردناکی که بر من هجوم آورده بود تاکید کردم با توجه به موجبات واقعی و ریشه های بدبختی های عمیقمان باید به این پنج هدف برسیم:
• نان برای همه
• مسکن برای همه
• پوشاک برای همه
• بهداشت برای همه
• آموزش و پرورش برای همه


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزان در Fri 17 Apr 2009 و ساعت 5:22 |

باز نوروز دیگری آمد و کسی از ما نپرسید. قبول کردن زندگی برای خودم هم تعجب آور است.احساس می کنم چیزی از سالهای پیش و آدمهای قبلی با من نمانده است .و همین متعجبم می کند. دل دادن به کسی که به برداشت من اهل چیزی نیست ،اما او درد و زخمی عمیق تر از غربت میشود .فکر می کنم وقتی به این حالت می رسم این زندگی و این شرایط و این نامردمی ها هر چیزی را می تواند تحمیل کند.هر چیز ناراحت کننده ای و چاره ای هم نیست یعنی برای منی که فقط می خواهم به آن حالت احمقانه افسردگی دیوانه کننده برنگردم. و آنوقت هیچ چاره ای هم نیست از این تن دادن.از پذیرش حداقلی برای اینکه باور کنی زنده ای.حالا اگر کسی می خواهد بیاید تمام ابعاد جسمی و روحی تو را هم جستجو کند برای یافتن چیزی.تمام رگ وپی ات رابگردد برای دیدن ردی از گذشته.تو دیگر تن میدهی.چون مبارزه نا فرجام است و کوشش نا موفق ذهنی برای زنده بودن است.برای بودن اصلا ترجیح می دهی پنهانی نفس بکشی و فقط باورت بشود زنده ای تا اینکه برای فریاد زدن مبارزه کنی.تو فقط آرامش می خواهی بی دغدغه و چه فرقی می کند با دوستت دارم گفتن یا تماشای یک منظره دل انگیز بی استرس و درماندگی و با شعر گفتن .و مگر زندگی محدود با محدودیت مطلق فرقی هم دارد؟ نه که ندارد.پس باز سرت را می اندازی زیر و فقط می روی و یر می گردی ،گاهگاهی دل به زندگی خوش می کنی و گاهی تنهایی فقط کتاب می خوانی و شعر میگویی ،فیلم می بینی،چیزی مینوشی ،بیرون می روی...اما یادت نمی رود که که خیلی تنهایی و این نه زندگی تقلیدی سایه وار از چیزی است که باید باشد و حالا نیست. نه فکرت مال خودت است و نه حتی ذهنت.تو چیزی نداری و هیچ کسی را نداری و خیلی هم تنهایی ،و تازه باید تمام سعی ات را هم بکنی که دلتنگ نباشی و و با وجود این همه دل شکستگی و دلتنگی ،هستی را هم باور کنی.گاهی واقعا احساس می کنم هیچ چیز حتی ارزش ماندن را ندارد چرا غمگینم، برای این غمگینم چون که روزی دیگر زیر گریه و باران اسمان خاکستری نخواهم بود و هرگز حتی یک لحظه هم دراین ریزش باران سرد نخواهم شد و شاید هم هرگز گرم نشوم و حالا من در میان این رویاهای خواب آور پرسه می زنم، آخر اینها رویاهای خوبی برای فکر کردن به لحظه ها است و این سایه های خیال، دوباره مرا با خود به سرزمین های دور می برند و چشم هایم دوباره با یاد آنان از اشک خیس می شوند.

+ نوشته شده توسط فرزان در Wed 25 Mar 2009 و ساعت 15:58 |

 

 

نوروز، از جشن‌های باستانی ایرانیان است که امروزه در محدوده جغرافیایی ایران زمین یعنی در در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین ،معمولاً مطابق با21 مارس آغاز می‏شد، ولی مشخص نیست که چند روز طول می‏کشیده ‏است. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشن‏ها یک ماه ادامه داشته است. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا می‏شد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی بود. 

تاریخچه جشن  نوروز:


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزان در Thu 19 Mar 2009 و ساعت 19:12 |

فلسفه مطالعهٔ مسائل کلی و اساسی پیرامون موضوعاتی چون وجود، آگاهی، حقیقت، عدالت، زیبایی، اعتبار، ذهن و زبان است. وجه افتراق فلسفه با راههای دیگر پرداختن به این پرسش‌ها (راههایی نظیر عرفان و اسطوره) رویکرد نقّادانه و معمولاً سامانمند فلسفه و تکیه‌اش بر استدلال‌های عقلانی‌است.

واژهٔ فلسفه
واژه فلسفه از واژهٔ یونانی Philosophia برگرفته شده است که به معنای خرد دوستی است و در زبان فارسی رایج‌ گشته است. این واژهٔ یونانی از دو بخش تشکیل شده است: -Philo به معنی دوستداری و sophia- به معنی دانایی.اولین کسی که این واژه را به کار برد، فیثاغورس بود. زمانی از او پرسیدند که: «آیا تو فرد دانایی هستی؟» وی پاسخ داد:«نه، اما دوستدار دانایی (Philosopher) هستم.»بنابراین فلسفه از نخستین روز پیدایش به معنی دوستی ورزیدن به دانایی، تفکر و فرزانگی بوده است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 3 Mar 2009 و ساعت 22:32 |

پوچ‌گرایی یا نیهیلیسم (برگرفته از nihil لاتین به معنای هیچ) یک فلسفه شک‌گرا است که در قرن ۱۹ روسیه و در اوایل دوران حکومت الکساندر دوم به وجود آمد و گسترش یافت.اولین بار ایوان تورگینف بود که در رمان مشهور پدران و پسران این واژه را از طریق شخصیت بازاروفِ نیهلیست مشهور کرد.

تفکر پوچ‌گرایی
این تفکر از اساس با تمام اشکال زیبایی‌گرایی مخالفت می‌کند و طرفدار کاربردگرایی و منطق‌گرایی علمی است. پوچ‌گرایی بیانگر فرم خامی از مثبت‌گرایی و مادی‌گرایی است، انقلابی علیه نظم برپای اجتماعی و مخالفت با تمامی منابع قدرت ناشی از حکومت، کلیسا یا خانواده. پایه این تفکر هیچ چیز جز حقایق علمی نیست. علم حل کننده تمام مشکلات اجتماعی محسوب می‌شود. پوچ‌گرایی شیطان را ناشی از یک چیز که بی‌تفاوتی است می‌داند و علم را تنها مقابله کننده با آن می‌داند. از آنجا که پوچ‌گرایان منکر وجود ماهیت دوگانه شامل جسم و روح برای انسان بودند مورد حمله‌های خشنی از طرف قدرت کلیسا قرار می‌گرفتند. از طرفی به علت مورد پرسش قرار دادن سیاست حق الهی وارد دعوای مشابهی با قدرتهای سکولار شدند. از طرف دیگر با رد نسبتها و ارتباطات فامیلی اجتماعی، درگیری میان پدران و پسران به وجود آمد.

 

+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 3 Mar 2009 و ساعت 21:57 |

زیبایی‌شناسی (به آلمانی: Ästhetik؛ انگلیسی: aesthetics) یکی از رشته‌های پنج‌گانهٔ کلاسیک فلسفه است (در کنار شناخت شناسی، منطق، اخلاق و متافیزیک).
زیبایی‌شناسی در هنر
نوشتار اصلی: زیبایی‌شناسی (هنر) زیبایی‌شناسی به معنای وسیع کلمه نظریه‌ای است در باب زیبایی، به هر دو معنای جلوهٔ زیبایی یعنی زیبایی طبیعی و زیبایی هنری

زیبایی‌شناسی
 به منظور اینکه بتوانیم ماهیت زیبایی‌شناسی ، سهم آن در اندیشه غربی ، و نسبت آن با تاریخ هنر غرب را توصیف کنیم ، شش مرحله اساسی را برای ملاحظه و بررسی معرفی خواهیم کرد . چنین ملاحظه و بررسی‌ای البته فقط، می‌تواند از طریق ارجاعات مختصر باشد.

1- هنر باشکوه یونان بدون تاملی شناختی-مفهومی متناظری باقی مانده است . چنان تاملی که نباید با استتیکس یکسان باشد . فقدان چنین تعمق یا تامل مقارنی درباره هنر بزرگ دلالت نمی‌کند بر اینکه هنر یونان تنها "زیسته" ، بلکه یونانیان در یک جوشانده کدر از "تجربه‌ها" که نه با مفاهیم و نه با دانش تقویت شده بود ، غلطیدند . این بخت خوش یونانیان بود که "تجارب زیسته" نداشتند .در مقابل ، آنها چنان دانش اصالتا درخشان و کاملی و چنان شهوتی به دانش داشتند که در آن وضعیت درخشان دانایی ، آنها نیازی به استتیکس نداشتند . 2- استتیک برای یونانیان تنها هنگامی آغاز می‌شود که هنر بزرگ آنها و نیز فلسفه بزرگ آنها که به همراه ان شکوفا شد، به پایان برسد . در آن هنگام ، در عصر افلاطون و ارسطو ، بالنسبه به نظام فلسفه به طور کلی ، به آن مفاهیم اولیه شکل داده شد که محدوده‌هایی را برای تمام تمام تحقیقات آینده در باب هنر متمایز ساختند .یکی از آن مفاهیم اولیه جفت مفهومی هیولا و صورت ، ماده-صورت ، است . منشاء این تمایز در مفهوم موجود است که توسط افلاطون پایه‌گذاری شده است .مفهوم موجود با لحاظ نمود خارجی آن : ایدوس ، ایده . جایی که موجود بما هو موجود در نظر گرفته می‌شود ، و از دیگر موجودات تمییز داده می‌شود ، از منظر نمود خارجی‌شان ، تحدید و ساختار موجودات در چارچوب حدود خارجی و داخلی آنها به صحنه می‌آید .اما آنچه محدود می‌کند صورت است ، آن چیزی که محدود می‌شود ماده است .هر چه به نظر می‌آید به محض اینکه اثر هنری تجربه می‌شود بمثابه یک خود-نمایی مطابق با ایدوس آن ، به عنوان "فاینستای" ، اکنون تحت این تعاریف مندرج می‌شود ."اکفانستاتن" ، یعنی آنچه به طور شایسته‌ای خودش را نشان می‌دهد و از همه جلوه کننده‌تر است ، امر زیباست .با پیش گرفتن این ایده ، اثر هنری در نقش امر زیبا بمثابه "اکفانستاتن" پدید می‌آید .با تمایز هیولی-صورت ، که مربوط به موجودات بما هو موجودات است ، مفهوم دومی درگیر می‌شود که تمام تحقیقات را به هنر رهنمون می‌شود : هنر تخنه است . ما مدت زیادی است که دانسته‌ایم یونانیان با به کار بردن همین کلمه ، تخنه ، هنر را به معنای پیشه هم مراد می‌کرده‌اند و هر دوی پیشه‌ور و هنرمند را متناظرا تکنیتس می‌نامیدند . بنا بر کاربرد "تکنیکی" بعدی لغت تخنه هم ، که به گونه‌ای از تولید اختصاص می‌یابد(به نحوی کاملا بیگانه برای یونانیان) ، باز در معنای اصلی و واقعی این کلمه ، مفهوم دیگری را جستجو می‌کنیم : اینکه تخنه به معنای مصنوع دست است را می‌پذیریم ، اما چون آنچه هنر زیبا می‌نامیم نیز توسط یونانیان تخنه نامیده شده ، باور می‌کنیم که این امر متضمن ارتقاء پیشه‌وری ، یا در غیر این صورت تنزل عمل هنری به سطح پیشه‌وری است .

+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 3 Mar 2009 و ساعت 21:49 |

نیکولو برناردو ماکیاولی (به ایتالیایی: Niccolò di Bernardo dei Machiavelli) فیلسوف سیاسی ، شاعر ، آهنگساز و نمایشنامه‌نویس مشهور ایتالیایی در ۳ مه‌ ۱۴۶۹ در فلورانس ایتالیا به دنیا آمد و در ۲۱ ژانویه ۱۵۲۷۱۵۲۷ درگذشت.ماکیاولی زندگی خود را صرف سیاست و وطن‌پرستی کرد. با اینحال برخی او را به اتهام حمایت از حکومت اقتدارگرا و ظالم همواره مورد حمله قرار داده‌اند. علت این امر جزوه کوچکی به نام شهریار (The Prince) است که وی برای خانواده مدیچی (Medici) حاکمان فلورانس نوشته‌است . نبوغ سیاسی ماکیاولی بوسیله اتهاماتی که بعضا غیرعادلانه و بدلیل درک اشتباه از نگرشهای سیاسی‌اش به وی نسبت داده شده تحت‌الشعاع قرار گرفته‌است . از این روست که فرانسیس بیکن او را اینچنین می‌ستاید:   ما به کسانی همچون ماکیاولی مدیونیم ، که جهان سیاست و رهبران آن را آنطوری که هست به ما نشان میدهند، نه آنطوریکه باید باشد . 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 3 Mar 2009 و ساعت 21:10 |

فريدريش شيلر ۱۰ نوامبر ۱۷۵۹ در مارباخ متولد شد و ۹ ماه مه ۱۸۰۵ در وايمار از دنيا رفت. وى همراه گوته سبك «كلاسيك وايمارى» را پايه گذارى كرد. از آنجا كه شيلر معيارهاى تازه اى براى درام نويسى وارد زبان آلمانى كرد، امروزه يكى از چهره هاى مهم تاريخ ادبيات آلمان محسوب مى شود.
•••


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزان در Tue 3 Mar 2009 و ساعت 21:3 |

انقلابی کردم و شد غرق مـاتم کشـورم --------- خاک عالم بر سرم
تازه فهمیدم بلانسبت که خیلی هم خرم --------   خاک عالم بر سرم
!!همچومرغی پرکشیدم ازقفس، جان خودم! ---- حال آسوده شدم
هم قفس شد تنگتر، هم کنده شد بال و پرم! ------ خاک عالم بر سرم
حکم کردندم بگویم «مرگ بر شاه» آن زمان ..... گفتم و کردم فغان
شاه مرد و من به مرگ خویشتن هم حاضرم! .... خاک عالم بر سرم
حکم کـردنـدم بگو «الله اکبر» روی بام ...... رفتم و گفتـم مـدام
حال بـی «الله» مانـده، زیـر بـار اکبـرم! ...... خاک عالم بر سرم
گفت آقا: "ضد آمریکا" بده دائم شعار ........... هی زدم آنـرا هوار
خود به آمريکا يواشی گفت: "لاکن نوکرم!" ...    خاک عالم بر سرم
عده ‌ای قاتل، رئیس‌جمهور یا رهبر شدند ..... صاحب کشور شدند
ایـن میان مـن ملتـم یـا امتـم یا منـتـرم! ......... خاک عالم بر سرم
چون رئیس ‌جمهور را بینم، بیفتم در عذاب ..... میکنم خود را خراب
همچنین زهـره ‌تـرک از دیـدن آن رهـبـرم ....... خـاک عالم بر سرم
مالک ِ‌پائین اندامـم، فقیه حـاضـر اسـت ............. چارچشمی ناظر است
هم به شورتم کار دارد، هم به وضع بسترم .......... خـاک عالم بر سرم
گفته آقا عشقبازی نیست بعد از ایـن مجاز .......... من که دارم اعتراض
پس تحصـن کرده ‌ام زیـر پتـو بـا دلبـرم! .............. خاک عـالم بـر سرم
ای که پرسی روزگارم غرق وحشت یا غم است؟ ..  وحشت وغم باهم است
خشتک خیسم ببین، بنگر به چشمان ترم ............ خـاک عـالم بـر سرم
درود بر  شهامت  هادی خرسندی

+ نوشته شده توسط فرزان در Thu 26 Feb 2009 و ساعت 3:24 |

 

Happy valentine's Day 

 در کشورهای اروپایی هر ساله روز ١٤ فوریه به عنوان "روز والنتین" ، روز عشق بین عاشقان گل شمع و البته هدیه رد و بدل می‌شود. می‌گویند والنتین یک کشیش مسیحی در قرن سوم میلادی بود و وقتی امپراطور رم "کلادیوس دوم" اعلام کرد که ازدواح مردان جوان ممنوع است چرا که مردان عذب سربازان بهتری هستند، کشیش والنتین از این فرمان سرپیچی کرد و چندین سال مخفیانه عاشقان جوان را به عقد هم آورد و زمانی که کلادیوس از این امر آگاه شد او را زندانی  و از میان برد و اما عاشقان حوان نام اورا به خاطر سپردند. داستان دیگری که در این مورد است این است که والنتین در زندان عاشق دختر زندانبان شد و این دختر تا زمان اعدامش به دیدار او در زندان می‌آمد. این روز برای مردم فرانسه و انگلیس روز بسیار مهمی به شمار می‌آید و میلیون‌ها کارت بین عاشقان رد و بدل می‌گردد. در امریکا این روز از اواخر سال ١٧٠٠میلادی برگرار می‌گردد.

تاریخچه ولنتاین 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فرزان در Wed 11 Feb 2009 و ساعت 22:56 |


Powered By
BLOGFA.COM